: : : : علمى : : : :

Sunday, July 18, 2004

مجله نيوزويک: سفر هشت تن از هواپيما ربايان انتحاری عامل حملات 11 سپتامبر به افغانستان از طريق ايران، و توسط جمهوری اسلامی تسهيل شده بود.
 
برگرفته از روزنامه تلگراف
 
سندی که در بخش جدید گزارش کمیسیون تحقیق مجلس سنای آمریکا در باره حملات تروریستی 11 سپتامبر افشا می‌شود، حاکی است مقامات جمهوری اسلامی با نزدن مهر ورود از افغانستان سفر عناصر شبکه تروریستی القاعده به افغانستان را تسهیل می‌کردند. مجله نیوزویک گزارش داد که در میان کمیته تحقیق در میان اسناد شورای امنیت ملی آمریکا به سندی دست یافته است که نشان میدهد جمهوری اسلامی به گذرنامه اتباع سعودیائی عضو القاعده هنگام ورود از افغانستان به ایران مهر نمی‌زد؛ اقدام جمهوری اسلامی سفر هشت تن از هواپیماربایان انتحاری از 19 تروریستی که در حملات 11 سپتامبر به برجهای مرکز تجارت جهانی نیویورک و ساختمان پنتاگون دست داشتند را به افغانستان تسهیل کرد. این گزارش حاکی است که اسامه بن لادن پیشنهاد همکاری جمهوری اسلامی را که بعد از حمله به کشتی آمریکائی کول در یمن به وی داده شد، به دلایل مذهبی رد کرد.
 
سایت اینترنتی نشریه نیوزویک مقاله‌ای را منتشر کرد که پای ایران را به حمله‌های یازده سپتامبر به آمریکا می‌کشاند.
بنا به این گزارش، کمیته یازده سپتامبر، در بخش دیگری از نتیجه تحقیقات خود که قرار است این هفته منتشر شود، شواهد تازه‌ای را افشا می‌کند که نشان می‌دهد مقامات ایران با دادن اجازه عبور به اعضای القاعده و نزدن مهر ورود از افغانستان در گذرنامه آنها احتمالا حمله‌های تروریستی به آمریکا را تسهیل کردند.
کمیسیون تحقیق درباره حمله‌های یازده سپتامبر با اشاره به یادداشتی که اخیرا در میان پرونده‌های شورای امنیت ملی آمریکا پیدا شده، می‌نویسد بازرسان مرزی در ایران گذرنامه اعضای القاعده را که تابعیت سعودی داشتند و در افغانستان آموزش می‌دیدند و از طریق ایران سفر می‌کردند مهر نکردند. در گزارش کمیسیون نمی‌گوید کدامیک از اعضای القاعده از مزیت گذرنامه به اصطلاح پاک بهره بردند و در عین حال تاکید می‌کند که هیچ سندی که نشان دهد مقامهای ایران از طرح حمله القاعده به برجهای دو قلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک، وزارت دفاع آمریکا آگاهی داشته اند، به دست نیامده است.
یادداشت موجود در پرونده سازمان امنیت ملی برای نخستین بار نشان می‌دهد که هشت نفر از هواپیما ربایان بین اکتبر سال 2000 تا فوریه سال 2001 از طریق ایران سفر کرده‌اند، یعنی همان دوره‌ای که ماموران مرزی ایران رفت و آمد گروههای جهان به اردوگاههای آموزشی در افغانستان را تسهیل کردند. اطلاعات تازه می‌تواند به عنوان نشانه‌ای از ارتباط دولت جمهوری اسلامی با سازمان القاعده تلقی شود.
ریچارد کلارک از مشاوران پیشین کاخ سفید در امور مربوط به تروریسم می‌گوید: گزارش کمیته تحقیق تاییدنظری است که کارشناسان ضد تروریسم آمریکا پیشتر داده بودند. نیوزویک می‌نویسد: در شب یازدهم سپتامبر جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا از ریچارد کلارک خواسته بود ببیند آیا ارتباطی میان القاعده و عراق وجود دارد یانه و او در پاسخ گفته بود سندی در مورد ارتباط عراق وجود ندارد، اما دلایل زیادی وجود دارد که به ما می گوید عناصری از نظام امنیتی ایران، رفت و آمد اعضای القاعده را تسهیل می‌کنند.
دو تن از اعضای القاعده که اکنون در بازداشتند، عبور اعضا از ایران را تایید کرده‌اند، اما گفته‌اند که علت عمده عبور آنها از ایران این بوده که ایران به طور کلی روی گذرنامه اتباع عربستان سعودی مهر نمی‌زده است. یک مقام کاخ سفید این گزارش را سردر گم کننده خواننده است؛ یکی دیگر از بازداشتیهای القاعده موسوم به خالد گفته است پس از حمله القاعده به ناو Cole در سال 2000 در یمن ماموران امنیتی ایران با مقامهای القاعده تماس گرفتند و پیشنهاد تقویت روابط را دادند که مورد قبول اسامه بن لادن واقع نشد؛ اسامه نگران بود که نزدیکی با ایران شیعه مسلمانان سنی طرفدار او در عربستان سعودی را برنجاند. 

 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 



 
 

«من و آقا» خاطرات محرمانه علم دار آقا
 
اسد مذنبی – سايت شهروند
پنجشنبه ۱۸ تيرماه
"شرف" يابی! قبل از من نظاميان (تيمسار اسمال پلنگ و سردار سرلشکر اکبر بی کله) "شرف" ياب شده بودند! آقا بی معطلی گفتند جون من خوشت اومد و بدون اينکه منتظر پاسخ من شوند اضافه کردند بنازم به اين سرداران رشيد اسلام، امسال عجب امنيتی برقرار کردند؛ تازه محرک اصلی را نيز دستگير کرده‌اند "گويا يک کور فلوت زن، محرک تمامی اغتشاشات بوده" گفتم وقتی حکومت کر باشد لاجرم اپوزيسيون آن هم بايد کور باشد! آقا بی توجه ادامه دادند وقتی سربازان رشيد اسلام در عمليات "يا جعفر طيار" خودی نشان دادند همه دنيا فهميدند که با اين "سپاه" نميشود درافتاد! پرسيدم عمليات "يا جعفر طيار" ديگر کدام است!؟ آقا جواب دادند همان عملياتی که با يک حمله گاز انبری فرودگاه ايرانی‌ها را به تصرف درآورديم! گفتم فرودگاه امام را ميگوييد؟‌ نکند ما را گرفته‌ای؟‌ چون آنجا را ممد آقای خودمان افتضاح کرده بودند. آقا گفتند ايرانی‌ها عمداً اسم فرودگاهشان را گذاشته بودند "امام" و ميخواستند ما را گول بزنند، به سيد ممد‌ هم گفته بودند بيا برويم يک حسينيه در جاده ساوه افتتاح کنيم. گفتم چه کسی اين مزخرفات را بخورد مقام ولايت داده اند؟! در ثانی افتتاح حسينيه چه ربطی به وزير راه و ترابری دارد! آقا گفتند پيش پای تو سرداران رشيد اسلام گزارش اين کار را دادند و حتا گفتند چند نفر خارجی را نيز به عنوان ستون پنجم دستگير کرده‌اند! سرم را تکان دادم و گفتم وقتی حمامی و جگرکی تيمسار و سرلشکر ميشوند از اين بهتر نميشود! آقا داد زدند مرتيکه به جندالله توهين ميکنی . . . ديدم اوضاع خيلی خراب شد فورا زدم به چاک.
 
جمعه ۱۹ تيرماه
سرطان طحال مبارک مقام ولايت دوباره عود‌ کرده؛ هر چه رمال‌ها و جن گيرها فعاليت کردند فايده نداشت؛ حتا يکی از جن گيرها پيشنها کرده بود که آقا را به بالکن ببريد تا مقداری فحش به آمريکا و اسرائيل بدهد شايد رفع خماری بشود و حالشان بهتر شود! باز هم توفيری حاصل نشد. فرستادم دنبال پرفسور مايکل جکسون؛ پروفسور پس از معاينه به طعنه گفت بهتر بود ميفرستاديد دنبال عزرائيل! خواستم يک کشيده بخوابانم زير گوشش، خودم را کنترل کردم. بعدازظهر تعدادی از سفرای خارجی که برای احوالپرسی آقا آمده بودند را به حضور پذيرفتم؛ خيلی نگران بودند يکی شان آهسته گفت خدا کند مشکلی برای آقا پيش نيايد چون ما از نان خوردن ميافتيم؛ هنگام رفتن، سفير چين گفت، چرا از طب چينی برای درمان آقا استفاده نميکنيد و اضافه کرد که در حال حاضر يکی از بهترين اطبای چينی مهمان ما هستند اگر مايل باشيد دستور بدهم آقا را معاينه بکنند!
 
شنبه ۲۰ تيرماه
طبيب چينی آقا را چند ساعت تمام معاينه علاينه کردند و حسابی مقام ولايت را مشت و مال دادند و پرسيدند اگر از نظر شما اشکالی ندارد دستور بدهيد چند سيمين بدن چينی آقا را هر روزه مشت و مال مفصل بدهند؛ گفتم به جای سيمين بدنان بگوييد چند ماساژور مرد بيايند؛ آقا با حال زار خطاب به من داد زدند خفه شو مرتيکه ما به همه محرم هستيم. طبيب چينی در خاتمه گفتند يک نسخه ميپيچم، درست کنيد صبح و ظهر و نصف شب بدهيد آقا ميل کنند.
 
يکشنبه ۲۱ تيرماه
نسخه چينی را دادم مترجم ترجمه کرد؛ بيست گرم طيب السنبل مراکشی، هشتاد‌ گرم گل چای دارجلينگ هندی، پنجاه گرم گرده گل شنبليله بلغاری با صد عدد مورچه نر مخلوط شود. زدم توی سرم و گفتم گل و گياه را ميشود تهيه کرد، مورچه نر را از کجا گير بياوريم؛ بلند ‌گفتم عجب خاکی به سرمان شد. فورا فرستادم دنبال چند زيست شناس و جانورشناس سرشناس خدانشناس مشهور، جواب دادند که هنوز علم زيست شناسی نتوانسته جنسيت مورچه را مشخص کند؛ يکی گفت از امت هميشه در صحنه کمک بگيريد؛ گفتم از تمام رسانه‌ها اعلام کنند که هر کس بتواند صد عدد مورچه نر بياورد صد ميليون تومان جايزه دريافت خواهد کرد.هنوز يک ساعت نگذشته بود هزاران نفر جلو بيت آقا صف کشيدند؛ آقا با آه و ناله گفتند خودت شخصا بر کار مورچه ها نظارت کن، يک وقت خدای ناکرده کار دستمان ندهند. همه ادعا ميکردند که مورچه هايشان نر است ولی دليلی قانع کننده نداشتند؛ يکی گفت خودم ديدم که اين مورچه‌ها هيز هستند و دنبال ماده‌ها راه افتاده‌اند؛ گفتم مورچه‌ها همه دنبال هم راه ميافتند. ديگری ميگفت اين مورچه‌ها مخصوص حمل بار هستند پس نر ميباشند، گفتم، مورچه‌ها با همديگر همکاری و تعاون دارند و اين دليل نميشود. تا پاسی از شب بيش از يک ميليون مورچه دريافت کرديم ولی چون در نر بودن آنها شک داشتيم همه را دار زديم. ديگر داشتيم نااميد ميشديم که جاهلی با يک قوطی مورچه وارد شد و قسم و آيه ميخورد‌ که به موهات قسم اينها نر هستند! پرسيدم دليلت چيست؟ گفت حاجی آقا از ما قبول کنيد؛ گفتم مرد حسابی اين مسئله به زندگی ولی امر مسلمين بستگی دارد نميشود که همينطوری از کسی مورچه قبول کرد؛ جاهله گفت آخه خوبيت نداره! گفتم نترس بگو، گفت آخه . .. گفتم کتبا مينويسم که در امان هستی بگو. گفت ولله ما رفتيم در لونه مورچه‌ها و گريه و زاری کرديم که برای سلامتی و رفع خطر از جان مقام شامخ ولايت به صد تا مورچه نر احتياج داريم! مورچه‌ها همگی پرسيدند حالا اگر نر نباشد چی ميشه؟ ما گفتيم اگر نر نباشه ولی امر مسلمين جهان ميميرند ناگهان خيلی هاشون داد زدند "به تخمم"، "به تخمم"، ما هم نامردی نکرديم همه آنهايی را که گفتند به تخم مون گرفتيم و آورديم خدمتتون!
 
سه شنبه ۲۳ تيرماه
حال آقا حسابی جا آمده بود؛ به عرض رساندم گويا خبرگان جلسه محرمانه داشته‌اند؛ آقا فرمودند پس چرا ما را خبر نکردند؟ گفتم در آن صورت ديگر محرمانه نميبود؛ و ادامه دادم احتمالا در مورد انرژی هسته‌ای جلسه داشته‌اند.
آقا فرمودند وقتی مشتی ملای بيسواد راجع به مسئله هسته‌ای بحث ميکنند معلوم است که هسته‌اش توی گلويمان گير ميکند. آقا باز فرمودند با اين رفت و آمدهای مش فريدون رمال حدس ميزدم بايد خبرهايی باشد و با عصبانيت داد زدند نميدانم چه کسی زيرپايش نشسته که برای ما هم سوسه ميآيد چون چند روز قبل ازش پرسيدم مسافرت خارجه خوش گذشت، گفت هی بد نبود چند تا عروسی دعوت داشتم؛ گفتم مگر ايشان پسر شاه است که به عروسی‌ها دعوتش کنند؛ و برای اينکه آقا را جری تر کنم گفتم خبرش را دارم که در جلسه با اروپايی‌ها سر ميز شام چند‌ تا آروغ زده وهمين باعث شده تا اتحاديه اروپا آن "قحط نامه" تند و تيز را عليه ما صادر کند. آقا فرمودند ما خيال ميکرديم وقتی دبير مجمع تشخيص مصلحت در آتن با آمريکايی‌ها ديدار کردند، ميخواستند وزارت خارجه را دور بزنند، نگو ميخواسته‌اند ما را دور بزنند! به دستور آقا قرار شد به ديدن رئيس مجلس خبرگان بروم!
 
چهارشنبه ۲۴ تيرماه
"شرف" يابی! عرض کردم به رئيس مجلس خبرگان گفتم بهتر است به جای خبرگان با مقام ولايت مشورت کنيد چون آقا از همه اينها خبره تر هستند، جواب داد، از وقتی با حضرت ولی عصر ارتباط برقرار کرده‌ايم ديگر احتياجی به نايبش نداريم. آقا فرمودند: نمک به حرام! گفتم با همه اين تفاصيل گويا فحش و فحش کاری و بزن بزن هم در جلسه خبرگان روی داده! آقا گفتند کتک کاری و فحش کاری نمک جلسات ايرانی هاست؟ گفتم مگر خدای ناکرده خبرگان ايرانی هستند؟ آقا جواب دادند به هر حال نمک ايرانی‌ها را ميخورند؛ گفتم خبر رسيده که اکبرشاه به آمريکاييها پيغام داده که بيشتر فشار وارد کنيد تا ما بتوانيم مخالفان آمريکا را کنار بگذاريم! آقا فرياد زد همين الان با آمريکايی ها تماس بگيريد و بگوييد کمتر فشار بياوريد چون اگر دعوا بر سر لحاف ملاست . . . حرف آقا را قطع کردم و گفتم برعکس دعوا بر سر خود ملاست! آقا فرمودند پس عجله کن برو به آمريکايی‌ها بگو حالا که قرار است شما برای رفتن و عوض کردن ما برنامه ريزی کنيد، مبالغی که صرف اين کار خواهيد کرد را بدهيد به خود ما، و من شخصا قول ميدهم که خودم خودم را عوض کنم و با اردنگی مرا از اتاق بيرون انداختند!
 
پنجشنبه ۲۵ تيرماه
آقا فرمودند نفهميدی اين همشيره که جايزه نوبل برده چرا اين طرف و آن طرف دنيا اينقدر سخنرانی ميکند؟ گفتم بنده خدا فقط به آمريکا و بوش حمله ميکند! آقا گفتند اگر ميخواست اينکار را بکند همين جا ميماند و ما هم کلی امکانات برای اين کار در اختيارش ميگذاشتيم؛ گفتم تازه همه هم و غم ايشان اين است که نشان دهد اسلام و دمکراسی با هم قوم و خويش تشريف دارند. آقا گفت اگر زودتر ميدانستم دستور ميدادم يک جايزه هم از طرف ما به ايشان بدهند! گفتم با همه اين حرفها گفته که من زيربار حکومت اسلامی نميروم! آقا خنديدند و گفتند عجب، پس حالا که اينطور شد دستور بدهيد حسابی حالش را بگيرند. آقا را قانع کردم که بهتر است دور اين يک قلم جنس را خط بکشيد؛ مقام ولايت جا خوردند و گفتند پس اقلا حساب اين لالايی لاما را برسيد! گفتم اين ديگه کيه؟ آقا جواب دادند همين که در کسوت روحانيت است و مثل ما عبای نارنجی ميپوشد؛ گفتم آها، دالايی لاما را ميفرماييد. آقا دستور دادند به دادگاه انقلاب بگوييد نامبرده را احضار و به جرم تشويش افکار عمومی امت هميشه در صحنه چين محاکمه‌اش بکنيد؛ عرض کردم دادگاه انقلاب پکن غيابی وی را محاکمه و محکوم کرده؛ آقا با تعجب گفت مگر چينی‌ها هم دادگاه انقلاب دارند؟ عرض کردم قربان ما ولايت فقيه داريم آنها ولايت رفيق و هر جا که مقام شامخ ولايت باشد دادگاه انقلاب هم هست؛ آقا خنديدند و گفتند نميدانستيم رقيب هم داريم؛ و خيلی جدی ادامه دادند، حالا که دادگاه انقلاب پکن نامبرده را محکوم کرده بهتر است ما هم بجنبيم و وی را خلع لباس کنيم؛ پرسيدم به چه جرمی؟ آقا بلافاصله جواب دادند از مدير مسئول روزنامه کيهان بپرسيد، اما افزودند به جرم همکاری با برنده صلح نوبل، تشويش افکار عمومی امت هميشه در صحنه چين و برهم زدن نظم و امنيت جهانی! و زدند پس گردنم گفتند بجنب چون ممکن است استکبار شايعه درست کند که در اثر بی عرضگی ما صلح و امنيت جهانی به خطر افتاده است. قرار شد دادگاه ويژه روحانيت غيابا دالايی لاما را خلع لباس کرده و رئيس دادگاه ويژه ايشان را غيابی گاز بگيرد! 
 


 
 

Saturday, July 17, 2004

انتقال حاکميت در عراق، شکستی برای جمهوری اسلامی
 
 
شاهين فاطمی -  کيهان لندن
 
درست ۴۸ ساعت پيش از موعد مقرر حاکم آمريکائی عراق رسماً حاکميت آن کشور را پس از مدت پانزده ماه به صاحبان اصلی آن برگرداند و پس از انتقال قدرت به دولت موقت، آن کشور را ترک گفت.
 
اکثر ناظران معتقدند اين پيشدستی برای غافلگير کردن تروريستها و خرابکارانی بود که طی چند هفته اخير به شدت و تناوب بمب گذاريهای خود افزوده و به احتمال قوی برای روز سی‌ام ژوئن که به عنوان روز انتقال حاکميت اعلام شده بود، آتشبازی بزرگتری را برنامه‌ريزی کرده بودند.
 
اين انتقال حاکميت درست زمانی صورت گرفت که سران ۲۶ کشور عضو ناتو در ترکيه گرد هم آمده بودند و موضوع کمک به بازسازی و ايجاد امنيت در عراق در برنامه کار آنها قرار داشت.
 
از آنجا که مشارکت نيروهای ناتو برای کمک به برقراری امنيت و ثبات در عراق جزئی از استراتژی کشورهای ذينفع است و در اين مورد هنوز توافق کامل وجود ندارد، مسلماً همزمانی اجلاس ناتو و انتقال حاکميت در عراق را نبايد تصادفی فرض کرد.
 
ناتو دارای ۲۶ عضو است و هر نوع تصميمی به نام ناتو بايد مورد توافق همه ۲۶ عضو قرار گيرد؛ در مورد يوگسلاوی، بوسنی و کوسوو چنين توافقی حاصل شد ولی در مورد عراق فرانسه و آلمان ابراز مخالفت کرده‌اند و اين مخالفت با سياست خارجی اين دو کشور در مورد جنگ عراق همخوانی دارد؛ پس از انتقال حاکميت، سرانجام ناتو نيز موافقت خود را برای کمک به آموزش نيروهای انتظامی عراق ابراز داشت.جالب توجه است که در مورد افغانستان نه تنها ناتو در مورد اعزام قوا به توافق رسيده است بلکه در نشست اخير بر تعداد سپاهيان ناتو در افغانستان افزوده شد؛ بنابراين ادعای وزير خارجه جمهوری اسلامی در مورد اينکه ناتو به اروپا مربوط است و نبايد در خاورميانه و ساير نقاط دخالت کند کاملاً بی‌اساس تلقی شده است و در نشست ترکيه ناتو به اتفاق آراء قوای خود را در افغانستان افزايش داد.
 
جمهوری اسلامی بيش از هر کشور و حکومت ديگری در ايجاد اغتشاش و ناامنی در عراق طی ۱۵ ماه گذشته نقش داشته است. در عراق، جمهوری اسلامی همان نقشی را ايفا کرد که در افغانستان هنوز به آن مشغول است؛ اين نقش يا استراتژی به نام «رفيق قافله و شريک دزد» معروف است. نمايندگان حکومت تهران در مجامع بين‌المللی به ظاهر حرفهای معقول می‌زنند و حتا برای بازسازی افغانستان مبلغ قابل توجهی متعهد شده‌اند اما درست در همان زمان، گلبدين حکمتيار و اسماعيل خان حاکم هرات را با پول و اسلحه پشتيبانی می‌کنند تا در برابر حکومت مرکزی حامد کرزای مقاومت کند؛ حکمتيار که تا چند ماه پيش در تهران اقامت داشت، رسماً و علناً مخالفت خود را با حکومت کرزای اعلام داشته است و از طالبان و القاعده حمايت می‌کند. افکار عمومی غرب اندک اندک با اين شيوه دو دوزه بازی کردن جمهوری اسلامی آشنا شده است؛ از آن مهمتر مقامات اروپائی و آمريکائی هستند که بر مبنای منابع اطلاعاتی خود به خوبی از ارتباط رژيم تهران و القاعده و پناه دادن به سران القاعده در تهران آگاهند. در مورد عراق نيز همانگونه که وزير دفاع آمريکا دونالد رامزفلد بارها اعلام کرده است جمهوری اسلامی به انحاء مختلف به آشوب طلبان و عناصر اخلالگر و تروريست کمک می‌رساند؛ اين کمک رسانی نه تنها به صورت مخفيانه صورت می‌گيرد، بلکه بلندگوهای نظام هر بار که فرصتی يافته‌اند عوامل خود را به آشوب و تروريسم ترغيب و تشويق کرده‌اند.
 
اکنون با انتقال حاکميت به عراق بايد در انتظار عکس‌العمل شديد حکومت و مردم عراق عليه دخالتهای جمهوری اسلامی بود؛ آنهايی که امروز زمام امورعراق را بعهده گرفته‌اند می‌دانند که جز مبارزه عليه تروريسم تا مرحله پيروزی انتخاب ديگری در پيش ندارند.
اگر در اين مبارزه پيروز نشوند يا کشته خواهند شد و يا عراق در سراشيب سقوط و هرج و مرج تجزيه خواهد شد.
 
آنچه موجب تعجب ناظران بی‌طرف در ماجرای عراق شده همبستگی ملی ميان اقوام و گروههای مذهبی‌ است. آنهايی که تصور می‌کردند شيعه‌های عراقی از تهران دستور خواهند گرفت، بازی را باخته‌اند؛ از سوی ديگر اختلافات سنی و شيعه و کرد تا کنون نتوانسته است در برابر احساس عراقی بودن و نوعی ناسيوناليسم عراقی قد علم کند؛ البته باز هم بايد در انتظار ماند و ديد آيا اين دورانديشی و مصلحت‌جوئی تا زمان انتخابات سال آينده و بعد از آنهم دوام خواهد آورد يا نه؟
 
بايد پرسيد چرا جمهوری اسلامی تا اين حد در عراق و افغانستان نگران بهبود اوضاع و عادی شدن شرايط زندگيست؟ آيا اشکال اساسی جمهوری اسلامی حضور آمريکا در منطقه است و يا از گسترش آزادی و نوعی دمکراسی در پيرامون خود نگران است؟
 
اگر مسأله حضور نيروهای آمريکائی در منطقه است، جمهوری اسلامی بايد به اعمال و رفتار خودش بنگرد. پيش از برقراری نظام ولايتی در ايران يک سرباز آمريکائی در تمام منطقه حضور نداشت؛ انگلستان قوای خود را از خليج فارس بازخوانده بود و جز ايران هيچ قدرت ديگری در خليج فارس و منطقه خاورميانه عرض اندام نمی‌کرد. دليل اصلی حضور آمريکا در منطقه و به ويژه در خليج فارس احساس عدم امنيتی است که کشورهای کوچکتر منطقه پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی گرفتار آن شده‌اند؛ شورای همکاری خليج (فارس) يا GCC پس از انقلاب ايران تأسيس شد و ميلياردها دلار اسلحه از اروپا و آمريکا برای مقابله با حمله احتمالی جمهوری اسلامی خريداری کرد.
 
تاريخ چند دهه اخير در منطقه بخوبی نمايانگر آنست که خطر ناشی از وجود جمهوری اسلامی يگانه بهانه برای حضور آمريکا و ساير قوای غربی در منطقه است؛ مسأله صدام تنها پس از اشغال کويت مطرح شد که آنهم پس از جنگ اول خليج فارس موضوعيت خود را از دست داد.
 
هرچه اوضاع عراق زودتر عادی شود، آمريکا زودتر از آن کشور و از منطقه خارج خواهد شد؛ پس چرا جمهوری اسلامی با عادی شدن شرايط عراق و استقرار دمکراسی در آن کشور سر عناد دارد؟
 
دليل آن کاملاً واضح است؛ هرچه اوضاع عراق و افغانستان زودتر و بهتر سر و سامان بگيرد، شانس گسترش آزادی سياسی و اقتصادی در منطقه قوی‌تر خواهد شد. جمهوری اسلامی نگران پيروزی امريکا نيست، آنها از پيروزی ملتهای عراق و افغانستان و تأثير اين تحولات در ايران نگرانند. 
  
 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
 
 


 

Tuesday, July 13, 2004

کنکور بهشت

يه روز خدا می‌بينه که همه‌ی آدمها آمدن توی بهشت!
از جبرائيل سئوال ميکند که چرا همه آمده‌اند توی بهشت؟
جبرائيل پاسخ ميدهد: مگر خداوند اطلاع ندارند که سئوالهای شب اول قبر را آخوندها پيش فروش کرده‌اند؟
- آخوندهای دُم بريده ....



++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
++++++++++++++++++++++++++++++++++++
++++++++++++++++++++++++++++
+++++++++++++++++++++
++++++++++++++
++++++
+