: : : : علمى : : : :

Friday, October 08, 2004



نيم نگاه... از ملی شدن تا ملاخور شدن صنعت نفت!

شهباز نخعی ـ سايت شهروند

روز چهارم آذر ماه ۱۳۲۹، در حالی که مجلس شورای ملی سرگرم بررسی لايحه الحاقی "گس ــ گلشاييان" بود تا يک بار ديگر جای پای متزلزل شرکت نفت ايران و انگليس را محکم کند، نمايندگان جبهه ملی پيشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به مجلس تقديم کردند:
"به نام سعادت ملت ايران و به منظور کمک به تامين صلح جهانی امضاءکنندگان زير پيشنهاد ميکنيم که صنعت نفت ايران در تمام نقاط کشور بدون استثناء ملی اعلام شود. يعنی تمام عمليات اکتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت قرار گيرد. حائری زاده، الهيار صالح، دکتر شايگان، دکتر محمدمصدق، حسين مکی." (۱)
کميسيون نفت مجلس اين پيشنهاد را نپذيرفت اما پيشنهاد دهندگان موفق شدند رد لايحه الحاقی "گس ــ گلشاييان" را به تصويب کميسيون برسانند: "کميسيون نفت که طبق تصميم ۳۰/۳/۱۳۲۹ مجلس شورای ملی تشکيل شده است پس از مذاکرات و مطالعات به اين نتيجه رسيد که قرارداد الحاقی کافی برای استيفای حقوق ايران نيست. لذا مخالفت خود را با آن اظهار ميدارد." (۲)
چند ماه بعد: در روز ۱۶ اسفند ماه ۱۳۲۹، سپهبد رزم آرا نخست وزير که مخالف ملی شدن صنعت نفت بود و ميگفت: "ملت ايران شايستگی ساختن لولهنگ را هم ندارد"، به قتل رسيد و روز بعد کميسيون نفت مجلس به اتفاق آرا اصل ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور را پذيرفت و تصميم خود را به شرح زير به مجلس تقديم کرد:
"مجلس شورای ملی نظر به اين که ضمن پيشنهادات واصله به کميسيون نفت پيشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کميسيون قرار گرفته و از آنجايی که وقت کافی برای مطالعه در اطراف اجرای اين اصل باقی نيست، کميسيون مخصوص نفت از مجلس شورای ملی تقاضای دو ماه تمديد ميکند. بنابر اين ماده واحده زير را با قيد دو فوريت برای تصويب تقديم مجلس شورای ملی ميکند: ماده واحده ــ مجلس شورای ملی تصميم مورخ ۱۷/۱۲/۱۳۲۹ کميسيون مخصوص نفت را تاييد و با تمديد مدت موافقت ميکند.
تبصره يک: کميسيون نفت مجاز است از کارشناسان داخلی و خارجی در صورت لزوم دعوت کند و مورد ‌استفاده قرار دهد.
تبصره دو: آقايان نمايندگان حق دارند تا پانزده روز بعد از تشکيل کميسيون حق حضور داشته باشند." (۳)
يک هفته بعد در ۲۴ اسفندماه ۱۳۲۹ ماده واحده فوق، به اتفاق آراء به تصويب مجلس شورای ملی رسيد و در تاريخ ۲۹ اسفندماه به تصويب مجلس سنا نيز رسيد.
چهل روز بعد، ۹ ارديبهشت ماه ۱۳۳۰، دکتر محمد مصدق برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و خلع يد از شرکت نفت انگليس و ايران به نخست وزيری رسيد و در مدت ۲۹ ماه تمام توان و نيروی خود را صرف انجام آن کرد.
کودتای ننگين آمريکايی ــ انگليسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اگرچه بر آن تلاش و کوشش نقطه پايان نهاد، اما نتوانست زمان را به عقب برگرداند و قانون ملی شدن صنعت نفت را لغو کند. از اين رو، در سال ۱۳۳۳، با آنکه قرارداد نفت جديد عملا دستاوردهای قانون ملی شدن صنعت نفت را زير پا گذاشت، اما با سرهم بندی کنسرسيوم عامل نفت، قانون ملی شدن به رسميت شناخته شد.
قانون ملی شدن صنعت نفت بزرگترين و مهمترين دستاورد ملت ايران در طول نزديک به يکصد سالی است که از انقلاب مشروطيت ميگذرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آيت الله خمينی در اوايل انقلاب، زمانی که ميخواست غير روحانيون را کنار بگذارد و قدرت سياسی را به دست روحانيون بسپارد، بيش از يک بار نقل به مضمون گفت که در چند صد سال گذشته تاريخ ايران، امضا حتی يک روحانی زير اسناد ننگين و ايران بر باد ده نبوده است. اين گفته آيت الله خمينی البته يک عوام فريبی بود زيرا به عنوان مثال توضيح نميداد که در ننگين ترين قرارداد (ترکمانچای) اگرچه امضای روحانيون در پای آن نبوده، اما عملا اين روحانيون بودند که موجب به وجود آمدن وضعی شدند که به امضاء آن قرارداد و جدا شدن بخش هايی وسيع از ايران انجاميد. آيت الله خمينی همچنين توضيح نميداد که در ماجرای به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه و استبداد صغير، اگرچه امضا هيچ روحانی در پای فرمان به توپ بستن مجلس نبود، اما محمدعلی شاه نيز بدون پشتيبانی آشکار شيخ فضل الله نوری نميتوانست آن فرمان را صادر کند.
به هرحال، آيت الله خمينی حتا تا آن حد عاقبت به خير نشد که موضوع دست کم در مورد خودش صادق باشد. عاقبت به خيری به اين مفهوم که اگر او يکسال و چند ماه زودتر ميمرد، از به تعبير خودش "سر کشيدن جام زهر، و معامله کردن آبرو با خدا" معاف ميشد.
پس از مرگ آيت الله خمينی، روند رويدادها به ترتيبی شد که اگر او زنده بود و انصاف را رعايت ميکرد، بايد‌ ميگفت که: "در دو دهه گذشته، بيش از مجموع چند سال گذشته اسناد ننگين و زيانبار برای ايران توسط مقامات حکومت ايران، که اکثرا هم روحانی بوده‌اند، به امضاء رسيده است."

نمونه ها بسيار فراوانند از جمله:
ــ چندين سال است که با وجود نص صريح قانون، قراردادهای نفت و گاز ــ که غالبا در چهارچوب بيع متقابل (Buy Back) با شرکتهای نفتی خارجی امضاء شده‌اند، به آگاهی و تصويب مجلس نرسيده‌اند. در مجلس ششم زمانی که گروهی از نمايندگان مجلس برای تحقيق و تفحص درباره‌ی اين قراردادها اصرار ورزيدند، بايگانی وزارت نفت به آتش کشيده شد و اسناد آن طعمه آتش شد.
ــ وجود فساد گسترده در عقد قراردادها با شرکتهای نفتی خارجی «داستانی است که بر سر هر بازاری هست». يک نمونه بسيار کوچک از اين فساد ماجرای پرداخت رشوه ۱۵ ميليون دلاری شرکت نفتی دولتی نروژ(استاتکو) به مهدی هاشمی فرزند علی اکبر هاشمی رفسنجانی ــ رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ــ است.
ــ گفته ميشود، و هيچ مدرک مستندی برای رد آن نيز ارائه نشده، که ده درصد از کل پول صادرات نفت ايران مستقيما به حساب رهبر حکومت آخوندی واريز ميشود تا هر گونه که بخواهد و بدون هيچ گونه حسابرسی آن را هزينه کند!
ــ همين چند ماه پيش اعلام شد که ۴۷ درصد از درآمد حاصل از صادرات و فروش نفت ايران به خزانه دولت واريز نميشود و معلوم نيست که به چه مصرفی ميرسد و يا به چه جيب هايی ميرود!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مجمع تشخيص مصلحت نظام نهادی فراقانونی ــ يا غيرقانونی ــ است که توسط آيت الله خمينی برای حکميت در مورد اختلاف نظرهای بين مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان قانون اساسی تاسيس شد. تاسيس اين نهاد يکی از چهارصد مورد تخلف از قانون است که برای آيت الله خمينی برشمرده شده است.
پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ و انتخاب محمد خاتمی به رياست جمهوری، علی اکبر هاشمی رفسنجانی به رياست اين نهاد منصوب شد. هاشمی رفسنجانی، به اقتضای طبع قدرت طلب خود، اين نهاد را گسترش فراوان داد و حتا تا آنجا پيش رفت که برای آن صلاحيت تصويب قانون ــ که طبق قانون اساسی در انحصار مجلس است ــ قايل شد. در سالهای گذشته، اين نهاد از فراز سر مجلس و شورای نگهبان قوانينی را به تصويب رسانده و برای اجرا به دولت ابلاغ کرده است!
آخرين شاهکار و دسته گل مجمع تشخيص مصلحت نظام آنقدر خائنانه، دردناک و غم انگيز است که هيچ کلامی نميتواند آن را چنان که بايد و شايد بيان کند:
به گزارش خبرگزاری فارس ــ وابسته به هيئت‌های مافيايی موتلفه اسلامی، که اخيرا به حزب تبديل شده ــ در جلسه روز شنبه ۱۱ مهر ماه، ۲ اکتبر ۲۰۰۴، «ادامه بحث و بررسی و تدوين سياست‌های کلی نظام در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی نيز پيگيری شد و بند دوم سياست‌های کلی به منظور توسعه بخش‌های غيردولتی و جلوگيری از بزرگ شدن بخش دولتی تصويب شد. براساس بند تصويبی: به منظور تحقق رشد و توسعه اقتصادی، جلوگيری از زيان جامعه و تبديل دولت به کارفرمای بزرگ و با توجه به مفاد صدر و ذيل اصل ۴۴ و اصل ۴۳ قانون اساسی، سرمايه گذاری، مالکيت و مديريت در زمينه‌های مذکور در صدر اصل ۴۴ قانون اساسی توسط نهادها و بنگاه‌های عمومی غيردولتی و بخش‌های تعاونی و خصوصی در محدوده مجموعه بندهای مصوب اين سياست‌های کلی مجاز است. در ادامه اين مصوبه صنايع بزرگ، صنايع مادر(از جمله صنايع بزرگ پايين دستی نفت و گاز) و معادن بزرگ، فعاليت بازرگانی خارجی در چارچوب سياست‌های تجاری و ارزی کشور، مشروط برآن که موجب انحصار نشود، بانکداری و بيمه، تامين نيرو شامل توليد و واردات برق برای مصارف داخلی و صادرات، سدها و شبکه‌های بزرگ آبرسانی و... به عنوان موارد شمول آن مطرح شده است.»

باورنکردنی است اما واقعيت دارد! مجمع تشخيص مصلحت نظام، نهادی در اصل غيرقانونی که صد در صد انتصابی است و هيچ گونه مشروعيت انتخابی ندارد، به خود اجازه داده که اصل ۴۴ قانون اساسی را لغو کند. اصل ۴۴ قانون اساسی مقرر ميدارد که صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بيمه، تامين نيرو(انرژی)، سدها و شبکه‌های بزرگ و آبرسانی، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايی، کشتيرانی، راه و راه آهن و مانند اينها در مالکيت عمومی و در اختيار دولت باشد.
طرفه اين که آقای سيد محمد خاتمی، رئيس جمهوری که وظيفه‌اش پاسداری از قانون اساسی است و تا چندی پيش تغيير در قانون اساسی را خيانت ميدانست، صدايش در نمی‌آيد و در زمان تصويب اين مصوبه ننگين در مجمع تشخيص مصلحت نظام سرگرم گشت و گذار در الجزاير و سودان است!
مهم تر ازاين، واکنش خبرگزاری معلوم الحال بی بی سی است که با ذوق زدگی اين مصوبه خائنانه را «گام بزرگ ايران به سوی گسترش سرمايه داری» مينامد و مينويسد:«مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران طی تصميمی که ميتواند ناقض اصل ۴۴ قانون اساسی اين کشور باشد، راه خصوصی سازی صنعت نفت و گاز و بخشهای عمده اقتصادی ايران را باز کرد.»
بی بی سی کاملا حق دارد که از «باز کردن راه خصوصی سازی صنعت نفت و گاز و بخشهای عمده اقتصادی ايران» ذوق زده شود زيرا از روز روشن تر است که مافيای آخوندی حاکم بر ايران توان و لياقت و کارآيی اداره اين صنايعی را که «راه آنها باز» شده ندارند و در نتيجه آنها را در برابر دريافت حق العمل و کميسيون به شرکتهای خارجی واگذار خواهند کرد!
بی بی سی همچنين گزارش داده که:«نشستی که در آن تصميم به برداشتن اين مانع از سر راه سرمايه گذاری بخش خصوصی در صنايع بزرگ ايران گرفته شده، به صورت فوق العاده و به درخواست رئيس مجلس شورای اسلامی و به دستور کتبی رهبر ايران برگزار شده بود»!

و ما چه ميکنيم؟! مينشينيم و تماشا ميکنيم يا خود را با «هخا» و حضرت محمد(ص) که به تازگی در تلويزيون ماهواره‌ای رنگارنگ واشنگتن ظهور کرده دلخوش ميکنيم. ننگ ابدی را برای خود ميخريم تا نسل‌های آينده، به حق به خاطر بی تفاوتی، بی مسئوليتی و بی عملی نفرينمان کنند و از ما به زشتی نام برند.
با آن که در مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام، مالکيت معادن و منابع نفت و گاز مستثنی شده‌اند، اما با اجرای اين مصوبه از لغو بزرگترين دستاورد مبارزات مردم ايران در يکصد سال اخير: ملی شدن صنعت نفت تا ملاخور شدن آن و ساير منابع ثروت مردم ايران بيش از يک گام نيست!


۱ و ۲ ــ «کتاب سياه»، حسين مکی، ص ۲۵۰ و ۲۵۱
۳ــ «گذشته چراغ راه آينده است»، ص ۵۴۴ و ۵۴۵

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~




Wednesday, October 06, 2004



چنين بود تا بود و اين تازه نيست


احمد احرار - کيهان لندن

زياده روی در سياست مذهبی يا مذهب سياسی به‌ سقوط دولت صفوی انجاميد و سقوط دولت صفوی به تنزل اعتبار دين.

مسعود ميرزا ظل‌السلطان در «سرگذشت مسعودی» آورده است که وقتی نادر بر افاغنه پيروز شد و بر اصفهان تسلط يافت هفتادهزار طلاب همچنان از خزانه دولت حقوق می‌گرفتند. نادر مقرری آنها را قطع کرد. رؤسای طلاب نزد او ناليدند که اينها لشکر دعايند، چرا بايد سلطان مملکت اسلام نان آنها را قطع و موقوفاتشان را ضبط کند. گفت وقتی شش هزار افغان سلسله‌ای را که می‌گفتند تا ظهور مهدی پابرجاست برافکندند اين لشکر دعا چه می‌کرد و چرا دو کرور مخلوق اصفهان و صدهزار طلاب جواب شش هزار افغان و دو هزار گبر را ندادند؟

اوضاع و احوال عمومی در ايران امروز، شباهت تام دارد با تصويری که از اوضاع و احوال کشور در دوران پايانی سلطنت صفوی در دست داريم: يکه‌تازی «علما»، بی تدبيری حکومت، فساد گسترده، نارضائی مردم، رواج خرافات و موهومات، گسست پيوندهای ملی بر اثر تفرقه مذهبی، نفوذ روزافزون مداحان و متملقان و شيادان و فرصت طلبان و دسيسه‌گران و پاپوش‌دوزان که خودی و غير خودی از گزند تحريکات و تبليغات آنها در امان نبودند.

تعجب نکنيد وقتی می‌شنويد که فلان ملای صاحب نام و صاحب مقام جمهوری اسلامی در خطبه نماز جمعه از تصويب ليست وکلای مجلس به‌وسيله امام زمان سخن می‌گويد يا آن ديگری به ديدارهای منظم بين «ولی امر» و «ولی عصر» اشاره می‌کند. اينها شاگردان مکتب همان علما و فقهايند که درباره ملا محمدباقر مجلسی و اقران و امثال او بسی بالاتر از اينها گفته و نوشته‌اند.

در «قصص‌العلما»ی تنکابنی، چندين صفحه به شرح کرامات ملا محمدباقر مجلسی اختصاص يافته است که مؤلف، از وی به‌عنوان «عالم اعلم و بحر خضرم و یَمِ قلزم و فاضل‌ معظم و جامع مفخّم، مُطاع عرب و عجم، مقتدای اُمم، اَعلم اَزهد، عبد اَجود، افضل اَعدَل اُمم اَنقی و اَتقی و اَصفی و..» ياد می‌کند. ازجمله اين که: «چون آن بزرگوار کتاب حق‌اليقين را نوشت و آن کتاب انتشار يافت و تا ولايت شام انتشار و اشتهار يافت (لابد به برکت بودجه دولت و به‌همت سازمان نشر و تبليغات اسلامی عصر فرخنده شاه سلطان حسينی) هفتاد هزار نفر از سنيان شيعه شدند و آن جناب به‌سبب ترجمه کردن و فارسی نمودن احاديث و اخبار و معجزات و قصص و حکايت و ادعيه باعث زيادی و محکم شدن عقايد شيعيان شد و قبل از او جماعت صوفيه را کثرت و غلو بود، همه آنها را دفع و قمع و اصول آن شجره را قلع فرمود و در امر به معروف و نهی از منکر و ترويج علم و تدريس و تأليف، اوحد (=يگانه) اهل زمان بود» و می‌افزايد: «مسموعم شد که بعضی از علماء جن به مجلس درس او حاضر می‌شدند»!

اينها بخشی از کرامات مسموع و مشهود شيخ‌الاسلام عصر شاه سلطان حسين و امام جمعه و جماعت اصفهان است. اما جناب ايشان کرامات ديگری هم دارد که از جانب خواص مکشوف و بر عوام معلوم می‌شود. به‌ روايت آقا سيد محمدبن آقا سيد علی طباطبائی (همان سيد محمد معروف به مجاهد که با اعلام جهاد، آتش جنگ ايران و روس را برافروخت) شخص بزرگواری که عالم بود و از اهل خراسان بود و به زيارت عتبات عاليات مشرف شده بود و با آخوند ملامحمدتقی مجلسی (پدر ملا محمدباقر) دوستی و صداقت داشته چون از عتبات عاليات مراجعت نمود در اثناء طريق در خواب ديد که وارد خانه‌ای شد که پيغمبر و ائمه اثنی‌عشر جميعاً نشسته‌اند و به‌ترتيب هم نشسته‌اند و در آخر مجلس، بعد از همه، حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله فرجه نشسته. آخوند خراسانی داخل شد و او را بعد از صاحب‌الامر مکان نشستن دادند. ناگاه ديد آخوند ملا محمدتقی شيشه گلابی آورد و پيغمبر و ائمه سلام‌الله عليهم از آن گلاب استعمال کردند. به آخوند خراسانی نيز گلاب دادند و آخوند خراسانی استعمال نمود. پس، آخوند ملا محمدتقی رفت و قنداقه‌ای به دست گرفته به خدمت رسول خدا آورده و عرض کرد که برای اين طفل دعا نمائيد که خداوند او را مروج دين گرداند. حضرت ختمی مرتبت آن قنداقه را به دست گرفته دعا فرمودند. بعد از آن، قنداقه را آن حضرت به اميرالمؤمنين داد و فرمود که دعا برای او بکن. آن حضرت نيز قنداقه را به دست گرفته دعا کرده از آن پس به امام حسن دادند و هکذا دست به دست به‌ترتيب گرفتند و دعا کردند و در آخر حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله فرجه آن را گرفت و دعا نمود. پس حضرت صاحب‌الامر آن قنداقه را به آخوند خراسانی داد و فرمود تو نيز دعا کن. آخوند خراسانی نيز قنداقه را گرفته و دعا کرد. پس آخوند خراسانی از خواب بيدار شد و به اصفهان آمد و در خانه آخوند ملا محمد تقی منزل کرد. آخوند ملا محمدتقی پس از طی تعارفات شيشه گلابی آورد و آخوند خراسانی استعمال کرد. بلافاصله به اندرون رفت و قنداقه‌ای آورد و به آخوند خراسانی گفت که اين مولود امروز متولد شده شما برای او دعائی کرده باشيد که خداوند او را از مروجين دين مبين گرداند. پس آخوند خراسانی قنداقه را گرفته برای او دعا کرد و آن خواب را که در اثناء راه ديده بود به‌خاطر آورد و تفصيل آن مقال را به‌جهت آخوند ملا محمدتقی مذکور داشت!

طرفه، اما حکايت ديگريست که همين مؤلف در احوال ملا محمدباقر نقل می‌کند: «گويند که علامه مجلسی، درسی از علم معقول می‌فرمودند. پس در يک روزی از روزها مذهب دهری را از برای تلامذه بيان کرد با دلايل آنها. پس يکی از شاگردان گفت که اين مذهب حق است و از مجلس برخاست. آخوند ملا محمدباقر اصرار فرمود که بنشين که جواب استدلال ايشان را بشنوی. او در جواب گفت اين مذهب حق است و جوابی ندارد. از آن پس، علامه‌ مجلسی درس کلام و حکمت را قطع نمود».

شگفتا، علامه‌ای که علمای جن در مجلس درسش حاضر می‌شوند و نوشته او تا سرزمين شام (سوريه فعلی) انتشار و اشتهار پيدا می‌کند و هفتاد هزار سنی را به ترک مذهب و اقرار به حقانيت شيعه می‌انگيزد، از بيم آن که مبادا شاگردان خودش دهری مذهب شوند درس حکمت و کلام را موقوف می‌دارد (حدود سه قرن بعد، آيت‌الله خمينی نيز چنين کرد.)

اوضاع عمومی ايران و علل و عوامل زوال سلسله صفويه را در عهد شاه سلطان حسين، گروه تاريخنگاران روس که مشترکاً کتابی زير عنوان «تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هجدهم ميلادی» تأليف کرده‌اند (ترجمه کريم کشاورز)، با يک نگاه اجمالی چنين می‌بينند: «انحطاط اقتصادی ايران از آغاز قرن دوازدهم ميلادی انحطاط سياسی را به دنبال داشت. شاه سلطان حسين پادشاهی بی خرد، ضعيف النفس، بی شخصيت و بی استعداد بود ولی البته آن طور که برخی از پژوهشگران غرب مانند مالکم و ادوارد براون و لاکهارت پنداشته‌اند، تنها ضعف و اشتباهات او علت اصلی انقراض دولت صفوی نبوده بلکه خرابی عمومی وضع اقتصاد و معيشت و تشديد تضادهای داخلی طبقه زمامدار و هرج و مرج و فساد کلی دستگاه دولتی باعث اضمحلال آن حکومت شد.

آرتمی ولينسکی سفير روس، در يادداشتهای روزانه ‌خويش درباره شاه سلطان حسين چنين می‌نويسد: «حتی ميان عوام‌الناس نيز چنين ابلهی کمتر يافت می‌شود تا چه رسد ميان تاجداران! او تمام امور را به اعتمادالدوله خود محول می‌کند که از هر چارپايی ابله‌تر است. چشم شاه به دهان اوست و هرچه بگويد همان است و بس. او تمام کسانی را که عاقلتر از خودش بوده و مقامی در دستگاه داشته‌اند طرد کرده است»! به‌عبارت ديگر آن جناب نيز در نظام حکومتی خود مرجع تشخيص مصلحت داشت!

)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))



کسی با " ايران" طرف نيست


کيهان لندن

شخصی که به دروغگويی مشتهر بود، در مجلسی خواست چيزی بگويد؛ يکی از ميان جمع گفت دروغ است ! گفت من که هنوز حرفی نزده‌ام؛ گفت بالاخره حرفی خواهی زد!
رفسنجانی از آن گروه مردمان است که گويی زبانشان به سخن راست نمی‌چرخد؛ با اين حال، تحليل او از جبهه بندی جامعه جهانی در برابر سياست اتمی جمهوری اسلامی، نسبت به اظهارات و تحليل‌ها و تهديدهای ديگرانی که به هرعنوان از سوی رژيم تهران دراين موضوع سخن گفته‌اند صادفانه‌‌تر است.

رفسنجانی می‌گويد «چهار جريان در آژانس بين‌المللی بحث سرنوشت سازی را که به ما مربوط می‌شود دنبال می‌کند؛ يکی از جريانها ايران است که حق خود و ملت خود می‌داند که در چهارچوب مقررات، از حق دسترسی به فناوری صلح‌آميز هسته‌ای استفاده‌کند. جريان ديگر آمريکاييها هستند که می‌گويند ايران نبايد اين فناوری را داشته باشد چون رابطه شان با ايران خوب نيست و اين را هم صريحا گفته‌اند که اگر کسانی در ايران برسر کار بودند که رابطه‌خوبی با آمريکاييها داشتند اين سختگيريها را نمی‌کردند. جريان ديگر غير متعهدهاست که اين گروه متمايل به حق ما هستند ولی جرأت زيادی ندارند. گروه چهارم نيز اروپائيها هستند که حرف دلشان همان حرف آمريکائيهاست ولی با زبان ديگری و عاقلانه‌تر حرف می‌زنند اما رندانه برخورد می‌کنند!»

باکمی دستکاری درکلمات و عبارات، می‌توان اين سخنان را يک تفسير مقرون به حقيقت شمرد. نخستين و مهمترين حک و اصلاح، حذف کلمه «ايران» و تبديل آن به جمهوری اسلامی است. با ايران کسی طرفيت ندارد. در غائله مقتدا صدر ديديم که يکی از امکنه مقدس، مکانی که حريم آن را همه رعايت می‌کنند، چون جولانگه يک ماجراجو و اتباع مسلح او شده بود به محاصره نظامی درآمد و اگر آيت الله سيستانی مداخله نمی‌کرد و حرمت حرم را با دفع شر جيش المهدی بدان باز نمی‌گرداند احتمال داشت صحن و حرم مطهر به صحنه جنگ تبديل شود. مملکت ما دچار چنين وضعی است. اين" جمهوری اسلامی" است که می‌گويند مهارش بايد کرد نه ايران.

ايران همان کشوريست که دردوران پيش از انقلاب وقتی تصميم گرفت انرژی اتمی را به خدمت گيرد بانگ مخالفتی از هيچ سو برنخاست. هيچکس نگفت کشوری که منابع نفت و گاز دارد چه حاجت به اتم دارد. هيچکس مدعی نشد که احداث نيروگاه بوشهر امنيت را به خطر می‌اندازد. نه آمريکا، نه اروپا، نه اسرائيل، نه شوروی، نه حتی اکولوژيستها، هيچکدام در برابر چنان تصميمی موضع مخالف نگرفتند چون ايران درآن زمان کشوری بود قابل اعتماد. کشوری بود معتقد به امنيت و ثبات و پايبند به مقررات و معاهدات بين المللی. ايران اگر دستخوش انقلاب فتنه‌خيز نشده و به اسارت حکومت موجود درنيامده بود بقينا امروز از انرژی هسته‌ای در طرحهای عمرانی خود استفاده می‌کرد و تاسيسات اتمی آن را کسی به چشم تهديدی برای امنيت جهانی نمی‌نگريست.

اين، نظام حادثه جوی بی بند وبار شرارت شعارموسوم به جمهوری اسلامی است که دنيا را نگران می‌کند. رفسنجانی راست می گويد (تصادفا) که اگرکسانی در ايران برسر کار بودند که با آمريکائيها رابطه خوبی داشتند آنها اين سختگيريها را نمی‌کردند. منتها اينجا هم يک اصلاح عبارتی لازم است. «آمريکائيها» را تبديل بايد کرد به «جهانيان». تنها آمريکائيها نيستند که به برنامه‌های اتمی «ايران» با نظر بدگمانی می‌نگرند و صاف و پوست کنده می‌گويند نخواهيم گذاشت اين امر صورت تحقق پيدا کند. جز کره شمالی و شايد يکی دو همتای مفلوک آن، بقيه کشورهای جهان نسبت به مقاصد رژيم حاکم برايران از دستيابی به اورانيوم غنی شده و تکنولوژی پيشرفته اتمی بدگمانند و در برخورد با اين مسأله، همان طورکه مکرر نوشته‌ايم، اجماع جهانی وجود دارد. همه می‌دانند که جمهوری اسلامی انرژی اتمی را برای مقاصد صلحجويانه و به خدمت گرفتن در راه توسعه عمران نمی‌خواهد. در تلاش برای بدست آوردن سلاح اتمی است و اسلحه اتمی در دست يک رژيم شرور همان است که سعدی فرموده و از آن زينهار داده است: «تيغ دادن در کف زنگی مست»!

***********************************************************

Monday, October 04, 2004

زيبايی‌های پنهان علمی، از ديد ميکروسکوپ

تصاوير شگفت‌انگيز علوم در مسابقه عکاسی، دنيای معمولاً ناديدنی رنگهای زيبا و نقش ونگاردار را آشکار می‌سازد.

تصوير بزرگ شده زير، ميدان‌های مغناطيسی ديسکت معمولی کامپيوتر را نشان ميدهد:




و تصوير زير، مخروط رشد سل، در بدن را نشان ميدهد:




تصوير بعدی چگونگی بازشدن کپسول دارويی و تخليه مواد شيميايی در بدن است:




تصوير زير موهای بدن يک رتيل را نشان ميدهد:




و بلاخره، تصوير امراض شريانهای قلب انسان را در زير مشاهده ميکنيد:




جهت اطلاعات بيشتر به روزنامه انگليسی تلگراف مراجعه کنيد


¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬