: : : : علمى : : : :

Sunday, October 09, 2005

افول باند مصباح و برآمد دوباره هاشمی نشانه وخامت بحران در نظام حاکم!

علی کشتگر - سايت ميهن

سه قطب قدرت به سرکردگی خامنه‌ای، رفسنجانی و مصباح باهم در رقابت و کشمکش‌اند. بقای قدرت خامنه‌ای در ادامه بازی تعادل ميان دو قطب ديگر است. در اين رقابت احتمالا نخست قدرت باند مصباح روبه فرسايش می‌گذارد و بعد...

ويژگيهای خاص نظام جمهوری اسلامی بطور دائم فرصت يکدست شدن را از آن سلب کرده است. در زمان آيت الله خمينی هم درهيچ لحظه‌ای رژيم يکدست نبود. چند جناح و گروه رقيب در کشمکش دائم بودند. منتها همگی خود را ناچار به تبعيت از خمينی می‌دانستند و شرط تحکيم موقعيت خود را وفاداری هرچه بيشتر به او می‌ديدند. در حقيقت همه جناحها حول ولايت فقيه به اتحاد و همکاری مجبور بودند.
می‌دانيم که خامنه‌ای از آنجا که نه نفوذ و اتوريته خمينی را داشت و نه هوش و زرنگی وی را، از اول به باندهای امنيتی و نظامی تکيه کرد و ادامه قدرت خود را در مرعوب کردن و مطيع کردن همه دسته‌ها و جناح‌ها به زورتشخيص داد.
اوهرچند توانست در خلاء پديد آمده از مرگ خمينی از مصالحه و توافق روحانيون حاکم بهره‌مند شود و بر صندلی ولايت بنشيند، اما ازاول می‌دانست که اين مقام برای شخص او مادام العمر نخواهد بود، مگر آن که با برکشيدن نيروهای نظامی و امنيتی و تکيه بر آنها راه خيانت به روحانيونی که وی را براين مسند نشاندند در پيش گيرد. او در همه ۱۶ ساله گذشته به تنيدن تارهای نظامی و امنيتی پيرامون بيت رهبری و کرسی ولايت مشغول بود و هريک از چهره‌های روحانی و غيرروحانی رژيم را که مخالف خود ديد به زور همين شبکه‌های نظامی سرکوب و ساکت کرد.
قدرت پرستی و جهالت خامنه‌ای کار را به جائی کشاند که نه فقط روحانيون به اصطلاح مدرن از قبيل رفسنجانی و کروبی و خاتمی و خوئينی‌ها و محتشمی و عبدالله نوری با او دچار اختلافات عميق شدند، بلکه روحانيون سنتی از قبيل مشکينی، جوادی آملی، مهدوی کنی وشاهرودی و اکثر مدرسان حوزه علميه قم نيز کم کم از او فاصله گرفتند.
انتخابات مجلس هفتم و پس از آن انتخابات دوره نهم رياست جمهوری هرچند درظاهر با پيروزی جريان نظامی - امنيتی نزديک به خامنه‌ای موضع او را قويتر کرد، اما در باطن و درون رژيم مايه نزديک شدن هرچه سريعتر روحانيون مدرن و سنتی و بخش وسيعی از مديران و کارگزاران به يکديگر گشت. همه آنهايی که از مدتها پيش احساس خطر کرده بودند، با روی کار آمدن محافل نزديک به مصباح يزدی به هم نزديک شدند ودرقراردادی نانوشته هاشمی رفسنجانی را به رهبری خود برگزيدند. (لابد يادتان هست که سعيد حجاريان گفته بود حالا بايد از مشارکت تا موتلفه با هم در برابر جريان برنده انتخابات متحد شوند) بدينسان بود که هاشمی که بسياری تصور می‌کردند زمان حذف او از رقابت‌های سياسی نظام حاکم فرا رسيده دوباره به صورت رقيب اصلی خامنه‌ای جان گرفت. خامنه‌ای حالا نه به ميل خود بلکه در فضائی که تعادل قوای درونی نظام حاکم ايجاد کرده به تفويض اختيارات بسيار مهمی به مجمع تشخيص مصلحت نظام به رياست هاشمی رضايت داده است.
اينک مجمع تشخيص مصلحت به رياست هاشمی نه فقط وظيفه مشخص کردن خطوط اصلی سياست‌های کلان رژيم بلکه اختيار نظارت بر هرسه قوه را نيز به دست آورده است. برآمدن مجدد مجمع و شخص هاشمی نخستين نشانه افول مصباح يزدی و باندهای زير نفوذ او خواهد بود. بلافاصله پس از انتخاب احمدی نژاد، مصباح و نزديکان او چنان سرمست و اميدوارشده بودند که آرزوی تصاحب صندلی ولايت فقيه را – برای شخص مصباح- در سر می‌پروراندند. کار به جائی کشيده بود که خود خامنه‌ای نيز احساس خطر می‌کرد. چرا که اگر خامنه‌ای اتحاد کامل با باند مصباح را برای حذف رفسنجانی و طيف وسيع روحانيون و مديران جمهوری اسلامی می‌پذيرفت، تازه معلوم نبود که پس از آن مجبور نشود جای خود را نيز به مصباح واگذارد. بدينسان بود که خامنه‌ای خود را به آشتی با روحانيون به رهبری رفسنجانی ناچار ديد. اما اين آغاز کار است. گام بعدی می‌تواند افول باند مصباح باشد. افول احتمالی مصباح در روزهای آينده اگر با کاهش نسبی قدرت باندهای نظامی امنيتی همراه شود، افت اقتدار و نفوذ شخص خامنه‌ای را نيز به دنبال خواهد داشت.
احتمالا اوج گيری شاگردان و رهروان مصباح يزدی در انتخابات اخير آخرين مرحله پيشروی اين جريان درنظام اسلامی است. مرحله‌ای که برای متحد کردن مجموعه روحانيون و مديران و کارگزاران نظام در برابر تندروترين جريان رژيم به حدی در خور اهميت است که می‌شود آن را در حد روی کار آمدن باند چهار نفره در چين برای متحد کردن مخالفان پراکنده اين باند و بازگشت مجدد تنگ شيائوتينگ به قدرت دانست. فعلا هنوز در جمهوری اسلامی سه قطب قدرت به سرکردگی خامنه‌ای، رفسنجانی و مصباح باهم در رقابت و کشمکش‌اند. بقای قدرت خامنه‌ای در ادامه بازی تعادل ميان دو قطب ديگر است. در اين رقابت احتمالا نخست قدرت باند مصباح روبه فرسايش می‌گذارد و بعد می‌تواند نوبت به شخص خامنه‌ای برسد. مگر آن که خامنه‌ای و نيروهای نظامی در يک حرکت ماجراجويانه بتوانند با اقدامات کودتائی و کنار گذاشتن بخش بزرگی از چهره‌های متنفذ نظام راه را بر چنين روندی سد کنند. امری که بعيد می‌نمايد. افزايش فشارهای سياسی و ديپلماتيک جهانی عليه جمهوری اسلامی – البته اگر به اقدامات نظامی نيانجامد – می‌تواند اين روند را تسريع کند.

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


Saturday, October 08, 2005

آقای خامنه‌ای از ترس کودتا، کودتا کرد
حسن زرهی – سايت شهروند

زمان چندانی از انتخابات اخير رياست جمهوری در ايران سپری نشده است؛ محافظه‌کاران ايران و ولی‌فقيه و همه کاره‌ی جمهوری اسلامی، در حالی که سرمست پيروزی پيش بينی نشده شان در مجلس بودند، در کمال ناباوری و با وجود حمايت همه نيروهای غيرمحافظه کار از هاشمی رفسنجانی، او در انتخابات رياست جمهوری تسليم محافظه کاران خواهان تمامی قدرت در حکومت شد و بازی را به محمود احمدی نژاد باخت و آقايان صاحب قدرت بلامنازع شدند.

من در گفت و گويی با راديو صدای آمريکا اين موضوع را تا حدی بررسی کردم و هموطنانم نيز از بسياری از شهرها و استانهای ايران در همان برنامه شرکت کردند و موضوع را از منظر خويش ديدند.

در اينجا علاوه بر برخی از نکات اشاره شده در آن گفت وگو به مناظر ديگری از آنچه پی آمدِ تصميمِ رهبر جمهوری اسلامی در بازخوانی غافلگيرانه‌ی اکبر هاشمی رفسنجانی به بازی قدرت است، خواهم پرداخت.

اما پيش از هر گونه نگاه به اين تفويض قدرت به شخصيت تشنه‌ی قدرت و موقعيتی مانند رفسنجانی، بد نيست اشاره کنم که آنچه رخ داد از "حب علی نبوده، از بغض معاويه است."

پناه بردن به رفسنجانی پناه گيری در دامان ماران غاشيه است از وحشت اژدهاهايی که منتظر بلعيدن همه‌ی ارکان و هرم قدرت در ايران هستند؛ در نتيجه رهبر رژيم از ترس بی‌کلاه ماندن سرخويش است که به رقيب از بازی رانده‌ی ديروز پناه ميبرد.

آنچه رهبر جمهوری اسلامی با ناديده گيری قانون اساسی انجام ميدهد، اولا عليه رشد و توسعه‌ی اقتصادی کشور عمل ميکند و دوما زيان سياسی و اخلاقی و اجتماعی به سيستم نيم بند مورد توافق رای دهندگان وارد ميآورد.

حال با اقدام شگفت انگيز رهبر در واگذاری سرنوشت ارکان اصلی جمهوری به آقای رفسنجانی ــ يعنی اينکه ايشان بنابر فرمان ولی فقيه قادر خواهند بود برعملکرد قوای سه گانه، مجلس، دولت و قضاييه نظارت کنند، و بنا به گفته‌ی محسن رضايی دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام "نظر مجمع تشخيص، نظر آخر است و سران قوا بايد آن را بپذيرند" ــ ، مجلس و دولت و قوه قضاييه ول معطل هستند و هرآنچه را که مجمع تشخيص مصلحت نظام برای کشور صلاح نداند نه از طريق مجلس و نه از طريق دولت و نه به رأی و نظر قوه قضاييه بخت و امکان اجرا نخواهد يافت.

ولی‌فقيه خودش گُل بود و همه‌ی اين امتيازات را داشت، حالا از ترس کودتا عليه خويش و ترساندن تماميت طلبان راستِ جناحِ تا ديروز زير سايه‌ی خويش، دارد به مار غاشيه پناه ميبرد و به سبزه آراسته شده است.

علاوه برترس و ترديدی که از تازه دولتان در دل رهبر افتاده است، بايد بی‌لياقتی و نادانی و بی تجربگی حضرات را در امر مملکت داری هم در نظر داشت و بر آن ترس افزود.
آقايان تا همين جا را هم که به چنگ آورده‌اند نه در سطح ملی و نه در حيطه‌ی بين المللی قادر به مراقبت از آن نيستند، اما همچنان در فکر تصاحب ديگر ارکان قدرت و حتی قدرت ولايت مطلقه‌ی فقاهت هستند که به گمان باطلشان مصرفش برای رساندن آنان به اهرمهای قدرت سياسی و اقتصادی و نظامی تمام شده است؛ اما در جنگ علنی تازه‌ی رهبر با همراهان ديروزش و حتی دعوت از خاتمی و اصلاح طلبان برای مشارکت و مراقبت از حکومت و ارکان آن ــ البته اگر اين خبر درست باشد ــ همه حکايت از وخامت اوضاع در حکومتی دارد که گمان داشت به سوی يکپارچگی می‌تازد، و نميدانست آنچه به ظاهر يکپارچگی مينمايد صد پاره‌گی سياسی و اقتصادی و اجتماعی است که اگر برای آن چاره شايسته‌ای انديشيده نشود رهبر و ولی فقيه و دولت و مجمع تشخيص و ديگر ارکان که هيچ، کل نظام آقايان را دود خواهد کرد!

))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))


جای پای صدام حسين
شاهين فاطمی - کيهان لندن

در دنيای امروز و در پرتو جهانی شدن اقتصاد و ارتباطات، همبستگی ميان کشورهای صنعتی روز به‌روز در حال افزايش است؛ اگر اين واقعيت مورد توجه واقع نشود بسياری از محاسبات به‌نتايج مغلوط يا معکوس محکوم خواهند بود.

کشورهای بزرگ صنعتی که به‌عنوان گروه هفت به‌اضافه‌يک شناخته شده‌اند يعنی آمريکا، ژاپن، آلمان، انگلستان، فرانسه، ايتاليا و کانادا به‌علت اهميت اقتصادی و سياسی که طی سی سال گذشته از آن برخوردار بوده‌اند سعی کرده‌اند در چهارچوب منافع مشترک خود اوضاع بين‌المللی را برای تجارت و رشد اقتصادی سر و سامان بدهند. در سالهای اخير روسيه هم به اين گروه پيوسته است؛ اين روزها معمولا از گروه ۸ يا گروه ۱+۷ به‌عنوان کلوب کشورهای ثروتمند ياد می‌شود. تقريباً همه اين کشورها از رژيمهای دموکراتيک برخوردارند (روسيه را هنوز نمی‌توان با وجدان آسوده يک کشور دموکراتيک ناميد). سران اين کشورها هر چند باربا انتخابات فصلی در هرکشوری تغيير می‌کنند اما اين تغيير زمامداران کمتر در سياست کلی گروه ۸ تغيير فاحشی را نمايان می‌سازد؛ زيرا سياستهای کشورهای عضو بر مبنای منافع ملی آنها استوار است و در چهارچوب چنين منافعی اصل بر همکاری و تعاملشان نهاده شده است.

رژيم صدام حسين يا رژيم خامنه‌ای از درک اهميت اين شبکه ارتباطات و اهميت آن عاجز بوده و هستند؛ صدام گمان می‌کرد که چون با سياستمداران فرانسه و روسيه روابط نزديک دارد آنها خواهند توانست در شرايط بحرانی به‌دادش برسند و او را از سقوط محتوم نجات دهند.

گردانندگان نظام جمهوری اسلامی هم اول گمان می‌بردند که می‌توانند ميان اروپا و آمريکا ايجاد شکاف کنند و چند سالی خود را با اين افسانه فريفتند؛ اکنون به روسيه و چين دلبسته‌اند که شايد آنها بتوانند در آخرين مراحل به‌سود تهران روابط خود را با اروپا و آمريکا قربانی کنند. هزينه اين چنين اشتباهاتی برای ملت ايران بسيار گران خواهد بود؛ اگر امروز روسيه و يا چين آمادگی آن را ندارند که با آمريکا و اروپا هماوا شوند و ايران را به شورای امنيت بکشانند دليل آن بده و بستانهای پشت پرده است که هنوز به‌اتمام نرسيده است؛ نه جانبداری بی چون و چرا از رژيم تهران.

روسيه و چين هر دو به‌دلايل ملی خود با نظامی که تروريسم و بنيادگرايی را تقويت می‌کند، نمی‌توانند منافع مشترک داشته باشند چون هر دو کشور نگران تروريستها و بنيادگرايان اسلامی در کشور خود هستند؛ آنچه آنها را تا کنون از اردوگاه غربيها عليه نظام جمهوری اسلامی در مورد سلاحهای هسته‌ای دور نگه‌داشته توافق بر سر بهای اين پشتيبانی است؛ در واقع اين دو کشور سخت مشغول چانه‌زنی با آمريکا و اروپا هستند و هرگاه بتوانند امتيازات مورد انتظارشان را برآورده کنند تغيير موضع خواهند داد.

جمهوری اسلامی تا اينجا مسأله را درست فهميده است و از اين رو هر روز امتياز اقتصادی تازه‌تری به اين دو کشو ر می‌دهد؛ با روسيه قراردادهای اقتصادی ترکمن‌چای‌وار امضا می‌کند و پيش قسط خريد ده‌ها نيروگاه فرضی را به آن کشور می‌پردازد و با چين قول و قرار فروش نفت ارزان را می‌گذارد؛ درست همان کاری که صدام می‌کرد: خريد بنجل و سلاح و پر کردن جيب دلالهای فرانسوی و روسی؛ اما زمانی که کار مشکل شد ديديم که نه فرانسه و نه روسيه نتوانستند نظام صدام را از خطر سقوط نجات دهند.

تا زمانی که سياست خارجی ايران در انحصار مافيای پول و زور قرار دارد نبايد انتظار داشت که کسی نگران منافع ملی ما باشد؛ متأسفانه مردم ايران و نسلهای آينده خواهند بود که هزينه اين اشتباه حسابها را خواهند پرداخت.

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


Tuesday, October 04, 2005

کمدی مگسان در عرصه سيمرغ و يک پيشنهاد
شاهين فاطمی - کيهان لندن

هر بار که علی لاريجانی، يا ديگر بازيگران نمايشنامه مبتذل جمهوری اسلامی را در صحنه می‌بينم که چگونه سعی می‌کنند پای در جايگاه تاريخی دکتر مصدق بگذارند بی‌اختيار اين شعر تداعی می‌شود:
«ای مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست.»

پاسدار احمدی‌نژاد و همراهان در مقر سازمان ملل متحد در هفته گذشته بارها سعی کردند عقربه زمانه را ۵۵ سال به‌عقب برگردانند و با زنده کردن خاطره سفر تاريخی دکتر مصدق در راه استيفای حقوق ملت ايران از انگلستان به‌خيال خود يک «موازات ذهنی» در افکار عمومی ايجاد و از آن بهره‌برداری سياسی کنند. آنها از سويی با تردستی می‌کوشند که ماجراجوييهای بين‌المللی خود را در اشاعه تروريسم و دستيابی به سلاحهای هسته‌ای، يک خواست ملی و ميهنی جلوه‌گر سازند. از سوی ديگر با اشاعه خرافه‌پرستی و استغاثه از تريبون مجمع عمومی سازمان ملل برای ظهور هرچه سريعتر امام غائب آبرو و حيثيت ملی يک ملت کهنسال را در معرض استهزا و تمسخر جهانيان قرار می‌دهند.

از سويی با درشتگويی و مبالغه و طرح مباحث تهاجمی، قدرتهای بزرگ جهانی را به‌مبارزه می‌طلبند و از سوی ديگر محيط درونمرزی را با شيوع روحیه بيم و هراس از جنگ اشباع می‌کنند. درست همانند قماربازی که روی دنده باخت افتاده است و هرچه بيشتر می‌بازد، جسورانه‌تر بلوف می‌زند و ماترک خود را بيشتر در معرض خطر قرار می‌دهد. اين نوع رفتار غير مسؤولانه هرگز در يک نظام دموکراسی که در آن بايد به مردم حساب پس داد، امکان‌پذير نيست.

پاسدار احمدی‌نژاد در نيويورک لاف دموکراسی می‌زند و از ۲۷ انتخابات کذايی طی ۲۷ سال گذشته سخن می‌گويد اما يادآور نمی‌شود که در تمام اين مدت ۲۷ سال نظام جمهوری اسلامی حتی در حد قانون اساسی واپسگرا و ارتجاعی خود نيز به آزاديهای ابتدايی ملت ايران احترام نگذارده است. او فراموش می‌کندکه بگويد برای انتخاب شدن خودش به مقام رياست جمهوری (که به‌تکرار آن را خاطرنشان می‌سازد) چه تقلبها، سلب صلاحيتها، صندوق‌سازيها و حبس و شکنجه‌ها اعمال شده است.

اين پاسدار سابق، متأسفانه آنقدر ساده‌لوح و بی‌اطلاع است که احتمالا اين مقوله‌های خرافاتی را خود باور دارد. اگر چنين باشد بيشتر موجب نگرانی است که چگونه در دنيای پرمخاطره امروزی سرنوشت ملتی در دست چنين افراد کم‌مايه، متعصب و جاهل قرار گرفته است.

روزنامه «ايران» چاپ تهران خبری دارد از ديگر درفشانيهای پاسدار احمدی‌نژاد، پس از مراجعت از نيويورک در ارتباط با همين موضوع که ايشان در پشت تريبون سازمان ملل مطرح کرد. طبق اين گزارش، آقای رئيس جمهوری در نخستين همايش دکترين مهدويت (خوب توجه بفرماييد. دکترين مهدويت)، در حضور جمعی از طلاب، پژوهشگران دينی، نمايندگان مجلس شورای اسلامی، هیأت وزرا، استادان دانشگاهها و دانشجويان در «سالن اجلاس سران» چنين می‌فرمايند: «تنها مکتبی که می‌تواند به‌درستی پاسخگوی نيازهای بشريت باشد مکتب انتظار است و پرچمدار آن نيز کشور جمهوری اسلامی ايران است. امروز به‌جای اين که مکتب توسعه که مبتنی بر ماديات و ليبراليسم است را اجرا کنيم بايد به مکتب انتظار توجه کنيم و از اين رويکرد می‌توانيم مناسبات داخلی و خارجی خود را به‌شکل مطلوبی تعريف کنيم.» آقای رئيس جمهور پس از اين مقدمه‌چينی، که امروزه کليد حل بسياری از مشکلات کشورهای اسلامی بازگشت به مکتب انتظار است چنين ادامه‌ سخن می‌دهد: «دنيای امروز تشنه فرهنگ انتظار است و هيچ افق روشنی جز مکتب انتظار در مقابل بشريت نيست و همه قدرتهای دنيا منفعل هستند و نمی‌توانند به‌درستی نيازهای بشر را پاسخگو باشند. مکتب انتظار، مکتب زندگی است که زندگی فردی، اجتماعی و حکومتی را شامل می‌شود. همچنين انتظار تمام شئون زندگی انسان منتظر را نيز در بر می‌گيرد به‌طوری که تفکر، رويکرد و اهداف فرد منتظر با افراد غير منتظر متفاوت است. انسانهای منتظر با يکديگر مهربان بوده و خدمتگزار و ايثارگر هستند! در خاتمه، آقای رئيس جمهور، سياست جمهوری اسلامی را در اين مورد کاملا و با کمال شفافيت توضيح می‌دهد:

«… در دولت جمهوری اسلامی توجه ويژه‌ای به بحث مهدويت و ترويج فرهنگ انتظار و مهدويت می‌شود.» پس از اعلام برنامه حکومت خود در مورد ترويج بحث مهدويت، از دانشگاهيان کشور می‌خواهد که برای ايجاد بستر لازم برای شناخت دقيق و صحيح امام زمان بکوشند و می‌افزايد: «در اين راه هنوز در ابتدای مسير هستيم، چرا که اگر آن حضرت را به‌خوبی می‌شناختيم، ارتباط درونی ما هرگز با ايشان قطع نمی‌شد. یأس و خستگی، دلزدگی و خودباختگی‌هايی که در برخی از کشورها وجود دارد، ناشی از عدم توجه به حضرت مهدی می‌باشد…»

نمی‌دانم انسان بايد پس از خواندن اين اراجيف بخندد يا گريه کند؟

در قرن بيست و يکم، زمانی که عقب‌افتاده‌ترين کشورهای روی زمين رفاه خود را در توسعه و استفاده از تکنولوژی مدرن جستجو می‌کنند، رئيس جمهور اسلام زد‌ه ايران می‌گويد ما به‌جای مکتب توسعه که «مبتنی بر ماديات و ليبراليسم است» بايد راه نجات از عقبماندگی اقتصادی و اجتماعی را در «مکتب انتظار» جستجو کنيم.

تحريک احساسات مذهبی توده‌‌های محروم و ناآگاه، آميختن اين سياست ترويج خرافات مذهبی با تحريک احساسات ملی آن بخش از جمعيت کشور که فريب اين تبليغات خرافی را نمی‌خورند با شعارهای بيگانه‌ستيزی و دفاع از حيثيت ملی، همزمان با اتخاذ يک موضع تهاجمی در سياست خارجی جملگی اجزای يک استراتژی حساب شده و خطرناکند. آرزوی جمهوری اسلامی حمله خارجی به خاک ايران است و از هيچ گونه تحريکی برای ايجاد چنين شرايطی خودداری نمی‌کند. اين همان رژيمی است که پايه‌گذار آن در زمان جنگ ايران و عراق، در حالی که صدهزار جوان ايرانی در جبهه‌ها کشته می‌شدند می‌گفت جنگ برای انقلاب يک برکت الهی است. او نيک می‌دانست که بدون جنگ رژيم جمهوری اسلامی در همان سالهای اولیه پس از انقلاب در سراشيب سقوط و نابودی قرار داشت و اين جنگ بود که رژيم را نجات داد.

همان گونه که در دوران جنگ ايران و عراق مجالس روضه‌خوانی ترتيب می‌دادند و فرماندهان ارتش را مجبور می‌کردند در عوض فرماندهی در ميدانهای جنگ به مجالس روضه‌خوانی بروند و جلو دوربين تلويزيون اشک بريزند و خودکوبی کنند، بار ديگر به همان شيوه‌ها و تاکتيکهای آزمايش‌شده برگشته‌اند.

شکستهای شرم‌آور سياسی و اقتصادی نظام چه در درونمرز و چه در صحنه بين‌المللی موجب شده است که رئيس جمهور انتصابی از بازگشت به دوران انقلاب سخن بگويد وبر فشارهای اجتماعی عليه زنان و جوانان در درونمرز افزوده شود.

در چنين شرايطی مسؤوليت خطيری بر عهده مخالفان نظام در برونمرز محول شده است. دنيای خارج، از واقعيات ايران هنوز به‌اندازه کافی اطلاع ندارد. تبليغات شديد عوامل سرسپرده نظام در اروپا و آمريکا برای عامه مردم اين شبهه را ايجاد کرده که ملت ايران پشتيبان اين نظام است. از سوی ديگر دستگاه تبليغاتی جمهوری اسلامی چه در درونمرز و چه در خارج، سعی می‌کند مسأله سلاحهای هسته‌ای را به‌صورت يک مسأله ملی يعنی يک خواست عمومی ملت ايران منعکس کند. نبايد اجازه داد آنها بتوانند در اين کار موفق شوند. مسيری که جمهوری اسلامی انتخاب کرده يکصد و هشتاد درجه در خلاف جهت منافع ملی ايران است. اما متأسفانه گزينه ديگری هنوز از سوی ايرانيان برونمرزی که از آزادی بيان و ديگر آزاديها بهره‌مند هستند عرضه نشده است.

دکتر حسين باقرزاده يکی از مبارزان متعهد و کوشندگان سرشناس هوادار اعلاميه جهانی حقوق بشر در برونمرز پيشنهاد بسيار جامعی در اين مورد مطرح کرده است که اگر در سطح وسيعی از آن پشتيبانی شود خواهد توانست حد اقل بخشی از خلأ موجود را در واکنش به اعمال ضد ملی نظام جمهوری اسلامی پر کند و احتمالا محور جديدی را برای همسويی نيروهای دموکرات و ملی فراهم آورد. از آنجا که اين اعلاميه برای ارائه در سطح بين‌المللی تهيه شده متن اصلی آن را به‌زبان انگليسی در تارنمای ايران امروز و ايران و جهان خواهيد يافت. خلاصه‌ای از ترجمه آن چنين است:

نگرانيهای جامعه جهانی در مورد برنامه‌های اتمی جمهوری اسلامی، و واکنش رژيم ايران به اين نگرانيها، به وضعيتی تنش‌آور و خطرناک منجر شده است که ثبات و صلح در خاورميانه و جهان را تهديد می‌کند.

ما، به عنوان ايرانيان مسئول با گرايشها و ديدگاههای سياسی مختلف، مايليم مواضع مشترک خود را در باره اين مسأله حياتی بين‌المللی ابراز کنيم و تفاهم بين‌المللی و حمايت از اين مواضع را بخواهيم.

۱ــ ما قاطعانه به حق انکارناپذير مردم ايران بر دست‌آوری و بهره‌گيری از دانش و فنآوری هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آميز اعتقاد داريم.

۲ــ ما گسترش سلا‌حهای هسته‌ای را خطر بزرگی برای صلح جهانی‌ می‌دانيم، و از قرارداد منع گسترش سلاحهای هسته‌ای و ساير ابتکارات بين‌المللی برای کنترل آن حمايت می‌کنيم.

۳ــ ما سلاحهای هسته‌ای را سلاح کشتار جمعی می‌شناسيم که کاربرد آنها اخلاقاً محکوم است و به لحاظ قانونی دفاع‌ناپذير، و از همه تلاشهای بين‌المللی در جهت خلع سلاح هسته‌ای و نابود کردن همه سلاحهای هسته‌ای حمايت می‌کنيم.

۴ــ ما فعاليتهای مخفيانه هسته‌ای جمهوری اسلامی در گذشته را محکوم می‌کنيم و خواهان شفافيت کامل برنامه‌های هسته‌ای ايران هستيم و از آن حمايت می‌کنيم.

۵ ــ ما نسبت به اهداف واقعی رژيم ايران در برنامه‌های هسته‌ای آن بدگمانيم، و در نگرانيهای جامعه بين‌المللی در اين مورد شريکيم. ما معتقديم که در فقدان يک نظام دموکراتيک در ايران، و با توجه به اهداف و مقاصد اعلام‌شده جمهوری اسلامی، رژيم حاکم در جلب اعتماد جامعه بين‌المللی در مورد برنامه‌های اتمی‌اش ناتوان است.

۶ــ ما معتقديم که توقف برنامه غنی‌سازی در ايران به تواناييهای ايران در صنايع هسته‌ای صدمه نخواهد زد. ايران ذخاير بزرگی از تخصص و دانش در صنايع هسته‌ای در داخل و خارج کشور دارد، و در يک ايران دموکراتيک می‌توان از اين ذخاير برای کار در يک برنامه شفاف هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آميز بهره گرفت.

۷ــ در اين شرايط و برای تخفيف نگرانيهای‌ بين‌المللی در باره برنامه‌های اتمی ايران، ما از فراخوان اتحاديه اروپا به رهبری بريتانيا، فرانسه و آلمان برای توقف کامل برنامه غنی‌سازی در ايران به‌ازای تأمين همه مواد و فنآوری لازم برای برنامه انرژی هسته ای حمايت می‌کنيم.

۸ــ ما قوياً با هر نوع دخالت نظامی در ايران مخالفيم و چنين عملی را تهديدی برای دموکراسی‌ در ايران و امنيت منطقه می‌دانيم، و از جامعه جهانی‌ می‌خواهيم که امکانات خود را به جای کاربرد در راهکارهای‌ نظامی، از طريق اپوزيسيون دموکراتيک ايران برای تغيير در ايران به کار گيرند.

۹ــ ما قاطعانه معتقديم که تغيير دموکراتيک در ايران بهترين تضمين‌کننده حل بن‌بست جهانی در مورد برنامه هسته‌ای ايران است. ما جامعه جهانی را به حمايت از مبارزه مردم ايران برای‌دموکراسی و حقوق بشر، به عنوان وسيله حل مسأله برنامه هسته‌ای، فرا می‌خوانيم.

در چهارچوب چنين تفاهمی، ايرانيان مخالف نظام جمهوری اسلامی خواهند توانست صدای مستقل خود را به‌گوش جهانيان برسانند.


+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++