: : : : علمى : : : :

Wednesday, March 23, 2005

نوروزی

من جام خود را
پر کردم از رويای خونين ِ شرابی سرخ
چشمان خود را لحظه‌ای بستم
تا گربه‌ای، ظاهر شد از دور…
*
گفتم: به ياد تو!
ای گربه‌ی مغرور و ناآرام و دورم
شايد که تا يک سال ِ ديگر
مِه، پرده اندازد بر آيينه
باری، خداحافظ
هر روز تو، نوروز!
نوروز تو، پيروز!
*
پس، يک نفس، آن جام ِ پر خون را
با چشم ِ بسته، سر کشيدم
بر در خراش پنجه‌ی او را شنيدم
من خواب می‌ديدم؟

عسگر آهنين

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||



ديگر تصاوير بسيار زيبای، شرمينه شهريور، ملکه زيبايی اروپا را، در اينجا ببينيد

Monday, March 21, 2005



نوروز بمانيد که ايّام شماييد!
آغاز شماييد و سرانجام شماييد!

آن صبح نخستين بهاری که ز شادی
می‌آورد از چلچله پيغام ، شماييد!

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشيار
آن گنبد گردننده‌ی آرام شماييد!

خورشيد گر از بام فلک عشق فشاند ،
خورشيد شما ، عشق شما ، بام شماييد!

نوروز کهنسال کجا غير شما بود؟
اسطوره‌ی جمشيد و جم و جام شماييد!

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه‌ی بهرام و گل اندام شماييد!

هم آينه‌ی مهر و هم آتشکده‌ی عشق ،
هم صاعقه‌ی خشم ِ بهنگام شماييد!

امروز اگر می‌چمد ابليس ، غمی نيست
در فنّ کمين حوصله‌ی دام شماييد!

گيرم که سحر رفته و شب دور و دراز است ،
در کوچه‌ی خاموش زمان ، گام شماييد!

ايّام ز ديدار شمايند مبارک
نوروز بمانيد که ايّام شماييد!

پيرايه يغمايی

****************************************
****************************
**************
***