: : : : علمى : : : :

Saturday, August 06, 2005

از «برگ انجير حوا» تا «مد اسلامى»عسگر آهنين – روزنامه نيمروز

«ويكتورين ساردو» نمايشنامه نويس فرانسوى (۱۹۰۸-۱۸۳۱) گفته بود: «مد زمانى پيدا شد كه حوا تصميم گرفت برگ انجيرش را كوچكتر كند!»

بارى، كميسيون فرهنگى مجلس «طرح قانون ساماندهى مد و لباس» را به تصويب رساند و آن را براى بررسى سريع تر و كارشناسى تر به شوراى عالى انقلاب فرهنگى فرستاد.
ما هم، از تمام حوا به برگ انجيرش و از تمام اين طرح ۱۱ ماده‌اى به ماده ۲ و تبصره‌اش مى‌پردازيم، كه در آن آمده است:
«وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و صدا و سيما مكلفند»، «اين قانون را تشويق و ترغيب و تبليغ نمايند.»
اما اين تشويق و ترغيب و تبليغ كه چون يك «پيشنهاد» جلوه مى‌كند، طبق روال ديكتاتورى‌ها، با تبصره‌اى زير همان ماده، تبديل مى‌شود به «ديكته»!
تبصره: تبليغ الگوهاى مغاير با فرهنگ ايرانى- اسلامى به هر نحوى ممنوع است!
بارى مى‌رسيم به همان منطق كوبنده و مجاب كننده اسلامگرايان: يا روسرى، يا توسرى!

به اين ترتيب «مشروعه» يكى ديگر از دستاوردهاى «مشروطه» را مورد تجاوز به عُنف قرار مى‌دهد و «مد» تبديل مى‌شود به يكى از حلقات زنجير!
سخن كوتاه كه شاعر فمنيست سبيل كلفت مى‌فرمايد:
برگ انجير كوچك حوا
شد سرآغاز مدپرستى ما!

حكايت لباس استاد
با نوشتن مطلب برگ انجير حوا و مد اسلامى، ياد حكايتى واقعى افتادم.
استاد آذربايجانى مقيم تهران، كت و شلوارى براى نوروز را به خياطى سفارش داد. خياط، طبق معمول، با بدقولى‌ها و وعده‌هايش، سرانجام هفته‌اى پس از تعطيلات نوروز، لباس را آماده كرد.
استاد (كه اگر اشتباه نكنم دكتر شفق، گويا، بود) به امتحان، كت و شلوار را پوشيد. خياط نگاهى به زير و بالايش انداخت و به انتظار پاسخ مثبت استاد پرسيد: «استاد، راضى هستيد؟»
استاد، به آرامى و خونسردى گفت: «اون تان درد نكند!» خياط با تعجب به پرسش در او نگاه كرد!
استاد گفت: «هرگز كسى به اين خوبى به هيكل ما... بود!»
پيدا كردن ربط اين حكايت واقعى، با حكايت واقعى طراحان مد اسلامى را به خوانندگان نسبتاً هشيار وامى‌گذاريم!


!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





ناآرامى شهرهاى كردنشين غرب ايران
از روزنامه نيمروز