: : : : علمى : : : :

Sunday, September 18, 2005

يونانی‌ها حق داشتند به ايرانی‌ها حسادت کنند

لندن - روزنامه ‌تلگراف - گاه اثری واحد کليدی است برای فهم کل يک نمايشگاه. در نمايشگاه «امپراتوری فراموش‌شده: جهان ايران باستان» موزه بريتانيا که نمايشی بلندپروازآنه از آثار هنری ايران باستان است، اين اثر کليدی قالبی گچی از برجسته‌کاری‌های باشکوه در کاخ داريوش در تخت‌جمشيد است.
ريچارد دورمنت خبرنگار روزنامه تلگراف، مقاله‌اش را چنين ادامه می‌دهد: به طور معمول، من مخالف آن هستم که آثار بازتوليدشده در کنار آثار هنری اصيل نمايش داده شوند، اما در اين مورد اين قالب گچی حاوی اطلاعاتی حياتی در مورد باقی اين نمايشگاه است.
امپراتوری پارسی‌ها فقط ۲۰۰ سال به طول انجاميد، از ۵۵۰ تا ۳۳۱ پيش از ميلاد، اما در اوج قدرتش شامل ۲ ميليون و ۹۰۰ هزار مايل مربع ( تقريباً، 4 ميليون و 700 هزار کيلومتر مربع) می‌شد و از رود نيل در مصر تا رود سند در پاکستان امروز گسترده بود. در اين برجسته‌کاری می‌بينيم که نمايندگانی از قوم‌های سرسپرده به سوی اورنگ پادشاه ايران رژه می‌روند.
در هر پنج قاب، راهنمايی که لباس پارسی پوشيده است، نمايندگان مردم مغلوب را راهنمايی می‌کند: ليدی‌ها با خرقه‌ها و کلاه‌های کندويی‌شکل‌شان؛ کپادوسی‌ها با شلوارها و شنل‌هاشان؛ ايونی‌ها با خرقه‌های شرابه‌دارشان؛ پارتی‌ها با سربندها و نيم‌تنه‌هاشان که تا روی چکمه‌های بلندشان می‌رسيد؛ و هندی‌های پالخت با لنگ‌ها و دامن‌های کوتاه‌شان.
هر هيئتی هدايايی تقديم می‌کند: پياله‌‌های بزرگ، ارابه‌ها، اسب‌ها، شترها، پارچه‌ها، تبرها و جام‌های دربسته‌ای که پر از ادويه و مرهم‌های شرقی هستند. ثروت و تجملی که در اين صحنه‌ها تصوير شده‌اند، وجه مشخصه هنر دربار ايران باستان است.
در اين نمايشگاه، ويترين‌هايی می‌بينيم که حاوی دو دستبند طلايی بزرگ هستند و شکل هيولايی با سر عقاب را دارند که احتمالاً همان دست‌بندهايی هستند که ليدی‌ها در تصوير به داريوش تقديم می‌کنند، به همراه ظرف‌های شکوهمند پر از طلا و نقره که قالب‌گيری و چکش‌کاری شده و کنده‌کاری و خاتم‌کاری شده بودند تا اشکال و الگوهای پيچيده‌ای را ايجاد کنند که در دربار ايران باستان رايج بوده است.
يکی از خيره‌کننده‌ترين آثار موجود در اين نمايشگاه جامی بسيار بزرگ است که از خشت لعابی رنگی ساخته شده است و محافظی را در لباس‌های ايرانی نشان می‌دهد. پيراهن اين محافظ با الگوی مفصلی از گل‌های خاصی تزئين شده است که آن چنان تأثيرگذار است اين است که اول از هر چيز ياد پارچه‌هايی افتادم که کاپادوسی‌ها در آن برجسته‌کاری کاخ داريوش، به پادشاه ايران هديه می‌دادند.
يونانی‌ها کاملاً مجذوب اين نمايش پرکبکبه از ثروت بودند که دشمنان‌شان، يعنی ايرانی‌ها، به راه میَ‌انداختند. هرودوت، مورخ يونانی، هيچ‌گاه از اشاره به تجملی که ايرانی‌ها دورادور خود انباشته بودند، خودداری نکرد؛ اما نوشته‌های او را می‌توان نمونه‌ای از چيزی دانست که اين روزها شرق‌شناسی ناميده می‌شود، نسبت دادنِ ويژگی‌های شهوت و انحطاط به مردم شرق.
به عنوان مثال، او با آب و تاب از گنجينه‌ای تعريف می‌کند که يونانی‌ها از خيمه يک امير مغلوب‌شده ايرانی پيدا کردند، و به آويزهای منجوق‌دوزی‌شده و اثاثيه‌ای اشاره می‌کند که با نقره و طلا پوشيده شده بودند، همچنين از قدح‌ها، کاسه‌ها و پياله‌هايی ياد می‌کند که همگی از فلزات گران‌بها بودند.
هرودوت سپس نقل می‌کند که يونانی‌ها آشپزها و خبازهای ايرانی را گرد می‌آورند و از آنها می‌خواهند که همان گونه جشنی را برپا کنند که برای ارباب قبلی‌شان برگزار می‌کردند. «وقتی دستور اجرا می‌شود و امير يونانی تخت‌های طلا و نقره را می‌بيند که به زيبايی پر شده بودند، و ميزهای طلا و نقره و همه چيز ديگر که با شکوه تمام برای جشن آماده شده بودند، نمی‌توانست باورکند آن چه به چشم می‌بيند، واقعيت داشته باشد.»
چنان ظروف غذايی را که احتمالاً برای چنان جشنی آماده شده بودند، می‌توان در اشيايی ديد که از گنجينه جيحون در موزه بريتانيا قرار دارند و در کنار بشقاب‌ها و جواهرات سلطنتی‌ای هستند که از موزه‌های بزرگ تهران و پرسپوليس برگرفته شده‌اند: ظروف شگفت‌انگيز طلا، دست‌بندها و گردن‌بندهايی که مرصع به مينا، فيروزه، سنگ و عقيق سرخ هستند.
يک جفت گوشواره طلايی در دو سوی معرق‌کاری سنگی وجود دارد، و جام طلايی‌ای به شکل شير بالدار هست که با حاشيه‌های گل‌های نيلوفر تزيين شده است.
اگر قرار باشد فقط يک شیء را از اين نمايشگاه انتخاب کنم جام دسته‌دار نقره‌ای و مفرغی زراندودی است که به شکل بز بالدار است. اين هيولای افسانه‌ای با بال‌های زرين و شاخ‌های خميده بزرگ، به باريکی هلال ماه است و چنان سبک است که گويی اصلاً روی زمين بند نمی‌شود.
در ميان اين آثار، آتشدانی مفرغی هم وجود دارد که به شکل حلقه‌ای از شيرهای پرسه‌زن است. متأسفانه تصوير اين اثر در کاتالوگ از نيمه است و نمی‌شود فهميد که دقيقاً چيست: اين که جلو و عقب پنجه‌های دست کم يکی از شيرها از زمين بلند شده نشان‌گر طبيعت‌گرايی اين تصوير بی‌نظير است.
اما چه چيز هنر عرضه‌شده در اين نمايشگاه را واقعاً ايرانی می‌کند؟ در اين نمايشگاه، خود می‌توانيم شاهد سليقه‌ی ايرانی در ساخت آثار فلزی ارزشمند و هنرمندی ايشان در به‌کارگيری تکنيک‌های مينا‌کاری يا لعاب باشيم. اما برای ارائه پاسخی کامل به اين پرسش، بايد از راهرو بگذريم و وارد فضای اصلی نمايشگاه شويم و کتيبه مشهور نمرود، ساخته‌شده بين سال‌های ۸۶۵ تا ۸۶۰ پيش از ميلاد، در تمدن آشوری را ببينيم.
همه اين‌ها نمايان‌گر صحنه‌هايی از شکار شاهانه يا اردوهای نظامی است و پر است از حرکت و روايت. در مقابل، کتيبه‌های سنگی ايرانی عموماً بدن‌هايی ساکن را تصوير می‌کنند که به بار عام پادشاه می‌روند. حتی وقتی شيری در حال نبرد با گاو ترسيم می‌شود، باز هم همچون شمايل‌های شاهانه در سکون تصوير می‌شوند. همچنين، کتيبه‌های ايرانی حکاکی‌های عميق‌تر دارند و شسته‌رفته‌تر از کتيبه‌های آشوری هستند؛ شايد اين مسأله ناشی از آگاهی ايشان از مجسمه‌سازی يونان و مصر است.
نمايشگاه با آثار سال‌های ۳۳۴ تا ۳۳۰ پيش از ميلاد، هنگام حمله اسکندر به امپراتوری ايران پايان می‌يابد. در آخرين گالری است که بالاخره معنای عنوان اين نمايشگاه را درمی‌يابيد. امپراتوری ايران «فراموش‌شده» است، چون اسکندر تخت‌جمشيد را به آتش کشيد و به تاراج برد و در قرن‌های بعد نيز اغلب مقبره‌های شاهان مورد سرقت قرار گرفت.
از آن‌جا که تاريخ‌نگار ايرانی‌ای وجود ندارد، نمی‌توان تصور درستی داشت که ايرانی‌ها چه‌گونه بوده‌اند. خيلی ساده، فاقد اطلاعات درباره مذهب ايرانی‌ها، دولت، پادشاهی، و زندگی روزمره آن‌ها هستيم و آن‌چه به دست‌مان رسيده از طريق مصری‌ها و يونانی‌ها بوده است.
از آن‌جا که کار موزه بريتانيا را بسيار ستايش می‌کنم، ترجيح می‌دهم يادداشتم را همين‌جا تمام کنم. ولی ناگزيرم نکاتی را درمورد چيدمان اين نمايشگاه گوشزد کنم، چيدمانی آن‌قدر بد که کل نمايش به نوعی نامنسجم می‌شود. حتی اگر کمبود جای موزه بريتانيا برای برگزاری نمايش‌های موقت را لحاظ کنيم، اين آثار خارق‌العاده چنان بد نورپردازی شده که حتی پايه ستون‌های حکاکی‌شده سنگی که صدها تن وزن دارند، جلوه‌شان را از دست می‌دهند.
ننگ‌آور است که فضای مورد نياز برای نمايش آثار هنری اين مجموعه برای فروشگاه موزه در انتهای گالری‌ها به هدر رفته است. نورپردازی چنان نامناسب بود که من قادر نبودم بسياری از آثار را ببينم. عنوان‌ آثار به‌قدر کافی روشن‌گر نيستند و لطفاً به من نگوييد که از گوشی‌های راهنما استفاده کنم، چون ازشان متنفرم. قرار دادن نمايش‌های صوتی‌تصويری در کنار آثار نيز حواس را پرت می‌کند.
خوشبختانه، اطلاعاتی را که نمی‌شود از متون ديواری به دست آورد، در کاتالوگ عالی نمايشگاه موجود هستند و آثاری که به علت نورپردازی نامناسب غيرقابل رؤيت هستند در کاتالوگ به بهترين شکل تصوير شده‌اند.
واژه «گنجينه» بسيار مستعمل است، اما برای آثار گردآمده از موزه ملی ايران، موزه لوور و آثار ايران باستان موزه بريتانيا کلمه‌ای به غير از اين نمی‌توان به کار برد.
با وجود اين انتقادات، اين نمايشگاه از بسياری جهات موفقيتی عظيم محسوب می‌شود – البته نه در عرصه ديپلماسی، چون بعد از انتخابات اخير ايران بايد تمام مذاکراتی که پيش از اين برای قرض گرفتن طولانی‌مدت اين آثار انجام شده بود دوباره از نو انجام شود. شايد به خاطر همين موقعيت بلاتکليف آثار است که طراحی نمايشگاه نيز چنگی به دل نمی‌زند.

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$




Saturday, September 17, 2005

مُچ گيرى خبرى!
عسگر آهنين – روزنامه نيمروز

خوانندگان گرامى، در سرزمين هائى كه جريان آزاد اخبار و اطلاعات، مطابق اصل ۱۹ اعلاميه جهانى حقوق بشر وجود ندارد و نصيب روزنامه نگاران آزاده جز توپ و تشر نيست، بايد «شيوه روزنامه خوانى» را آموخت. آنچه ما خود از دوستان از دست رفته‌اى چون رحمان هاتفى، سردبير كيهان در زمان انقلاب، آموختيم را در مورد برخى خبرها در جمهورى مباركه اسلامى، به كار مى‌بريم و برخلاف بعضى‌ها، هر چيزى را به نامش مى‌ناميم و برخلاف آنها با ذره بينى در دست، دنبال نكات مثبت حكومت و حكومتگران نمى‌رويم و خلاصه «تقلب» را «تخلف» يا «بداخلاقى» نمى‌خوانيم و خاك در چشم مردم نمى‌پاشيم. كوتاه سخن آن است كه در مثال‌هاى زير مى‌خوانيد:

دولت قناعت پيشه!
خبرگزارى اسلامى فارس، گزارشى درباره اولين روز كار دولت جديد و حضور رئيس جمهورى كابينه در مرقد امام هشتم (رضا) و امام سيزدهم (خمينى) آورده است كه با اندكى دقت مفرح ذات است و باعث انبساط خاطر!
اين خبرگزارى، گزارش كرده است كه، احمدى نژاد و اعضاى رأى گرفته با اتوبوس راهى مرقد امام خمينى شدند و «زائران حرم امام نيز با سر دادن شعار: «صل على محمد، بوى رجائى آمد، از احمدى نژاد و هيأت دولت استقبال كردند.»
در اينجا دو سئوال پيش مى‌آيد:
يك: در اولين ساعات بامداد، اين زائران را چه كسى سازماندهى كرده بود، كه يكصدا شعار واحدى را سر مى‌دادند؟ پس زائران عادى نبوده‌اند، بلكه همان «اجنه» يا بسيج و سپاه بودند كه به انتخابش امدادهاى امام زمانى رساندند!
دو: خبر، بايد كامل باشد و سئوالى را در ذهن خواننده باقى نگذارد، خبرگزارى اسلام گراى فارس ننوشته است كه «زائران» اين شعار «بوى رجائى آمد» را، زمانى سردادند كه رئيس جمهورى و اعضاى كابينه كفش از پاى درآوردند، يا نه؟
ادامه گزارش جالب تر است: يك مقام مسئول در اداره تشريفات رياست جمهورى به خبرنگار فارس گفت: «آقاى احمدى نژاد كه از ساعت ۶ صبح در مرقد مطهر حضور داشت و نماز صبح را نيز در اين مكان اقامه كرد، هنگامى كه متوجه شد تاج گُلى براى امام تهيه شده دستور داد آن را برگردانند تا از ريخت و پاش‌ها از همين روزهاى اول جلوگيرى شود.»
از دو حال خارج نيست: يا پول تاج گل را پرداخته بودند و يا نه، آن را از گلفروشى باج اسلامى گرفته بودند: در هر دو حال پول گل تلف شده است! بعدش، معلوم مى‌شود كه «اداره تشريفات رياست جمهورى»، اخلاق رئيس ضد تشريفاتش را نمى‌شناسد، همچنان كه سگ صاحبش را در اين جنگل مولا!

پول هواپيما چقدر شد!
رئيس جمهورى قناعت پيشه و دولت عدالت پيشه‌اش كه تاج گلى را براى مرقد امام سيزدهم (خمينى) ريخت و پاش مى‌دانند، جلسه كابينه را به جاى مقر دولت در تهران، در مشهد، مرقد امام هشتم برگزار مى‌كنند و «در سه مرحله و از طريق پروازهاى عادى وارد مشهد» مى‌شوند! خب، پول پرواز اين همه آدم (با عرض معذرت از آدم) از كجا تأمين شد؟ پول تاج گل بيشتر بود يا سفر كابينه به مشهد؟
كدام مردم و زوار؟
خبرگزارى اسلامگر فارس، در ادامه آورده است: «مشاهده رئيس جمهور و وزراء كه بدون تشريفات خاص وارد حرم شده بودند با استقبال گسترده مردم و زوّار همراه شد و آنها با شعارهاى «دسته گل محمدى، به شهر ما خوش آمدى» و «صل على محمد، بوى رجائى آمد» به استقبال احمدى نژاد پرداختند.»
در اينجا چند سئوال براى خواننده نسبتاً هشيار پيش مى‌آيد:
يك: «مردم و زوار» چطور با مشاهده رئيس جمهور و اعضاى كابينه مهرورزى‌اش، به طور خودجوش و بدون تمرين قبلى، مثل اعضاى يك اركستر (گروه همخوانان) همزمان و همه با هم، دو شعار را تكرار كردند: «صل على محمد، بوى رجائى آمد»، يعنى همان شعارى كه مردم و زوار بسيج نشده و سازمان داده نشده اول صبح در مرقد امام سيزدهم سردادند و «دسته گل محمدى، به شهر ما خوش آمدى» را هم به آن اضافه كردند و در مشهد شعار دادند؟ اى بر پدر مسلمان دروغگو!
خبرگزارى اسلامى فارس، كه اين همه علاقمند به گزارش «حاشيه‌هاى خواندنى از حضور رئيس جمهورى و كابينه‌اش در مشهد و مرقد امام» است، چرا گزارش نكرده است، كه: «گُل خرزهره» با شنيدن اين شعار قاه قاه به ريش «گل محمدى» خنده زد و آن گل بيچاره از اين مقايسه افسرده گشت و پژمرده؟
بارى، بگذريم و به بعضى خبرهاى ديگر بپردازيم.

ساعات سعد رابطه جنسى!
يكى از وزراى كابينه احمدى نژاد، در جمع مسئولان بهزيستى، خواستار آن شده كه روابط جنسى زوج و زوجه در ساعات معينى باشد تا مطابق آيات و روايات، معلوليت‌ها كاهش پيدا كند.
وى همچنين گفت: در صورت رعايت آيات و روايات در اين زمينه، درصد معلوليت‌ها كاهش مى‌يابد.
گزارش مى‌افزايد برخى از حاضران با تعجب نگاه خود را به زيرانداخته و برخى از خجالت سرخ شده بودند. وى داراى ليسانس رياضيات و فوق مهندس صنايع است.
تفسير روانگاوانه (روان- گاوانه)، از اين بيانات اين است: او با مكثى در آينه و وقتى در كابينه، به اين نتيجه رسيده است كه اولياى او و همكارانش در ساعت نحس دست به توليد مثل زده‌اند!
و چون عضو «كابينه مهرورزى» است، مى‌خواهد از توليد مثل معلولان ذهنى، همچون خود و رئيس و همكارانش، بدينوسيله، جلوگيرى كند.
اين است كه با يك حساب رياضى به «مهندسى جفتگيرى» در رختخواب‌ها پرداخته است! قرص «واياگرا» نوش جانش باد!

لاجوردى و امام حسين
سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمينى، در اطلاعيه‌اى با گراميداشت ياد و خاطره شهيد «اسدالله لاجوردى» رئيس سابق زندان (اوين)، آورده است: «شهيد لاجوردى هميشه و مستمراً دل در گرو انقلاب اسلامى داشت و خود را جداى از انقلاب و نظام اسلامى نمى‌دانست. او سرانجام بر وعده خود پايدار ماند و شربت شهادت را چون امام حسين (ع) مردانه نوشيد و نام خود را در تاريخ ملت ايران ماندگار كرد.»
دروغ‌هاى اسلامى در اين اطلاعيه بسيارند، اما، ما به همين «نوشيدن مردانه شربت شهادت» مى‌پردازيم:
يك: امام حسين، با وعده اهل كوفه و به خيال گرفتن قدرت خلافت راهى آن ديار شد و در كربلا هم تسليم نشد و كشته شد! همين! اما لاجوردى، از سوى تروريست‌ها غافلگير شد و برخلاف ميلش ريق رحمت را كه شما شربت شهادت مى‌ناميدش، سركشيد و زحمت را كم كرد! پس اين مقايسه يك حقه بازى اسلامى است!
دو: او هم، مثل هرآشغال و كاغذ باطله‌اى، ناخواسته، روانه زباله دانى تاريخ شد. از اين نظر در زباله دانى تاريخ ملت ايران، شايد كه مثل پانوشتى در پاى يكى از صفحات كتابى درباره قرون وسطاى ايران و زندان هايش، نامى از او آورده شود و سرباز شهيد انقلاب ناميدنش، از سوى تسليم طلبى چون خاتمى هم به دادش نخواهد رسيد (با عرض معذرت از شيفتگانش در خارج!) .

حجاب و مُلاّ حسنى اصفهان
بعضى از اين فارس‌ها هى مى‌گويند: مُلاّحسنى خر است! من مى‌گويم: خر، خر است و زادگاهش مهم نيست! مثلاً حجت الاسلام والمسلمين (خوش به حال مسلمين!) محمد تقى رهبر، عضو كميسيون فرهنگى مجلس آبادگران از نصف جهان، يكى از طراحان و مدافعان طرح ساماندهى لباس يا همان «مد اسلامى» است. اين حجت الاسلام، همان كسى است، كه علت دشمنى خانم دكتر «كاندوليزا رايس» وزيرخارجه كنونى آمريكا با حكومت ايران را به «بندر عقبه» «اردن» ربط داد منظور ما را نفهميديد؟ او گفت: علت دشمنى اين خانم با ما اين است كه، او در زمان دانشجوئى با يك دانشجوى ايرانى «اهل قزوين» رابطه داشته است. آن «قزوينى» گويا، موجب ناراحتى آن خانم شده است و او كينه ايرانيان را به دل گرفته است!
باز هم متوجه نشديد؟ بابا، «قزوينى» را با «بندرعقبه» و شايعاتى كه در مورد قزوينى‌ها وجود دارد- يعنى عين سُقراط حكيم و شاگردانش و يونانى‌ها- در نظر بگيريد متوجه منظور ما، يا ايشان خواهيد شد! عجب گرفتارى شده‌ايم از دست كسانى كه خود را به نفهميدن مى‌زنند، در حالى كه اكثرشان اهل بخيه‌اند!
بارى، هم ايشان طرفدار «مد اسلامى» هستند كه ما قبلاًَ در «برگ انجير حوا و مداسلامى» يادى از اين طرح كرده بوديم. گرچه بعضى‌ها طبق عادت بر سطح كلمات لغزيده بوده‌اند و نوشته بودند: همين كه «مد» در پارلمان اسلامى مطرح مى‌شود، يك گام مثبت است! ما در انتقاد به اين نوع «شكار پروانه» يا «جستجوى نكته مثبت با ذره بين»، نوشتيم كه قصد اينان همانا تحميل «يونوفورميسم» يا لباس متحدالشكل است. زمانه به ما حق داد اما آن آقا نه!
بارى، محمد تقى رهبر، ملاحسنى اصفهان، در مصاحبه‌اى با گزارشگر روزنامه اعتماد، چنين به قلم داده‌اند: «لباس‌هائى كه در حال حاضر در فروشگاه‌ها وجود دارند هيچكدام در فرهنگ اسلامى و ايرانى ما ريشه ندارند و كسانى هم كه اينها را مى‌پوشند يك عده عروسك‌هاى خيابانى بيش نيستند. با وضع شرم آورى كه اكنون برخى دختران و زنان ما دارند، ما واقعاً خجالت مى‌كشيم در دنيا سرمان را بلند كنيم.»
در ادامه مصاحبه، ملاحسنى اصفهان، مچ خود را وامى‌كند و مى‌گويد: «طرح لباس اسلامى در درجه اول قرار است در دانشگاه‌ها و ادارات و مدارس اجرا شود.»
يعنى همان «يونيفورميسم» اى كه ما نوشته بوديم و برخى... ولشان كن، كه اگر بوئى از «انتقادپذيرى» برده بودند، خطاى خود را مى‌پذيرفتند و آن را اعلام مى‌كردند، به جاى ژست‌هاى پشت معصوميت دختركى در عكس!

باقى قضايا
خوانندگان نسبتاً عزيز، باقى بقايتان، شايد، دوباره پس از آن كه از خواندن مطالب برادران اسلامى به قدر كافى بالا آورديم و توانستيم بر معده تحريك شده و دماغ متنفر خود پيروز شويم، بر اين مدفوعات نظرى بياندازيم و چيزى بنويسيم! خدا شما را از شر دولت مهرورزى، درامان نگه دارد كه كابينه‌اش، كابينه وحشت است، ولا غير!


¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬


Friday, September 16, 2005

اقتصاد آشفته و بيلان شرم آور جمهوری اسلامی

شاهين فاطمی - کيهان لندن

امارتياسن برنده جائزه نوبل در اقتصاد (۱۹۹۸ ) می‌گويد: «در دورانهای گذشته مباحثات طولانی پيرامون «شايستگی برای دمکراسی» در مورد اين کشور يا آن کشور درميان بود. اين مباجثات زمانی پايان يافت که دست اندرکاران متوجه شدند که نحوه طرح سئوال اشتباه بوده است. يک مملکت نبايد درمورد شايستگی برای دمکراسی مورد قضاوت قرارگيرد زيرا دستيابی و ارتقاء به شايستگی در پناه دمکراسی ايجاد می‌شود. اين دگرگونی تاکيد و تغيير عقيده بسيار مهم است»

اقتصاد آشفته و جامعه روبه سقوط ايران نتايج آشکار و غيرقابل انکار عدم دمکراسی، شفافيت حسابدهی و آزادی سياسی در ايران است. حسابدهی يا (Accountability ) همان پاسخگويی و احساس مسئوليت در برابر مردم است. انتخاب کردن مسئولان به تنهايی کافی نيست، در دمکراسيهای واقعی انتخاب شدگان و مسئولان مملکتی هميشه در زير ذره بين مشاهده و قضاوت مردم قرار دارند. مردم حق دارند از مسئولان توضيح بخواهند و هرگاه از پاسخهای مسئولان رضايتشان حاصل نشود آنان را برکنار کنند. اين مسئوليت در برابر ديگران در دنيای امروز حتی به بخش خصوصی يعنی در مورد شرکتهای تجاری و چند مليتی هم نفوذ کرده است و مصرف کننده حق دارد به عنوان خريدار توليد کننده بازخواست کند و او را مسئول بداند.

در دمکراسيهای امروزی اين حسابخواهی يا حسابرسی از حکومت معمولا توسط نمايندگان واقعی مردم در پارلمان انجام می‌گيرد در حالی که خود نمايندگان هم دربرابر رأی دهندگان احساس مسئوليت می‌کنند و اگردرست انجام وطيفه نکنند در دوربعدی انتخابات ناچار خواهند شد به صف بيکاران بپيوندند.

زمانی که حکومتهايی از نوع جمهوری اسلامی در ايران از ورود نمايندگان واقعی مردم به پارلمان بهر وسيله ممکن پيشگيری می‌کنند و بجای نمايندگان اصيل صندليهای پارلمان را با مشتی نوکرمنش بی شخصيت پرمی‌کنند مکانيزم دمکراسی فلج می‌شود.

نماينده‌ای که می‌داند اراده مردم در انتخاب شدن او بی تاثير بوده است نيازی به انجام وظيفه نمايندگی احساس نمی‌کند. در نتيجه فساد و ارتشاء جانشين سيستم انتخابی می‌شود، سرمايه کشور به تاراج می‌رود، بيکاری و تورم روزگار مردم را سياه می‌کند و پول مملکت هر روز با گرانتر شدن کالاها ارزش خريد خود را بيشتر و بيشتر از دست می‌دهد.

بانک جهانی، اين مؤسسه بسيار محافظه کار که هميشه سعی می‌کند در گزارشهای رسمی خود تا آنجا که ممکن است در لفافه سخن بگويد و موجب رنجش هيچ حکومتی نشود، در گزارش رسمی خود که دراين هفته انتشار يافت زنگ خطر را درمورد اوضاع آشفته اقتصاد ايران به صدا درآورده است. اين گزارش می‌گويد ايران گرفتار تورم و بيکاری بيشتر از ده درصد است. اقتصاددانان برای اندازه گيری هريک از اين دو بلای اقتصادی معيار و مقياس معينی دارند و زمانی که هردوی اين ناگواريهای اقتصادی يعنی ضريب بيکاری و ضريب تورم را تواما اندازه‌گيری می‌کنند نام آنرا (MiseryIndex ) يا ضريب اضطرار می‌گذارند.

معمولا در اکثر کشورها يکی ازاين دوبلا ظاهر می‌شود: بيکاری يا تورم، و اکثر نسخه‌های اقتصادی هم برای مداوای يکی از اين دو عارضه پيچيده می‌شود. مثلا اگر بيکاری بالاتر از حد متعارف باشد بانک مرکزی بهره را تقليل می‌دهد و درنتيجه سرمايه‌گذاری تشويق می‌شود و همزمان دولت از مالياتها می‌کاهد و در نتيجه درآمد خانوارها بالا می رود و آنها بيشتر خرج می‌کنند. با افزوده شدن به ميزان مصرف، تقاضا برای کالاها افزايش می‌يابد.

اين ازدياد تقاضا طبعا موجب تشويق توليدکنندگان خواهد شد و آنها نيز به نوبه خود کارگران و کارمندان بيشتری را به خدمت خواهند گرفت. متقابلا اگر اشکال کار تورم يعنی زياد شدن بی رويه قيمتها باشد سياستی درست در جهت معکوس اعمال می‌شود. بانک مرکزی بهره ها را بالا می‌برد، دولت برماليتها می‌افزايد تا از ميزان تقاضا کاسته شود و درنتيجه سيرصعودی قيمتها متوقف گردد يا کاهش پيدا کند. زمانی که شما هم تورم داريد و هم بيکاری هيچکدام از اين نسخه‌های اقتصادی مفيد واقع نمی‌شوند. بنا بر گزارش بانک جهانی، تورم درايران بيش از۱۴ درصد است و بيکاری بيش از ۱۱درصد درنتيجه با افزودن اين دو، ضريب اضطرار به ۲۵ درصد می‌رسد. درکشورهای دمکراتيک هرگاه اين دو به نيمی از اين عدد نزديک شود دولتها ساقط می‌شوند و مردم حاضر به تحمل وضع موجود نخواهند بود. بانک جهانی می‌گويد:

«روند اشتغال زايی در ايران به حدی نيست که بتواند نيروی کار فعال در اين کشور را جذب کند. نرخ تورم بالا و در حال افزايش است. يارانه‌ها و کنترل قيمت‌گذاری توسط دولت ناکار آمدی ايجاد کرده و در نهايت مشکلات ساختاری مانع توسعه بخش خصوصی در ايران شده است.»

در بخش ديگری از اين گزارش بانک جهانی به عامل فقر درايران و گسترش آن اشاره می‌کندو توضيح می‌دهد که نزديک به ده ميليون نفردر ايران فقير به حساب می‌آيند و نيمی ازاين جمعيت يعنی ۵ ميليون نفر از هيچ نوع پوشش و تامين اجتماعی بهره‌مند نيستند. بانک جهانی تاکيد می‌کند که سالانه بايد ۷۰۰ هزار فرصت شغلی جديد در ايران ايجاد شود تا نرخ بيکاری از آنچه هست بالاتر نرود زيرا نيروی کار فعال در ايران سالانه با نرخ رشد چهاردرصد در حال افزايش است. متاسفانه طبق همين گزارش حکومت فعلی قادر نيست که حداکثربه ادعای خودش بيش از ۵۰۰ هزار کار ايجاد کند و درنتيجه همه ساله حداقل ۲۰۰هزار نفر برتعداد بيکاران افزوده می‌شود. بخش ديگری ازاين گزارش نظام پرداخت يارانه‌های اقتصادی يعنی همان سياستی را که احمدی نژاد بر پايه آن به اصطلاح انتخاب شد مورد سئوال قرارمی‌دهد و می‌گويد: «يارانه‌ها در ايران تحت نظام فعلی به فقرای واقعی اختصاص پيدا نمی‌کند و برای حکومت نيز بسيارگران تمام می‌شود. مثلا يارانه نان و دارو و انرژی بيش از بيست و پنج ميليارد دلار درسال هزينه دارد در حالی که حتی بخش اندکی از آنهم به اقشارکم‌توان جامعه نمی‌رسد.

درگزارش ديگری که از طرف سازمان ملل همه ساله منتشر می‌شود و به «گزارش توسعه انسانی (Humam (Development Report معروف است . ايران در ميان ۱۷۷ کشور جهان درمقام ۹۹ يعنی پائين‌تر ازکشورهايی از نوع ترکمنستان (۸۶ )، تونس (۹۲ ) ، قزاقستان (۷۸ )، آلبانی (۶۵ )، بلاروس (۶۲ )، رومانی (۶۹ )، کاستوريکا (۴۵ ) وحتی ليبی (۵۸ ) قرار دارد. بايد خاطرنشان کرد که اين رده بندی تنها برمبنای درآمد سرانه نيست بلکه معيارهای ديگری نيز دارد از نوع اميد به زندگی، آموزش ، وضع زنان، وسعت فقر در جامعه و غيره.

برخلاف گزارش بانک جهانی اين گزارش نرخ تورم را در ايران در سال جاری ۵ /۱۶ درصد اعلام کرده است. براساس گزارش سرانه توليد ناخالص يعنی همان (G DP-PC ) در ايران ۲۰۶۶ دلار بوده است. خواندن گزارش انسانی سال ۲۰۰۵ در مورد ايران برای آنهايی که از بهبود اوضاع در دوران پس از انقلاب سخن می‌گويند بسيارجالب خواهد بود و اميد است خلاصه‌ای از آنرا درشماره‌های آينده کيهان بخوانيم.

آنچه ازاين بررسی می‌توان نتيجه گرفت عدم توانايی نظام حاکم در حل مسائل اقتصادی، سياسی و اجتماعی ايران است. آنها گمان می‌برند با درآمد سرشار نفت که امسال احتمالا ۴۵ تا۵۰ ميليارد دلار عايد خزانه می‌کند، حکومت قادر به بهبود اوضاع اقتصادی خواهد بود سخت در اشتباهند.

مشکل اساسی اقتصاد ايران عدم سرمايه گذاری دربخش خصوصی است. بهبود اوضاع اقتصادی به مديريت، سرمايه، تکنولوژی و کارگر متخصص و مولد نيازمند است. دولت هرچند هم که پول نفت در اختيار داشته باشد نمی‌تواند کالا و خدمات مورد لزوم جامعه را توليد کند. نظام اداری حکومت اسلامی ناتوان و فاسد است. درهمه دنيا توليد وسرمايه‌گذاری توسط بخش خصوصی صورت می‌گيرد. تازمانی که بخش خصوصی واقعی درايران ايجاد نشود و اين بنيادهای غارتگر و حکومت فاسد، اقتصاد را به حال خود نگذارند هيچگونه بهبودی ايجاد نخواهد شد. اينهمه ماجراجويی درصحنه بين‌المللی برای سرپوش گذاشتن روی اين ناتوانی و عدم لياقت برای بهبود زندگی مردم است.

=====================================================