: : : : علمى : : : :

Friday, April 22, 2005

تروريسم و جمهوری اسلامی

دکتر شاهين فاطمی - کيهان لندن

اگر درکشورهای دمکراتيک حکومت ناشی از اراده ملت است، درمورد گذشته و حال جمهوری اسلامی بايد گفت اين نظام ناشی از ترور و وحشت است. با تروريسم، خشونت و ايجاد وحشت قدرت را قبضه کردند و سپس با اعدام و کشتار و مجازاتهای وحشيانه قرون وسطايی و ايجاد محيط ترس و ارعاب زير پای خود را محکم ساختند و همچنان حاکميتشان را بر ملت تحميل می‌کنند. مجازاتهای وحشيانه و بازگشت به دوران توحش در هرجامعه‌ای ايجاد ترس و وحشت می‌کند. جمهوری اسلامی نيز همانند هيتلر و استالين، با اعمال خشونت بی حد و حصر به قدرت رسيد و با استفاده از همان وسائل به حکومت نامشروع خود تداوم بخشيده است.

پس ازحادثه يازده سپتامبر مسأله تروريسم و رفتار تروريستی به عنوان مهمترين مسأله جهانی مطرح شده است. اين رويداد فرصت مناسبی فراهم آورده است که بشود نقش ترور و وحشت را درايجاد و تداوم جمهوری اسلامی مورد مطالعه قرار دهيم. تروريسم همانند يک غده سرطانی است که اگر با آن مقابله نشود همچنان به رشد خود ادامه خواهد داد و هر آنچه در مسير آن قرار گيرد آلوده و سپس نابود خواهد کرد. با آن که هنوز تعريفی جامع و مانع برای اين هيولای ضد بشری تعيين نکرده‌اند درگزارشی که برای سازمان ملل وتفسيرات ساختاری اين سازمان تهيه شده است برای اولين بار سعی کرده‌اند برای تروريسم نيز تعريفی مورد قبول همگان پيشنهاد کنند.

اما اين گزارش و پيشنهادات آن که در پائيز آينده به مناسبت شصتمين سال تاسيس سازمان ملل مطرح خواهد شد هنوز رسميت ندارد. شايد برای پاره‌ای از خوانندگان جالب باشد که با اين همه که درباره تروريسم گفته و نوشته شده است، توافق اصولی و تعريف بين المللی برسر معنی دقيق آن در دستور کار آينده قراردارد.

برمبنای يکی از تعاريف متداول «تروريسم عبارتست از استفاده غيرقانونی و يا تهديد به استفاده از خشونت بوسيله يک فرد و يا يک گروه عليه افراد و يا گروههای ديگر يا اموال آنها با نيت ارعاب و اجبار برای پيشبرد اهداف سياسی يا مسلکی» به صورت ساده‌ترمی‌توان گفت هرنوع استفاده نامشروع از خشونت برای پيشبرد مقاصد سياسی، مسلکی، مذهبی و غيره را می‌توان تروريسم ناميد.

استفاده از کلمات «استفاده نامشروع» و نظائر آن دقيقا به اين دليل است که در نظامهای قانونی و دمکراتيک استفاده ازخشونت فقط در انحصار حکومت قراردارد آنهم در چارچوب قوانين و مقرراتی که با ضوابط صحيح قانونگذاری وضع شده باشد.

ماده ۹ اعلاميه جهانی حقوق بشر می‌گويد: «احدی را نمی‌توان خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد نمود.» ماده ۱۷ می‌افزايد:«هر شخصی منفردا يا بطور اجتماع حق مالکيت دارد. هيچکس را نمی‌توان بدون مجوز قانونی از مالکيت محروم کرد.»

انحصار قوای قهريه و اعمال خشونت دردست حکومتهای دمکراتيک و قانونی راه را برای هر فرد يا گروه ديگری که بخواهد اعمال خشونت کند بسته است. بنا بر اين تعريف تروريسم را به عنوان «استفاده غيرقانونی از خشونت» بايد دراين مبحث مطرح کرد.

صرف نظر از آنکه چگونه تعريفی برای تروريسم مورد توافق قرارگيرد، يک مرور کلی در مورد تاريخچه ايجاد و تداوم نظام جمهوری اسلامی بخوبی نشان می دهد که استفاده نامشروع از خشونت يکی از مبانی اصلی اين نظام است.

وقتی غربيها و به ويژه آمريکائيها راجع به تروريسم جمهوری اسلامی سخن می‌گويند بدون استثنا به حوادث ۴ نوامبر ۱۹۷۹ميلادی برمی‌گردند و اشغال سفارت آمريکا را درتهران و گروگانگيری ديپلماتها را به عنوان اولين عمل تروريستی اين رژيم معرفی می‌کنند.

برای ايرانيها تاريخچه اعمال و رفتار تروريستی اين نظام به دوران قبل از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ معطوف می‌شود. حادثه سينما رکس در آبادان که در آن بيش از ۴۰۰ انسان بی‌گناه زنده‌سوز شدند يکی از مخوفترين خاطرات تروريستی اين نظام است. با آنکه هرگز نگذاشتند مردم همه حقايق را کشف کنند قضاوت نهايی جامعه در مورد مرتکبين آن جنايت لااقل در افکار عمومی، جای شکی باقی نگذاشته است و آنقدر اسناد و مدارک هنوز وجود دارد که قطعا روزی عاملان واقعی در يک دادگاه قانونی معرفی خواهند شد. اگر کسی هنوز نتواند به علت وسواسهای ضروری قانونمداری و عدالتخواهی رسما سران نظام جمهوری اسلامی را به ارتکاب آن جنايت محکوم کند، چنين شکی درمورد رفتار آنها پس از پيروزی انقلاب وجود ندارد. به تيربارانهای روی بام مسجد رفاه و هزاران کشتار ديگر با احکام قرون وسطايی ديوانه‌هايی ازنوع شيخ صادق خلخالی هيچگونه نامی جز رفتار تروريستی نمی‌توان اطلاق کرد. همه آن اتهامات واهی مانند «مفسدفی‌الارض» و «محارب با خدا» لاطائلاتی بود که دقيقا برای ارعاب جامعه و اجبار مردم به تمکين اعمال می‌شد. با هر اعدامی برميزان ترور و وحشت در جامعه می‌افزودند و امکان هرگونه مقاومتی را تضعيف می‌کردند. متاسفانه استفاده ازاين شيوه تروريستی به سود نظام تمام شد و آنها توانستند در مدت کوتاهی براوضاع مسلط شوند. ازآن پس هربار که با مشکلی برخورد می‌کردند جمعی را به جوخه‌های تيرباران می‌سپردند.

کشتارهزاران جوان زندانی پس از «نوشيدن جام زهر» و قبول آتش بس در جنگ با عراق نمونه‌ای از اين رفتار تروريستی و سوءاستفاده ازآن برای ارعاب جامعه و پيشگيری از هرنوع عکس‌العمل احتمالی بود.

موفقيت ظاهری اين نحوه عمل در صحنه داخلی موجب آن شد که به صدور انقلاب (بخوانيد صدور تروريسم) به منطقه وکشورهای ديگر بپردازند. ايجاد حزب الله در لبنان، حملات انتحاری سال ۱۹۸۲ در بيروت عليه قوای آمريکايی و فرانسوی، بمبگذاری در مرکز فرهنگی کليميان در بوينس آيرس پايتخت آرژانتين، فتوای قتل سلمان رشدی نويسنده انگليسی ، ترور ده‌ها نفر از مخالفان سياسی نظام در اروپا و ساير نقاط جهان، قتلهای زنجيره‌ای در دوران حکومت آقای خاتمی و بسيار ديگر از اعمال تروريستی منتسب به جمهوری اسلامی همه شواهدی هستند گواه برطينت پليد اين نظام و عوامل آن.

اکنون که همه سخن ازجنگ با تروريسم و ريشه کن کردن آنرا مطرح کرده‌اند چگونه می‌شود قبول کرد که پاره‌ای از حکومتهای غربی ظاهرا بخاطر منافع تجاری حاضرند از چنين گذشته‌ای چشم پوشی کنند؟ اگر قبول کنيم که مردم عادی کشورهای غربی از پرونده سياه نظام جمهوری اسلامی درمورد تروريسم کاملا آگاه نيستند چگونه می‌توان اين عدم آگاهی را به دولتهای غربی تعميم داد؟

در چندين مورد اين اعمال تروريستی در قلب شهرهای مهم اروپا صورت گرفته است و محاکم صالحه همين کشورهای اروپايی پس از رسيدگی دقيق رای برمحکوميت عوامل جمهوری اسلامی داده‌اند. با اين همه درميان همه کشورهای غربی فقط آمريکا شهامت آنرا داشته است که رسما حکومت ايران را در ليست سياه کشورهای حامی تروريسم قرار دهد در حالی که کشورها ديگر همچنان از اتخاذ يک موضع قاطع دراين مورد سرباز می‌زنند.

آيا تا زمانی که حکومتهای غربی و ژاپن همچنان به روش سازشکاری با نظام جمهوری اسلامی ادامه می‌دهند می‌توان داستان مبارزه بين المللی با تروريسم را جدی تلقی کرد؟

¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬



. . . . . . . . . . . باز گشت کوسه !. . . . . . . .