: : : : علمى : : : :

Saturday, September 25, 2004

قابل توجه ملاهای لندنی

برای مشاهده نمايش مُد " مايو" و انواع لباس شنا در حرم سراهای جمهوری آخوندی، روی تصوير زيررا کليک کنيد:




$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$




Friday, September 24, 2004

چرا رفراندوم؟

شاهين فاطمی - کيهان لندن

در تاريخ هر ملت زمانی فرا می‌رسد که يک «مسئله ملی» نقطه غليانی خود را می‌يابد و موجب می‌شود که همه اقشار ملت هر گونه اختلاف عقيده و سليقه‌ای را برای مدتی کنار گذارند و برای حل آن مسئله يکپارچه وارد عمل شوند؛ کمتر ملت زنده‌ای را می‌توان يافت که در روياروئی با چنين بحرانهای ملی و آزمايشهای تاريخی همدل و همصدا نشده باشند.

اين محک تجربه تاريخ در کشورهای مختلف برای ملتهای گوناگون، به انحاء متغير ظاهر شده است؛ برای ملت آمريکا اين آزمايش تاريخی زمانی روی داد که کاسه صبر مردمان آن سرزمين از زورگويی و اجحاف حکومت استعماری انگلستان لبريز شده بود.
در چنين شرايطی نمايندگان سيزده ايالت مستعمره در سال ۱۷۷۶ در شهر فيلادلفيا گرد هم آمدند و با نشست خود بدعتی را در رابطه حکومت و ملت بنا نهادند.
آنها به جهانيان اعلام کردند که هرگاه حکومتی اصل حقوق اساسی ملتی را نقض کند:

«… اين حق مسلم مردم است که آن حکومت را … تغير دهند و يا منحل سازند و بجای آن حکومت جديدی مستقر کنند که پايه‌های آن براساس آن اصول باشد و آن حکومت را به گونه‌ای بسازند که حافظ امنيت و خوشبختی آنها باشد…»

در فرانسه، با آنکه انقلاب آنها به بيراهه رفت، اين نصيحت مدون در اعلاميه استقلال آمريکا يکی از مبانی فکری آن انقلاب به حساب می‌آيد.

در قرن بيستم نهضتی که به استقلال هند انجاميد بر پايه و اساس درک مسئوليت ملی استوار بود؛ زمانی که ملت هندوستان به رهبری مهاتما گاندی بپاخاست کمتر کسی باور داشت که اين نهضت بر امپراتوری انگلستان چيره خواهد شد.
در کشور خودمان نهضت ملی شدن صنعت نفت درست زمانی روی داد که سرانجام ملت ايران به صورت يکپارچه بپا خاست و از حقوق ملی خود در برابر استعمار خارجی دفاع کرد.

نمونه‌های اين جنبش عمومی را در تاريخ گذشته و معاصر جهان همه بخوبی می‌شناسيم.

آنچه امروز در ميهن ما می‌گذرد، با درنظرگرفتن شرايط منطقه‌ای و جهانی دقيقاً يکی از همان دورانهای استثنائی‌ است که تنها با يک حرکت فراگير ملی می‌تواند به نتيجه برسد.

بحران ملی و بحران مشروعيت

نظام جمهوری اسلامی مشروعيت خود را از دست داده است (اگر تصور کنيم که زمانی از آن برخوردار بود). هيچ حکومتی در جهان نمی‌تواند بدون مشروعيت قابل دوام باشد؛ مشروعيت عبارت است از قبول يک حکومت از طرف قاطبه مردم آن کشور؛ بدون برخورداری از مشروعيت، حکومتها يا به بن‌بست می‌رسند و يا ساقط می‌شوند؛ ما معتقديم جمهوری اسلامی به بن‌بست رسيده است؛ مشروعيت حکومتها در گرو چند عاملند.
مهمترين اين عوامل عبارتند از:

- انتخابات آزاد و منصفانه
- پاسخگوئی و حسابدهی به مردم
- قانون اساسی مورد قبول عامه که از اصول آن تخلف نشود
- مشارکت مردم در سياست و حکومت
- حضور رسانه‌های مستقل، آزاد و مؤثر
- وجود يک سيستم کارای توازن (Check and balance) ميان قوای سه گانه حکومتی
- امنيت و ثبات اقتصادی
- آرامش سياسی در يک جامعه باز و پويا

برمبنای هر يک از اين اصول و يا اصول مشابه، هر ناظر بی‌طرفی خواهد پذيرفت که جمهوری اسلامی از هيچ نوع مشروعيتی برخوردار نيست.

- انجام انتخابات در اين نظام ننگ دمکراسی است؛ چگونه می‌شود گروهی دست نشانده را بالاتر از قضاوت مردم قرار داد و اجازه داد تعيين صلاحيت که اساسی‌ترين حق انتخاب کنندگانست به جمعی غيرمنتخب، مغرض و غيرمسئول سپرده شود؛ برای صافی شورای نگهبان جز در کشورهای توتاليتر در هيچ کجای دنيا نظير و مشابهی نخواهيد يافت؛ طی ۲۵ سال حتا يک انتخابات آزاد هم در اين نظام صورت نگرفته است.

- اين نظام هرگز خود را در برابر ملت مسئول نشناخته و هرگز نخواسته است به ملت فرصت سئوال کردن و حساب خواستن بدهد و هرگاه حتا در مجلس فرمايشی خودشان نماينده‌ای سئوالی بودار مطرح کرده سروکارش با دادگاه و محکوميت و زندان افتاده است؛ بزرگترين جنايتها به وقوع می‌پيوندد، فساد مالی با ارقام نجومی در دادگاههای خارج از کشور مطرح می‌شود ولی در ايران نه کسی جرأت سئوال کردن دارد و نه مقامی آمادگی توضيح دادن.

- در مورد قانون اساسی نظام می‌توان کتابها نوشت؛ اين اولين قانون اساسی دوران معاصر است که ديکتاتوری فردی و مذهبی را قانونی کرده است! يگانه قانون اساسی در جهان که تروريسم بين‌المللی را رسماً توجيه می‌کند به جمهوری اسلامی تعلق دارد؛ و بالاخره اصول مربوط به حقوق ملت در همين سند قرون وسطائی نيز از طرف حکومت رعايت نمی‌شود و يکايک آنها در عمل نفی شده است.

- مشارکت مردم در سياست و حکومت نه تنها امکان پذير نيست بلکه هرگاه فردی يا جمعيتی جرأت اظهار وجود و اظهار عقيده را بيابد يا ناپديد می‌شود و يا در زندانهای انفرادی متحمل مرگ تدريجی خواهد شد.

- سرنوشت رسانه‌های آزاد و مستقل در جمهوری اسلامی از غمناکترين داستانهای اين تراژدی ملی است؛ در هيچ کشوری به اندازه جمهوری اسلامی روزنامه‌نگار و نويسنده در بند نيستند. سازمان خبرنگاران بدون مرز همه ساله ايران اسلامی را به عنوان بزرگترين زندان نويسندگان و روشنفکران در سراسر جهان معرفی کرده و می‌کند؛ تمام دستگاههای خبررسانی و رسانه‌ها يا تعطيلند و يا در کنترل حکومت قرار دارند؛ آنتهای ماهواره‌ای غيرقانونی اعلام شده‌اند و با استفاده از آخرين سيستمهای گران قيمت «فيلترينگ» مردم ايران را از استفاده از بزرگترين منبع دانش و خبری جهان يعنی اينترنت محروم ساخته‌اند.

- در مورد استقلال قوای سه گانه و توازن قوا بايد از آقای محمد خاتمی که خود را ضامن اجرای صحيح قانون اساسی می‌داند جويا شد! قوای سرکوبگر حکومتی و مافيای فاسد زور و پول همه قوای مملکتی را در اختيار دارد. از همه وحشتناکتر استفاده نامشروع از قوه قضائيه برای سرکوب مخالفين است.

هرچه بگنند نمکش می‌زنند
وای به وقتی که بگندد نمک

در همه کشورهای آزاد و دمکرات جهان قوه قضائيه در تماميت خود حافظ حقوق افراد ملت عليه تجاوز حکومت و ديگر در حالی که در ايران دادگستری و بازوی عدالت نقش محتسب، کارآگاه، شهروندان است جلاد و مفتش را بازی می‌کند. داستان قتل زهرا کاظمی و لوث کردن خون وی و پرونده قتلهای زنجيره‌ای همانند لکه‌های ننگ ابدی در کارنامه سيستم قضائی جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند. در اين ايام که همه ايرانيان آزاد در شانزدهمين سالگرد جنايت کشتار دسته جمعی هزاران جوان بيگناه ايرانی سوگوارند، بايد پرسيد کدام دادرسی و تحقيقی در مورد اين جنايت ضدانسانی در جمهوری اسلامی انجام گرفته است؟ کدام دادستان اعلام جرم کرده است و کدام بازپرس شهامت رسيدگی به اين پرونده هولناک را نشان داده است؟

- سرانجام می‌رسيم به شرط امنيت و ثبات اقتصادی در جمهوری اسلامی؛ کافی است که درآمد سرانه امروز کشور را با آنچه قبل از انقلاب بود مقايسه کنيم؛ کافی است که ارزش ريال را در برابر پولهای بين‌المللی با آنچه قبل از بود بسنجيم؛ کافی است که ميزان تورم و بيکاری را با دوران قبل از انقلاب در برابر هم قرار دهيم. طی ۲۵ سال، اين نظام بيش از ۵۰۰ هزار ميليون دلار درآمد داشته است؛ اين مبلغ معادلست با تقريباً چهار برابر آنچه از زمان قرارداد دارسی تا روز ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ از بابت فروش نفت عايد حکومتهای پيشين شد؛ هرگز به ملت ايران نگفته‌اند با اين پول چه کرده‌اند و چرا کشوری که با درآمدی به مراتب کمتر می‌توانست بدون تورم و بدون بيکاری رشد کند، امروز به چنين وضع فجيعی گرفتار شده است.

- پرونده سياسی اين نظام که در آن حتا يک حزب و يا يک اتحاديه کارگری آزاد وجود ندارد، از پرونده اقتصادی و اجتماعی آن بهتر نيست.

چه بايد کرد؟

اين نظام بايد برود و رفتن اين نظام بهتر است بدون خشونت و خونريزی صورت پذيرد؛ براندازی قهرآميز و انقلاب خونين نه تنها ثمره‌ای نخواهد داشت بلکه برای منافع ملی ايران مضر و خطرناکست؛ راهی که از همه سالمتر و مستقيم‌تر است انجام يک رفراندوم و يا همه پرسی برای الغاء قانون اساسی جمهوری اسلامی و تشکيل مجلس مؤسسان برای تدوين قانون اساسی جديد است.

برگذاری رفراندوم از رايج‌ترين شيوه‌های تصميم گيری کلان در دمکراسيهای امروز دنيا است. طی سالهای اخير بيش از ۸۰۰ رفراندوم در کشورهای دمکرات صورت گرفته است. مثلاً‌ در کشوری همانند سوئيس و يا در ايالتی همانند کاليفرنيا با استفاده از رفراندوم به ملت فرصت داده می‌شود که در تعيين سرنوشت خود دخالت بلاواسطه داشته باشد. در ايران متأسفانه ملت ما از فراندوم خاطره خوبی ندارد بويژه آخرين رفراندوم که زير فشار فتوای مذهبی و چماق حزب‌اللهی انجام گرفت و نتيجه آن برای بخش عظيمی از ملت ايران از هيچگونه مشروعيت قانونی و اخلاقی برخوردار نبود.

اکنون شرايط جهان و منطقه تغيير کرده است. در پاسخ آنهايی که می‌گويند جمهوری اسلامی زير بار انجام فراندوم نخواهد رفت بايد گفت ما بايد شرايطی در داخل و خارج ايجاد کنيم که جمهوری اسلامی چاره‌ای جز برگذاری رفراندوم زير نظارت سازمانهای بين‌المللی نداشته باشد. زمانی که فکر انجام رفراندوم به صورت يک شعار فراگير ملی مطرح و ملت يکپارچه خواستار آن شود و اين خواسته از پشتيبانی بين‌المللی بهره‌مند باشد، جمهوری اسلامی چاره‌ای جز تسليم و قبول آن نخواهد داشت. بايد به خاطر سپرد که نه انگلستان خيال رها کردن هندوستان را داشت و نه مجلس شانزدهم مايل به ملی کردن نفت بود؛ اما زمانی که يک شعار ساده به يک آرزوی ملی مبدل شود و خواسته ملتی در اين شعار خلاصه شود هيچ نيروئی نخواهد توانست در برابر آن بايستد؛ به شرط آنکه هيچ فرد، دسته، گروه و يا جمعيتی خود را متولی اين حرکت معرفی نکند و هرکسی به نوبه خود با ايثار و از خودگذشتگی در پيرامون اين شعار خواستار پايان دادن به نظام نامشروع جمهوری اسلامی شود.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~




Thursday, September 23, 2004

جوک روز

يه روز، يه جانباز شيميايی که مشکل هنجره داشته ميره دم منزل خامنه‌ای و زنگ خانه را ميزند.
زن خامنه‌ای گوشی اف اف را برميدارد و ميپرسه، کيه؟
جانبازه باصدايی گرفته و آرام ميگه: ببخشيد، آقا منزل هستند؟
زن خامنه‌ای که فکر می‌کنه يکی از مشتری‌هايش است؛ ميگه: نه عزيزم؛ بيا بالا ....