: : : : علمى : : : :

Saturday, December 03, 2005

اقتصاد ايران در سراشيب سقوط

دکتر شاهين فاطمی - کيهان لندن

به احتمال زياد اين رئيس جمهور فرمايشی ماندنی نخواهد بود؛ در ظرف همين مدت کوتاه صدارتش مرتکب اشتباهات بزرگ سياسی و اقتصادی شده است. ديگران در سراسر دوران صدارتشان تا اين حد فضاحت به بار نياورده بودند؛ نطق بی‌ربط و بی‌سر و ته اما تهاجمی احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل پس از آن مصاحبه کذائی با خانم امانپور ــ که حتی خبرنگار حرفه‌ای CNN هم نتوانست تاب بياورد و ناگزير جويای دلائل آن همه خشم و تندگوئی آقای رئيس جمهور شد ــ تحفه اولين سفر سياسی او به خارج بود.
نتيجه آ‌ن سفر و آن اشتباهات، رأی غيرمنتظره شورای حکام انرژی عليه جمهوری اسلامی بود؛ هنوز تاب و تب اين شکست بی‌سابقه جمهوری اسلامی فروکش نکرده بود که آقای رئيس جمهور خواهان محو کشور اسرائيل از نقشه جهان شد و سپس از اين که چنين سخنی موجب اعتراض يکپارچه جامعه بين‌المللی شده است اظهار تعجب کرد؛ تعجب وی از عکس‌العمل طبيعی جهان نسبت به اين خطای فاحش ديپلماتيک، خود نمودار ديگری بود از بی‌خبری و عدم رشد سياسی کسی که امروز به ناحق بر مسند رياست دولت يک کشور بزرگ کهنسال تکيه زده است.

تکرار اين ناشيگريها و عکس‌العمل شديد محافل بين‌المللی بلافاصله اثرات خود را در بازار بورس بی‌رمق تهران نمايان کرد و در مدت بسيار کوتاهی سهام بيش از يک سوم ارزش ميانگين خود را از دست داد.
طبق گزارش مطبوعات زمانی که اين خبر به پاسدار احمدی‌نژاد رسيد به جای آنکه در فکر چاره باشد و سعی کند اعتماد عمومی را اعاده کرده آرامشی به بازار بورس ببخشد يکبار ديگر بيسوادی و بی‌مايگی خود را به ثبوت رسانده بورس را قمارخانه‌ای خواند که مشتی پول‌پرست از آن به عنوان وسيله‌ای برای استثمار زحمتکشان استفاده می‌کنند! چاره کار را نيز بلافاصله اعلام کرد: با اعدام چند نفر بورس باز مسئله حل خواهد شد و بورس بجای اول خود برخواهد گشت!

زمانی که با سرنوشت يک ملتی اين چنين بازی می‌کنند و با صدها توطئه و خدعه جملگی امکانات دمکراسی را از مردم سلب می‌کنند تا بتوانند کانديدای مورد نظر خود را از صندوق بدر آورند نبايد انتظار نتيجه‌ای جز اين داشت؛ اين مرد نادان آنقدر از دنيا و علم و معرفت بيگانه است که حتی نمی‌داند تا چه حد نادان است و از اين رو بدون کوچکترين نگرانی و ملاحظه‌ای درباره همه امور اظهارنظر می‌کند.

امروز پس از آنکه آخرين يا بهتر بگوئيم سومين وزير پيشنهادی وی هم برای وزارت نفت نتوانست از مجموع ۲۶۱ رای نمايندگان مجلس دست نشانده خود بيش از ۷۷ رأی کسب کند، يکی از مفسرين سياسی مقيم تهران به نام صادق زيباکلام در مصاحبه‌ای با راديو فردا که جويای دلائل اين شکست شد چنين گفت:
«آقای احمدی‌نژاد واقعا جدی جدی دارد باورشان می‌شود که ۱۷ ميليون رای آوردند و من فکر می‌کنم ريشه مشکل در اينجا نهفته است. کسی که بايد وزير نفت بشود بايد تجربه داشته باشد، در اين صنعت دانش داشته باشد…»

احمدی‌نژاد تقصيری ندارد؛ او يک حزب‌اللهی متعصب است که مقام و منزلت خود را مديون کسی می‌داند که او را به اين سمت گماشته است و بدون هيچگونه واهمه‌ای دست اربابش را هم می‌بوسد و اوامر او را اطاعت می‌کند. اگر قرار بود او هم همانند همه کانديداهای سياسی در کشورهای آزاد از ده‌ها صافی آزمايش افکار عمومی بگذرد، برنامه سياسی و اقتصادی خود را در برابر مردم و مطبوعات عرضه کند، با رقبای سياسی خود به مناظره و مباحثه بپردازد، در چنين شرايطی هرگز نه تنها انتخاب نمی‌شد بلکه به خود اجازه نمی‌داد کانديدا شود.
پديده احمدی‌نژاد بايد بهترين درسی باشد برای آنهائی که خواهان اصلاح جمهوری اسلامی از درون هستند؛ از درون اين رژيم جز امثال احمدی‌نژاد چيزی بيرون نخواهد آمد؛ به مصداق واقعی «از کوزه برون همان تراود که در اوست» جمهوری اسلامی توان آن را ندارد که حق حاکميت ملت را بپذيرد و بگذارد مردم در يک محيط باز و دمکراتيک رهبران يا مدعيان رهبری را بيازمايند و از ميان آنها بهترين را برگزينند.

بورس تهران، صنعت نفت، سازمان ملل متحد، انرژی اتمی و مقولاتی از اين قبيل برای امثال احمدی‌نژاد همانقدر بيگانه و غيرقابل فهم هستند که تئوری نسبيت انشتاين برای مردم عادی کوچه و بازار؛ با اين تفاوت که مردم کوچه و بازار روزانه درباره تئوری نسبيت سخنرانی نمی‌کنند ودر مقامی نيستند که برای دست اندرکاران اين رشته تعيين تکليف کنند.

چگونه می‌شود به شخصی در درجه فهم احمدی‌نژاد و يا اربابش تفهيم کرد که در دنيای امروز بازار بورس «قمارخانه» نيست و با چند اعدام نيز نمی‌توان آرامش را به اين بازار بازگرداند.
بازار بورس اوراق بهادار اصل و اساس ايجاد اشتغال و سرمايه گذاريست؛ تنها در پرتو توسعه و ثبات بازار بورس است که در دنيای امروز می‌توان با فقر و بيکاری مبارزه کرد و به قول «حسين عبده تبريزی» رئيس مستعفی بورس تهران: «بروز عدالت اجتماعی از درون سياستهای خشن دستوری امکان پذير نيست و چنين سياستهائی قاتل مولودی است که می‌خواهد متولد شود.»

در همه جوامع پيشرفته امروزی توليد کار پايدار از طرف بخش خصوصی صورت می‌پذيرد؛ بخش خصوصی نيازمند سرمايه است؛ اين سرمايه از طرف شهروندانی تأمين می‌شود که بخشی از درآمد خود را پس‌انداز می‌کنند و در اختيار مديران صنايع قرار می‌دهند؛ انتقال پس‌انداز خانوارها به شرکتها از دو راه امکان پذير است.
در پاره‌ای موارد شرکتها سرمايه مورد نياز خود را از خانواده‌ها به صورت وام دريافت می‌دارند؛ شيوه اين کار همان فروش اوراق بهادار است که در بازار سرمايه (بورس) انجام می‌گيرد.
نحوه ديگر اين است که شرکتهای نيازمند سرمايه سهام می‌فروشند و خريداران سهام در برابر مبلغی که برای خريد سهام می‌پردازند بهره‌ای دريافت نمی‌کنند اما صاحب سهم می‌شوند يا به عبارت ديگر بخشی از شرکت به آنها متعلق می‌شود؛ مثلا اگر سرمايه شرکت يکصدهزار يورو باشد يکهزار سهم يکصد يوروئی صادر خواهند کرد و هرکسی می‌تواند با خريد حتی يک سهم در سود و زيان اين شرکت شريک شود؛ اين سهام معمولا بی‌نام است و در بازار بورس خريد و فروش خواهد شد؛ شرکتی که سهام را فروخته است يکصد هزار يوروی مورد نياز خود را دريافت کرده و ديگر می‌رود سراغ کار توليدی خودش اما سود و زيان اين شرکت باعث بالا و پائين رفتن بهای سهام شرکت در بورس خواهد شد؛ هرچه سود شرکت بيشتر باشد پاداش سالانه‌ای که صاحبان سهام دريافت خواهند کرد بيشتر است و در نتيجه بهای سهام بالاتر خواهد رفت.
بعضی اوقات تنها انتظارات مردم کافی است که بهای سهام افزايش پيدا کند؛ مثلا چندی پيش شرکت Google که بر مبنای اينترنت کار می‌کند سهام خود را برای فروش عرضه کرد؛ روزهای نخست بهای اين سهام قريب ۸۰ دلار بود؛ طی چند ماه فقط به علت انتظارات مردم از موفقيت احتمالی آينده اين شرکت بهای هر سهم از ۴۰۰ دلار هم بالاتر رفته است.

امروز در آمريکا، اروپا، ژاپن و حتی هندوستان و چين بازارهای سرمايه (بورس) مهمترين عامل پيشرفت اقتصادی شده‌اند اما متأسفانه در ايران نه تنها رژيم فعلی از اهميت اين امر غافل است بلکه با بستن راههای صحيح پس انداز و سرمايه گذاری باعث شده است که اقتصاد نزول خواری کار را به جائی برساند که مردم ۲۰ تا ۲۵ درصد نزول می‌پردازند؛ مطمئنا در چنين شرايطی کسی حاضر نيست در کارهای توليدی که هم بازده کمتری می‌پردازد و هم احتمال خطر شکست دارد سرمايه‌گذاری کند.

در نتيجه دخالت حکومت و مذهب در امور اقتصادی، سرمايه‌ها يا از مملکت می‌گريزند و يا در دست مشتی آخوند صفت ريارکار طماع و نزول خوار انباشته می‌شوند.
هر سال بيش از ۸۰۰ هزار جوان خواستار و آماده به کار وارد بازار می‌شوند در حالی که برای بيش از نيمی از آنها امکان اشتغال وجود ندارد و ناچار به خيل بيکاران افزوده می‌شوند.

عدم سياستهای درست اقتصادی و مالی به ويژه تحميل يارانه‌های عوامفريبانه به بودجه کشور طی ماهها و سالهای آينده از آهنگ رشد واقعی اقتصاد خواهد کا ست و نرخ بيکاری را تا مرز ۲۵ درصد افزايش خواهد داد؛ در چنين شرايطی بروز يک انفجار اجتماعی بعيد نخواهد بود.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++