: : : : علمى : : : :

Saturday, July 02, 2005

دور باطل اصلاح‌طلبی

شاهين فاطمی - کيهان لندن

هدف واقعی از اين شعبده بازی به پای صندوق کشيدن مردم و کسب مشروعيت برای رژيم درمانده است. اين توطئه‌ايست که بايد هر چه بيشتر رسوا شود. پرده اول نمايشنامه انتخابات رژيم پايان پذيرفت و کمتر کسی را متعجب ساخت. هماهنگونه که پيش‌بينی شده بود با هر دوز و کلکی که به عقل ناقصشان می‌رسيد مشتی جماعت از همه جا بی‌خبر را به پای صندوقها کشاندند و هر جا که زورشان نرسيد به اندازه کافی مزدور و فريب خورده بيابند صندوقها را با آراء قلابی رأی دهندگان حرفه‌ای و تکراری مملو کردند. ناظران بين‌المللی را نپذيرفتند و خبرنگاران چشم و گوش بسته خارجی را توسط «بپا»های وزارت اطلاعات به حسينه ارشاد و ساير مراکز دولتی کشاندند. در سراسر روز جمعه همه گزارشهای بی‌طرفانه و وب‌لاگهای اينترنتی از سوت و کور بودن مراکز رأی‌گيری در اکثر شهرهای بزرگ حکايت می‌کرد اما دستگاه تبليغاتی حکومت به خبرنگاران از همه جا بی‌خبر بين‌المللی چنين القاء کردند که به علت «ازدحام» رأی دهندگان چهار ساعت بر تعداد ساعتهای رأی‌گيری افزوده شده است!

تقريبا همه چيز در اين نمايش طبق سناريوی از پيش تهيه شده انجام پذيرفت اما ناگهان يکی از هنرپيشگان يا بعلت سادگی و کند ذهنی و يا براثر احساس غبن از خط خارج شد و چند روزيست نمايشگران را نگران کرده‌است. از قرار معلوم مهدی کروبی رئيس سابق مجلس آخوندی کاملا از همه قرار و مدارها مطلع نبوده است و از اينکه ناگهانی سر و کله يک نفر ناشناس به عنوان نفر دوم پيدا شده سخت رنجيده است.

شواری نگهبان متهم و وزارت کشور منفعل است

بد نيست به بخشی از مصاحبه مطبوعاتی رئيس مجلس ششم نظری بيفکنيم. وی به خبرنگاران می‌گويد: «لازم است دو نکته را ذکر کنم. نکته اول دخالت بعضی از نيروهای شبه نظامی (بسيج) در انتخابات بود که در اين راستا اسناد و مدارکی وجود دارد. بحث دوم اعمال نفوذ نيروهای يک نهاد نظامی (سپاه) که اين مسأله در برخی حوزه‌ها منجر به درگيری و زد و خورد شده و رأی‌گيری چند باره از افراد صورت گرفته است.» آيا اين کانديدای شکست خورده تازه حالا پس از بيست و پنجسال فهميده است که همه انتخابات در اين رژيم مخدوش و قلابی بوده‌اند يا چون اين بار خود او قربانی اين جنايات عليه حقوق ملت ايران شده زبان بشکايت گشوده است؟ از قرار معلوم شق دوم اين سؤال واقعيت دارد زيرا جناب کروبی با زبان مبارک خودشان می‌فرمايند:

«حوادثی که در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری رخ داد در هيچ يک از انتخابات رخ نداد و بسيار عجيب بود!»

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فرياد بر آری که مسلمانی نيست

کروبی که اکنون دستش به جائی نمی‌رسد دست به دامان خبرنگاران می‌شود و می‌گويد: «من از خبرنگاران می‌خواهم که بررسی کنند و ببيند تا به حال چنين انتخاباتی در ايران برگذار شده است يا خير؟ علاوه بر تمديد سؤال برانگيز مهلت انتخابات، يک مسأله عجيب ديگر، استان خراسان جنوبی و بيرجند بود. در اين استان ۲۷۰ هزار و ۱۲۷ نفر واجد شرايط برای شرکت در انتخابات بودند که ۲۹۸ هزار رأی به صندوق ريخته شده. آقای هاشمی ۳۷ هزار، بنده ۳۷ هزار، معين ۲۳ هزار، احمدی‌نژاد ۱۰۱ هزار و ۶۳۸ رأی داشته است. آيا اين رأی‌ها رأی‌هايی هستند که فرشته‌های آسمانی به صندوقها ريخته‌اند؟ هيچ انتخاباتی وجود ندارد که در آن تمام واجدان شرکت کنند (کذا) حتی در اوايل انقلاب نيز اينگونه نبود.» وی چنين ادامه می‌دهد:

«برگذاری انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری که توسط دولت کريمه اصلاحات و با نظارت شورای نگهبان انجام شد، يکی از اوراق تاريکی است (کذا) که به پرونده خاتمی اضافه گرديد و به قول شيخ رومی اين چنين شيری خدا هم نافريد!»

خلاصه، جناب کروبی آنقدر داد و فرياد کرد که حضرت خليفه را به خشم آورد و ايشان رسما ناچار به توبيخ و تهديد وی شدند. برای پاره‌ای از خارجی‌ها و ديگر ساده‌لوحان اين نمايش مشمئز کننده ممکن است تازگی داشته باشد ولی برای ملت رنجديده ايران و آنها که ساليان دراز شاهد اين گربه رقصانيهای نظام آخوندی بوده‌اند هيچ چيز تازگی ندارد. محمد ملکی يکی از مبارزان درونمرزی به خبرنگار راديو فردا می‌گويد:

«با بالا و پايين کردن آراء و اين حرکاتی که انجام شد، آقای احمد‌ی‌نژاد را مقابل رفسنجانی قرار دادند که به مردم اينطور بگويند(که) اگر رفسنجانی نشود و آقای احمدی‌نژاد بشود، فاشيسم برمی‌گردد. در حالی که ما در مملکت ۲۴ سالست دچار فاشيسم هستيم. مسأله برای نظام اين نيست که چه کسی پيروز شود. برای نظام اين مهم است که چند نفر در انتخابات شرکت می‌کنند. برای نظام چون تصميمات از بالا گرفته می‌شود، فرقی بين احمدی‌نژاد و رفسنجانی نيست. رفسنجانی هم همان کارهايی را انجام می‌دهد که با آقای خامنه‌ای با هم به توافق رسيدند.»

آنچه در اين ميان بيش از همه چيز موجب تعجب من شده گرايش پاره‌ای از آزاديخواهان و مخالفان رژيم بسوی رفسنجانی است. چگونه می‌شود که کسانی دچار چنين نسيان سياسی شوند؟ به ويژه جوانان که خود پس از زنان بزرگترين هزينه‌های تحمل اين رژيم را پرداخته‌اند. يکی از صاحبنظران ايرانی در خطاب به يک جوان که ميان بد و بدتر، بد را برگزيده است چنين می‌گويد:

«رفسنجانی مسئول اعدام هزاران انسان شريف اين جامعه است. يکی از بانيان و بنيانگذاران اين حکومت است. يکی از کسانی است که مستقيما در همه ترورها دست داشته است. چگونه می‌شود از او حمايت کرد و طرفدار او شد؟ آيا استدلال و متد غلطی انسان را به اينجا می‌کشاند، متدی که هميشه خود را ملزم می‌داند بين بد و بدتر يکی را انتخاب کند؟ شايد اينهم تأثير داشته باشد اما اين دليل بحد کافی توضيح دهنده نيست. اساس مسأله اينست که کسی که خواهان سعادت بشر باشد، کسی که انسانها را دوست داشته باشد، کسی که برای زنان حرمتی قائل باشد… کسی که فکر می‌کند آزادی بيان حق انسان است، کسی که رفاه وآسايش را حق بشر می‌داند نمی‌تواند به يک جنايتکار تاريخ مثل رفسنجانی رأی بدهد. به همين سادگی. کسی که به چنين جانی رأی می‌دهد و در خيابان از او حمايت می‌کند نمی‌تواند خود را ذره‌ای به صف کسانی که سعادت مردم را خواستارند متعلق بداند… رفسنجانی همراه با ديگر سران اين حکومت کارد بر گلوی صدهزار انسان گذاشته است. انسانهايی که رفاه و خوشبختی را حق مردم می‌دانستند، آزادی را حق مردم می‌دانستند، زن را مساوی مرد می‌دانستند و يا کسانی که با هر عقيده‌ای با اين حکومت سر سازگاری نداشتند.

رفسنجانی مستقيما مسئول کشتار و شکنجه هزاران پدر، هزاران مادر، هزاران فرزند، هزاران معشوق و حتی کودکان چهارده پانزده ساله و زنان حامله است. دنيا می‌داند اين رژيم در اين ۲۶ سال با مردم چه کرده است و تو بی‌خبر نيستی، چه توضيحی داری که می‌توانی از يک جانی حمايت کنی؟ چگونه فردا در چشم مادری که بچه‌اش به دستور اين شخص سالها در زندان شکنجه شده و پوسيده و مقاومت کرده و يا در هم شکسته شده، زنده مانده يا اعدام شده، نگاه می‌کنی؟ از عمل خود دفاع می‌کنی؟ و عرق بر پيشانيت نمی‌نشيند؟….

«نمی‌توان مدعی انسانيت شد و به يکی از بزرگترين دشمنان انسانيت رأی داد. اين غيرممکن است. اين قابل توضيح نيست. لطفا برای من توضيح نده که آخر در مقابل يک بدتر بود. داشت فاجعه می‌شد و من برای جلوگيری از آن به اين حيوان رأی دادم. مگر فاجعه از اين بيشتر که کسی که مسئول مستقيم صدهزار اعدام است رئيس جمهور يک مملکت می‌شود؟ مگر فاجعه بيشتر از اين که حکومتی به اسم جمهوری اسلامی بر هفتاد ميليون حکومت می‌کند؟ مگر فاجعه بيشتر از اين که هشتاد درصد مردم دارند زير خط فقر به خود می‌پيچند؟ مگر فاجعه بيشتر از اين که مردم حتی رنگ لباسشان را هم اجازه ندارند انتخاب کنند؟ مگر فاجعه بيشتر از اين که انسان را آنهم به جرم اينکه با کسی که دوست داشته هم آغوش شده در خاک می‌کنند و با سنگ می‌کشند؟ مگر فاجعه بيشتر از اين که هر روز بر سر هر رهگذری بر بالای چوبه‌دار کسی را آويزان کرده‌اند و يا آنطرف‌تر مشغول شلاق زدن به دختری هستند که دستش بدست يک پسر خورده است؟…

نمی‌توانم باور کنم که دلت از اين وضع بدرد آمده است که فکر کرده‌ای بايد به رفسنجانی رأی بدهی و از او حمايت کنی؟ نمی‌توانم باور کنم که از اين جهنمی که رفسنجانی يکی از مهره‌های ايجاد کننده آن بوده است، چنان ناراضی هستی که به حمايت از او برخاسته‌ای …. از شنيدن آنچه گوشه بسيار کوچکی از آنرا من اينجا نوشته‌ام، خشم سراپای وجودت را نمی‌گيرد. از شنيدن اينکه در دوره رياست جمهوری همين جناب در سال ۶۸ هزاران زندانی را که داشتند محکوميتشان را می‌کشيدند تا شايد روزی آزاد شوند يک شبه به اعدام محکوم کردند و در عرض مدت کوتاهی به جوخه اعدام سپردند چندان نفرتی از کسی که قدرتمندترين فرد اين نظام بوده است پيدا نمی‌کنی…»

در پايان اين نامه، اين مرد سالخورده به جوان مخالف اندرز می‌د‌هد:

«من به جنايتکاران نمی‌توانم رأی بدهم حتی اگر جبر تاريخ ذره‌ای آنها را عوض کرده باشد. همچنانکه به خاتمی رأی ندادم. من به کسانی که هفتاد ميليون را زندانی کرده‌اند و هر حقی را از‌آنها بريده‌اند رأی نمی‌دهم حتی اگر اصلاح‌طلب شده باشند. مگر اصلاح‌طلبان رژيم چه‌ خواستند و چه کردند. از نقد رفسنجانی حرکت کردند و پس از هشت سال همگی به دفاع از او رسيدند. اين اصلاح‌طلبی آنقدر کاذب بود و اين اصلاح‌طلبان آنقدر قلابی بودند و نفس اصلاح اين رژيم بی‌معنی بود که سردمداران اصلاح آن سرانجام به نقطه اول برگشتند. عليه قتلهای زنجيره‌ای و عاليجناب سرخپوش نوشتند اما چون نقدشان سطحی و درون خانوادگی بود و بی‌ربط به نقد و احساس جامعه، که پس از هشت سال تحويل دادن مزخرفات به مردم به مدافعان سينه چاک همان عاليجناب رسيدند… اصلاح‌طلبان از حفظ رژيم حرکت کردند و امروز برای حفظ رژيم به رفسنجانی دخيل بسته‌اند…»

من، نويسنده اين نامه آقای رضا حميدی را نمی‌شناسم اما آنقدر تحت تأثير منطق قوی و سبک شيوای نگارش او قرار گرفتم که حيفم آمد بخشهايی از‌ آنرا با خوانندگان اين ستون در ميان نگذارم. در ميان اينهمه سفسطه‌های رنگارنگ که صفحات روزنامه‌ها و اينترنت و تلويزيونها را پر کرده است کم هستند آنهايی که به اصل مطلب می‌پردازند و در عوض مشتی ستايش و تملق از نسل جوان واقعيتهای جامعه را با جوانان در ميان می‌گذارند و آنها را همانند نويسنده اين نامه مورد نقد قرار ميد‌هند.

راه رستگاری ملی نيازمند چراغ راهنمای صراحت کلام و شهامت اخلاقيست.

¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬