: : : : علمى : : : :

Friday, September 10, 2004

شرنگ - روزنامه نيمروز

آبادى ميخانه زويرانى ماست
جمعيت كفر، از پريشانى ماست
اسلام، به ذات خود ندارد عيبى
هر عيب كه هست در مسلمانى ماست
خيام


حال، اين رباعى كه به خيام نسبت مى‌دهند، درست باشد يا نباشد، نمى‌دانم... ولى آيا «ذات اسلام» در وجود نادرالوجود! امامى كاشانى و جنتى و يزدى و خامنه‌اى و رفسنجانى و آخوندهائى از اين دست كه چماقداران اسلام ناب در «ام القراى» اسلامى! هستند، جلوه دارد؟ ... و اينان و فقط اينان «ذات اسلام» هستند؟! ....

گر مسلمانى اين است كه اينان دارند
واى اگر از پس امروز بود فردائى

گروهى اوباش بنام اسلام، بارگاه على را ميدان مصاف مى‌سازند.
گروهى اوباش بنام اسلام، مدرسه‌اى را تصرف مى‌كنند و كودكان بى گناه را به قتل مى‌رسانند و روز آغاز درس و مدرسه را، روز خون و آتش و مرگ مى‌سازند.
گروهى اوباش بنام اسلام، هواپيماها را با مسافران بى خبر و بى آزار منفجر مى‌كنند.
گروهى اوباش بنام اسلام، اتوبوس‌هاى حامل زن و مرد و كودك را به آتش مى‌كشند.
گروهى اوباش بنام اسلام، سينماى ركس آبادان را به دوزخى سهمگين بدل مى‌سازند و صدها زندانى جوان و پر شور و بى گناه را دسته دسته به قتل مى‌رسانند...
و همه كشورهاى اسلامى از اين جنايات بيزارى مى‌جويند و به نفى و رد آن برمى‌خيزند... تنها و تنها حكومت به اصطلاح اسلامى اين «آقايان» ! در ايران به دفاع از اين وحشى گرى ها برمى‌خيزد و فرمانروايان! ريز و درشت «تنها حكومت خدا» ! بر روى زمين، خيابان ها را بنام اين جانيان مى‌نامند و براى اين «كورباوران كورديده» ى متعصب و جاهل، بناى يادبود مى‌سازند!
علماى واقعاً عالم و روحانيون واقعاً روحانى، فرياد برمى‌دارند كه:
- گروگان گيرى، اوج وحشيگرى است.
ولى امامى كاشانى و هم پالكى هاى او، اين وحشيگرى ها را «عمليات استشهادى! مى‌نامند و» بهشت خداوندى «را جايگاه اين اوباشان!
روز گشايش يك مدرسه كه روز فرخنده‌اى است و كودكان و پدران و مادران به شادى و شادمانى آغاز فصلى نوين در زندگى نوباوگانشان، با نقل و نبات گردهم مى‌آيند و بهشت آرزوها را مى‌جويند، بنام اسلام به جهنمى بدل مى‌شود كه تماشاى تصاوير لرزاننده اجساد كودكان بى گناه، همه وجود آدمى را مى‌لرزاند.
و رهبران! جامعه‌اى كه قرار بود» اسلامى « باشد، غرق در فساد و ناپاكى و دروغ و تزوير، تنها مدافعان اين جنايات در سراسر جهان مى‌شوند و ناصرخسرو را به ياد مى‌آورند كه فرمود:
ز شيخ شهر، جان بردم، به تزوير مسلمانى
مدارا گر بدين كافر نمى‌كردم، چه مى‌كردم؟! ....




^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^