: : : : علمى : : : :

Saturday, May 14, 2005

شرکت در اين انتخابات حمايت از نظام خليفه گری است!


• گستاخی هاشمی را ببينيد که پس از ۲۶ سال در مصدر قدرت بودن و داشتن مسئوليت مستقيم در ترور و کشتار، طولانی شدن جنگ و فساد و همه بدبختی های ديگری که دامن گير ايران و ايرانيان شده است، طوری حرف می‌زند که انگار يک چهره تازه وارد است که برای اصلاح وضعی که اصلا به او مربوط نيست پا به ميدان گذاشته. اين گونه اهانت به هوش و حق مردم را فقط می‌توان با تحريم فعال و يکپارچه پاسخ داد.

آنچه ثبات نظام حاکم را اين روزها بيش از هر چيز ديگری تهديد می‌کند تحريم يکپارچه انتخابات فرمايشی ۲۷ خرداد ماه است.
اگر تحريم همگانی باشد، از فردای انتخابات همه داده ها در صحنه سياسی ايران به زيان حاکميت و به سود جنبش ملی ضد استبدادی دگرگون می‌شود.
سران رژيم همگی درکشاندن مردم به پای صندوق ها و شکستن کمرتحريم، منافع مشترک دارند. اين تحريم، فقط نه گفتن به جناح اقتدارگرا نيست بلکه نه به همه جناح ها و دسته های حاکم است. نه به قانون اساسی و ساختار سياسی در تماميت آن است. تحريم يکپارچه انتخابات فقط نه به کل حاکميت هم نيست بلکه هم بستگی و هم دلی ملت عليه استبداد و آمادگی ملت برای اقدامات بزرگ تر است. جهانيان نيزاين بار به شيوه برخورد ملت ايران چشم دوخته و اگرببينند که ما ايرانيان آمادگی اقدام يکپارچه عليه استبداد را پيدا کرده‌ايم از استقرار دموکراسی در ايران حمايت خواهند کرد. خود ما ايرانيان هم اين روزها بايد از خود بپرسيم که آيا می‌توانيم با هم آهنگی و هم دلی انتخابات فرمايشی را به فرصتی برای وحدت ملی عليه استبداد تبديل کنيم؟

مهمترين دغدغه سران نظام اين روزها نه مساله بحران هسته‌ای است و نه آن که چه کسی از صندوق انتخابات بيرون می‌آيد. بلکه همه اينها تحت الشعاع چگونگی حضور و يا عدم حضور مردم در پای صندوق های انتخابات فرمايشی است. ترديد نکنيم که ماشين تبليغاتی رژيم و همه اهرم های اقتصادی و سياسی نظام برای شکستن تحريم و کشاندن بخشی از مردم در پای صندوق های رای از هم اکنون با تمام تجربه و توان به حرکت درآمده‌اند.

برخی از اصلاح طلبان مدعی می‌شوند که تحريم برخورد انفعالی است. پيشنهاد می‌کنند که بالاخره بايد از فرصت استفاده کرد و از ميان نامزدها يکی را برگزيد. اما خود بهتر می‌دانند که تحريم يکپارچه، در شرايط انتخابات فرمايشی انفعال نيست بلکه اقدامی است آگاهانه و سرآغاز اقدامات همگانی ديگر از فردای ۲۷ خرداد ماه. می‌گويند معين اگر بيايد چنين و جنان می‌کند، اما پاسخ نمی‌دهند که معين چه چيزی بيش از خاتمی دارد و کدام اهرم هائی در اختيار دارد که خاتمی نداشت؟ طرفداران هاشمی می‌گويند، بهتر است مردم به وی رای دهند چرا که او تدارکاتچی نيست، و می‌تواند با قدرت عمل کند. اما هاشمی می‌خواهد با قدرت در چه راهی عمل کند؟ آيا در راهی غير از همان راهی که در ۸ سال رياست جمهوری اش و در ۲۶ سال مصدر قدرت بودنش عمل کرده است؟
و گستاخی هاشمی را ببينيد که پس از ۲۶ سال در مصدر قدرت بودن و داشتن مسئوليت مستقيم در ترور و کشتار، طولانی شدن جنگ و فساد و همه بدبختی های ديگری که دامن گير ايران و ايرانيان شده است، طوری حرف می‌زند که انگار يک چهره تازه وارد است که برای اصلاح وضعی که اصلا به او مربوط نيست پا به ميدان گذاشته. اين گونه اهانت به هوش و حق مردم را فقط می توان با تحريم فعال و يکپارچه پاسخ داد.

و بالاخره وزير اطلاعات و برخی از ديگر سخنگويان استبداد مذهبی با گفتن آن که تحريم براندازی است، می‌کوشند با ايجاد ارعاب طرفداران تحريم را ساکت کنند. عده‌ای از اصلاح طلبان نيز تحريم انتخابات و در پيش گرفتن سياست تغيير نظام سياسی را در مخاطره قرار دادن استقلال و يکپارچگی کشور وانمود می‌کنند و با اين حرفها می‌کوشند مردم را به پای صندوق ها بکشانند مثلا مصطفی تاج زاده در اين مورد چنين می‌گويد: تلاش برای " تغيير نظام سياسی استقلال و يکپارچگی ايران را" بخطر می‌اندازد. البته در دوران ديکتاتوری سلطنتی نيز مدافعان آن رژيم مدعی می‌شدند که هرگونه انتقاد از خودکامگی سلطنتی و تضعيف آن مايه تلاشی کشور و بخطر افتادن تماميت ايران است. از امثال آقای تاج زاده بايد پرسيد تغيير نظام سياسی که در چند دهه گذشته در دهها کشور جهان رخ داده کدام يک موجب تجزيه آن کشور شده که حالا ايرانيانی که سه هزار سال است با هم زندگی می‌کنند و درهمه طوفانهای بنيان کن تاريخی و دگرگونی های با هم مانده‌اند بايد بخاطر ترس از چنان خطری نظام دينی را تحمل کنند و بروند پای صندوق های رای برای بيعت با رهبری.

به اعتقاد من وخامت بحران هسته‌ای نيز به همين انتخابات فرمايشی مربوط است.
بعيد نيست که آخوندهای حاکم عمدا خواسته باشند با داغ تر کردن بحران هسته ای تنور انتخابات را گرم کنند. آنها حتی از حملات هوايی آمريکا و اسرائيل به تاسيسات ايران نيز باکی ندارند و از آن استقبال می‌کنند چرا که برای ايجاد انسجام در ارکان قدرت و کشاندن بخشی از مردم به دنبال خود به شدت به آن نياز دارند.
در روزهای آينده احتمالا شاهد تلاشها و ترفندهای بيشتری از سوی حاکميت برای کشاندن مردم به پای صندوق های انتخابات خواهيم بود، اپوزيسيون اگر هوشيارانه و هماهنگ عمل نمايد می‌تواند اين تلاشها را خنثی کند.

علی کشتگر – سايت ميهن


%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%


Thursday, May 12, 2005

از سردار سازندگی تا مرد عملگرا

شاهين فاطمی -کيهان لندن

آخرين شماره فصلنامه متنفّذ فارين افرز (Foreign Affairs) مقاله اصلی خود را به ايران اختصاص داده است. اين مجله که مقر آن در شهر نيويورک است از سوی «شورای امور خارجی» که يک سازمان غيردولتی است اداره و هدايت می‌شود. اعضای اين شورا اکثراً‌ از سياستمداران برجسته غير شاغل، شخصيتهای برجسته و دانشگاهی، ديپلماتها و ساير مردان و زنان سرشناس آمريکايی هستند. مقاله مربوط به ايران توسط دو آمريکايی صاحب نظر در امور ايران نوشته شده است.

نويسندگان مقاله کنت پولاک و رای تکيه در آثار ديگری که از آنها در ارتباط با ايران منتشر شده است، غالبا به طور تلويحی از رژيم جمهوری اسلامی جانبداری کرده‌اند. در مقاله اخير،‌ اين دو نويسنده به طور خلاصه طی پانزده صفحه صغرا و کبرا چيدن، چنين نتيجه‌گيری می‌کنند: «اگر سياستمداران واشنگتن متمايل هستند که برنامه هسته‌ای ايران را منحرف کنند بايد از اختلافی که در تهران ميان تندروها و عملگرايان ايجاد شده است بهره گيرند. تندروها بيشتر نگران امنيت هستند و تامين می‌خواهند در حالی که عملگرايان علاقمند هستند به اقتصاد مريض و ناتوان ايران سر و سامانی بدهند. با تعهد کمکهای سرشار اقتصادی در صورت همکاری و تهديد به اعمال مجازاتهای شديد در صورت تمرد، واشنگتن می‌تواند جبهه عملگرايان را تقويت کند تا تهران به جای چوب، هويج را انتخاب کند.»

اين مقاله نشخوار همان طرحی است که سال پيش از طرف همين «شورای امور خارجی» به سرکردگی آقای برژينسکی مشاور سابق جيمی کارتر انتشار يافت و گروههای معروف به وابستگی به جمهوری اسلامی ايران در آمريکا از آن استقبال و پشتيبانی کردند.

البته در آن زمان آقای برژينسکی و ديگر امضا کنندگان آن پيشنهاد اميدشان به شانس پيروزی سناتور کری و شکست جورج بوش پيوند خورده بود. با شکست دمکراتها در انتخابات سنا و کنگره و پيروزی جورج بوش، همان افراد همان شراب کهنه را در ساغرهای نوينی به بازار آورده‌اند.

در بخش اول اين مقاله نويسندگان پيشنهاد می‌کنند که آمريکا و متحدينش بايد دو مسير کاملاً متفاوت و هيجان انگيز را در پيش چشم صاحبان قدرت در تهران قرار دهند. اگر ايران گزينه همکاری با آمريکا را برگزيد و آمادگی خود را برای ترک برنامه اتمی و پذيرش بازرسی‌های لازم اعلام کرد و از تروريسم هم دست برداشت، مستحق پاداش خواهد بود. در چنين شرايطی آمريکا هم بايد به تمام برنامه‌های تحريم خود خاتمه دهد و با ايران در مورد ادعاهای آن کشور در ارتباط با «دارائيهای محمدرضا شاه پهلوی» به توافق برسد. غرب بايد در چنين شرايطی عضويت ايران در سازمان جهانی تجارت را تسهيل کند، روابط تجاری را با آن کشور گسترش دهد، و حتی از کمک اقتصادی دريغ نکند. کشورهای غربی حتی می‌توانند يک قدم جلوتر رفته نيازهای انرژی ايران را تأمين کنند و به جمهوری اسلامی ايران همان نوع تأمينهای امنيتی و نظامی را بدهند که در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به شوروی و کشورهای اروپای شرقی داده بودند.

متقابلاً اگر سران حکومت ايران باز هم حاضر نشدند از تعقيب سياستهای هسته‌ای خود دست بردارند آن وقت بايد سياست تحريم را پيش گرفت و از تحريم سرمايه گذاری شروع کرد و تا قطع تمامی روابط تجارتی پيش رفت.

اميد اين است که زمامداران ايران حاضر شوند در يک «معامله بزرگ» با آمريکا به توافق برسند و يکباره تمام مشکلات موجود را حل کنند.

در بخش ديگری از اين مقاله، نويسندگان هر نوع امکان براندازی و تغيير رژيم را غيرعملی توصيف می‌کنند و با اشاره به تظاهرات دانشجويان در تابستان ۱۹۹۹ مدعی می‌شوند که مردم به آنها نپيوستند. نويسندگان در عين حال اذعان می‌کنند که رژيم در ميان مردم از پشتيبانی و محبوبيت برخوردار نيست اما اين عدم محبوبيت را برای سقوط آن کافی نمی‌دانند. نويسندگان مدعی هستند که هر نوع دخالت مستقيم و يا غيرمستقيم آمريکا برای تغيير رژيم با مقاومت مردم ايران روبرو خواهد شد. براساس چنين تجزيه و تحليلی تنها يک راه باقی می‌ماند و آن سازش با رژيم و حتی تضمين امنيت آن از طرف آمريکاست.

تز نويسندگان اين مقاله و مواضع مشابه آن در انتخابات سال پيش در آمريکا بازنده شد. اگر سناتور کری انتخاب شده بود امروز نويسندگان اين مقاله و همکاران آنها در مقام تعيين کنندگان سياست خارجی آمريکا قرار داشتند. اما اين بدان معنا نيست که چون در انتخابات شکست خورده‌اند ديگر در برنامه‌ريزی سياست خارجی، بويژه در مورد ايران نقشی نخواهند اشت. نگاهی به مقالات و کتابهای متعددی که طی چند ماه اخير در آمريکا منتشر شده است و اکثراً به نوعی اين خط فکری را پيگيری می‌کند بخوبی نشان می‌دهد که سرمايه‌های گزافی در پشت اين ماجرا قرار دارد.

معمولاً در آمريکا همانند ديگر کشورهای غربی اگر بازاری برای متاعی وجود نداشته باشد، کسی بی‌جهت آن را توليد نمی‌کند. به عبارت ساده‌تر تا تقاضا نباشد عرضه‌ای ايجاد نخواهد شد. متأسفانه در اين مکاره بازار پول و سياست بخوبی پيداست که منابع سرشار مالی در اختيار جمعی قرار دارد که خواهان حفظ نظام موجود در ايران هستند و اين جمع توانسته‌اند با فعاليتهای سياسی و انتشاراتی خود جوّی در آمريکا و به ويژه در واشنگتن ايجاد کنند که زمينه سازش با نظام جمهوری اسلامی فراهم شود. الزاماً همه آنهايی که هوادار سازش با آخوندها هستند و در اين راه می‌کوشند پاداش خود را مستقيماً‌ از تهران دريافت نمی‌دارند. چنين رابطه مستقيمی نه تنها در شرايط فعلی امکان پذير نيست بلکه در جهان پس از يازدهم سپتامبر ميزان مراقبتهای بانکی و امنيتی چنين اعمالی را سخت تحت نظر دارد.

بنابراين راههای ديگری از نوع بنيادهای مطالعاتی، سرمايه داران «نيکوکار» و بورسهای تحقيقاتی، همگی می‌توانند سرپوشهای محکمه پسندی برای اعمال سياستهای خاص باشند.

اين مقدمه چينی‌ها و صحنه‌سازيها در واشنگتن فقط نيمی از ماجراست. هرچه بيشتر به صحنه درونمرزی بنگريم بيشتر متوجه می‌شويم که در درون کشور نيز جريانات مشابهی در شرف تکوين است. روزنامه شرق که در تهران منتشر می‌شود، در سرمقاله امروز خود تحت عنوان «شعار هاشمی» چنين می‌نويسد:

«اگرچه شرايط امروز با شرايط هشت سال گذشته متفاوت است و اساساً قابل قياس نيست، اما نمی‌توان گفت سياست خارجی ما توانسته است تنش زدائی را که يکی از شعارهای خاتمی بود نهادينه سازد. بنابراين هاشمی می‌تواند مقدمه کار خود را از اين نقطه آغاز کند و شعار تنش زدائی را گامی به جلو ببرد. به عبارتی بهتر، هاشمی می‌تواند شعار تنش زدائی را به شعار همگراهی با اروپا و مذاکره با آمريکا تبديل کند و قبح مذاکرات مستقيم را با اين ابرقدرت که بدون شک و شائبه‌ای دور تا دور ما را گرفته است بشکند و آرامش را به ديپلماسی ايران بازگرداند. قطعاً اتخاذ اين تصميم و اعلام اين شعار در شرايط موجود شهامت و جسارتی می‌طلبد که بی‌شک اگر کسی توان طرح آن را در شرايط موجود داشته باشد و پس از آن نيز توان اجرا کردن آن را بيابد کسی جز اکبر هاشمی رفسنجانی نيست.»

دو طرف اين معادله آنقدر واضح و روشن است که ديگر مجهولی باقی نمی‌ماند تا که نيازی به حل مسأله باشد. ثروت سرشار هاشمی رفسنجانی، نفوذ او در همه سطوح حکومتی ايران و عوامل وی در سراسر آمريکا و اروپا با کمال زرنگی و گشاده دستی مقدمات جلوس مجدد وی را بر کرسی قدرت فراهم آورده‌اند. بزودی در روزنامه اروپايی و آمريکايی خواهيد خواند که مردی در ايران روی کار خواهد آمد که خواهد توانست با غرب و با آمريکا کنار بيايد!

امروز زمانی است که تمامی نيروهای دمکرات و آزاديخواه ايرانی در خارج از کشور تمام وقت و انرژی خود را صرف رسوا کردن اين توطئه خطرناک کرده عوامل آن را افشا سازند.

با مطرح کردن سوابق فساد، جنايت، توطئه و تروريسم که به او نسبت داده می‌شود، با يادآوری حکم دادگاه ميکونوس، با بررسی کامل پرونده ۲۶ سال مشارکت وی در همگی آنچه در ايران و در منطقه رخ داده است،‌بايد به جهانيان اعلام خطر کرد.

بايد از ثروت سرشار او، از مشارکت وی در ماجراجوئيهای جهانی و منطقه‌ای گفت و نوشت و هرچه بيشتر او را به جهانيان و خصوصاً به افکار عمومی آمريکا معرفی کرد.

مبارزه با اين توطئه بزرگ که ابعاد آن از تهران تا واشنگتن گسترده است کار ساده‌ای نيست، اما هر گونه غفلتی در اين مورد نابخشودنيست.

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


Tuesday, May 10, 2005

حاجی روباه ميرزا هاشم بهرمانی، رئيس جمهور آينده مملکت امام زمان،

مقدمه و موخره
بنا برحدس تمام آگاهان و ناآگاهان داخلی و خارجی جناب حاجی روباه ميرزا هاشم رئيس جم – حور آينده مملکت امام زمان خواهد بود( وحتی برادران عرب نيز از رئيس جمهور شدن جناب حاجی روباه معروف به ميرزا هاشم بهرمانی برای خود نمد دوخته‌اند چون شرق الاوسط و الحيات و البيان جملگی رفسنجانی را رئيس جمهور دانسته و می‌گويند حالا که اوضاع مملکت امام زمان خرتوخر است بگذار ما بجای ايرانی ها رای بدهيم ) و ايشان از هم اکنون رياست خود را مسجل می‌داند و فقط منتظر " نه زر " مقام رهبری در مورد نرخ پيشنهادی وی جهت خريد کرسی رياست جمهوری است . جناب ميزا هاشم برخلاف بقيه تبليغات را بی فايده می‌داند و تنها به مقايسه خويش يعنی امير کبير سيم و امير کبير اول پرداخته و در نماز جمعه فرمودند:
" در دوران سازندگی که بنده سر – دارش بودم ميخواستم يعنی نيت کرده بودم که دويست سد افتتاح کنم که نشد، حتی چند باربا حضرت امام راحل دونفری استخاره کرديم اما نشد چون هيچکدام عربی بلد نبوديم و نمی‌توانستيم قرآن بخوانيم و حضرت امام فرمودند بی خيال ! يعنی از خير افتتاح بگذرچون استخاره بد آمده، يک بار هم قيچی افتضاح کند بود و طناب سه رنگ را پاره نکردو هر کار کرديم با اره نيز نتوانستيم طناب کذايی را پاره پوره کنيم . بعد هم رودخانه کم آورديم و عليرغم ميل باطنی مجبور شديم روی جويبارها سد ببنديم چون استخاره خوب آمده بود با همه اين حرف ها و شليغات و با وجود تحريم های استکبارجهانی موفق شديم حدود صد رودخانه و جويبار راه اندازی کنيم اما متاسفانه اين رودخانه ها و جويبار ها چون وارداتی بود به گروه خون سدهای ما نخورد، و چون تعدادی ازآنها را از واسطه ها خريده بوديم اينقدر کم عمق و مستعمل بود که اصلا به درد سد نميخورد يعنی خيلی گل آلود بود به همين دليل فروختيم به کويتی ها، و آنها موفق شدند از آب گل آلود ماهی بگيرند.

و اما زمان سابق
در زمان سابق ما هيچ چيز نداشتيم، خيابان نداشتيم، آسفالت نداشتيم، البته خيلی ها داشتند ولی ما وسع مان نميرسيد و نداشتيم و خيلی جالب بود که استدلال ميکردند که الاغ روی آسفالت سر ميخورد يا الاغ را نميشود نعل کرد. اما در دوران سازندگی موفق شديم سطح تمام رودخانه و درياچه ها که از برکت اقدامات اينجانب خشک شده بود را آسفالت کنيم ( زيرا آبشان را برده بودم به رفسنجان ) و حتی موفق شديم الاغ را نعل کنيم تا از نعمات آسفالت بهره مند شود. در زمان سابق ما مدرسه نداشتيم و مجبور بوديم برويم مکتب خانه ، اما الان اينقدر مدرسه زياد داريم که مجبوريم آنها را بفرستيم برای بچه های تاجيکستان، بورکينافاسو، مالی و سودان و بچه های من در حال حاضر مجبور نيستند مثل بنده فحش بخورند و تاکسی آنها را سوار نکند چون همه شان رئيس و وزير و وکيل شده‌اند حتی باغبان و خربنده ما حالاوزير و وکيل شده ، بعله در زمان سابق حتی ما معلم نداشتيم اما اکنون يک ميليون معلم اضافی داريم که بيکار ميگردند و يا مسافرکشی می‌کنند، در زمان سابق بيکار هم نداشتيم اما حالا بحمدالله چند ميليون بيکار داريم و حتی موفق شده‌ايم به صنعتی ترين کشور دنيا يعنی ژاپن بيکار صادر کنيم.

بنادرآزاد
در زمان سابق بندر و بندری زياد داشتيم ولی بندر آزاد نداشتيم، همه بنادر ما گرفتار بودند، گرفتار مسايل پيش پا افتاده صيد و صيادی، اما اکنون بحمدالله اين بساط برچيده شده و بندر نشينان ما به آنطرف آب کوچ کرده و صيادان ما نيز درکمال آرامش قاچاق ميکنند و به خاطر چهار تاونصفی ماهی و خرچنگ شرور گرفتار طوفان و دريا نميشوند. همين ماهی های فريب خورده‌ای که همسو با استکبارچنان نرخ خود را بالا برده‌اند که مردم ما آرزوی ديدن آنان را دارند و آنها بی اعتنا به ارزش های انسانی و اسلامی طاقچه بالا گذاشته و به ملت شريف و مسلمان ما فخر می‌فروشند آنوقت مارا متهم به بی عرضگی کرده و می‌گويند ما باعث شده‌ايم نرخ آنان بالا برود ، و بنده به صدای بلند به اين ماهی ها می‌گويم ای بی شرف ها اگر ما عرضه داشتيم نرخ مواد و نشئه جات را بالا می‌برديم ! اگر ما کم بی عرضه هستيم ، پس چرا فاحشه و شربت های غير بهداشتی اينقدر ارزان است ؟! با شما هستم ای ماهی های بی ناموس ، برويد مثل ازون برون ها توبه بکنيد تا شما را عفو کنيم و بجای اينکه سر از بندر دوبی در بياوريد به مملکتتان و به سفره های مستضعفان برمی‌گرديد . در آن زمان جزيره هم نداشتيم ومعتادان و باستانی کاران * خواجوی ما را به جای اينکه به جزيره تبعيد کنند ، آنها را ميفرستادند به کنج زندانها و بعد هم آزاداشان ميکردند و داغ يک سفر دريايی را به دل آنها ميگذاشتند. در آن زمان صيغه خانه هم نداشتيم و جوانهای ما مجبور بودند بروند به يک محله، و آن محله بيگناه اتوماتيک به محله خوش نام معروف شده بود. اما الان بحمدالله تبعيض از بين رفته و همه محله های ماخوش نام شده‌اند تا جوانهای ما آزادانه به هر کجا که دلشان خواست بروند.

ای بی انصاف ها
ای مخالفان ای بی انصاف ها آ زادی از اين بيشتر در کجای دنيا سراغ داريد. خود من به اتفاق چند تن از دوستان در انگليس بوديم، در پايتخت آن مملکت که به ادعای صهيونيست ها مهد دمکراسی است ، فقط يک محله خوش نام به نام " سوهو" وجود دارد و اگر کسی بخواهد با دوست صيغه اش پايش را از آن محله بيرون بگذار دستگيرش ميکنند مثل فقيه عا ليقدر رئيس خانه هدايت اسلامی کرج.

روستا و کشاورزی
در زمان سابق ما محتاج روستاها بوديم، حتی گندم را از روستاها وارد ميکرديم ولی من چنان مملکت را ساختم که در حال حاضرگندم را از استراليا و کانادا و امريکا وارد ميکنيم و موفق به قطع شريانهای استکبار روستايی شده و هيچ احتياجی به روستا و روستايی نداريم. و اين روستائيان خيال کرده‌اند نوبرش را آورده‌اند زيرا بنا دارند انتخاباد را تحريم کنند ، خب بکنيد به جهنم ، مگر نظام الهی و مقدس اسلامی ما محتاج چهارتا رای شماست ؟! بدبخت ها مگر نديده‌ايد که چطور شورای نگهبان ميليون ميليون رای را باطل می‌کند !

خود سازی
خلاصه بگويم در زمان سابق ما هيچ چيز نداشتيم نه پول ، نه پست و مقام ، نه دفتر دوبی و لندن ، ولی دردوران سازندگی يعنی در مدت بسيار کوتاه هشت سال موفق شدم چنان خودم و خانوادهام و اعوان وانصارم را بسازم که هيچ رهبری در دوران زمامداريش نتوانست ، حتی امام راحل با اينکه بسيار خودساخته بود و امکانيات زياد داشت نتوانست خانواده‌اش را بسازد و ديدم بعد از ارتحال جانگدازشان خانواده ايشان چنان از هم پاشيده شد که آثاری از آنها باقی نمانده و حتی کسی مثل ملاسويچ در يوگسلواکی در مدت۱۶ سال نتوانست خودش را بسازد و آن بلا به سرش آمد و الان خدا را شکر ميکنيم که همه چيز داريم، کارخانه، ماشين، منزل ، بنز ضدگلوله ، بنز ساده، دلارو يورو ، و از همه مهمتر در زمان سابق ما نمی‌توانستيم لاف بزنيم و دروغ ببافيم ولی الان ميتوانيم چون مهمترين چيز يعنی " رو" داريم ، البته از حق نبايد گذشت زيرا اين يک قلم جنس ( رو ) را سابقا هم داشتيم ! "

اسد مذنبی

)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))