: : : : علمى : : : :

Friday, March 11, 2005

كلاس ما نور ندارد

مسجد سليمان، نخستين منطقه‌اى بود كه طلاى سياه، بلاى جان ما، از آنجا فواره زد و فواره‌ها خون به دنبال داشت و دارد كه: خود داستانى است پر آب چشم.

نفت، كه مايه روشنائى همه جهان است، در محل تولدش تاريكى و درد و سكون و سكوت، حكم مى‌راند...
در چهل كيلومترى مسجد سليمان، روستاى كوچكى است به نام «آغل آباد» كه نه برق دارد و نه آب! .... در اين روستا، بچه‌هاى ما به جاى رفتن به كلاس، در «آغل» درس مى‌خوانند! ... سقف اين به اصطلاح «كلاس درس» نه مترى از چوبهاى دودزده درختان است و پنج دانش آموز دختر و هشت دانش آموز پسر در تاريكى «آغل» به سختى «درس»! مى‌خوانند و صداى بزها و گوسفندها با طنين بانگ معلم و «آموزش»! همراه است.
دختر دانش آموزى مى‌گويد: آقا! اجازه! ... اينجا سرد و تاريك است!
همكلاسى ديگرش مى‌گويد: خيلى دلم مى‌خواهد نمره‌هاى خوب داشته باشم ولى در اين «آغل»! هرگز نمى‌شود....
و دختر كوچك ديگرى مى‌گويد: صداى گوسفندان و تاريكى «آغل» نمى‌گذارد درس بخوانم و پسرى مى‌گويد: نمى‌توانم تخته سياه را ببينم.
و ديگرى مى‌گويد: اينجا آنقدر تاريك است كه ما نوشته‌هاى معلم را روى تخته سياه نمى‌بينيم و معلم آشفته و بينواى اين فرزندان آشفته تر ايران ما مى‌گويد:
- مى‌بينيد كه اينجا كلاس نيست، «آغل» است.

و اين، يكى از برگ‌هاى كارنامه بيست و شش ساله تسلط جنتى و امامى كاشانى و يزدى و رفسنجانى و خامنه‌اى و جانورانى ديگر از اين دست است كه به يغماى ثروت‌هاى ايران ما پرداخته‌اند و كودكان ما را، دختران و جوانان ما را و زنان و مردان ما را به ماتم نشانده‌اند و «اسلام» شان، آيت تاريكى و جهل است و دشمن نور و روشنائى.
ولى اين كودكان معصوم كه سازندگان فرداى ايران هستند از همين تاريكى، راه به روشنى مى‌جويند و خورشيد ايران، جان و جهانشان را گرم خواهد كرد و همراه معلم فداكار و زحمتكش خود، اين تاريك دلان را به سياهچال‌هاى سرنوشت بدسرشتشان سرنگون خواهند كرد و زمانه به نامشان قرعه نو خواهد زد و زمان، به كامشان خواهد شد.
زمانه قرعه نو ميزند به نام شما
خوشا شما كه زمان مى‌شود به كام شما

شرنگ – روزنامه نيمروز

/////////////////////////////////////////