: : : : علمى : : : :

Friday, December 03, 2004

«رفراندم، بمب اتم و مسترتونی»
اسد مذنبی – سايت شهروند

رفراندم
يحتمل که رفراندم چيز خوبی باشد و نشان از اين دارد که ملتی بعد از بيست و پنج سال حکومت خود را گم کرده و در حال جمع آوری امضا و استشهاد محلی برای گرفتن المثنی جهت حکومت بر باد رفته خود است؛ اما هنوز شصت ميليون که هيچ، بل يک ميليون نفرنيزانگشت خود را زير ورقه رفراندم نگذاشته‌اند و به قول معروف نه به وانت بار است و نه به انبار عده‌ای در داخل و خارج به فکر ايجاد خطر کمربندی يا به قول خودشان مرزبندی به دور مملکت افتاده‌اند تا ديگران نتوانند داخل شوند و احتمالا اين امر نشان دهنده آن است که تهمت ناروای اتحاد به وارثان کوروش و اريوبرزن و ابومسلم خراسانی نميچسبد!
اما اگر ملت حکومت خود را گم نکرده بود و مملکت دارای حکومت بود آن دانشمند معظم يعنی سرکرده حزب الله آستان قدس طبسی جناب استاد روحی و ارواحی فداش با صدای بلند در بلندگو اعلام نميکرد که اگر آقای سروش به مشهد بيايد يک فصل کتک مفصل ميهمان ما خواهد بود! نه صدا از ديوار درآمد و نه از بوق اتومبيل رئيس قوه "غذائيه"؛ زيرا با وجود صدها قوه و باطری و لباس شخصی و لباس مخفی و يکصد و بيست و چهار هزار سازمانهای اطلاعات موازی و مورب معنا ندارد کسی را به ميهمانی کتک دعوت بنمايند، حال اگر ميگفتند اگر فلانی به مشهد بيايد وی را اعدام خواهيم کرد آن وقت همه ميفهميدند که هنوز حکومت گم نشده و نفس ميکشد!
اما در آن صورت هم حکومت بايد خودی به همين افراد خودی نشان ميداد که مگر ما چلاقيم که شما ميخواهيد بزنيد؟! و باز هم ميشود گفت اگر حکومتی وجود خارجی داشت در عين حال که تهديد عليه جان و مال و حال غيرخودی ها جرم محسوب نميشود لااقل بايد به گوينده مثل سردار نظری جايزه‌ای به جرم تشويش افکار عمومی کتک خوران داده ميشد.
اما اگر در مملکت امام زمان حکومتی وجود داشت يک عده اشغالگر روز روشن فرودگاه بين المللی آن مملکت را که به نام نامی خدايگان ولی فقيه نامگذاری شده اشغال نميکردند و فانتوم از ارتش آن مملکت قرض نميگرفتند تا هواپيمايی مسافربری را بالاجبار مجبور به فرود کند و لااقل با موشک پا در هوا هواپيمای مسافربری را سرنگون ميکردند و بعد به بازماندگان آن خسارت ميدادند تا ثابت کنند که حکومت وجود خارجی دارد و مثل بچه آدم خسارت هم می پردازد! نه اينکه وقتی هواپيمای مسافربری را وادار به فرود اجباری کردند سوار همان هواپيما بشوند و به مجلس بروند که الا بالله بايد وزير را استيضاح بکنيد و رئيس دولت نيز جيکش درنيايد تا دنيا بفهمد که در ايران دولتی وجود ندارد؛ زيرا اگر وجود داشت هر چقدر هم بی دست و پا، لااقل روسايش گردوخاکی بپا ميکردند.
حالا گيريم که تيربار داشتند اما تير نداشتند و تيرهايشان را قبلا بر سر مردم خلخال و اسلام شهر و ممسنی خالی کرده بودند، اما ميتوانستند با تيرهای مشقی سر و صدا ايجاد بکند تا فانتوم های اشغالگران را فراری بدهدند يا پدافندها را مثل اسباب بازی به چپ و راست بچرخاند.
اما بر فرض محال اگرحکومتی وجود خارجی داشت و درست سر بزنگاه رفراندم پيدايش شد و ادعا کرد که نخير ما گم نشده بوديم واين پشت قايم شده بوديم و رفراندم ايرانيان غيرقانونی است، ميشود جواب داد جر زدن ممنوع. چون اين بدعت را حضرت امام راحله گذاشتند زيرا هنوز ملت از گيجی انقلاب درنيامده ، فرمودند جمهوری اسلامی آری يا نه، و مردم هم ميتوانند بگويند اين بار نوبت ماست که بگوييم جمهوری اسلامی خير يا نه! و چطور حضرت امام آن هنگام باد در غبغب ميانداخت که بله ما اينيم و مخالفان ما فقط نيم درصد هستند اما حالا که مخالفان ۵/۹۹ درصد هستند اجازه برگزاری رفراندم ندارند و تازه اين نيم درصد موافق اگر برداشت های ۳۵۰ ميليون دلاری از حساب ذخيره اندی از جيب ملت ايران نبود که تحت عنوان توسعه ميادين بسيج ( مثل توسعه ميادين تره بار و نفت و گازکه سودی برای ملت ندارد) آنها نيز به ملت می‌پيوستند.
با اين تفاصيل ملت حق دارد امضا جمع کند و تقاضای المثنی برای حکومت گم شده خويش بنمايد اما اگر ايرانی ها خدای ناکرده با هم متحد شدند و دمکراسی به کامشان شد آن وقت ميشود شلنگ تخته انداخت و گفت شصت ميليون دات کام؛ والا باز همان آش است و همان کاسه و دبليو دبليو دبليو شصت ميليون دات نا کام!

بمب اتم
آخرش کسی نفهميد اين اتم لعنتی چيست که اينقدر دعوا و بکش بکش ميان غربی ها و سردمداران حکومت اسلامی به راه انداخته است. مرحوم انيشتن هم زنده نيست تا بگوييم ما را به خير تو اميدی نيست شر مرسان و اين اختراعت ارزانی خودت و جد و آبادت، نخواستيم ولمان کن. چرا؟ زيرا آن زمان که امدادهای غيبی در مملکت امام زمان در يک شب در زندانهای نظام مقدس اسلامی چند هزار زندانی را غيب کردند، چرا کسی صدايش درنيامد؟
يا آن هنگام که در مملکت امام زمان بشر ۱۶ ساله را به جرم حال کردن دار ميزدند و جناب قاضی با دست مبارک خودش طناب را متبرک ميکرد و دختر بچه را دار ميزد، چرا خون آمريکا و اروپا به جوش نيامد.
و چرا آن وقت که نويسندگان و روشنفکران را با سلام و صلوات به دره می‌انداختند يک نفر قحط نامه صادر نکرد و يا آن دوره که برادران لباس شخصی و لباس مخفی دانشجويان را لای پتو و لحاف ميپيچيدند و زير لوای تمرين ديسک آنها را از طبقه چهارم پرت ميکردند چرا غربی ها نگفتند خسته نباشيد و يا آن وقت که به تعداد کلمات نوشته شده توسط يک روزنامه نگار جرم وجنحه به وی تعلق ميگرفت اين دوستداران محيط زيست غربی کجا بودند؟
اما اکنون که حکومت اسلامی ويار دارد و هوس بمب اتم با اسفناج و کيک زرد کرده تمام دنيا سر و صدايشان درآمده که نخير نميشود زيرا آسايش از جهان رخت برخواهد بست و هر چه جمهوری اسلامی قسم و آيه که هدف ما فقط سلب آسايش از ملت ايران است و تعهد کتبی ميدهد و جناب فريدان خان را جهت عرض اخلاص به کاخ باقينگهام ميفرستد و يواشکی نوشابه غيربهداشتی در آب پرتقالش ميريزد و به سلامتی جناب استرا بالا ميرود باز هم کسی باور نميکند و هر قدر رهبر و رئيس شورای نگهبان که خود ماشالله هزار ماشالله يک پا رهبر است آيه و سوره جعل ميکنند که باباجان بمب اتم در شرع انور حرام است و ما حرام خور نيستيم به خرج کسی نميرود و هر اندازه رئيس شورای نگهبانان که به خاطر ويار حکومت اسلامی زير بار قرائت های مختلف از دين رفته و علنا اعلام ميکند که آيه داريم که نگهداری دستگاه سانتريفوج از نگهداری خوک و سگ حرام تر است و اگر بنده‌ای چنين کند روز قيامت روزی هزار بار با بمبهای ناپالم بمباران خواهد شد باز به خرج غربی ها نميرود تا دنيا اطمينان حاصل کند که جان شصت ميليون آدميزاد ايرانی به اندازه پنج سير بمب اتم ارزش ندارد و حتی اگر جمهوری اسلامی تعهد محضری بدهد که هدف ما از توليد بمب اتم مقابله با اوج گرفتن بحرانهای داخلی است والا ما به گور پدرمان بخنديم جرأت بکنيم حتی با پاره آجر به اسرائيل و آمريکا حمله بکنيم چه رسد با بمب اتم! و هدف ما صرفا اين است که اگر فی المثل اسلام شهر يا گناوه و ممسنی شلوغ شد برای حفظ نظام مقدس اسلامی چند گرم بمب اتمی با فلفل دان روی اين آبادی های ايرانی نشين بپاشيم والسلام! اما در دنيای پر از مکر و ريای امروز مگر کسی حرف رهبران صديق جمهوری اسلامی را باور ميکند؟ ابدا!

مستر تونی
يک بار نشد‌ که ملت ايران محضا لله يک کاری انجام بدهد و عده‌ای نپرند وسط و شلوغش نکنند؛ حالا هم که ايرانی ها تصميم گرفته‌اند استشهاد محلی جمع کنند و برای حکومت گم شده خويش المثنی بگيرند باز هم مستر تونی که معلوم نبود چرا در اين همه مدت به ياد دمکراسی در مملکت امام زمان نيفتاده سر و کله اش پيدا شده که بله دمکراسی قابل ايرانی ها را ندارد، از دمکراسی بهتر حق شماست و ما پشت شما هستيم و آدم هاج و واج ميماند که در مملکتی مثل انگليس که رشوه دادن و رشوه گرفتن جرم است و به موجب قوانين مجازات های اسلامی اگر احدی در مملکت ملکه شوکت پناه حتی يک نخ سيگار ناقابل رشوه بدهد از هستی ساقط ميشود و حتی اگر در بالاترين مقام باشد بايد استعفا بدهد و نرود پی کارش (زيرا اگر برود پی کارش ممکن است وقت نکند پولها را برگرداند) آن وقت رئيس همچون دولتی به اضافه دستگاه عريض و پهن ديپلوماسی اش علنا و صراحتا به جمهوری اسلامی رشوه ميدهند تا بی خيال بمب اتم شود و ميگويند ما حاضريم سازمان مجاهدين را در فهرست سازمانهای تروريستی قرار دهيم تا ويار شما مرتفع گردد و شما نيز بايد‌ تعهد بدهيد که اکنون که ويار داريد به جای اتم به خوردن آلو برغونی رضايت بدهيد؛ حالا بنده خدا سازمان مجاهدين يا تروريست هست يا نيست و اگر آقای رجوی گلی به سر ملت ايران نزده به ملت ايران مربوط است، اما اعضای اين سازمان چه گناهی کرده‌اند.
ودرست در زمانی که ملت ايران تصميم خود را گرفته که ما نه جمهوری اسلامی ميخواهيم و نه حکومت ايده آل آقای رجوی، ناگهان مستر تونی با صدای بلند ميگويد ما پشت شما هستيم و آدم شک ميکند که اگر مستر تونی يه کاره نبود بايد مثل هميشه مقابل ايرانی ها ميايستاد نه پشت سرشان. به حق چيزهای نشنيده!

¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬