: : : : علمى : : : :

Sunday, August 22, 2004

چاره کار: دفع شرّ نظام


شاهين فاطمی - کيهان لندن

در هفته‌ای که گذشت بيش از آن حد که ما ايرانيها بدان عادت کرده‌ايم، زنگهای خطر در ارتباط با ميهنمان به‌صدا درآمد.
روز شنبه به‌طرز شگفت‌انگيز، تحريک آميز و غير منتظره‌ای مقامات تهران اعلام کردند که غنی سازی اورانيوم را از سرخواهند گرفت و ادامه خواهند داد.
روز يکشنبه انتشار مقاله نيويورک تايمز نيز در مورد احتمال آغاز عمليات محرمانه آمريکا عليه ايران تا حدودی بی‌سابقه و غير منتظره بود؛ توضيحات نگران‌کننده‌تر خانم کانداليزا رايس مشاور امنيتی رئيس جمهور که نه تنها مطالب نيويورک تايمز را تکذيب نکرد بلکه بصراحت گفت رئيس جمهور آمريکا از همه امکانات موجود در صورت لزوم استفاه خواهد کرد، به بحرانی‌تر شدن جوّ حاکم بر فضای روابط بين‌المللی افزود.

از همه جالبتر اينکه آن گروه از مقامات سياسی اروپا که معمولا در چنين مواردی در جهت مخالف سياست واشنگتن سخن می‌گويند يا آن را تعديل می‌کنند، سکوت مطلق را ارجح دانستند؛ احتمالا شکست ديپلماسی «گفتگوی تعهدآور» اروپا با مقامات جمهوری اسلامی تا حدودی برای آنها آموزنده بوده است.
از سوی ديگر سکوت رضايت‌آميز اروپاييها در مورد تهديدات آمريکا خود معرف شکست تازه‌ای برای ديپلماسی ورشکسته نظام تهران است؛ حتی در مقايسه با بحران عراق هم اروپائيها بسيار بيش از اين در برابر سياست آمريکا عکس‌العمل نشان دادند.

همان گونه که انتظار می‌رفت مقاله نيويورک تايمز و اظهارات رئيس جمهور و مشاور امنيتی وی منجر به انتشار تعدادی تحليلهای مفسران سياسی و نظامی شده است؛ دامنه بحث درباره برنامه سلاحهای هسته‌ای ايران و ارتباط آن با مسأله تروريسم هر روز گسترده‌تر می‌شود و احتمالا در هفته‌های آينده در مناظره‌هايی که قرار است ميان پرزيدنت بوش و سناتور "کری" در برابر تلويزيونهای سرتاسری انجام گيرد، اين موضوع مطرح خواهد شد.
هر دو کانديدای رياست جمهوری به طرز بيسابقه‌ای در مورد سياست آمريکا در قبال نظام جمهوری اسلامی زير سؤال و فشار قرار گرفته‌اند؛ در مورد پرزيدنت بوش اين ايراد مطرح است که طی چهار سال رياست جمهوريش جز سخنان تهديدآميز هيچگونه اقدام جدی به‌عمل نياورده است؛ از سوی ديگر سناتور جان کری از سوی همين منتقدان به‌علت نداشتن يک سياست مشخص در صورت پيروزی در انتخابات آينده مورد انتقاد قرار گرفته است چون وی جز جانبداری از سياست گفتگوی مستقيم با رژيم حاکم در ايران حرف ديگری نزده و راه تازه‌ای پيشنهاد نکرده است.

آنچه اين روزها بيش از هميشه می‌شنويم، يک برخورد تازه با مسأله برنامه سلاحهای هسته‌ای ايران است.
با توجه به سوابق ۲۵ساله نظام جمهوری اسلامی در مورد اعمال تروريسم و کمک به شبکه‌های گوناگون تروريستی بين‌المللی از قبيل ارتباط گسترده با حزب‌الله لبنان، پناه دادن به القاعده و عوامل آن و برگذاری کنگره‌های بين‌المللی تروريستها در تهران، برای پاره‌ای از مسؤولان و تحليلگران، پرونده توليد احتمالی سلاحهای هسته‌ای در ايران ابعاد تازه‌تر و خطرناکتری يافته است.

آنچه که بيش از هميشه منافع درازمدت ايران را به مخاطره می‌افکند ارتباط توسعه و توليد سلاحهای هسته‌ای با سابقه تقويت تروريسم از سوی حکومت کنونی است.
تحليلگران غربی به اين نتيجه رسيده‌اند که اگر ايران به سلاحهای هسته‌ای دست پيداکند، رأساً آن را در اختيار تروريستها قرار خواهد داد و يا چون در حکومت جمهوری اسلامی هرج و مرج کامل حکمفرماست خواه ناخواه تروريستها خواهند توانست راهی به زرادخانه سلاحهای هسته‌ای جمهوری اسلامی بيابند.
بر مبنای اين استدلال، تداوم اين نظام به هر صورت و هر عنوان برای صلح و آرامش منطقه و جهان خطری جدی به‌شمار می‌رود.

برندا شيفر، محقق مسائل امنيت بين‌المللی در «کندی اسکول» دانشگاه هاروارد نتيجه مطالعات خود را در اين زمينه طی مقاله‌ای در نيويورک تايمز شماره ۱۰ اوت انتشار داده است.
خانم شيفر معتقد است اولين اقدام جدی برای پيشگيری از يک حادثه دهشتناک تروريستی با استفاده از سلاح هسته‌ای (اتمی) مختل کردن کار حکومتی است که در اين زمينه فعاليت می‌کند؛ به‌عقيده اين محقق مسائل سياسی و امنيتی بين‌المللی، دولت آمريکا در اين مورد کوتاهی به‌خرج داده و مرتکب اشتباه شده است؛ مضافاً بر آنکه هر دو کانديدای مقام رياست جمهوری آينده اين کشور يعنی سناتور جان کری و پرزيدنت بوش با وجود آنکه در مورد خطر تروريسم هسته‌ای هشدار داده‌اند، هيچکدام تا کنون برنامه ‌عملی خود را برای پيشگيری از چنين رويدادی اعلام نکرده‌اند به‌ويژه در مورد کشوری نظير ايران که همکاری مستمر خود را با عناصر تروريست حفظ کرده است.

پژوهشگر آمريکايی يادآور می‌شود که پس از چهار سال حرفهای بظاهر جدی مانند «محور شرارت»، آقای بوش هيچ گونه اقدام عملی در اين مورد به‌عمل نياورده و آقای کری هم حرف تازه‌ای جز سياست «گفتگوی مستقيم» با ايران مطرح نکرده است؛ اين همان سياستی است که اروپاييها برای مدت زيادی از آن پيروی کردند بدون آن که کوچکترين نتيجه‌ای عايدشان شود.

با ذکر اين مقدمه نقدآميز از سياست چهار سال گذشته پرزيدنت بوش در مورد ايران و بيهوده شمردن سياست «گفت و گو و ايجاد تعهد» سناتور کری، اين محقق پيشنهادات خود را بدين گونه مطرح می‌کند:

چند گونگی مفيد است ولی کافی نيست؛ پائيز گذشته حکومت آمريکا پيشنهاد متحدان اروپائی خود را پذيرفت و سياست آنها را در مورد همکاری و مذاکره با ايران تأئيد کرد به اميد اينکه ايران هدف دستيابی به سلاح اتمی را رها کند.
وزرای خارجه کشورهای انگلستان، فرانسه و آلمان به تهران رفتند و به توافق رسيدند که اگر کشورهای اروپائی از ارجاع پرونده هسته‌ای حکومت ايران به شورای امنيت و احتمال اتحاذ سياست تحريم پيشگيری کنند، متقابلا ايران نيز متعهد خواهد شد که:

۱- از غنی سازی اورانيوم دست بردارد
۲- پروتکل الحاقی قرارداد منع توسعه را امضا کند
۳- حدود توسعه برنامه‌ هسته‌ای خود را در کمال شفافيت اعلام دارد

نتيجه اين که پس از گذشت يک سال ايران هيچ گونه شفافيتی در مورد برنامه‌های هسته‌ای خود نشان نداده است. مجلس ايران از تصويب پروتکل الحاقی قرارداد منع توسعه سر باز زده است و اخيرا اعلام کرده‌اند که برنامه غنی سازی اورانيوم را از سر خواهند گرفت.
ناظران اروپائی معتقدند که يگانه نتيجه اين سفر وزرای خارجه يک سال جلو انداختن برنامه‌های اتمی ايران بود. اروپائيها از اين ماجرا سخت آزرده‌خاطر شده‌اند و در فکر تلافی هستند.

به‌عقيده خانم شيفر، آمريکا بايد با در دست داشتن گزينشهای مختلف در اين مورد پيشقدم شود.

يکی ديگر از نکات جالب در اين تجزيه و تحليل اظهار نگرانی نويسنده از هرج و مرج حاکم بر ايران است؛ وی می‌نويسد: «بيشتر مواد انرژی‌زای هسته‌ای در شهرهای پرجمعيت ايران نگهداری می‌شود و اين در حالی است که مردم ايران و حکومتهای خارجی صريحاً اقرار می‌کنند که نمی‌دانند چه کسی يا مقامی در ايران کنترل اين مراکز را در اختيار دارد.»

وی می‌افزايد:

«رئيس جمهور ايران و وزارت امور خارجه اين کشور هيچکدام در داخل آن حلقه اصلی قدرت و اطلاعات قرار ندارند؛ مثلا کسی نمی‌داند در صورت اضطرار، اين حلقه ‌اصلی اگر آينده خود را در خطر ببيند دست به چه اقداماتی خواهد زد و آيا برای نجات خود اين مواد خطرناک را خواهد فروخت و در اختيار ديگران قرار خواهد داد؟»

اين محقق معتقد است آمريکا بايد رسماً اعلام کند که فرد فرد سران و مسؤولان نظام را مسؤول خواهد دانست و آنها در صورت تخلف تحت تعقيب قرار خواهند گرفت.

اين نمونه‌ کوچکی است از آنچه اين روزها در عاليترين سطوح تصميم‌گيری درباره ميهن ما و آينده ملت ايران مطرح است.

در مورد عراق و دخالتهای خرابکارانه عوامل نظام جمهوری اسلامی کار به جائی رسيده است که وزير دفاع عراق رسماً می‌گويد بخش اعظم ناامنی‌های امروز عراق به‌علت تحريکات ايران است.
نخست وزير موقت عراق که به يکايک کشورهای همسايه‌ عراق حتی سوريه مسافرت کرد و قصد ديدار از ايران را نيز داشت، سفرش را به ايران به تعويق انداخته است.
روزانه قوای عراقی و نيروهای ائتلاف در مرزهای دو کشور با مهاجمينی که از خاک ايران قصد نفوذ به عراق را دارند، در زد و خورد هستند؛ هر روز گزارش تازه‌ای از فعاليتهای سرکردگان القاعده که در ايران نگهداری می‌شوند، منتشر می‌شود.

اينهمه ماجراجوئی خطرناک بين‌المللی را از سوی رژيم جمهوری اسلامی چگونه می‌شود ارزيابی کرد؟

آتش زدن قيصريه به‌خاطر يک دستمال

نظامی که قادر به حل مشکلات جامعه نيست و هر روز بر ميزان فشار خود عليه مطبوعات، زنان، جوانان و احزاب و گروهها می‌افزايد، سخت در تلاش است که برای خود مفرّی دست و پا کند؛ درست به‌مصداق آتش زدن قيصريه به‌خاطر يک دستمال، ماجراجوئی نظام جمهوری اسلامی نيز هدفمند است؛ آنها می‌خواهند بيگانگان را آنقدر تحريک کنند تا سرانجام عکس‌العملی نشان دهند و غائله‌ای برپا شود.
آنها در محاسبات خود به اين نتيجه رسيده‌اند که اگر ايران مورد حمله يا تجاوز قوای خارجی قرار گيرد، مردم مسائل خود را فراموش خواهندکرد و در برابر تجاوز خارجی با صفوف متحد روبرو خواهند شد؛ اين همان نظامی است که بنيانگذار آن جنگ هشت‌ساله و خانمانسوز عراق را يک موهبت الهی برای حفظ و تداوم جمهوری اسلامی خواند!

وقتی يک حکومت تا اين حد منافع ملی و درازمدت يک کشور را فدای مصالح سودجويانه خود می‌کند، هيچ چاره‌ای جز دست رد به سينه چنين نظامی زدن باقی نمی‌ماند.

بقای اين نظام يعنی تداوم بحران سياسی و ماجراجوئی بين‌المللی؛ مردم کوچه و بازار در جهان آزاد هيچ گونه اطلاعی از اوضاع واقعی ايران ندارند و احتمالا حتی حکومتهای غربی نيز از ميزان تنفر عمومی نسبت به اين نظام غافلند؛ بنا براين تا زمانی که اين حکومت پابرجاست هر گونه سياست و رفتاری که اتخاذ می‌کند، متأسفانه هزينه آن به حساب ملت ايران محاسبه خواهد شد و عواقب ناخوشايند آن گريبانگير نسل کنونی و نسلهای آينده خواهد بود.

از آنجا که همه راههای قانونی تغيير و تعويض اوضاع بر ملت ايران بسته شده است، اين حکومت نمی‌تواند خود را منتخب مردم و يک نظام قانونی به‌شمار آورد.
برای حفظ منافع ملی کشور، حفظ تماميت ارضی ايران و رفاه و سعادت ملت راهی جز دفع شرّ نظام باقی نمانده است؛ زمان آن رسيده است که غير قانونی بودن و ضد ايرانی بودن اين نظام را به جهانيان اعلام و از همه مردم آزاديخواه و دموکرات جهان برای دفع شرّ آن استمداد کنيم.
آخرين امکان حل مسائل ملی و بين‌المللی ايران از طريق مسالمت آميز، انجام رفراندم برای الغای قانون اساسی جمهوری اسلامی و استقرار نظام دلخواه اکثريت ملت است؛ بايد از افکار عمومی جهانيان و دولتهای دموکرات و آزاديخواه در سراسر گيتی برای تأئيد و پشتيبانی از اين رفراندم کمک بخواهيم.
استقرار يک نظام دموکراتيک در ايران بسياری از مسائل منطقه و حتی مسائل جهانی را حل خواهد کرد و امکان برقراری چنان حکومتی امروز از هميشه بيشتر است.

))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))




Saturday, August 21, 2004

هسته

خيرانديش – روزنامه کيهان لندن

خانمی از طايفه اهل علم که در خارج از ايران تدريس می‌کند و هرسال يک‌بار با استفاده از تعطيلات دانشگاهی به وطن مألوف سرمی‌زند، اخيراً از سفری به تهران بازگشته است.
او می‌گويد هرگز جامعه را اين گونه دستخوش ابتذال و انحطاط نديده بودم؛ در ايران، گويی قباحت يکسره معدوم و وقاحت معمول شده است. ادب و نزاکت را خدابيامرزد؛ سگ صاحبش را نمی‌شناسد؛ حکومت که درهرکشوری سرمشق رفتاری جامعه است، رسم هتاکی، فحاشی، تعدی، تجاوز، دروغ، ريا، بی‌حيائی، بی‌قانونی، دريدگی و حدناشناسی به مردم می‌آموزد، و مردم افسار گسيخته در حالی که به ريش حکومتگران می‌خندند و چغندر بار آنها نمی‌کنند در رابطه باخودشان هم ازدست وزبان يکديگر درامان نيستند، خلاصه اين که روز وانفساست و يوم يفرّالمرء مِن اَخيه.

خانم باآنکه در خارج از ايران شغل خوب و درآمد خوب و زندگی آرام و قرين رفاه دارد، رابطه عاطفی خودرا، به قول آقای نوری‌زاده، با " خانه پدری" حفظ کرده است همچنانکه با خانه موروثی در سفر به ايران نظمی هم به باغ و باغچه و طاق و طاقچه اين خانه می‌دهد.
از خاطرات سفر اخيرش يکی هم اين است:

در اتاق مشغول کارهای خانگی بودم که از حياط منزل صدای سازوضرب شنيدم، درست مثل اين که يک دسته مطرب دوره گرد، درحال نواختن يک آهنگ شهرنويی وارد خانه شده باشند. کنجکاوانه سرک کشيدم و از کارگری که در باغچه کار می‌کرد پرسيدم چه خبر است.
قهقهه‌زنان جواب داد: " هيچی، خانوم! راديوست ... برنامه سياسی پخش می‌کنه ... ببين چی می‌گه!"
و راديو را آورد نزديک پنجره، دامبال و ديمبل که فرو کشيد، گوينده بالهجه پائين شهری شروع کرد به نمک ريختن:
" چند روز پيش گيلاس خورده بوديم، پشتش دل درد گرفتيم؛ رفتيم پيش دکتر، گفت بايد تنقيه کنی؛ تنقيه کرديم؛ شيکممون عمل کرد، مقداری هسته دفع شد، آخه گيلاسارو با هسته خورده بوديم؛ حالا می‌گرديم دنبال " دکتر برادعی" که متخصص هسته‌س ... بناس بديم هسته‌هارو آزمايش کنه"!

کارگر زد زيرخنده و من دلم به‌هم خورده بود ازآن راديو، از آن سياست، ازآن گوينده و حتا ازآن کارگر بدبخت که بااين گونه خوراک فکری دستپخت حکومت به اصطلاح اسلامی تغذيه می‌شود....

به اين خانم عزيز گفتم ای کاش حاکمان کشور امام زمان به اندازه آن گوريل باغ وحش ژاپن شعور داشتند و از همان هسته هم چيزی می‌آموختند.
گفت چگونه بود آن حکايت؟

گفتم، چندين سال پيش يک آژانس توريستی جمعی از هموطنان را برای سيروسياحت به شرق دور برده بود؛ در ژاپن به تماشای باغ وحش رفتند؛ جلو قفس گوريلها، هنگامی که راهنمای باغ وحش مشغول توضيح دادن بود، يکی از توريستها يک حبه خرما به داخل قفس انداخت؛ گوريل خرما را از زمين برداشت، عوض اين که به دهان بگذارد به مقعد خود فرو بُرد و سپس آن را بيرون آورد و خورد.
توريستها متحير شدند و توضيح خواستند؛ راهنما گفت سال گذشته يکی از بازديدکنندگان يک هلوی درشت به اين گوريل تعارف کرد؛ گوريل هلو را گرفت و به دهان گذاشت و بلعيد؛ اما هسته هلو در موقع دفع شدن ماتحتش را زخمی کرد و چندروزی درد می‌کشيد؛ از آن پس محتاط شده است؛ هرميوه هسته‌داری که به دستش می‌رسد، ابتدا آزمايش می‌کند و با کاليبر خودش می‌سنجد تا مطمئن شود دفع کردنش نيز به همان راحتی است که بلعيدنش!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~





Friday, August 20, 2004

براى نخستين بار در تاريخ المپيك زنان كشتى گير به مصاف هم خواهند رفت


روز يكشنبه براى نخستين بار در تاريخ رقابتهاى المپيك، بانوان دوبندى پوش بر روى تشك كشتى ميروند؛ برگيته واگنر قهرمان جهان در وزن ۴۸ كيلوگرم در سال ۲۰۰۲ كه اكنون بيست سال دارد و اهل مونيخ است يكى از اميدهاى كسب مدال براى جمهورى فدرال آلمان بحساب مى آيد؛ او ميگويد: جوك هاى بيمزه و تكرارى مردان ديگر برايم خميازه آور است وبا غرور ادامه ميدهد، من نه ابزار جنسى هستم و نه مبارز در راه حقوق زن. من ميخواهم با توانهائى هاى ورزشى ام درخشش داشته باشم. من ميتوانستم بجاى كشتى به رقص باله بپردازم، اما كشتى برايم جالب تر است.

زنان و كشتى؟
براى خيلى ها اين موضوع تركيبى خيلى نرمال و عادى نيست؛ سارا مك مان نائب قهرمان جهان از آمريكا ميگويد، وقتى مردان ميفهمند كشتى گير هستم، فكر ميكنند كه با يك موجود عجيب و غريب سر و كار دارند. هم تيمى او پاتريسيا ميراندا اضافه ميكند كه ما حتى در ميان هم كسوتان خود راه سختى را براى قبولاندنمان در پيش داريم.
اين راه سخت، تاريخى طولانى هم دارد. در تصاويرى كه در مصر كشف شده اند و مربوط به سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح هستند، مردانى ديده ميشوند كه در حال كشتى گرفتن ميباشند. كشتى در المپيك باستان يكى از رقابتهاى محورى بود و با آغاز دور نوين بازيهاى المپيك در سال ۱۸۹۶ فقط كشتى گيران فرنگى كار حضور داشتند. اما در همه اين اعصار جاى زنان خالى بود.
اما در ژاپن كشتى زنان آنچنان غير عادى هم نيست. كيكو هاماگوچى كه ۲۶ سال دارد و تاكنون ۵ بار به مقام قهرمانى جهان دست يافته، در كشورش يك ستاره است. او از يك خانواده معروف كشتى گير برخاسته و فنون كشتى را نزد پدرش آموخته. هاماگوچى پرچمدار ژاپن در مراسم آغاز بازيهاى المپيك بود. بنا بر اين نبايد تعجب كرد كه ژاپنى ها بعنوان مدعى قهرمانى بر روى تشك ظاهر شوند.

برگرفته از سايت صدای آلمان



&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&




Monday, August 16, 2004

از پشت دريچه رو به ديدارگاه ها

«تلقى علمى» غربال بدستان حاكم!

احمد شيرازی – روزنامه نيمروز

حقوق بشر «مس» بود، حال قرار است با سرانگشتان كيمياگران قوه قضائيه ولائى به طلا مبدل بشود؛ مقدمه اين كار را با ترتيب دادن «ستاد حقوق بشر قوه قضائيه» چيده‌اند كه نخستين نشست آن چندى پيش با حضور رئيس قوه قضائيه برگزار شد.
در آن نشست قاضى القضات عدليه ولائى شروع كرد به ورد خواندن كه: «عليرغم ارزش بالاى انسانيت و حقوق بشر اين مسأله هم اكنون به عنوان وسيله‌اى براى اعمال فشار سياسى مورد استفاده قرار گرفته و ابزارى براى تحميل ايدئولوژى غربى به تمدن‌هاى بشرى و به ويژه تمدن اسلامى شده است.»

نگوئيد چشم بندى و شعبده است، ستاد حقوق بشر قوه قضائيه، مى‌خواهد زمينه «تلقى علمى» از حقوق بشر اسلامى را براى همگان فراهم كند تا ضمن آن با دست بازترى بتواند حساب آن حقوق بشر غير اسلامى و كافر را برسد.
فقهاى حاكم بيست و پنج سال در اين كار بودند و كسى متوجه نشد كه دارند «تلقى علمى» خودشان از حقوق بشر را به نمايش مى‌گذارند و از چپ و راست آن همه سركوفت شنيدند كه دارند حقوق بشر را نقض مى‌كنند؛ حال با «ستاد حقوق بشر قوه قضائيه» مى‌توانند رسماً بگويند كه آن حقوق بشر به كارمان نمى‌آيد و نقض مداوم آن هم واجب كفائى است، زيرا به گفته قاضى القضات ولائى «براساس تفكر اسلامى حقوق بشر چه در حوزه حقوق شهروندى و چه در زمينه حقوق و تعهدات بين المللى، داراى بنيان‌هاى بسيار قوى و افتخارآميز براى عرضه در جهان است» و براى آن كه نگويند حكومت فقاهتى اصلاً معنى بشر را نمى‌داند چه رسد به شناختن و پذيرش حقوق طبيعى او، يك «دبيرخانه فعال و مجهز» و يك ستاد براى آن برپا كرده تا هم «تلقى علمى» از حقوق بشر را اشاعه دهد، هم دست به كار «توليد مبانى حقوقى و قانونى متناسب با آن» بشود.
با اين اقدام كه براى شير فهم كردن فرقه حقوق بشر كافرانه و حقوق بشر اسلامى صورت گرفته، ديگر روا نيست كه مُهر نقض حقوق بشر را بر پيشانى فقها و دستگاه عدليه او بكوبيد يا بپرسيد كار پرونده قتل زهرا كاظمى كه قاتلش در دستگاه قضائى صاحب منصب است به كجا رسيد؟ يا مثلاً به روى آقايان بياوريد كه كشتار زندانيان سياسى در تابستان ۶۷ به عنوان جنايت بدون مكافات همچنان گريبان جميع مسئولان جمهورى اسلامى را گرفته است و رهاشان نخواهد كرد؛ اينها و نظايرش از مقوله حقوق بشر كافرانه بوده است و به «تلقى علمى» فقها از حقوق بشر ربط ندارد!

الان هم اين مردم نادان به كنه «تلقى علمى» فقها پى نبرده‌اند و باز نغمه شوم آزادى، آزادى را سرمى‌دهند؛ در حالى كه حكومت فقها روز خبرنگار و «جشنواره مطبوعات» برگزار مى‌كند، عده‌اى از خدا بى‌خبر و نامسلمان و نوكر آمريكا از «سوگواره مطبوعات» صحبت مى‌كنند؛ اعتراض و هياهو مى‌كنند.
هاشمى رفسنجانى مى‌گويد «خبرنگارى شغلى پر افتخار و مهم و سرنوشت ساز است» آن وقت سيصد تن نادان بى‌بهره از «تلقى علمى» و بى‌اعتناء به اين سخن گوهر بار رئيس تشخيص مصلحت نظام برمى‌دارند مى‌نويسند: ما روزنامه نگاريم و آزادى مى خواهيم.

مدير و سردبير سابقاً تواب ساز و شكنجه گر روزنامه مصادره شده كيهان معتقد است اين سيصد تن روزنامه نگار نيستند، بلكه «عده‌اى سارقان حرفه‌اى هستند كه لباس خبرنگار را دزديده و در پوشش آن حرفه به كلاشى و كلاهبردارى سياسى و بعضاً سوءاستفاده مادى مشغولند كه ما خبرنگاران نيز از آنها شاكى هستيم.»

البته آن سيصد تن مى‌گويند كافر همه را به كيش خود پندارد؛ در دزد بازار ولائى دزد اگر فرياد اى دزد، اى دزد سرندهد جاى تعجب است! آن سيصد تن روزنامه نگارى كه از «تلقى علمى» عدليه چى‌هاى جمهورى اسلامى از حقوق بشر بوئى نبرده و رفته‌اند در محل انجمن صنفى روزنامه نگاران تحصن كرده تا بگويند: «ما روزنامه نگاريم، آيا توقيف بيش از ۱۰۰ نشريه كافى نيست؟»
- «ما روزنامه نگاريم، ما امنيت شغلى نداريم؛ ما مى‌خواهيم روزنامه نگار باقى بمانيم، ما را بدون محاكمه ازحقوق مان محروم مى‌كنند.»

اينها را مى‌گويند اما بر اثر فقدان «تلقى علمى» متوجه نيستند كه معاون مطبوعاتى وزارت ارشاد از زبان فقها مى‌گويد: «مطبوعات بايد به خط قرمزها توجه كنند؛ خط قرمز براى ما اول اسلام است و هيچكس در هيچ شرائط نبايد به آن تعرض كند؛ بحث امنيت ملى از ديگر خط قرمزهاست.
همچنين توطئه‌هائى كه با زمينه‌هاى مختلفى وارد مى‌شود، به عنوان خط قرمز براى ما تلقى مى‌شود و بايد از آن اجتناب كرد.»

اين باز هم به گوش روزنامه نگاران فاقد «تلقى علمى» نمى‌رود، مى‌نويسند: مطبوعات را بدون ترتيب قانونى پى در پى مى‌بندند، آن هم با استناد به يك ماده قانونى متروك و با تعبيرهاى محدود كننده؛ اين را مى‌گويند و تازه خواهان «آزادى فورى روزنامه نگاران دربند» مى‌شوند!

اين ها اگر مانند رندان خوش نام و سابقه وابسته به حكومت فقها حواسشان جمع بود مى‌رفتند به جاى انجمن صنفى، «انجمن روزنامه نگاران مسلمان» درست مى‌كردند و مانند على يوسف پور دبير آن انجمن مى‌گفتند: «خبرنگاران سربازان گمنام هستند كه بايد رسالت خطير اطلاع رسانى را در سطح كشور و دنيا به نحو احسن انجام دهند و پيام انقلاب و اسلام و مبارزه با استكبار جهانى را به گوش جهانيان رسانند!»
مانند اين آقا مى‌گفتند: «خبرنگاران، سربازان و بسيجيان خط فرهنگى و رسانه‌اى نظام هستند و بايد حافظ خون شهيدان و دست آوردهاى انقلاب اسلامى باشند.»

آن سيصد تن روزنامه نگار متحصن و معترض چقدر از مرحله پرتند كه نمى‌دانند روزنامه نگار اگر سرباز گمنام امام زمان و بسيجى نباشد مرتباً آسيب مى‌بيند و پى درپى در معرض بازخواست و بازداشت قرار مى‌گيرد؛ آن وقت قاضيان عدالت گستر ناچار براساس «تلقى علمى» مربوط، نتيجه مى‌گيرند اين دسته روزنامه نگاران بى دين و كافر بوده، مى‌خواهند تيشه به ريشه اسلام كه همان حكومت فقاهتى و پيشوائى فقهاست بزنند؛ بنابراين مى‌گيرندشان و روزنامه هايشان را بنام نامى دفاع از كيان اسلام و امنيت ملى مى‌بندند تا بفهمند يك من ماست چقدر كره دارد!

بى ربط گفته‌اند كه روزنامه و روزنامه نگارى و رسانه‌هاى گفتارى و شنيدارى مال دنياى آزاد است؛ بنا به «تلقى علمى» فقها، براى كاربردن اين وسائل مى‌توان «مجوز شرعى» قائل شد، مشروط به آن كه كار منبر و مسجد را به عهده بگيرند؛ به ويژه آن كه فقهاى عظام از فرط اشتغال به امور دنيوى، براى رسيدگى به امور اُخروى امت وقت ندارند؛ حال كه به يُمن حكومت فقها، اسلام صاحب رسانه‌هاى همگانى شده، كفران نعمت است غفلت از آنها در جهت تحكيم شئون عبادى!

اينطورى فقها عملاً ثابت مى‌كنند كه اين دست آوردهاى دنياى كفر و «استكبار» در جامعه اسلامى هم كاربردى دارند كه نگو و نپرس و هيچ تضادى هم با آنها ندارند؛ كما اين كه «بخش مخابرات و فناورى اطلاعات» به بركت حكومت فقها چندان شكوفا شده كه به گفته هاشمى رفسنجانى «از پول سازترين» هاست؛ البته منظور رفسنجانى اين نيست كه فقها و دلال هاى وابسته به آنها از انحصار و پخش وسائل الكترونيكى از جمله كامپيوتر و تلفن همراه و ملزومات آنها، پول پارو مى‌كنند؛ اينگونه پديده‌هاى دنياى مدرن مانند حقوق بشر و روزنامه و روزنامه نگارى با حكومت فقها هيچ تضاد ناگشودنى ندارند؛ هر جا تضاد پيش بيايد، راهكارش ساده است: آنها را در غربال مى‌گذارند.

«تلقى علمى» فقها كه مى‌گويند يعنى همين: از همه پديده‌ها و مواهب تمدن كفار بهره بگيريد منتها با فيلترينگ اسلامى!

(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((