: : : : علمى : : : :

Monday, November 07, 2005

غول بيابان و ظرافت ديپلماسی
دکتر شاهين فاطمی - کيهان لندن

يک هفته پس از درفشانی رئيس جمهور برگزيده امام زمان، دنيای متمدن هنوز هاج و واج در تفسير و تعبير گفته‌های او عکس العمل شديد نشان می‌دهد.
امروز بعداز ظهر در مجلس ملی فرانسه که نمايندگانش هرچهارشنبه هیأت دولت را در مسائل داخلی و خارجی مورد سئوال قرار می‌دهند رسما اعلام شد که امشب تظاهراتی از سوی فرانسويهای دمکرات در برابر سفارت ايران در پاريس برقرارخواهد شد.
چندين سئوال و اظهارنظر نيزدر اظهار تنفر نسبت به گفته‌های احمدی نژاد مطرح شد. نمايندگان پارلمان فرانسه نخست وزير و وزيرخارجه را بخاطر عدم قاطعيت در عکس العملهايشان مورد انتقاد قرار دادند. اين درحالی است که وزير خارجه فرانسه اولين شخصيت بين‌المللی بود که تنها چند ساعت پس از ايراد آن سخنان نابجا درتهران قاطعانه اين اعلام موضع را غير قابل قبول اعلام کرد.
در شورای امنيت سازمان ملل نيز دولت فرانسه در به تصويب رساندن سندی که به اتفاق آراء اظهارات احمدی نژاد را تقبيح و محکوم کرد نقش بسيار حساسی را به عهده داشت. اصولا مثل اينکه پس از قتل رفيق حريری درلبنان بدست عوامل سوری. شخص ژاک شيراک که کنترل کامل سياست خارجی اين کشور را به دست دارد در برخوردش با سوريه، جمهوری اسلامی، حزب الله لبنان و ساير اعضای مافيای جنايت و ترور در خاورميانه تجديد نظر کرده است. اين تغيير روش به ويژه پس از انتشار گزارش مهليس و طرح آن در شورای امنيت سازمان ملل مشهود افتاد. فرانسه يکی از سه کشور پيشنهادکننده طرح اخطار به سوريه بود و توانست به کمک دو عضو دائمی ديگر يعنی انگلستان و آمريکا سرانجام قطعنامه اخطاريه مانند عليه سوريه را با پانزده رای موافق يعنی به اتفاق آراء به تصويب رساند. اين موفقيت چشمگير زمانی صورت گرفت که روسيه و چين از سوئی و الجزيره که يگانه کشور عربی عضو شوراست از قبل متعهد شده بودند که به هر قطعنامه‌ای که سوريه با آن مخالف باشد کبود بدهند.

نطق احمدی نژاد بدترين موقع را برای خودنمايی و گنده گويی برگزيده است. پس از شروع دور دوم رياست جمهوری بوش و تصدی خانم کانداليزا رايس در سياست خارجی آمريکا در ارتباط با متحدين اروپائيش يک تغيير و تحول بنيادی ظاهر شد. از آنجا که مشکلات عراق می‌توانست با برخورداری بيشتر از همکاری اروپاييها کاهش يابد اين چنين به نظر می‌رسد که مقامات کاخ سفيد به طرز مشهودی در استراتژيهای جهانی خود تجديد نظر کرده‌اند.

شيوه تکروی که در دور اول رياست جمهوری بوش اعمال می‌شد برای آمريکا و متحدين نزديکش همانند انگلستان، ايتاليا و اسپانيا در مورد جنگ عراق بسيار گران تمام شد. در داخل آمريکا هم حزب مخالف يعنی دمکراتها در سنای آن کشور اين سياست تکروی را مورد حمله قراردادند. حتی بخشی از حزب جمهوريخواه و نزديکترين همکاران بوش اول (پدر) همانند «اسکوکرافت» علنا با اين سياست به مخالفت برخاستند. در نتيجه در دور دوم رياست جمهوری جورج دبليو بوش وقتی خانم رايس جايگزين کولين پاول شد اولين اقدامش مسافرت به پايتختهای اروپايی بود. در اين دور از ديدارهای اوليه دو مسأله بيش از همه مورد بحث و توافق قرارگرفت. اول مسأله عراق که اروپائيها به شرط مورد مشورت قرارگرفتن حاضر شدند در امر بازسازی عراق و آماده سازی ارتش آن کشور به آمريکائيها کمک کنند. ناگفته نماند که رهبران اروپايی نيز در جستجوی فرصتی بودند که روابط خود را با آمريکا التيام بخشند. فرانسه نگران عکس‌العملهای اقتصادی بود که شواهدش با سقوط آزاد تعداد توريستهای آمريکايی به فرانسه در سالهای ۲۰۰۲ و۲۰۰۳ و کاهش صادرات فرانسه به آمريکا مشهود بود و در مورد آلمان هم بسته شدن پايگاههای نظامی آمريکا درآن کشور پس از مدتی بيش از پنجاه سال نمونه ديگری بود از مخاطرات دو جانبه اين سردی روابط. موضوع دوم مورد بحث که به حصول توافق انجاميد مسأله سئوال برانگيز توسعه پروژه هسته‌ای در ايران بود در اين مورد خانم رايس توانست با اروپائيها به نوعی به توافق برسد؛ توافقی که هنوز به قوت خود باقيست و تاکنون ثمرات سود بخشی برای هردو طرف در برداشته است. آنچنان که از دور می‌توان استنتاج کرد چهارچوب اين توافق از اين قرار بنا شده است: اروپائيها به مذاکرات خود با ايران ادامه خواهند داد و آمريکا نيز تلويحا ازاين مذاکرات پشتيبانی خواهد کرد. همچنان که ديديم توافق از حالت تلويحی فراتر رفت و چندين بارپرزيدنت بوش در فرصتهای گوناگون پشتيبانی خود را از اين مذاکرات اعلام کرد. باز هم بايد ياد آور شد که اروپائيها توانستند توافق آمريکا را درمورد حق ايران برای استفاده صلح آميز از انرژی هسته‌ای بدست آورند. در واقع آمريکا حاضر شد در مورد ايران همان شرايطی را بپذيرد که در مورد کره شمالی در زمان کلينتون انجام گرفت. متقابلا اروپائيها نيز متعهد شدند که اگر حکومت جمهوری اسلامی غنی سازی را از سرگيرد و اين مذاکرات بجايی نرسد اين بار اروپا نيز سياستی همسو با سياست آمريکا اتخاذ و از ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت حمايت کند. بدين ترتيب سه کشور آلمان، فرانسه و انگليس که از جانب اتحاديه اروپا با ايران وارد مذاکره شده بودند اين مرتبه از پشتيبانی وحمايت آمريکا نيز برخوردار شدند. نتيجه اين سياست جديد همان پيشنهادی بود که اروپائيها به تهران تسليم کردند ولی متاسفانه حتی قبل از مطالعه و بررسی اوليه مقامات جمهوری اسلامی در اعلام غير قابل قبول دانستن آن بر يکديگر پيشدستی کردند و نخوانده و نفهميده آن پيشنهادات را مردود دانستند. پس از انجام انتخابات کذايی رياست جمهوری و پيدا شدن سر وکله غول بيابانی و آن نطق کذايی در سازمان ملل، مواضع اروپائيها، آمريکائيها وحتی پاره‌ای از کشورهای ديگر نظير ژاپن، کره جنوبی. چين و روسيه همه به هم نزديکترشد و زمانی که در شورای حکام آژانس بين‌المللی کار به رای گيری کشيد احمدی نژاد فقط يک متحد داشت آنهم ديوانه ديگری که با ديکتاتوری و دامن زدن به جنگ طبقاتی در ونزوئلا حکومت می‌کند و درپناه سياستهای عوام پسندانه خود اقتصاد آن کشور را بسوی ورشکستگی سوق می‌دهد. به اين دلائل است که بايد به موقع شناسی و شعور سياسی احمدی نژاد و همکارانش نمره صفر داد. با تهديد موجوديت اسرائيل احمدی نژاد يکباره توانسته است آنچه راکه برای آمريکا حصول آن بسهولت امکان پذير نبود دودستی به سياستمداران آن کشور تقديم کند.

هفته پيش دراين ستون از پيام رهبر تروريستهای لبنان که قبل از سخنرانی احمدی نژاد خوانده شد نقل قول کرديم. درآن پيام سيد حسن نصرالله رسما از «امت» خواستار می شود که دست از همه کار بکشند و همه منابع و نيروهای خود را برای نابودی اسرائيل تجهيز کنند. احمدی نژاد هم در سخنرانی خود در همان گردهمايی خواستار محو اسرائيل از نقشه جهان می‌شود آيا نمايندگان آمريکا در آژانس هرگز می‌توانستند بهتر و بيشتر از اين مخاطرات دستيابی نظام جمهوری اسلامی را به سلاح اتمی برای صلح منطقه و جهان ترسيم کنند؟ رئيس جمهور يک کشورهفتاد ميليونی با بيش از ۵۰ ميليارد دلار درآمد نفت که در آستانه دستيابی به سلاح اتمی است با يک تروريست شناخته شده دشمن اسرائيل برای نابود ساختن يک کشور و عضو سازمان ملل متحد همعهد و پيمان می‌شود.
در چنين شرايطی می‌توان در انتظار عکس‌العملی سوای آنچه رخ داده است بود؟ زمانی که خمينی برخلاف تمام ضوابط بين المللی فتوای قتل سلمان رشدی را صادرکرد حکومتيان درتهران می‌گفتند آيت‌الله خمينی يک شخصيت مذهبی است و دولت ايران مسئوليتی درقبال اعمال و گفتار او ندارد. اين بار رئيس جمهور اسلامی ايران که يکماه قبل به عنوان رئيس رسمی مملکت در تالار مجمع عمومی سازمان ملل سخن گفته است چنين اعلام موضعی را متقبل می‌شود و بعدا هم برآن اصرار می‌ورزد. مضار سياسی و اقتصادی اين اعمال و اين رئيس جمهور را حد وحصری متصور نيست. خاتمی يا رفسنجانی هرگز نخواهند توانست بر او مهار بزنند و يا لطماتی راکه او عليه منافع ملی ما وارد می‌آورد جبران کنند. اظهارات آنها اعتباری برای اين نظام ايجاد نخواهد کرد. به ويژه سخنان رفسنجانی که امروز می‌گويد «دوران شعارسپری شده است» بيشتر به شوخی شباهت دارد تا اعلام موضع کسی که قرارشده است نقش لـله يا قيم را برای احمدی نژاد ايفا کند. بايد از رفسنجانی پرسيد چه کسی در نمازهای جمعه شعار مرگ بر آمريکا و مرگ بر اسرائيل را مثل نقل و نبات و تشريفات مذهبی رايج کرده است؟ چه کسی برای اولين بارگفت هرکجا دستتان می‌رسد آمريکائيها و اسرائيلی‌ها را بکشيد، و صد شعار بی محتوا ولی مضر و خطرناک ديگر.

احمدی نژاد فرزند خلف انقلاب و وارث برحق آقای خمينی است. تا زمانی که اين نظام پابرجاست هر روز احمدی نژاد ديگری پيدا خواهد شد و هر روز که اين نظام بيشتر دوام يابد ضربه ديگری برمنافع ملی امروز وفردای ايران وارد می‌آيد.

¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬