: : : : علمى : : : :

Saturday, July 23, 2005

اکبر گنجی حماسه می‌آفريند

دکتر شاهين فاطمی - کيهان لندن

پی‌آمد انتخابات رياست جمهوری در نظام اسلامی تهران برای پاره‌ای از ناظران موجب تعجب شده است؛ عوامل ايجاد اين شگفتی برای همه يکسان نيستند؛ پاره‌ای از هموطنان از اينکه عنصر کمتر شناخته شده‌ای چون احمدی‌نژاد سر از صندوق بدرآورد به شگفتی درآمده‌اند؛ قاعدتا آنها مثل آقای هاشمی رفسنجانی انتظار نداشتند که چاقو دسته خودش را ببرد.
با نامزد شدن رفسنجانی، در شرايط عادی، انتظار می‌رفت که وی اگر نه در دور اول ولی دست کم در دور دوم موفق شود؛ اشتباه رفسنجانی و آنهايی که انتخاب او را قطعی تصور می‌کردند در اين بود که شرايط به هيچ وجه عادی نيست و حاکميت سلطه طلب آنقدر خود را در مخاطره می‌بيند که جز خود به هيچ کس اعتماد نمی‌کند؛ اين همان سرنوشت محتوم همه ديکتاتورهاست که براثر «پارانويا»ی قدرت سرانجام آنقدر دايره متحدان خودشان را محدود می‌کنند که ديگر کسی باقی نمی‌ماند؛ آنها هرچه تنهاتر می‌شوند بر شدت آسيب پذيريشان افزوده می‌شود.

انتخاب احمدی‌نژاد را بايد بدان معنی خواند که خامنه‌ای شخصا کنترل رياست جمهوری را هم به عهده گرفته است و اکنون عملا با پشتيبانی سپاه پاسداران و ساير نيروهای مسلح، چهار رکن قدرت يعنی قانونگذاری، اجرائی و قضائی را در اختيار دارد؛ رکن چهارم ديگر مطبوعات نيست زيرا آن را نابود کرده‌اند؛ در جمهوری اسلامی رکن چهارم اقتصاد ملی است که آن را نيز با توليت بنيادهای گوناگون و مافيای آخوندی خامنه‌ای و شرکاء کاملا تحت کنترل خود درآورده‌اند؛ اين چنين تمرکز بی‌سابقه در تاريخ معاصر بی‌سابقه است؛ اين اوضاع همانند يک بمب ساعتی هر آن قابليت انفجار دارد؛ خلاصه کلام آنکه حرص و ولع قدرت طلبان در انحصار قدرت در طول تاريخ يا به کودتا انجاميده است و يا انفجار.

گروه ديگری از اين متعجب شده‌اند که چرا ندای تحريم که اين بار همگی مخالفان و حتی پاره‌ای از خوديهای سابق پشتيبان آن بودند بيش از اين مورد توجه شهروندان قرار نگرفت. طبق گزارش نسبتا موثق مجله اکونوميست بيش از ۵۱ درصد واجدين شرايط در دور دوم حاضر به شرکت در انتخابات نشدند؛ اگر آن ۴۹ درصد رأی دهندگان را مبنای کار خود قرار دهيم و حتی تقلبهای گزارش شده و رای دادنهای مکرر سپاهيان و ساير عوامل رژيم را هم ناديده بگيريم، باز هم نبايد از پاسخی که به ندای تحريم داده شد، نااميد بود؛ مسلما اگر اين انتخابات در شرايط آزادی بيشتری برگذار شده و ندای تحريم به اندازه کافی در درونمرز به گوش همگان رسيده بود احتمالا نيمی از اين ۴۹ درصد در خانه‌های خود می‌ماندند. اين انتخابات نشان داد که نيروهای مخالف رژيم می‌توانند در برنامه‌ريزيهای آينده خود حداقل روی نيمی از رای دهندگان کشور حساب کنند؛ از آنجا که نظام نتوانسته است هرگز بيشتر از ۲۰ درصد از واجدين شرايط را تجهيز کند، اين نظام کماکان از مشروعيت دمکراتيک محروم است.

موجب سوم تعجب، در ميان مسائل مهمتر، عکس‌العمل مردم به نتيجه اين نمايش انتخاباتی بود. اميد اکثر ناظران شايد با درنظر گرفتن تجارب گرجستان و اوکراين پيدايش موجی از اعتراض و تظاهرات بود؛ اين انتظار با درنظر گرفتن شرايط حکومتی پليسی در ايران و عدم اجرای ابتدائی‌ترين موازين حقوق بشر چندان واقع بينانه نيست. در کشورهائی همانند گرجستان و اوکراين موازين دمکراسی متداول در جوامع باز رعايت ‌شده است؛ از سوی ديگر در اين دو کشور و کشورهای مشابه جامعه مدنی بسيار پيشرفته است و ارتباط سازمانها و حرکتهای آزادی‌طلبانه با برونمرز دارای سوابق طولانی می‌باشد.

آنچه امروز می‌توان آن را «یأس پس از چالش» ناميد در ميان مبارزان درونمرزی و برونمرزی کاملا طبيعی است؛ اما نبايد فراموش کرد که اگر به جای احمدی‌نژاد، رفسنجانی انتخاب شده بود و وی می‌توانست به نحوی سر اروپائيها و آمريکائيها را گرم کند و هشت سال ديگر به سلطه جمهوری اسلامی ادامه دهد، آن وقت موجبات نگرانی کاملا مشروع و موجه بود؛ زيرا همه اميدهای ملت ايران برای دستيابی به حکومت دمکراتيک حداقل برای يک نسل ديگر نقش برآب می‌شد.

امروز اوضاع ديگرگونه است؛ مبارزان درونمرزی همچنان به مقاومت دليرانه خود ادامه می‌دهند. اکبر گنجی همچنان حماسه می‌آفريند و شيرين عبادی برای انعکاس فرياد دادخواهی موکل خود به لندن سفر می‌کند تا بهتر بتواند فرياد ملت ايران را به گوش جهانيان برساند. دانشجويان شجاع و شيردل خطر می‌کنند و در برابر درهای ورودی دانشگاه تهران، اين سنگر ديرينه آزاديخواهان ميهن ما، با پليس و ساير دژخيمان خامنه‌ای سلطه‌گر دست و پنجه نرم می‌کنند؛ اينها همه علائم زندگی است؛ اينها نويد آزادی و تسليم ناپذيری يک ملت قهرمان و قهرمان پرور است؛ فردای ايران فردائی درخشان است.

اگر جائی برای شگفتی باقی مانده باشد، اين شگفتی به خامنه‌ای و شکنجه گران او تعلق دارد که هرچه بيشتر در سرکوب مردم می‌کوشند با مقاومت و شيوه‌های تازه‌تری از تلاش مردم برای دستيابی به آزادی و حقوق بشر روبرو می‌شوند. نظامی که در صحنه بين‌المللی هر روز منزوی‌تر می‌شود، در برنامه‌های اقتصادی و فقرزدائی خود با شکست قطعی مواجه است و در برابر ملت خود جز زندان و شکنجه و اعدام ارمغان ديگری ندارد، محکوم به فنا و نابودی است.

¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬


Wednesday, July 20, 2005