: : : : علمى : : : :

Sunday, November 07, 2004

فيضيه

بجرم روزه خوری، شلوار همولايتی را در ميآورند و شروع می‌کنند به پشت او شلاق زدن.

بسيجی پس‌از زدن چند ضربه شلاق ميگويد: سيّد، شما هم يک فيضی ببريد!

سيّد چندتا ميزند و ميگويد: حاج آقا شما هم يک فيضی ببريد!

حاجی هم چندتا ميزند و ميگويد: حضرت آيت‌الله شما هم ....

تا بلاخره در پايان، در حاليکه همشهری شلوارش را بالا ميکشد ميگويد: اگر ديگر کسی نيست، من درب اين فيضيه را ببندم!


¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬



. . . . . افطاری . . . .

Friday, November 05, 2004

سالگرد تولد تروريسم بين‌المللی

شاهين فاطمی - کيهان لندن

به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد اشغال سفارتخانه آمريکا به وسيله دانشجويان پيرو «خط امام» در اين هفته مطالب جالبی در نشريات بين‌المللی منتشر شده است؛ اين رويداد تاريخی احتمالاً اگر از ضايعه انقلاب اسلامی برای ملت ايران زيانبارتر نباشد، مسلماً زيانش کمتر نبوده است.

انزوای سياسی و اقتصادی کشور طی يک ربع قرن، جنگ خانمانسوز ايران و عراق با ميليونها قربانی و صدها ميليارد دلار خسارت، تحميل نظام فاشيستی مذهبی با تمام عواقب وحشتناک آن، همه و همه با اين تجاوز وحشيانه به حريم يک سفارتخانه خارجی در ارتباطند؛ امنيت و مصونيت سفيران و سفارتخانه‌های خارجی از قديمی‌ترين و اساسی‌ترين مبانی روابط بين‌المللی و شناخته شده در دنيای متمدن است.

اين روزها بحث و تجزيه و تحليل اين رويداد، همه جا در جريان است جز در ايران که هنوز رژيم جرأت و شهامت آن را ندارد که به اين اشتباه و شايد بتوان گفت خيانت عليه منافع و مصالح ملی ايران اعتراف کند؛ اما متقابلاً مردم ايران که هزينه اين عمل شرم‌آور را با جان و مال و حيثيت و آبروی خود پرداخته‌اند، بخوبی واقفند که کدام افراد و عواملی تعزيه گردان اين فاجعه بوده‌اند.

نبايد فراموش کنيم که ۲۵ سال پيش يعنی روز چهارم ماه نوامبر ۱۹۷۹ اتحاد جماهير شوروی، همان بهشت زحمتکشان کذائی هنوز سرکار بود و عوامل و وابستگان جوراجور دستگاه جاسوسی KGB از عاملان و دست اندرکاران اصلی انقلاب اسلامی بودند؛ هيچ کس بيشتر از کمونيستهای روسی و وابستگان آنها به تيره کردن روابط ايران و آمريکا علاقمند نبود؛ دستيابی به اسناد سفارتخانه رقيب، گروگانگيری ديپلماتهای آمريکائی و سرگرم کردن حکومت آمريکا، با اين مسأله درست همان موقعيتی را برای روسها ايجاد کرد که در انتظار آن بودند. دقيقاً يک ماه و بيست روز پس از وقوع اين اشغال يعنی زمانی که روسها مطمئن شدند دولت کارتر مفلوک‌تر از آن است که در مقابل اين تجاوز عکس‌العمل جدی نشان دهد، به افغانستان حمله کردند.

در روز ۲۴ دسامبر همان سال، يک روز قبل از کريسمس، اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ انجام گرفت و ده سال طول کشيد تا سرانجام در زمان رياست جمهوری رونالد ريگان در سال ۱۹۸۸ روسها مجبور به عقب نشينی از افغانستان شدند.

روزنامه يوميه USA Today در شماره روز دوشنبه ۲۵ اکتبر قسمت اعظم صفحه اول اين روزنامه‌ را به ماجرای گروگانگيری و بيست و پنجمين سالگرد آن اختصاص داده است؛ در گزارشی تحت عنوان «گروگانهای آمريکائی در ايران اولين مزه تروريسم را چشيدند» اين روزنامه با تعداد زيادی از ۴۲ گروگان سابق که هنوز زنده‌اند مصاحبه کرده است؛ ده نفر از ۵۲ گروگانی که ۴۴۴ روز در اسارت بودند، ‌امروز ديگر در قيد حيات نيستند؛ اظهارنظرهای اکثر آنهائی که در اين مصاحبه شرکت کرده‌اند برای خوانندگان ايرانی بسيار جالب توجه است.

نويسنده اين گزارش می‌گويد آنچه آن روز در تهران به وقوع پيوست، تولد تروريسم بين‌المللی بود؛ آن روز همه از وقوع چنين حادثه‌ای متعجب شدند و تکان خوردند ولی امروز چنين اعمالی آنقدر عادی شده است که ديگر کمتر کسی به اخبار گوناگون در مورد گروگانگيری توجهی مبذول می‌دارد.

يکی از گروگانها به نام چارلز اسکات که امروز ۷۲ سال از عمرش می‌گذرد و بازنشسته است می‌گويد: «در خاورميانه فقط زبان زور را می‌فهمند؛ از ساير مطالبی که ما سخن می‌گوئيم آنها چيزی دستگيرشان نمی‌شود. ايران (جمهوری اسلامی) از اين ماجرا بدون تحمل هيچ نوع هزينه انسانی و يا مالی جان سالم بدر برد؛ اين يک چراغ سبز بود به همه تروريستها در سراسر جهان ــ يک علامت عبور آزاد عليه آمريکا و منافع و اتباع آن؛ اينست دليل بوجود آمدن سازمانهای تروريستی از نوع القاعده؛ حکومت آمريکا در سال ۱۹۸۰ با خفت تسليم شد تا جان ما را نجات دهد؛ من در دوران اسارت همه شب دعا می‌کردم که آمريکا بخاطر نجات ما سر تسليم فرود نياورد و خودفروشی نکند؛ ما می‌دانستيم نتايج چنين سياستی چه خواهد بود؛ زمانی که ما بر می‌گشتيم، من در هواپيما در يک پروازی بودم که کسی مرا نمی‌شناخت؛ کسی که پهلوی من نشسته بود و نمی‌دانست که من يکی از گروگانها بوده‌ام به من گفت ما بايد بمبارانشان می‌کرديم، بدرک که ۵۲ نفر آمريکائی فدا می‌شدند؛ من قلباً با اين نظر او موافق بودم.»

ساير گروگانها هر يک شرحی درباره انواع و اقسام اهانتها، کتک خوردنها، با چشم بسته در برابر جوخه اعدامهای دروغين قرار گرفتنها نوشته‌اند و همه يکصدا هنوز بعد از ۲۵ سال از توحش و خشونت «دانشجويان» داستانها دارند. يکی از گروگانها از اينکه دولت آمريکا به وی اجازه نداده است حکومت جمهوری اسلامی را در دادگاههای آمريکا تحت تعقيب قرار دهد شکايت دارد؛ از قرار معلوم در يکی از مواد معاهده الجزاير که طبق آن گروگانها سرانجام آزاد شدند، صريحاً قيد شده است که گروگانهای سابق حق اقامه دعوا ندارند. «داويد رودر»، ۶۵ ساله از اينکه دو سال پيش دولت جرج بوش اجازه نداد او شکايت کند سخت عصبانی است؛ وی معتقد است چون آن قرارداد تحت فشار به امضا رسيده است، ارزش قانونی ندارد؛ اين عصبانيت گروگانهای سفارت از آنجا ناشی می‌شود که تعداد زيادی از آمريکائيهائی که در بيروت توسط عوامل حزب‌اللهی جمهوری اسلامی در سالهای بعد به گروگان گرفته شدند، توانستند از جمهوری اسلامی شکايت کنند و مبالغ زيادی به عنوان خسارت دريافت نمايند؛ يکی از آنها شخصی است به نام «جوزف سی‌سی پيو» تبعه آمريکا که در بيروت گروگان گرفته شد و دو سال در اسارت بود؛ وی سال گذشته به حکم يک دادگاه آمريکائی ۳۰ ميليون دلار به حساب حکومت جمهوری اسلامی و از اموال توقيف شده ايران در آمريکا به دست آورد.

مهمترين مطلب در اين گزارش و بسياری از گزارشهای مشابه در مطبوعات آمريکائی درک اين نکته است که سرانجام بعد از گذشت ۲۵ سال آمريکائيها فهميده‌اند که ريشه تروريسم بين‌المللی در کجا قرار دارد و از کجا اين ريشه جوانه زده است. جای تعجب است که بايد ۲۵ سال بگذرد و ميليونها انسان ايرانی و ساير مردم خاورميانه تاوان چنين عملی را پس بدهند تا سرانجام مفسرها و ناظران و سياستمداران آمريکائی به درد دل ملت ايران پی ببرند.

اگر در يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ دو برج دوقلوی نيويورک مورد حمله قرار نگرفته و بيش از ۳ هزار آمريکائی را قربانی نکرده بود، حتی امروز هم کسی به فريادهای دادخواهی ميليونها ايرانی اسير توجه می‌کرد؟ اگر ۱۱ سپتامبر به وقوع نمی‌پيوست آيا کسی ملت افغانستان را از شر حکومت طالبان رها می‌ساخت؟ آيا صدام حسين بدون وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر شرش از سرملت عراق کنده می‌شد؟

متأسفانه پاسخ همه اين سئوالها و سئوالهای مشابه منفی است. در دنيای امروز ضوابط و قواعد روابط بين‌المللی به نفع دولتهای حاکم و به‌دست آنها ايجاد و حفاظت می‌شود؛ ملتهای ستمديده در برقراری چنين سيستمی کوچکترين ضمانتی و کمترين دخالتی ندارند. کشورهای غربی نگران منافع اقتصادی خود هستند و در مورد حقوق بشر تا زمانی که منافع مستقيم آنها در خطر نباشد، پشيزی ارزش قائل نيستند.

حمايت از رژيمهای متجاوز به حقوق بشر تا آنجا که ضامن منافع اقتصادی کشورهای غربی باشد، معمول و رايج است. همين چند هفته پيش آقای شيراک رئيس جمهوری فرانسه طی سفر خود به چين با بيش از ۴ ميليارد يورو کنترات جديد برگشت و تا آنجا که گزارشهای مطبوعات حاکی است در مورد پرونده حقوق بشر چين مسأله را به سکوت برگذار کرد. رفتار ساير کشورهای غربی نيز چندان متفاوت نيست؛ دليل آن واضح است؛ يک سياستمدار غربی در درجه اول سياستمدار است و بايد رأی مردم را داشته باشد تا بتواند در مقام سياسی خود باقی بماند. برای بدست آوردن رأی، وضع اقتصادی کشورش بايد روبراه باشد. اگر رأی دهندگان بيکار باشند و کشور در رکود اقتصادی باشد، حزب و يا شخصيت سياسی در دور بعدی مبارزات انتخاباتی بازنده خواهد بود و مردم به حزب و کانديداهای رقيب رأی خواهند داد. اشکال کار در همين نکته نهفته است. نظامهای ديکتاتوری امروزی همانند چين و ايران و ساير کشورهای خاورميانه اين نکته را بخوبی درک کرده‌اند و می‌دانند که هميشه می‌شود پشتيبانی دولتهای غربی را با کنتراتهای پرمنفعت خريد.

سئوال اصلی اينست که چگونه ملتهای تحت اسارت نظامهای خودسر و خشن قادر خواهند بود خود را از قيد اين دائره بسته روابط بين‌المللی نجات دهند؟

تروريسم بين‌المللی که امروز همه دنيا را تهديد می‌کند احتمالاً‌ در بطن خود پاسخی برای اين معما و اين سئوال پنهان کرده است؛ در دنيای پس از يازده سپتامبر ۲۰۰۱ ناگهان رهبران و مردم کشورهای غربی به ويژه آمريکائيها دريافتند که مسأله ديکتاتوری و خشونت در کشورهای جهان سوم که تا ديروز مسأله ديگران بود، امروز به مسأله آمريکا و ساير کشورهای غنی تبديل شده است.

آن ديگ بخاری که سالهای سال است با تب و تاب مردم بی‌پناه و اسير نظامهای ديکتاتوری می‌سوزد به نقطه غليانی و انفجار خود رسيده است و زمانی که منفجر شود عوارض آن از مرزهای سياسی کشوری و قاره‌ای می‌گذرد؛ با حادثه ۱۱ سپتامبر بايد به عنوان يک نمونه کوچک از اين انفجار قريب‌الوقوع برخورد شود.

به مصداق واقعی «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد» چه بسا که اين قبيل حوادث هولناک درس آموزنده‌ای شود برای ملتها و دولتهای غربی که تا امروز با غم و محنت ديگران بيگانه بودند و مرگ را سزاوار همسايه می‌دانستند غافل از اينکه دير يا زود نوبت آنها نيز فرا خواهد رسيد.

غربيها بر مبنای تجربه تاريخی و طولانی خود به اين نتيجه رسيده‌اند که در کشورهای دمکراتيک، جائی که در پناه حکومت قانون مردم از آزادی برخوردارند، جنگ و خشونت کمتر رخ می‌دهد؛ آنچه آنها بايد کم کم قادر به فهم آن بشوند، گسترش اين تفاهم و طرز تفکر به بقيه دنياست؛ با يک حساب بسيار ساده و سرانگشتی می‌توان نتيجه گرفت که از زمان جنگ دوم جهانی تا امروز تعداد کشورهای آزاد و دمکرات (آنهائی که انتخابات واقعی دارند و حکومتها با رأی مردم می‌آيند و می‌روند) پنج برابر شده و تعداد ديکتاتوريها بسيار کاهش يافته است؛ اما متأسفانه ديکتاتوريهای برجای مانده اکثراً صاحب نفت هستند و از اين رو تا امروز کسی نخواسته است دست به ترکيب آنها بزند.

آيا می‌توان اميدوار بود که در بيست و پنجمين سالگرد پايه‌ريزی تروريسم بين‌المللی در برخورد با جمهوری اسلامی ايران يکبار ديگر کشورهای غربی شرف و حيثيت و حتی امنيت خود را به بهای چند قرارداد نفتی و اقتصادی نفروشند؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ