: : : : علمى : : : :

Tuesday, September 06, 2005

نادره ؟!.....


 


عمامه را کج گذاشته بود و موهای سرش از پائين عمامه بيرون زده بود و گوشه‌ای از پارچه‌ی سفيد عمامه روی شانه‌اش افتاده بود....


دود آبی شفاف سيگار وينستون که لای انگشتانش داشت ... پيچ و تاب خوران، به هوا می‌رفت و گونه‌هايش از گرمای مطبوع آب حياتی که بالا زده بود، گل انداخته بود و" الخمروالميسر" گويان، حوض کوثر و حور وغلمان بهشت را در خيال به مصاف می‌طلبيد.


 


گفتم:-  حضرت آقا از ياران و همقطاران، کسی را سراغ دارند که جرثومه‌ی رذالت نباشد و چون به خلوت می‌رود، همان باشد که در" جلوت" و در موعظه‌ها، مردم را به آن می‌خواند؟....


 


گفت:-  داعی چنين کسی را نمی‌شناسد و تصور هم نمی‌کند العياذ بالله!  چنين نادره‌ای وجود داشته باشد.


 


شرنگ – روزنامه نيمروز


 



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~