: : : : علمى : : : :

Monday, December 18, 2006

تصاوير چه می‌گويند؟












جمهوری اسلامی و سازمانهای تروريستی: سکان در دست کيست؟


شاهين فاطمی - کيهان لندن


 


در حالی که رفتار نظام جمهوری اسلامی در مجامع بين‌المللی موجی از تنفر و تعجب برانگيخته است هنوز برکسی روشن نيست که انگيزه راستين اين رژيم از اين همه ماجراجويی چيست؟ اگر کسی می‌خواست نقشه‌ای برای بی‌اعتبار کردن نظام تهيه ببيند نمی‌توانست بهتر از آنچه امروز احمدی نژاد انجام می‌دهد نسخه‌ای بنويسد. برگذاری کنفرانس هولوکاست درتهران، درآغوش کشيدن ديويد دوک رهبر سازمان نژاد پرست کوکلاس کلان و تکرار آرزوی محو اسرائيل همه و همه رشته اعمالی هستند که جز زيان برای نظام در بر ندارند.
از نخست وزير بريتانيا گرفته تا صدراعظم آلمان و وزير خارجه فرانسه، کسانی که در گذشته‌ای نه چندان دور از اين نظام به نوعی جانبداری می‌کردند امروز ناچار شده‌اند علنا در برابر زياده روی‌های تهران عکس العمل شديد نشان دهند. آيا در رژيم تهران کسی پيدا نمی‌شود که اين واقعيات را احساس کند و به رهبران نظام تذکر دهد؟ به گمان من حتی درنظامهای ديکتاتوری و توتاليتر هم در خلوت درون هستند کسانی که بتوانند اين نوع مطالب را مطرح کنند و نظام جمهوری اسلامی هم از اين قاعده کلی مستثنی نيست.


 


يکی از فرضياتی که شايد بتواند در حل اين معضل مفيد واقع شود شناخت بهتر از روابط ميان رهبران تهران و «متحدان» آنها در منطقه است.  به گمان من برخلاف آنچه اکثر افراد استنباط می‌کنند رابطه ميان تهران و اشرار منطقه از نوع مقتدا صدر درعراق، سيد حسن نصرالله در لبنان و اسماعيل هنيه رهبر حماس در فلسطين درست برخلاف آنست که همه تصور می‌کنند.  اين تهران نيست که سياست خود را برآنها تحميل می‌کند و به آنها دستور می‌دهد.  درست برعکس، رژيم تهران امروز آنچنان در تله سازمانهای تروريستی بين‌المللی افتاده است که چاره‌ای جز متابعت از آنها ندارد.  
رابطه ميان سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان برهمه مشهود است. اين ارتباط از دوران پيش از انقلاب منحوس سال ۱۳۵۷ گره خورده است.  می‌گويند سران نظام منجمله شخص رهبر در لبنان تعليمات چريکی ديده‌اند و سازمانهای تروريستی عرب و فلسطينی در انقلاب اسلامی از سهامداران اصلی بودند. اين رابطه پس از استقرار نظام وارد مرحله نوينی شد. آنهايی که با تشکيلات حزب‌الله لبنان آشنايی دارند شباهت ميان شيوه سازماندهی و حتی تاکتيک‌های عملياتی را ميان نظام پادگانی تهران و حزب‌الله لبنان شگفت‌آورتوصيف می‌کنند. حتی در تظاهرات اخير حزب‌الله برای ساقط کردن دولت قانونی لبنان از همان شيوه عملی پيروی می‌شود که عليه حکومت بختيار در ايران اعمال شد.  تظاهرات ممتد خيابانی و سپس اعتصابهای وسيع و بستن فرودگاهها و بنادر کشور و سرانجام فشار برای استعفای حکومت و نهايتا تحميل يک حکومت مذهبی.


 


اگر اين رابطه علت و معلولی درست شناخته شود، اين سازمانهای تروريستی منطقه هستند که سياست مورد نظر خود را به جمهوری سلامی ايران تحميل می‌کنند.  به عبارت ديگر اين دُم است که سگ را تکان می‌دهد و نه برعکس. در مورد فلسطين چنين فرضيه‌ای بهتر می‌تواند رفتار نظام تهران را توجيه کند.  برگذاری کنفرانس هولوکاست که تنفر بين‌المللی را عليه ايران برانگيخته است به هيچ نحو ديگری قابل توجيه نيست. چگونه می‌شود درشرايطی که منافع ملی ايران مطرح است رژيم يا حکومتی تا اين حد نادان باشد که بی جهت و بدون برخورداری از هرگونه سود احتمالی برای خود دشمن تراشی کند؟  حملات نظام به اسرائيل و تهديد به نابود ساختن آن رژيم چه سود و فايده‌ای برای ملت ايران دارد؟  پرداخت صدها ميليون دلار از اموال ملت ايران به فلسطينی‌ها، به حزب الله لبنان و به ماجراجويان پيرو مقتدا صدر در عراق چه سودی برای ملت ايران دارد؟ احتمالا پاسخ همه اين سئوالات و بسياری ديگر از پرسشهای مشابه را درمورد سياست خارجی ايران می‌توان با طرح اين فرضيه که بيگانگان درمقام فرماندهی قرار دارند جستجو کرد.


 


روابط سازمانهای تروريستی و دولتهای توتاليتر و غير دمکراتيک بيشتر به نحوه عمل سازمانهای مافيايی شباهت دارد تا دولتهای معمولی.  شناخت اين رابطه از آنجا که همه کارها و گفتگوها در خفا صورت می‌پذيرد کار ساده‌ای نيست.  آنچه برای مفسران و ديگر تحليلگران امکان پذير است پيگيری اين روابط برمبنای نتايج و شيوه عمل اين نوع حکومتهاست.


 


مسلما جمهوری اسلامی از اينکه اين نوع برخورد با دنيای آزاد برای بقا و استمرار آن نظام ايجاد زحمت می‌کند غافل نيست به ويژه اکنون که نيروهای غربی در دو سوی مملکت مستقر شده‌اند.  بنابراين اگر در چنين شرايطی همه مخاطرات را می‌پذيرد و اين چنين عليه مصالح ملی ايران و به سود سازمانهای مذهبی و تروريستی اقدام می‌کند، خطری بزرگتر از عناد و دشمنی کشورهای غربی وی را هراسناک کرده است.  به احتمال زياد رهبران نظام آنچنان از سازمانهای تروريستی دست پرورده خود بيمناک هستند که چاره‌ای جز اطاعت از آنها و اقدام در جهت منافع آن سازمانها ندارند.  آنهايی که گمان می‌کنند احتمالا تعهدات مذهبی، اخلاقی و يا ايدئولوژيک می‌تواند عامل تعيين کننده اين سياست متابعت بی چون و چرا باشد سخت در اشتباهند چون بخوبی مشهود است که اين نظام کوچکترين پايبندی به اين نوع تعهدات ندارد.  حتی يکبار هم ديده نشده است که نظام جمهوری اسلامی به تجاوزات روزانه حکومت پوتين عليه مردم چچن اعتراض کند.  مسلمانهای چچن عليه تجاوزات حکومت روسيه می‌جنگند ولی جمهوری اسلامی بهترين روابط را با روسيه دارد و حتی يکبار هم در مورد مردم چچن زبان به اعتراض نگشوده است.  بنابراين اتهام وفاداری به اسلام و يا هرنوع ايدئولوژی ديگری به نظام تهران نا وارد است.  احتمالا ترس از تروريستهای اسلامی از سوئی و گذشته بسيار طولانی آلودگيهای شرم آور مالی و معنوی نظام جمهوری اسلامی از سوی ديگر، عامل اصلی پيروی از سازمانهای تروريستی بيگانه است.  سر سپردگی نظام تهران به شبکه بين‌المللی تروريسم اسلامی آنقدر وسيع و عميق است که اگر روزی سران رژيم بخواهند خود را از قيد آنها آزاد کنند هزينه‌ای که خواهند پرداخت به بهای جانشان تمام خواهدشد.


 


اکنون بايد از آنهايی که سودای همکاری و مذاکره با جمهوری اسلامی را برای حل مسائل خاورميانه و به ويژه مسأله عراق در سر می‌پرروانند پرسيد شما از ماهيت اين نظام چه اطلاعاتی در دست داريد؟   چرا و چگونه نظامی که موجوديت خود را به ماجراجويی و آشوب در منطقه مديون است برای صلح و ثبات با شما برسر ميز مذاکره بنشيند؟ اين نوع ساده انگاريها از سوی رهبران کشورهای بزرگ درتاريخ ميليونها قربانی به نام آنها به ثبت رسانده است.