: : : : علمى : : : :

Saturday, June 11, 2005

انتخابات جنگل مولا!
عسگر آهنين – روزنامه نيمروز

انتخابات جنگل مولا، زير سايه حكومت نواب خودگزيده امام زمان، در پيش است. شارلاتانيسم و شامورتى بازى و صحنه سازى و خيمه شب بازى سرانجام بدانجا رسيد كه با دخالت رهبرى؟! نامزد رياست جمهورى مشاركتى‌ها، دكتر معين، سرانجام توانست از سد شوراى نگهبان بگذرد، تا تنور انتخابات داغ شود و مافياهاى مالى، نظامى زيرعباى اسلامى بتوانند نان شان را بزند!
على خامنه‌اى، ولى عده‌اى صغير و سفيه، مى‌گويد: انتخابات مشاركتى است و حزب مشاركت اسلامى، خوشحال است كه پس از تهديد توخالى به تحريم انتخابات، توانسته است، نامزد خود را به عقد ولى فقيه درآورد!
دكتر معين هم اعلام كرده است كه براى استقرار «دموكراسى و حقوق بشر» با تمام توان كار خواهد كرد!
سئوال اين است كه: خاتمى با وجود بيش از بيست ميليون رأى و داشتن قوه مجريه و مقننه، در برخورد با نهادهاى انتصابى، مثل مقام رهبرى با حكم حكومتى‌اش، مجمع تشخيص مصلحت به رياست رفسنجانى و شوراى نگهبان و قوه قضائيه و سپاه و.... نتوانست به هيچيك از وعده‌هايش عمل كند و هربار نيز كه براى تبادل نظر به دفتر رهبرى رفت، با نظر خود رفت و با نظر رهبرى برگشت. معين بدون همه آنها چه خواهد كرد؟
بارى، انتخابات در اين جنگل مولا، به معناى آن است كه: شما آزاديد كسانى را كه از فيلتر و صافى ما مى‌گذرند، انتخاب كنيد.
شما آزاديد كه ما را تأييد كنيد.
شما آزاديد چيزهائى را ببينيد و بشنويد كه از صافى راديو و تلويزيون ما مى‌گذرد!
شما آزاديد روزنامه‌اى منتشر كنيد و بخوانيد كه ما اجازه انتشار آن را مى‌دهيم!
شما آزاديد آن سايت‌هاى اينترنتى را ببينيد كه از فيلترينگ ما مى‌گذرند!
شما آزاديد چنان بپوشيد كه ما تعيين مى‌كنيم!
شما، حتى از زحمت تفكر آزاديد، يعنى از مُخ!
شما آزاديد كه «بله گو» باشيد، يعنى كه بگوئيد: «نعم»، بر وزن «عجم»!
اما، ما، كه زحمت فكر كردن را پذيرفته‌ايم و ذوب در ولايت هيچ كسى نيستيم، مى‌گوئيم: «لا»! به معناى «نه!». زيرا، كه با وجود صغارت (كوچكى) و سفاهت (خُل بودگى)، خودانديش و مستقل عمل مى‌كنيم و شما را نيز فرامى‌خوانيم كه بگوئيد: لا! يعنى كه «نه»!، البته به زبان «ملى- مذهبى» و «اسلامى- ايرانى» اش!

ما اين «لا- نه» خود را در قالب شعرى، ريخته‌ايم، باشد، كه «نيمروز» آن را به «زيور طبع» بيارايد!

بگو: لا!

رها شو تو از مكر ملا، بگو: لا!
نشو پيش ملا تو دولا، بگو: لا!
كه اين خيمه شب بازى انتخابات
تُف است و، تف رو به بالا، بگو: لا!
اَلا ملت نسبتاً باستانى
تو قبلاً «نعم» گفتى، حالا بگو: لا!
صغير و سفيه‌اند اهل ولايت
بزرگى و عاقل، ما شال- لا، بگو: لا!
مشو دست بوس مقام ولايت
به عمامه داران والا! بگو: لا!
به هر مُصلح اهلِ سازش بگو: نه!
به اهل توكل، تولا بگو: لا!
شغال و سگ زرد، هر دو برادر
به عمامه دار و مُكلاّ بگو: لا!
حُباب است هر وعده در انتخابات
به خواهش، تمنا، تقلا بگو: لا!
خلاصه، بيا جانِ مولا بگو: لا!
به آن دست بوسان ملا بگو: لا!

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^^^^^^^^





Friday, June 10, 2005

● فرهنگ لغات مجمع تشخيص مصلحت نظام


به این فکر افتادیم تا مجموعه‌ای از فرهنگ لغات خودمان را که در این بیست و پنج ساله بیشرین دامنه استفاده را داشته جمع آوری کنیم و برای آینده‌گان به یادگاری بگذاریم در زیر محض نمونه تعدادی از لغات مترادف را که در آن گنجانده‌ایم می‌آوریم.


امت = ذلت، نابودی
سیاست = دروغ، حقه بازی، کثافت
نماز جمعه = جفنگ، بلوا
صندوق انتخابات = جعبه جادویی
دشمن = فیلم کردن ملت
رهبر = نردبان ترقی
مجلس = دارالمساکین
شورای نگهبان = گوشتکوب
سرقت = کردار نیک
دروغ = گفتار نیک
تقلب = رفتار نیک
رفاه = بیلاخ
دین = خر رنگ کنی
قرآن = مرامنامه حزب نازی
قوه قضاییه = شهر نو
انتخابات = ماستمالی کردن
ایران = یتیم خانه
آخوند = سرطان بدخیم


 


اکبر شاه (هاشمی، رفسنجانی، بهرمانی، سابق)


 


»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

در بقالی  


 


مشترى‌:  بالاخره شما فهميدى كه " آمر" قتلهاى زنجيره‌اى كى بود؟


بقالى سركوچه: ما كه نمى‌دانيم، امّا هركى بود، خدا آن دست ديگرش را هم چلاق كند!


مشترى:  نمى‌ترسى اينطور بى‌پروا حرف ميزنى‌؟


بقالى سركوچه:  ما از خداى جون داده نترسيديم، از آخوندهاى اون داده بترسيم؟


مشترى: اينجورى حرف بزنى، بزودى " واجبى لازم" مى‌شوى ها!


بقالى سركوچه: مردم به واجبى مى‌گويند: داروى تشخيص مصلحت نظام...


 


««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««


 



Monday, June 06, 2005

جوکهای انتخاباتی !


 


تکليف روز انتخابات


دبير حزب‌الهی: خُب، صحبت‌های مرا شنيديد، پيام رهبری راهم که برايتان خواندم، حالا تکليف‌تان در روز انتخابات را فهميديد؟


دانش‌آموزان: بله آقا، بايد برويم پيک نيک!


 


سالگرد انقلاب


سخنران: ما عليرغم تبليغات دشمنان در اينجا جمع شده‌ايم...


کارگر: ما هم عليرغم ميل‌مان...


 


معجزه انتخابات
خبرنگار صدا وسيما: بسمه تعالی ! برادر نظرتان در رابطه با انتخابات مجلس شورای اسلامی چيست؟
برادر: باسمه‌ی تاحالا ! واقعا معجزه شد؛ با پيام رهبر، در بعضی شهرها نه تنها صدرصد، بلکه حتا صد وده درصد و بيست درصد واجدين شرايط، رأی دادند!


 


دولت و ملت


- وظيفه دولت چيست؟


- اجرای " خواست ملت"!


- " خواست ملت" را چه کسی به او ابلاغ ميکند؟


- مجمع تشخيص منفعت!


 


سخنرانی انتخاباتی


حجت‌الاسلام، خيلی زود از سخنرانی انتخاباتی به خانه بازميگردد.


همسرش ميپرسد: زود آمدی؟


حجت‌الاسلام: رعايت گلويم را کردم!


همسرش: مگه گلو درد داری؟


حجت‌الاسلام: نه، مردم گلويم را گرفته بودند و ميخواستند خفه‌ام کنند!


 


حجاب


مُنکراتی: خواهر، روسری‌ات سُرخورده رفته پايين!


خواهر: والدين ما، آدم وحوا که کاملا لخت بودن!


مُنکراتی: عوضش از بهشت رانده شدن!


خواهر: پس به ما هم ويزا بدين تا از بهشت‌تان رانده بشيم!


 


معجزه رهبری


حزب‌الهی: من ديشب عکس رهبررا در ماه ديدم!


خبرنگار: ديشب که فقط هلال ماه ديده می‌شد!


حزب‌الهی: رهبر عزيز هم، عکس نيمرخ‌شان ظاهر شد!


 


سخنرانی انتخاباتی


سخنرانی انتخاباتی آقا چطور بود؟


- کسالت آور!


- چطور؟


- آنرا از روزنامه بريدم و در جيب شلوارم گذاشتم، پاهايم خواب رفتند!


 


آينده رئيس جمهور


خبرنگار از رئيس دفتر رياست جمهوری می‌پرسد: " آقای رئيس جمهور، پس‌از پايان دوره رياست جمهوری، چکار می‌کنند؟


رئيس دفتر: " به خاطر لياقت‌شان در پيشبرد اصلاحات، از سوی سازمان ملل به افغانستان اعزام می‌شوند!"


 


آرايشگران


- شنيدی که با دخالت رهبری، صلاحيت عده‌ای از اصلاح‌گران برای شرکت در انتخابات تائيد شد؟


- بله، بالاخره يک چنين چهره کريهی، به تعداد زيادی آرايشگر هم نياز دارد!


 


کتاب مناسب


مشتری به کتابفروش: " می‌خواستم يک کتاب مناسب برای يک بيمار بخرم!"


کتابفروش: " کتاب مذهبی؟"


مشتری: " نه بابا، اينقدر هم حالش بد نيست!"


 


ماست


همولايتی وارد لبنياتی شد و ديد روی تابلوئی برديوار نوشته‌اند:


علی با ماست


حسين با ماست


حسن با ماست


همولايتی پرسيد: آقا ماست خالی ندارين؟


 


هوس خارج


از همولايتی در جمهوری‌اسلامی ميپرسند: اگر دنيا را بتو بدهند، با آن چکار می‌کنی؟


می‌گويد: آنرا ميفروشم و ميروم خارج!


 


عسگر آهنين – روزنامه نيمروز


  


 



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~