: : : : علمى : : : :

Friday, February 04, 2005

"حکايات و خاطرات": خاطرات مقام رهبری از انقلاب خيلی شکوهمند اسلامی به مناسبت دهه زجر
اسد مذنبی – سايت شهروند

من هم وزيرم
يکی از وزرا که بعدا خودمان شهيدش کرديم (مرحوم کلانتری) ميگفت در صف نماز جمعه نشسته بودم. جوانی که مرا نميشناخت به من گفت ببين چقدر اوضاع ايران عوض شده چون اين آقايی که در صف جلو نشسته را ميبينی، او يک وزير است که آمده روی زمين در صف نماز جمعه نشسته است. در صورتی که در زمان طاغوت، آنها يعنی طاغوتی ها روی مبل می‌نشستند و نماز جمعه ميخواندند. من نگاه کردم ديدم آقای نعمت زاده است. کلانتری ميگفت، به جوانک گفتم پس يک چيز عجيب تر به تو بگويم، من هم وزيرم! جوانک خيلی تعجب کرده و پرسيده بود مگر شماها کار و زندگی نداريد؟ گفتم والله مجبورمان ميکنند چون اگر به نماز جمعه نرويم تعزير و اخراج ميشويم. بعد به جوانک گفتم ما مجبوريم، شما چرا؟ جوانک پاسخ داده بود ما هم آمديم اينجا بلکه به نان و نوايی برسيم. کلانتری گفته بود ولی به کاهدان زده‌ای چون اشتباهی به صف روسای نظام آمده‌ای و فورا در برو تا کار دست خودت نداده‌ای!
اما جوانک بدبخت فرصت نکرده بود در برود چون بلافاصله به وسيله برادران لباس مخفی دستگير و به جرم رخنه در صفوف نظام به دار آويخته شد و شنيدم که قبل از اعدام فرياد زده بود: من هم وزيرم!

تعجب نکنيد
يکی از کسانی که پس از انقلاب ما را حسابی تيغ ميزد "احمد سکوتره" رئيس جمهور گينه کوناکری (گينه بی صاحاب ــ مترجم) بود. چون شنيده بودند که کسی ما را تحويل نميگيرد و مرتب ميآمدند و ما را سرکيسه ميکردند. يکی از دفعاتی که اين بابا آمد زمان جنگ بود. گفتم اين دفعه شرمنده هستيم چون در حال صرفه جويی می‌باشيم و دستمان خالی است. گفت مخصوصا آمده‌ام که چيزی به شما ياد بدهم که خيلی بدان محتاجيد! گفتم چطور؟ گفت مجانی نميشود. گفتم پس خيلی گران حساب نکن. گفت باشد و حرفش اين بود در اوايلی که من در گينه انقلاب کردم، اوضاع من مثل اوضاع شما خيلی بی ريخت بود اما خوشبختانه دشمن به داد من رسيد و از پنج نقطه‌ی مرزی به من تجاوز کرد. من هم از خداخواسته فورا شرايط جنگی اعلام نموده و حساب همه‌ی مخالفان را رسيدم و رفتم روی بالکن فرمانداری گينه و با صدای بلند‌ گفتم ما نه تنها هراسی از جنگ نداريم بلکه "جنگ نعمت است". فورا خدمت امام رسيدم و موضوع را خدمتشان عرض کردم، حضرت امام نيز بلافاصله رفتند روی بالکن مربوطه و فرمودند که جنگ نعمت است! البته به واسطه همين نعمت خدادادی مجبور شدند جام زهر را بالا بروند تا ما به نان و نوايی برسيم.

از آمريکا می‌ترسيد
من و آقای هاشمی و چند تن از شرکای انقلاب رفتيم خدمت امام، و پرسيدم تکليف جاسوسانی که در لانه جاسوسی دستگير شده‌اند چيست؟ بخصوص که دولت موقت هم که تا حدودی با اصول ديپ لماسی آشناست ميگويد که بايد گروگانها را آزاد بکنيم. و ما چون ديپ لماسی حاليمان نيست بی خيال هستيم! ايشان پرسيدند اينها را کجا دستگير کرده‌ايد و منظورشان اين بود که آيا در حين جرم دستگير شده‌اند (زيرا ميخواستند خدای ناکرده ظلمی به آنها نشده باشد) به عرض رسانديم بلی هنگامی که در سفارت خانه مشغول جاسوسی بودند دستگير شده‌اند. امام پرسيدند سفارت خانه چيست؟ مسئول آبدارخانه حضرت امام گفت چيزی توی مايه مسافرخانه است! و ما از فهم اطرافيان امام خيلی حيرت کرديم و بعد فهميديم آبدارچی مزبور مسئول ذبح اسلامی در استراليا شده و بعد هم مسئول ذبح اسلامی در اوين شده است. حضرت امام پرسيدند ما ديپ لماسی داريم؟ جواب داديم خير، ما ديپ ملاسی داريم. امام داد زدند خب کسی که ديپ لماسی سرش ميشود بايد بترسد، شماها چرا ميترسيد؟ و پرسيدند از آمريکا ميترسيد؟ همه با هم جواب داديم نع خير! امام گفتند پس نگه شان داريد و تا وقتی توبه نکرده‌اند ولشان نکنيد. و چون ما از آمريکا نترسيديم بابت اين قضيه هزاران ميليارد دلار خسارت به مملکت ايرانی‌ها وارد شد!

چرا فارسی حرف نمی‌زنيد؟
يک وقتی بنده به مشهد ميرفتم. ديدم مامور برج‌ مراقبت که يک نفر ايرانی بود با شوفر هواپيما با هم انگليسی حرف ميزدند. بنده گفتم در هواپيمايی که من سوار ميشوم يا بايد عربی حرف بزنيد يا قرآن بخوانيد و به شوفر هواپيما گفتم به چه مناسبتی شما انگليسی حرف ميزنيد، ميخواهيد من نفهمم به همديگر چه ميگوييد؟!
شوفر هواپيما گفت: ببينم تو قبلا هواپيما سوار شده‌ای؟ گفتم نه! گفت قبلا چطوری ميرفتی مشهد؟ گفتم با الاغ يا مينی بوس! گفت با الاغت به چه زبانی حرف ميزدی؟ فهميدم مرا دست انداخته. پرسيدم منظورت چيه؟ گفت مرد حسابی اينها مسائل و اصطلاحات هوانوردی و جوی است و در جعبه سياه ضبط ميشود چون اگر اتفاقی بيافتد بايد جعبه سياه را پيدا کنند و خلاصه... بعد با صدای بلند گفت اينها را کی راه ميده توی هواپيما!؟ و به من گفت خيلی ناراحتی پياده شو! به محافظان گفتم به طرفش تيراندازی کنيد و بکشيدش. گفتند نميشود چون هواپيما اگر شوفر نداشته باشد سقوط ميکند. گفتم بگذاريد وقتی به زمين رسيديم ترتيبش را ميدهيم. اما همين که ما در فرودگاه مشهد پياده شديم هواپيما گازش را گرفت و فرار کرد. و وقتی از زمين بلند شد من متوجه شدم ، داد زدم اگه مردی بيا پايين... اما او فرار کرد. به همين دليل دستور دادم چند تا برادر مکتبی را آموزش شوفری هواپيما بدهند تا محتاج ضد انقلاب و کفار نباشيم. و بحمدالله شوفر هواپيمايی که از سلطان برونئی خريدم از برادران جگرکی و لبويی است و انگليسی حرف نمی‌زند چون فارسی را هم به زور صحبت می‌کند!

پيپ
من هميشه عکس مرحوم هويدا را در حال پيپ کشيدن ميديدم و به حال خودم خيلی غصه ميخوردم که مگر من چه کم دارم که بايد چپق بکشم. به همين دليل بی توجه به طعنه ها و نگاه های چپ چپ آخوندهای حوزه شروع کردم به پيپ کشيدن و البته سابقه آشنايی من با پيپ برميگردد به زمان تبعيد بنده در ايرانشهر. و به واسطه پيپ بنده کلی عوض شدم و پيپ تاثير عميقی بر افکارم گذاشت زيرا باعث شد که مجبور شوم مقداری شعر و عرفان بخوانم يعنی در حقيقت بلغور کنم و اين که ميگويند فلانی که زمانی اهل عرفان بوده، ديگه چرا؟! يعنی چرا می بندد و می‌زند و می‌کشد ، و نميدانند که ما فقط پز ميداديم و نميدانستيم عرفان کيلويی چند است. خلاصه بعد از پيپ کشيدن ما شديم يک روشنفکر به تمام معنا و برخی آخوندهای قشری که ميديدند من پيپ ميکشم و پپسی و شوئپس ميخورم مرا طرد کردند ولی پيپ دروازه آشنايی من با تمدن جديد بود و اينجانب پيشرفت های علمی خودم را مديون جناب پيپ ميباشم!

ديديد بچه ها چه کردند
هر دفعه که ما از عدم ايثار و فداکاری مردم با حضرت امام صحبت ميکرديم ايشان متاثر ميشدند و دشنام ميدادند و ميگفتند نمک نشناس ها! مثلا يک وقتی ما هر چه تبليغ ميکرديم که ای نماز جمعه‌ای‌های عزيز به جبهه های جنگ کمک کنيد به خرج کسی نميرفت تا اين که اکبرشاه طرحی ارائه دادند و قرار شد که طبق اين طرح چند جيب بر حرفه‌ای را که توبه کرده بودند، به عنوان مامور در قسمت های ورودی نماز جمعه مستقر کنيم و به عنوان اين که تفتيش بدنی ميکنند جيب نمازگزاران را خالی کنيم. و در يکی از جمعه های آخر برج، وقتی کيف‌های زده شده و پولها را در بيت امام روی هم تلنبار کرديم حضرت امام نزديک بود شاخ در بياورند و در حالی که از ايثار برادران جيب بر حيرت کرده بودند با چشمان پر از اشک فرمودند: ديديد بچه های جيب بر چه کردند! و اضافه نمودند ای کاش منهم يک جيب بر بودم!

سحرگاه بعد از فراق جانسوز امام راحله
فردا شب آن شبی که امام عزيز راحل شدند در حالت خلسه بودم، ديدم به شدت تکان ميخورم. حدس زدم در تب از دست دادن امام می‌سوزم اما وقتی بيدار شدم، ديدم اکبرشاه است که به شدت مرا تکان ميدهد و ميگويد بيدار شو بيدار شو ! گفت دنيا را دارد آب ميبرد تو خوابيده‌ای؟ هاج و واج پرسيدم چه خبره! گفت پاشو تا دير نشده کاری بکنيم والا کلاه مان پس معرکه است . بعد گفت زير اين قرارداد را انگشت بزن تا پنجاه پنجاه معامله کنيم. گفتم قرارداد چی هست ؟ گفت تو می‌شوی رهبر و من همه کاره مملکت ، اما درآمدها و پست ها پنجاه پنجاه تقسيم خواهد شد. گفتم چرا خودت رهبر نميشوی؟ گفت اولا من محاسن ندارم و رهبر بی ريش در شأن مسلمين نيست و درثانی من دوست دارم پشت پرده باشم (البته بعدا قضيه لو رفت و همه فهميدند که ايشان عالی جناب سرخ پوش است و بنده عالی جناب زردپوش) بعد فهميدم نامه‌ای را همان شب از حضرت امام جعل کرده که وکيل و وصی و رهبر پس از حضرت امام من هستم. آن شب در فراق حضرت امام دو نفری با اکبرشاه تا صبح بشکن زديم و رقصيديم. ولی بعدا فهميديم که در آن شب تنها نبوده‌ايم و چهل ميليون ايرانی نيز با ما بوده‌اند!

خاطره‌ای از سلول انفرادی
چون اين روزها بحث سلول انفرادی بالا گرفته من هم به ياد خاطره‌ای افتادم. سال ۱۳۵۳ با يک نفر ديگر در يک سلول انفرادی زندانی بودم. طول اين سلول چهل وجب در پنجاه وجب بود. يک شب اول مغرب (حدس ميزدم بايد مغرب باشد چون سلول روزنه‌ای به خارج نداشت) نماز ميخواندم که يک زندانی جديد را وارد سلول انفرادی ما کردند. زندانی جديد لامذهب دو آتشه بود و تا ديد من نماز ميخوانم شروع کرد به حال گيری! و برای بنده تره هم خرد نميکرد. من يک روز گفتم مرحوم حاج احمد سوکارنو در کنفرانس باندونگ که همان بغداد باشد گفته که چيزی که ما را متحد کرده عقيده و دين و نژاد نيست، ما در اينجا گرد آمده‌ايم چون همه از کشورهای بدبخت هستيم. بعد گفتم در يک سلول انفرادی زندگی ميکنيم عقيده ما يکی نيست اما هر دو بدبخت هستيم. پس از اين حرفها با هم رفيق شديم و احمد سوکارنو ما را با هم رفيق کرد. زندانی جديد گفت درست است که من بدبخت بودم اما بعد از آشنايی با تو بيچاره شدم. البته بعد از انقلاب رئوفت اسلامی ما شامل حالش شد و به خاطر همان حالگيری‌هايی که در زندان کرده بود، دارش زدم .

¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬




Thursday, February 03, 2005

فاشيسم هنوز زنده است

شاهين فاطمی - کيهان لندن

تقارن شصتمين سالگرد هلوکاست و جنايتهای نازيسم هيتلری با بيست و ششمين سال استقرار حکومت اسلامی يادآور حقيقت بسيار تلخ وناگواری‌است:

علی رغم هزينه سهمناک انسانی و تجربه دردناک آن فاجعه عظيم هنوز فاشيسم زنده است. درکنارهم قراردادن اين دو ضايعه تاريخی نه بخاطر کاستن از اهميت و ابعاد وحشتناک يکی و يا اغراق در مورد ديگری‌است. مسلما جنايات هيتلر با هيچ ضايعه ديگری درتاريخ معاصر بشريت قابل مقايسه نيست. ابعاد آن فاجعه جهانيست و تجربه تلخ آن توحش موجب و پايه و اساس تدوين و تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر و احداث سازمان ملل متحد است. از آنجا که حکومت جمهوری اسلامی و انقلابی که موجب روی کارآمدن آن شد، در اروپا به وقوع نپيوست، هرگز همانند دو همزاد ديگر خود در قرن بيستم يعنی فاشيسم و کمونيسم مورد توجه و موشکافی قرار نگرفته است. اما برای ملت ايران اين عدم توجه بقيه مردم دنيا به بلايی که ناگهان برسرشان نازل شد درد و غم فاجعه را دو چندان کرده است.

متاسفاته بسيار دير، يعنی پس از گذشت بيست و شش سال از مصيبتی که برای ايرانيان طی پانصد سال گذشته (زمان حمله تيمور تاکنون) بيسابقه بوده است، دنيای خارج يعنی اروپا و آمريکا متوجه مخاطرات اين فاجعه برای منطقه و ساير کشورهای جهان شده‌اند. در قرن بيستم فجايع بسياری رخ داده است اما چهار نوع حکومت توتاليتز در اين قرن به عنوان عاملان اصلی اين فجايع شناخته خواهند شد: فاشيسم، کمونيسم، راسيسم و اسلاميسم. فاشيسم و راسيسم برمبنای نژاد پرستی در آلمان و سپس در آفريقای جنوبی تحت لوای رژيم آپارتايد، چهره کريه خودرا به جهانيان شناساندند. کمونيسم که آنهم ميليونها انسان را در روسيه، چين، اروپای شرقی، کوبا و ساير کشورهای آسيايی قربانی مظالم خود کرده است برمبنای گمراه کنندة ايدئولوژی استوار بود. اسلاميسم سوءاستفاده از مذهب را پايه و اساس کار خود قرار داده است. با آنکه در ظاهر تشابه چندانی ميان اين انواع حکومتهای توتاليتر ديده نمی‌شود، در اصل همه ازيک اصل کلی پيروی می‌کنند و آن انکار حقوق فرد و سرکوب «فرديت» است.

انکار فرديت يعنی ناديده گرفتن اهميت حرمت انسانی و فرد فرد انسانها را به برده جمع تبديل کردن. ايدئولوژی، نژادپرستی، ناسيوناليسم و مذهب، همه اينها وسائلی هستند که برای سرکوب «ايندويدوآلسيم» يا فرديت مورد استفاده قرار می‌گيرند تا بتوان انسانها را به موجوداتی بی اراده و مطيع تبديل و از آنها به نحو دلخواه استفاده کرد. اينهمه تاکيد در اعلاميه جهانی حقوق بشر بر روی حقوق «فردی» انسانها دقيقا به همين منظور است. تاکيد بر اهميت فرديت به سيستمهای توتاليتر (تماميت خواه) اين اجازه را نمی‌دهد که از افراد «انسان زدايی» کنند و آنها را به صورت مواد اوليه برای ساختن جامعه‌های آرمانی، تخيلی و «آرمان شهرهای» خود مورد سوءاستفاده قرار دهند.

زمانی که در جامعه‌ای فرد فرد شهروندان از آزادی داشتن عقيده‌های گوناگون و جرأت اظهار آنها محروم شوند، دير يا زود و خواه و ناخواه چنين جامعه‌ای در سراشيب سقوط به سوی ديکتاتوری مرتکب اشتباهات و جناياتی خواهد شد که نمونه‌های آن را به وضوح در قرن بيستم ديده‌ايم. در آلمان قربانيان سيستم فاشيسم ميليونها زن و مرد و کودکان بيگناه بودند که به فرمان ديوانه‌ای به نام هيتلر و به دست جنايتکارانی همانند آيشمن در کوره‌های انسان سوزی جان خود را در فجيع‌ترين شرايط از دست دادند. در روسيه ديکتاتور ديگری بنام استالين ميليونها دهقان مستقل روسی را بجرم آنکه تسليم اميال خودسردانه او نشدند با ايجاد قحطی‌های ساختگی با حربه گرسنگی از پای درآورد. آنچه در ايران روی‌داد و هنوز هم ادامه دارد فاجعه‌ای بود از همان نوع اما اين بار مذهب مستمسک قرارگرفت و با سوءاستفاده از دستاويز مذهبی هزاران هزار از انسانهای آزاده را به قتل رساندند، کشوری را ويران کردند، همانند اشغالگران بيگانه مال و منال مردم را به چپاول بردند و همه جنايات خود را تحت عنوان استقرار نظام عدل اسلامی و آرمانی توجيه کردند.

اگر موفقيتی در هيچ زمينه ديگری نصيب بانيان و پيروان اين انقلاب ارتجاعی نشده است بايد اذعان کرد که آنها توانسته‌اند نه تنها مخالفت خود را با هرآنچه نو و امروزيست به ثبوت برسانند بلکه موفق شده‌اند عقربه زمانه را به عقب برگرداندند و شرايط و قوانين کهنه و قديمی را بر جامعه تحميل کنند.

در هر زمينه‌ای که بنگريد ازحجاب اجباری گرفته تا قوانين کار، آموزش و پرورش، اقتصاد و سرمايه‌گذاری، امور بانکی و بانکداری، سلامت و بهداشت، از روابط بين‌المللی تا روابط خانوادگی و قومی در هرگوشه از بافت جامعه ايران آثار شوم و خانمانسوز اين انقلاب و رژيم منبعث از آنرا می‌بينيد.

جماعتی نادان ولی متعصب، نالايق ولی فاسد با زور زندان، شکنجه و اعدام موفق شده‌اند ميليونها متخصص و مدير را مجبور به جلای وطن کنند. با رفتن آنها و مسدود شدن رابطه سياسی و اقتصادی ايران با جهان آزاد، شرايط اقتصادی و اجتماعی دلخواه خود را برکشورحاکم کرده‌اند. هرکسی که از خود جرأت و يارای مقاومت در برابر اعمال تخريبی آنها نشان داده است بيرحمانه از سرراه خود برداشته‌اند . کشتار هزاران نفر از افسران و اميران و فرماندهان نظامی در دوران انقلاب موجب شد نيروی دفاعی کشور تضعيف شود و به جلاد عراق صدام حسين فرصت داده شود که به ايران حمله کند و خوزستان را تسخير نمايد. بی لياقتی و لجاجت سران جمهوری اسلامی جنگ را به درازا کشاند وطی هشت سال جنگ خانمانسوز بيش از يک ميليون جوان ايرانی در راه دفاع از تماميت ارضی ميهن باستانی خود جان باختند و ميليونها نفر از هموطنان ما آواره و بی‌خانمان گشتند. خسارات ناشی ازاين جنگ را به بيش از يکصد ميليارد دلار تخمين‌زده‌اند. بی لياقتی حکومت اسلامی موجب شد که ايران از حق وصول غرامت محروم شود. در دوران حکومت صدام بجای مطالبه غرامت، سران نظام برخلاف تحريمهای بين‌المللی به معاملات خصوصی با بستگان صدام پرداختند و تا روزی که او ساقط شد درحال انجام معاملات شخصی و سوءاستفاده‌های کلان از اين معاملات بودند. اکنون که ديگر از عراق و حکومت صدام چيزی باقی نمانده است احتمال امکان مطالبه و وصول غرامت بيش از هميشه بعيد به نظر می رسد.

در زمانی که برای اولين بارتوجه جهانيان به مخاطرات ادامه همکاری با اين نظام جلب شده است و فرياد دادخواهی ملت ايران شنونده‌هايی يافته است، نبايد اجازه داد اين فرصت تاريخی نيز از دست برود. اکنون که ديگر دائره جنايات و تجاوزات اين نظام از ملت ايران فراتر رفته و مخاطرات بين المللی توسعه سلاحهای کشتار دسته جمعی و تروريسم جهانيان را نگران کرده است، فرصتی که بشود ايران را از چنگال اهريمنان حاکم نجات داد بسيار نزديک است. آنچه دنيا در انتظار آن نشسته ديدن دورنمايی است از امکان تغيير نظام حاکم بدون خشونت، خونريزی و انتقامجويی. سرانجام جهانيان به ماهيت واقعی اين نظام پی برده‌اند و هر گاه اراده ملی مردم ايران برای تغيير و جايگزينی اين نظام مشهود شود بيدرنگ از پشتيبانی بين‌المللی برخوردار خواهد شد. بشريت با تجربه بی اعتنايی به آنچه در آلمان گذشت و سپس تحمل جنايات کمونيسم در اروپای شرقی، امروز بهتر و بيشتر قادر به درک ماهيت نظامهای توتاليتر شده است. اگر در گذشته از محنت ديگران بی غم بود، سرانجام هزينه آنرا پرداخت و امروز بهتر می‌داند که آزادی درسراسر جهان پيش شرط توسعه و صلح بين المللی است بايد اين تغيير جو سياسی جهان را بهتر شناخت و از آن برای تجات ايران بهره‌مند شد.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~