: : : : علمى : : : :

Friday, February 24, 2006

در بحران هم خطر هست، هم فرصت
دکتر شاهين فاطمی - کيهان لندن

می‌گويند در زبان چينی لغت «بحران» مجموعه‌ای است از دو کلمه «خطر» و «فرصت»؛ اينکه تا کجا اين تصور از نقطه نظر لغوی درست باشد بحثی جداگانه است که بايد آن را به پژوهشگران رشته زبانشناسی سپرد؛ اما صرف نظر از بحث فنی و لغوی، خود فکر بسيار جالب است. با الهام از اين فکر ده‌ها کتاب در رشته مديريت در اين مورد به زبانهای زنده دنيا نوشته شده است؛ موارد استفاده از اين فکر که هر بحرانی در درون خود از دو عامل متضاد «خطر» و «فرصت» برخوردار است تنها به امور بازرگانی، اقتصاد و مديريت محدود نمی‌شود. شايد بشود ادعا کرد که پاره‌ای از بزرگترين پيروزيهای تاريخی در تاريخ ملتها زائيده «فرصت»هايی هستند که در لحظات «بحرانی» به وسيله شخصيتها و يا افراد استثنائی کشف شده و مورد استفاده قرار گرفته است. آنهائی که فرصت را در می‌يابند و می‌دانند چگونه از آن بهره‌مند شوند، از آن نقطه نظر استثنائی هستند که از خطر نمی‌هراسند و به مصداق واقعی:

گر بزرگی به کام شير در است
شو خطر کن ز کام شير بجوی

وارد عمل می‌شوند؛ و اين درست در حالی است که ديگران آنچنان مبهوت جنبه «خطر» بحران می‌شوند که اجازه می‌دهند ترس بر افکار و اعصاب آنها مسلط شود و نتوانند گوهر «فرصت» را در دريای بحران بيابند و بربايند.

تجربه اروپا

تاريخ معاصر پُر است از نمونه‌های اين دوگانگی در بحران‌ها و چگونگی بهره‌برداری موفقيت‌آميز از پاره‌ای از آنها؛ در زمانی که اروپای بعد از جنگ دوم جهانی بحرانی‌ترين دقايق عمر خود را می‌گذراند و هرروز کشور يا منطقه جديدی به انحاء گوناگون به زير سلطه کمونيسم روسی اسير می‌شد همه روحيه خود را باخته بودند. ارتش سرخ پس از پايان جنگ برخلاف روش متفقين غربی حاضر نشد کشورهای تحت اشغال خود را در اروپای شرقی ترک کند و بدين وسيله سلطه شوروی را بر نيمی از اروپای مرکزی و شرقی تحميل کرد. در کشورهای ديگری که قشون روس مستقيماً وارد نشده بود، از قبيل يونان، ايتاليا و حتی فرانسه نيز وظيفه تخريب و تسليم به عهده احزاب کمونيست محول شده بود. اين احزاب بانفوذ عميق در اتحاديه‌های کارگری و شيوع اعتصابات پی‌درپی، دولتها را بی‌ثبات و متزلزل می‌کردند. يونان و ساير کشورهای اروپای غربی با سقوط در دامان کمونيسم و اسارت سياسی و اقتصادی، فاصله چندانی نداشتند. بحران چشم همه را کور کرده بود و بيشتر مردم راه تسليم و رضا در پيش گرفته بودند.

نوری در ا‌نتهای تونل

درست در چنين اوضاع و احوالی بود که پاره‌ای از اروپائيان تيزبين در عوض مرعوب يا مجذوب حوادث شدن توانستند فرصت تاريخی نجات اروپا را در اعماق تاريک بحران دوران پس از جنگ تميز دهند.

ژان مونه فرانسوی و کانراد آدانوئر آلمانی در ميان اين نادر رهبرانی بودند که از دل تاريک بحران اروپائی ستاره صبح اتحاديه اروپا را کشف کردند و به دنبال آن ستاره راهی سفر شدند؛ در همان راهی که نه تنها اروپای غربی را از مصيبت کمونيسم در امان نگاه داشت بلکه عامل و مسبب حرکتی شد که امروز ۲۵ کشور اروپائی را در شاهراه رفاه و آزادی و دمکراسی هدايت می‌کند.

اوضاع بحرانی امروز ايران نيز بی‌شک هم از عامل خطر برخوردار است و هم فرصتهای پرارزشی را در خود نهفته دارد؛ در مورد خطرات آن بسيار گفته و شنيده‌ايم؛ خطر دستيابی نظام جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای يکی از وحشتناک‌ترين سناريوهای ممکن است. چنين رويدادی از سوئی موجب تداوم بيشتر سلطه اين نظام خواهد شد و از سوی ديگر ميهن ما را بيش از پيش به سوی انهدام و درگيری در مقياس بين‌المللی سوق خواهد داد؛ به مصداق همان تيغ تيز در دست زنگی مست خدا می‌داند آنهائی که بدون در دست داشتن چنين سلاحی اين چنين آشوبگری و ماجراجوئی می‌کنند با در دست داشتن خوفناکترين وسيله تهاجم و تهديد موجد چه بلاهائی برای ملت و منطقه خواهند شد. خطر ديگر آن است که دنيای غرب با اين نظام از در معامله درآيد و به خاطر ملاحظات سياسی و اقتصادی به آنها تضمين دهد که اگر در مورد سلاحهای هسته‌ای «فعلا» کوتاه بيايد، دمکراسيهای غربی به شيوه شرم‌آور قرارداد «چمبرلين و هيتلر» راه سازش در پيش خواهند گرفت و فعلا مسائل تروريسم و تجاوز به حقوق بشر را نديده خواهند گرفت.

خطر ديگری که نبايد از کنار آن با سکوت گذشت خطر تهاجم خارجی به ايران و مخاطرات جبران ناپذير آن است. به اندازه سناريوهای قابل تصور در مورد روند اوضاع می‌توان از مخاطرات گوناگون نام برد، هر يک با ضريب احتمال ويژه خود.

آنچه بيشتر بايد مورد توجه و علاقه ما باشد بررسی فرصتهاست نه مخاطرات. همان گونه که اشاره شد متأسفانه در هر بحرانی همه آنقدر مبهوت «خطر» می‌شوند که ديگر زمانی برای کشف «فرصت» باقی نمی‌ماند.

بی‌گمان در اين بحرانی که ما امروز با آن روبرو هستيم نيز فرصتهای زيادی نهفته است، بايد اين فرصتها را جستجو کرد و مورد استفاده قرار داد.

در اين نوشته کوتاه به دو مورد بسيار واضح آن می‌توان اشاره کرد و کنکاش برای يافتن ديگر فرصتهای ممکن را به بعد موکول می‌کنم. دو مورد قابل ذکر در اينجا يکی به سياست خارجی مربوط می‌شود و ديگری به تلاشهای ملی و ميهنی. در مورد سياست خارجی يا بهتر بگويم شرايط بين‌المللی مبارزه بايد گفت هرگز فرصتی بهتر از اين برای پيوند دادن مسأله حقوق بشر در ايران با تعهدات بين‌المللی رژيم به دست نخواهد آمد. بايد کوشيد که هرچه بيشتر و گسترده‌تر تخلفات رژيم تهران از تعهدات قانونی‌اش در مورد رعايت موازين بين‌المللی حقوق شهروندان ايرانی در سراسر جهان مطرح شود. در اين مورد می‌توان از مجامع بين‌المللی از قبيل شورای امنيت سازمان ملل، پارلمان اروپا و کنگره آمريکا خواست که با تحميل شرايطی همانند «معاهده هلسينکی» نظام آخوندی را مجبور کنند که به نظارت بين‌المللی در مورد رعايت حقوق بشر تن در دهد. نبايد بگذاريم مسأله سلاح اتمی موجب گردد که بحث حقوق بشر و ترويج تروريسم به فراموشی سپرده شود. هرگز فرصتی بهتر از امروز برای گره زدن اين مسائل با يکديگر و ارتباط دادن آنها وجود نداشته است. چون کشورهای غربی نه اين چنين به ماهيت اين نظام توجه کرده بودند و نه از امکان اعمال فشار برخوردار بودند.

فرصت دوم همزاد اين بحران که قابل توجه می‌تواند باشد، به ساختار و آرايش نيروهای مدعی مبارزه و مخالفت با جمهوری اسلامی مربوط می‌شود. همانگونه که طی چندهفته گذشته صاحب نظران از «حلقه مفقوده» و نقش تاريخی به اصطلاح اپوزيسيون مطلب بسيار نوشته‌اند تا زمانی که يک نيروی باورپذير جانشينی برای اين نظام در افق پديدار نشود، جمهوری اسلامی بخودی خود شرش را از سر مردم کوتاه نخواهد کرد. همچنين به تجربه ثابت شده است که هيچ يک از نيروهای حاضر در صحنه طی ۲۷ سال گذشته نتوانسته‌اند به تنهائی از عهده اين مهم برآيند.

بحران کنونی اين فرصت را به وجود آورده است که همه مدعيان مبارزه عليه نظام جمهوری اسلامی به نياز متقابل بر تشريک مساعی برای دستيابی به هدف مشترک معترف شوند. امروز ديگر نبايد شکی برای کسی باقی مانده باشد که هيچکس، هيچ دسته و گروهی نخواهد توانست اين سنگ بزرگ را به تنهائی از سر راه ملت ايران بردارد. تا چنين واقعيتی در محاسبات همه گروهها و افراد به طور جدی وارد نشود نبايد بيهوده در انتظار پيروزی بود. دقيقه‌ای که اکثريت قابل ملاحظه‌ای از مبارزان در صحنه به چنين تفاهمی برسند نه تنها پيروزی عليه نظام اهريمنی امکان پذير می‌شود، بلکه دستاورد ديگری نيز نصيب ملت خواهد شد. درست همانند داستان تلاش برای نجات اروپای بعد از جنگ که به تشکيل اتحاديه اروپا منجر شد، امروز هم همکاری ميان ايرانيان دارای علائق و سليقه‌های متفاوت به منظور نجات کشور، شالوده دمکراسی آينده را محکم خواهد کرد. کسانی که امروز از سر ناچاری مجبورند اختلافات ديرينه خود را به خاطر نجات کشور، هرچند موقتا، کنار بگذارند، در فردای پيروزی برای حفظ دمکراسی همپيمان باقی خواهند ماند. مسلما آنهائی که امروز در نتيجه تجربه تلخ ۲۷ سال تحمل نظام جمهوری اسلامی به اين نياز متقابل پی برده‌اند در آينده نيز برای پاسداری از نتيجه تلاش مشترکشان خواهند کوشيد؛ چه بسا که بلای سخت اين دوران فلاکت بار و بحرانی که امروز تداوم تاريخی ما را تهديد می‌کند فرصتی عرضه کند که بانی و ملاط همبستگی به خاطر نجات ايران و استقرار دمکراسی شود.


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^