: : : : علمى : : : :

Saturday, February 26, 2005

کس نباشد در جهان از بنده ....... تر

شاه شاهانا؛ بزرگا ، رهبرا
پادشاه نوجوان کشورا

بنده باقرزاده ی منشورچی
خوانده اید البته منشور مرا

تازگی دیدم که یاد کودتا
میشود بهر شما دردسرا

بیست و هشتٍ ماه مرداد عزیز
میکند انگار سد معبرا

پس در اینترنت نوشتم تازگی:
که نباید کرد آن را باورا !!

گفتم آن هم مثل عاشورا ؛ شده
رونق بازار اهل منبرا !

گفتم اینها شایعات دشمن است!
کودتائی هم نشد در کشورا !

(حیف ، این مردک، کلینتون، میزند
خاک بر سر حرفهای دیگرا

گر شما می بینی اش با او بگو
رو بکش سیگار با آن دخترا)

الغرض من با مصدق دوست ها
در کلنجارم چو یک بازیگرا

یاد من باشید روز سلطنت
ای شهنشاه عدالت گسترا

بنده با منشور «هشتاد و یک» ام
همچنان در خدمتم تا آخرا

یک سخنگو نیز دارم شاعر است
تاکنون خوابیده در هر بسترا

پول مشروبش اگر تأمین شود
هیچ کمتر نیست از یک نوکرا

فرصتی شاید نباشد بعد ازین
تا شويم اخلاص خود یادآورا

رهبرا در دولت آینده ات
از قلم باید نیندازی مرا

کس نباشد در جهان از بنده باقرزاده تر
وز برای شغل باقرزادگی آماده تر!

هادی خرسندی



رئيس جمهور آينده: آيت‌الله بوش و خواهر کندا ليسا رايس

Friday, February 25, 2005

با چنين دوستانی نياز به دشمن نيست

شاهين فاطمی - کيهان لندن

پيآمدها و نتايج اعمال و سياستهای غلط يک حکومت خودسر و از مردم بريده دير يا زود گريبانگير ملت خواهد شد. ملتی که در نظامهای مستبد و توتاليتر کوچکترين نقشی در هيچ يک از اين تصميم‌گيريها ندارد.

ايران که روزی به‌عنوان يک کشور و يک ملت در سراسر گيتی مورد احترام و افتخار بود امروز چنان در جهان بی اعتبار و منزوی شده است که جز کره شمالی و سوريه دوست و متحدی برايش باقی نمانده است. گذرنامه ايرانی که روزی از معتبرترين اسناد شناسايی بين‌المللی محسوب می‌شد و دارنده آن از حد اکثر احترام و تشريفات متداول برخوردار بود، امروز جز خفت و خواری و ذلت و خجالت عايد نمی‌کند. حکومتگران نالايق با حيثيت بين‌المللی ايران همان گونه رفتار کردند که با اقتصاد و سياست و فرهنگ مملکت، همان گونه که ثروت ملی را بر باد دادند، ‌همان گونه که پول ملی را کم ارزش و بی اعتبار کردند، همان گونه که بيکاری و تورم را در جامعه رواج دادند، اعتبار و حيثيت بين‌المللی کشور را نيز بر باد دادند. از آنجا که آنان در برابر ملت خود را پاسخگو و مسؤول احساس نمی‌کنند و در عوض خدمتگزار، خويشتن را ارباب ملت می‌دانند هرگز تصميمات مهم ملی و بين‌المللی را با مردم در ميان نگذاشته‌اند و جامعه مدنی و مطبوعات را از فرصت بحث و انتقاد در مورد مسائل ملی و بين‌المللی محروم کرده‌اند. نتيجه اين چنين سياستگذاريها بحران امروز است.

يک بررسی اجمالی در کارنامه ۲۶ساله اين نظام بخوبی نشان می‌دهد چرا و چگونه روابط بين‌المللی رژيم به اين مرحله از فضاحت و درماندگی رسيده است. ماجرای شرم‌آور اشغال سفارت آمريکا و گروگانگيری ديپلماتهای آمريکايی برخلاف همه موازين و قوانين و رسوم بين‌المللی (که حتی استالين و هيتلر هم آنها را رعايت می‌کردند) منجر به تشويق صدام حسين به سوء استفاده از فرصت شد و به جنگ خانمانسوز هشت‌ساله انجاميد. اصرار لجوجانه به ادامه جنگ زمانی که دشمن آماده آتش‌بس و پرداخت غرامت بود قابل توجيه نيست.

فتوای قتل سلمان‌رشدی، پشتيبانی از گروههای تروريستی به‌بهانه «صدور انقلاب»، دخالتهای بی مورد در امور داخلی لبنان و تقويت تروريستهای حزب اللهی، مخالفت با هر نوع برنامه صلح و آرامش ميان اعراب و اسرائيل، اينها همه مواردی از اين کارنامه سياه حکومت جمهوری اسلامی است. هزينه يکايک اين خطاهای سياسی را ملت ايران پرداخته است، ملتی که کوچکترين سهمی در تصميم‌گيريها نداشته و ندارد. با چنين سابقه ماجراجويانه‌ای برای مدت ۱۸ سال بطور مخفيانه و برخلاف معاهدات بين‌المللی و باز هم بدون صلاحديد از ملت، ميلياردها دلار از درآمد ملی را صرف تأسيس يک برنامه وسيع تسليحاتی هسته‌ای کرده‌اند. مدعی هستند که هدف اين برنامه استفاده صلحجويانه از انرژی اتمی است و با چنين سوابقی انتظار دارند که جهانيان متقاعد شوند و حرف آنها را باور کنند. هر بار که با مشکلی روبرو شده‌اند به‌جای چاره‌انديشی برای رفع اشکال، راه حل خود را در ايجاد ماجراجويی تازه‌تری می‌دانند. از آنجا که نبايد به کسی حساب پس دهند، هر اشتباهی را سعی می‌کنند با ايجاد ماجراجويی تازه‌تری بپوشانند.

رويدادهای هفته گذشته در ايران بهترين نمونه اين نوع حادثه‌آفرينيهای نظام است. در اين مورد دو خبر تکان‌دهنده در ميان اينهمه اخبار هفته گذشته جلب توجه می‌کند؛ خبر اول از راديو «دويچه‌وله» (صدای آلمان) است. اين راديو به‌نقل از خبرگزاری رويتر می‌گويد کره شمالی آشکارا در مناقشه اتمی‌اش با آمريکا به‌دنبال اتحاد با ايران است. وزارت خارجه کره شمالی رسماً اعلام کرده است که در پيام تبريک خود به‌مناسبت ۲۲ بهمن مراتب حمايت خود را از نظام جمهوری اسلامی ايران به‌اطلاع سران نظام رسانده است. نخست‌وزير کره شمالی در پيام ديگری با اشاره به محکمتر شدن مناسبات بين دو کشور در طول زمان، دفاع پيروزمندانه جمهوری اسلامی ايران را مورد تقدير قرار داده است.

هنوز مرکب اين خبر خشک نشده بود که خبر تازه‌تر از تازه‌تری رسيد. بر مبنای اين خبر که اين بار راديو فردا ناشر آن است «در دومين روز ديدار محمد ناجی عطری نخست وزير سوريه از ايران، مقامات جمهوری اسلامی بر ضرورت حمايت از سوريه تأکيد کردند. نخست‌وزير سوريه نيز گفته است که دو کشور ايران و سوريه در برابر تهديدها و چالشها بايد جبهه‌ مشترکی «عليه آمريکا» تشکيل دهند.» دقيقاً قابل توجه است که نخست وزير سوريه بلافاصله پس از ماجرای قتل رفيق حريری نخست‌وزير پيشين لبنان و در حالی که انگشت اتهام از همه سو به‌جانب سوريه متوجه است، به تهران می‌رود، در اين شهر با آقايان خاتمی، رفسنجانی و ساير سران نظام ملاقات و مذاکره می‌کند و سپس طرفين از تشکيل يک جبهه واحد ميان دو کشور خبر می‌دهند (عضو سوم اين اتحاديه هم علی‌الاصول بايد کره شمالی باشد!).

رابطه ايران با سوريه طی ۲۵ سال گذشته بسيار جالب توجه است. طبق گزارش راديو فردا، سوريه به‌عنوان باج يا خراج، همه‌ساله يک ميليون تن نفت از ايران دريافت کرده است. هر تن نفت معادل ۷ بشکه است يعنی سالانه سوريه ۷ ميليون بشکه نفت و طی مدت ۲۵ سال مجموعاً ۱۷۵ ميليون بشکه نفت رايگان از ايران به‌غنيمت برده که بهای آن از ۵ ميليارد دلار تجاوز می‌کند.

در همين سال جاری بنا بر تصميم سران حکومت جمهوری اسلامی ۷۵۰ ميليون دلار در سوريه برای احداث يک کارخانه اتومبيل‌سازی سرمايه‌گذاری شده است. بايد پرسيد چرا کشوری که خود نيازمند سرمايه‌گذاری خارجی است و بيش از ۲۵ درصد جوانان آن از بيکاری رنج می‌برند، بايد به سوريه باج بدهد و در آن کشور سرمايه‌گذاری کند؟ تمام اين قرار و مدارها و داد و ستدها بدون نظارت و اطلاع مردم صورت می‌گيرد.

در شرايط فعلی زيانهای سياسی و مخاطرات نظامی همکاری با سوريه بسيار فراتر از باج دادنهای اقتصادی می‌رود. درست زمانی که بحران هسته‌ای به مراحل حساس خود رسيده است در عوض يافتن يک راه حل معقول و مسالمت‌جويانه، سران حکومت موجود بدون هيچگونه دليل و برهانی ايران را گرفتار يک درگيری تازه و بحران جديد می‌کنند. ما نه با سوريه همسايه هستيم و نه منافع مشترکی داريم. متأسفانه برخورد عقلائی شيوه کار سران حکومت جمهوری اسلامی نيست. حکومتی به منافع ملی و سود و زيان اعمال و سياستهای خود می‌انديشد که در برابر ملت احساس مسؤوليت کند و در برابر افکار عمومی و پای صندوقهای رأی بتواند از اعمال خود دفاع کند. آنهايی که می‌گويند دموکراسيها کمتر موجب شروع جنگ می‌شوند دقيقاً بر همين اساس و مبنا استدلال می‌‌کنند. حکومت دقيقاً مانند يک وکالتنامه موقت است. اگر وکيلی نتواند از منافع موکل خود به‌نحو شايسته دفاع کند پس از انقضای دوران وکالتش از کار برکنار و ديگری به‌جای او انتخاب می‌شود. اشکال کار ما در اين است که امروز در ايران اين حضرات خود را وکيل ملت نمی‌دانند زيرا ملت ايران را لايق و بالغ حساب نمی‌کنند که رأساً برای خود وکيل انتخاب کند و يا حق سؤال و عزل در رابطه وکيل و موکل داشته باشد. به‌زعم اين آقايان ملت ايران، ملتی است نيازمند «قيم» و «ولی». بر مبنای اين نوع استنباط از رابطه دولت و ملت، ديگر حساب پس دادن و احساس مسؤوليت کردن در کار نيست. همان گونه که يک طفل صغير و يا انسان محجور در برابر قيم و يا ولی خود از حق سؤال کردن برخوردار نيست، ملت ايران هم اصلا حق ندارد از اين حضرات انتظار احساس مسؤوليت و يا پاسخگويی داشته باشد. اساس اختلاف ميان مردم و اين حکومت را اين اختلاف عقيده و برداشت در مورد رابطه ميان دو طرف تشکيل می‌دهد. متأسفانه شهامت آن را ندارند که با صراحت به اين نکته معترف شوند چون می‌دانند در دنيای امروز چنين فلسفه‌ حکومتی خريدار ندارد. از اين رو کمدی «دموکراسی دينی» آقای خاتمی را مطرح می‌کنند و از آن به‌عنوان پوششی برای شيوه قرون وسطايی حکومت خود بهره می‌گيرند.

اين سفسطه نمايانگر ۱۵۰۰ سال ناديده گرفتن تحول جوامع انسانی است و دليل متقن بر اين که چرا چنين حکومتی قادر به رويارويی با مسائل و بحرانهای قرن بيست و يکم نيست.


=====================================================