: : : : علمى : : : :

Friday, June 25, 2004

انقلاب ميخك سرخ و لوله تفنگ


محسن كردى – روزنامه نيمروز

... در يكى از روزهاى سرد آذر يا ديماه سال ۱۳۵۷ در محوطه دانشكده خلبانى در مركز آموزشهاى هوايى در خيابان «تهران نو» با بچه ها مشغول بازى فوتبال بوديم كه ناگهان شاهد يكى از صحنه هاى احساس برانگيز زندگى ام شدم. اين صحنه هرگز از خاطرم محو نميشود؛ دسته اى از دانشجويان نظامى كه براى مقابله با تظاهر كنندگان به بيرون و در خيابانها برده شده بودند، اكنون با نظم و بيصدا و تفنگها بردوش به طرف محوطه ميآمدند. بر سر لوله تفنگ تيره رنگشان، ميخكهاى سرخى خود نمايى ميكرد.
ناگهان سكوت همه جا را گرفت. صحنه خيلى باشكوه بنظر ميآمد. بى اختيار همه كسانى كه در محوطه بودند براى آنها كف زدند. اشگ در چشم و لبخند رضايت بر روى لب همه بود. پيام روشن بود؛ ما به روى كسى آتش نخواهيم گشود.
آن سال از اوايل پاييز كارها تق و لق و اعزام دانشجويان به آمريكا متوقف شده بود و ما كارى بجز ورزش و مطالعه و بحث پيرامون اوضاع نداشتيم كه انجام بدهيم. شبها از بعضى اتاقها صداى راديو بى بى سى را ميشد شنيد. در آن هنگامه بى تدبيرى، نيروى هوايى نيز ميخواست با اعزام نظاميان به خيابانها وفادارى خود را به رژيم پيشين نشان دهد تا بلكه اعمال برخى همافران كه با انقلابيون همدردى نشان ميدادند از افكار مردم زدوده شود و روحيه ارتش بالا برود.
من جزو اولين دسته بودم كه به بيرون اعزام شديم و ما و افسر فرمانده مان تحت فرمان افسران نيروى زمينى و گارد قرار گرفتيم.
قبل از اعزام با بچه ها كه پيرامون احتمال درگيرى با مردم صحبت ميكرديم هيچكس حاضر نبود به روى مردم آتش بگشايد. اما همه ميگفتيم كه اگر كسى بخواهد اسلحه را از دستمان خارج كند حتما او را با تير خواهيم زد.
ما در منطقه يوسف آباد مستقر شده بوديم و اوضاع آرام بود. وقتى به پادگان بازگشتيم شنيديم كه در برخى نقاط چون بچه ها تازه كار بودند جمعيت بسرعت بر آنها سوار شده بودند و كار به شوخى و خنده رسيده بود و رگبارهاى تير هوايى كه بچه ها در ميكردند صحنه هاى چهارشنبه سورى زودرس را تداعى ميكرد. يكى دو روز بعد بود كه صحنه گل ميخك و تفنگ در محوطه دانشكده اشك به چشمها آورد.

آنچه آمد همه بى تدبيرى رژيم سابق بود و ندانم كارى. اين حالت ما جوانهاى ۱۸ تا ۲۰ ساله را اگر با نيروهاى مخصوص و آموزش ديده آخوندها كه با زره و كلاه خود رزمى به ميدان ميآيد مقايسه كنيم مشخص ميشود كه چرا رژيم پيشين به فوتى فرو ريخت و رژيم فعلى ۱۸ تيرها را از سر به سلامت ميگذراند. در ۱۸ تير سال گذشته مردم نقشه داشتند كه در لوله تفنگ نيروهاى انتظامى گل ميخك بگذارند. اما لوله تفنگى يافت نشد! هرچه بود باتوم بود و كلاه خود و زره. جواب محبت ها و گلهاى مردم را با باتوم ميدادند و زره. اصلا اجازه نميداند كه بين مردم و نيروهاى سركوب ارتباط احساسى برقرار شود. نيروهاى سركوب انتظامى با هيبتى هراس آور به ميدان ميآمدند. حتا راندن كاميونها و وسايل نقليه شان نيز هراس آور بود. از قرار به آنها داروهاى محرك خورانده بودند. مردم ميگفتند كه اينها حالت طبيعى نداشتند.

رژيم جمهورى اسلامى رژيمى بناشده بر زلزله ها و بحرانهاست. طريق مبارزه را ميداند و همواره يك قدم جلوتر حركت كرده است. از ترور شاپور بختيار و ديگران بگير تا زدن تلويزيونهاى ماهواره اى و نيز اگر نه خريد، اما حال دادن و عدم آزار ماهواره هاى غيره سياسى، و گاها با دادن آگهى از ايران به آنها كه خود نوعى خريد است، همه نشان از كار فكر شده در رژيم دارد. زدن تلويزيونها شاهكار بود.
رژيم با استفاده از تكنيك پيشرفته الكترونيك و كامپيوتر، قادر است به كامپيوترهاى خانگى اعضاى اپوزيسيون داخل و خارج رسوخ كند و يا تلفنها و محلهاى تماس شهروندان و سايتهاى مراجعه شده توسط آنها را در ايران را كنترل كند.
سابقا فعاليتهاى اپوزيسيون چندان محل توجه رژيم نبود. اما با آمدن اينترنت و ماهواره ها، و براى جلوگيرى از برقرارى ارتباط، رژيم دست بكار شده است. صحبت از چند ميليون دلار بودجه براى اين كار است.
يك فعال سياسى در كادر رهبرى يك نيروى اپوزيسيون كه صبح سر كارش ميرود كه تكه نانى در بياورد و در فقر و فاقه، با يك كامپيوتر فكسنى در مقابل چشم غره هاى زنش كه به هنگام پرداخت آبونه يك خط دائم چسكى بيشتر ميشود، مجبور است در وقتى كم و نارسا اخبارى را مطالعه كند و تماسهايش را برقرار كند، كجا وقت دارد كه به جنگ الكترونيك با دستگاههاى پيشرفته رژيم بپردازد؟
بيچاره روحش هم خبر ندارد كه هرچه بر صحنه كامپيوترش ميبيند را ديگرى در ايران نيز در وزارت اطلاعات تماشا ميكند. شايد آنچه آمد كمى غلو شده باشد اما خبرش را كم نشنيده ام. بهتر آن است كه مبارزه بطريقى شفاف پايه ريزى شود كه جاسوسى الكترونيك تاثير بر آن نداشته باشد. مسائل محرمانه و مهم را اما بايد دقت كرد و از راه پست و فكس و تلفن رفع و رجو كرد.لابد قبض تلفن را دقت كرده ايد كه شماره تلفن و زمان زنگ زدن با ساعت و دقيقه و ثانيه و مدت تماس را ذكر كرده اند. اين كار را با يك كامپيوتر ساده انجام ميدهند.
جمهورى اسلامى عين همين كامپيوتر را در مخابرات خود دارد و دقيقا ميداند كه چه كسانى با خارج از كشور با فلان شماره تلفنها تماس گرفته اند. پس از ۱۸ تير سال گذشته به خانواده هائى كه به تلويزيونهاى سياسى و راديوهاى سياسى خارج كشور زنگ زده اند مراجعه كرده و با آرامى به آنها تذكر داده اند كه تكرار نشود. رژيم تار عنكبوتى اطلاعاتى و نظامى و سركوبگرانه در سراسر ايران تنيده است. در چنين شرايطى و با چنين نميتوان انتظار داشت كه ظرف يك بعد از ظهر آنچنان كه در رومانى و گرجستان، رژيم سرنگون شود بلكه بايد تمهيدات متقابل و حساب شده براى شرايط ايران را براى آن بعد از ظهر تهيه ديد. رژيم آنقدر مهارت يافته است كه همه چيز را بو بكشد.

زمانى بود كه احساس عدم موفقيت و مقابله با رژيم پيشين براى انقلابيون آن زمان، به همين اندازه امروز مايوس كننده و ناشدنى به نظر ميآمد. مگر ميشود پنجمين قدرت نظامى جهان را به زير كشيد؟ پاسخ را هنگامى كه آزمايش كردند و راهش را يافتند بدست آوردند و نشان دادند كه بايد عقل را بجاى زور بازو نشاند.
اگر زور بازويش را براى گرفتن تفنگ من بكار ميبرد يك گلوله در سينه اش جاى ميدادم. اما با ميخكى كه در لوله تفنگم نهاد، دلم را بى گلوله اى سوراخ كرد. اينها تفنگ بدست ندارند، رژيم عاقل تر از آن است كه مرز و حد سركوب را نشناسد. اما بايد جاى نهادن ميخك را كه دل سركوبگران را سوراخ كند يافت. همراه مهارتهاى رژيم، مخالفين نيز بايد مهارتهاى شان را در جنگ روانى بالا ببرند و در گفتارها بسيار حساب شده عمل كنند.

درست بخاطر ندارم كه در آغاز ۱۸ تير ۷۸ بود يا بسيار قبل از آن، در جايى خواندم كه محسن رضايى فرماندهان سپاه و غيره را جمع كرده و خطاب به آنان گفته است كه با توجه به كينه اى كه مردم و گروههاى سياسى از شماها به دل دارند، اگر دست شان به شما برسد تكه بزرگه تان گوشتان خواهد بود. به زن و بچه و فاميل تان هم رحم نخواهند كرد.
نظاميان شاه يك هزارم ما با مردم مشكل نداشتند و به آن سرنوشت دچار شدند. شما ها ديگر حساب تان با كرام الكاتبين است. بيخود در برخورد با دشمنان رژيم، چه مردم عادى چه نيروهاى سياسى دچار احساسات نشويد و به شدت سركوب كنيد. موضوع مرگ و زندگى خود و زن و بچه تان و صدها هزار هواداران رژيم در ميان است. اگر براى ايران هم نگران هستيد نبايد اجازه بدهيد كه شما را شكست دهند كه اگر چنين شود ايران در مرگ و انتقام گيرى فرو خواهد رفت.

از آن پس اين معنى به صورتهاى گوناگون در نشستهاى خصوصى نيروهاى سركوبگر مطرح ميشود. حرفهاى نسنجيده برخى مجريان تلويزيونى و سخنان تهديد آميز و ناشيانه برخى ديگر از مجريان و يا تماشاگران (كه ممكن است از درون رژيم باشند) بنزينى است كه بر آتش حرفهاى محسن رضايى ريخته ميشود. پنجمين قدرت نظامى جهان كه هيچ، حتا يك ارتش فكسنى جهان سومى را نيز نميتوان تنها با سه راهى و كتل مولوتوف و تظاهرات سرنگون كرد. كشتن تظاهر كنندگان هيچ كارى ندارد حتا اگر هزارها و ميليونها باشند، تعداد فشنگها بسيار بيشتر است و به بيش از يكى دو قلب سياه نيز براى رهبرى اين كار نيازى نيست.
نظيرش بارها در جهان رخ داده است. اما نيازى نيست كه كار به آنجا بكشد. ميتوان با نيرويى زبده هر حركتى را در نطفه خفه كرد و فشنگها را براى روز مبادا كنار گذاشت. اما اگر قلب نيروهاى سركوب تسخير شد، روز مبادايى هم در كار نيست و سران رژيم ديگر بايد راه فرار را بجويند. نظير اين هم بارها در جهان رخ داده است.

اگر گل ميخك توانست پنجمين قدرت نظامى جهان را از هم بپاشد و يك رژيم را سرنگون كند، و اگر راه مقابله ديگرى بجز بازهم بدست آوردن دل نيروهاى سركوبگر و همراه كردن آنها با مردم باقى نمانده است و اگر آقاى شماعى زاده خطاب به پاسدار نيروهاى انتظامى بدرستى و با قطره اشكى در چشم ميگويد كه برادر تفنگت را از روى سينه من بردار... پس تهديد آنها و بنزين ريختن بر روى آتش محسن رضايى چه معنا دارد؟

در هر رژيمى تعدادى شكنجه گر و اطلاعاتى وجود دارد. در رژيم جمهورى اسلامى تعداد شكنجه گران بيشمار و به هزاران ميرسد. از آنها كه مردم را تعزير كرده اند بگير تا شكنجه گران حرفه اى و حتا كميته چى ها. در اين ميان شايد ميتوان هزاران خبرچين را نيز جا داد كه عمل شان به شكنجه و اعدام مردمان انجاميده است. اينها همه در پستهاى حساس قرار دارند و از آينده خود بيمناك و اگر بترسند حتما از رژيم دفاع خواهند كرد.
از طرف ديگر مردم در فقر بسر ميبرند. تعمير شيشه ماشينى كه بعلت بوق زدن اعتراضى در ۱۸ تير توسط نيروى سركوب نظامى خرد شده است يكى دو ماه حقوق نان آور خانواده ميخورد. همان خانواده اى كه قول خريد يك شلوار جين به نوجوانش را ماه هاست كه به عقب انداخته است. قصه هاى زندانى شدنها، از دانشگاه اخراج شدنها و بسيارى مسائل ديگر از اين قبيل را كنار هم قرار دهيم، ملاحظه ميكنيم كه با چنين تركيبى از پاراديم روانى حاكم بر جامعه ما صحبت از راه اندازى تظاهرات و مخالفت و همراه آن تهديد كارگزاران و حتا شكنجه گران رژيم و خبر چينان و اعوان و انصارشان كه از درختها آويزان تان ميكنيم و به بچه هاى تان هم رحم نخواهيم كرد با هم نميخواند. كسى كه مدعى برقرارى حقوق بشر است مگر ميتواند اينچنين تهديد كند؟
جوان ۲۰ ساله بى تجربه سال ۵۷ كه هيچ مشكلى هم با مردم نداشت و مردم هم با او مشكل نداشتند حاضر بود گلوله را در سينه كسى بنشاند كه ميخواست اسلحه اش را از دستش بگيرد. امروز پس از ۲۵ سال تجربه و ديدن مارها و روزگار غدار، مگر ميشود دل نيروى سركوبگرى را كه به او وعده تكه تكه شدن و سربريدن بچه اش داده ميشود بتوان با مخالفين همراه كرد؟ آن نيروى انتظامى مگر آنكه مغز خر خورده باشد كه از كشته مخالفينى كه وعده بريدن سر بچه هايش را ميدهد پشته نسازد. اگر ارتش شاه اسلحه را بر زمين گذاشت بخاطر گل ميخك بود و اينكه «آقاى ژنرال ميخواست آقا باشد».
اگر آن پاسبان كلانترى ميدانست كه او را تكه تكه خواهند كرد و يا آن سرباز روستايى ميدانست كه سرش بريده خواهد شد حتما از جان خود دفاع ميكرد. اگر آن دانشجوى خلبانى ميدانست كه با همراه شدن با انقلابيون دارد آينده خود را تباه ميكند و او را به جرم حزب اللهى نبودن از شغل و رسيدن به آرزوهايش معزول ميكنند آن گل ميخك را با گلدانش به هرجاى نا بدتر آن تظاهر كننده فرو ميكرد.

***
اخيراً چند نفرى كه بدرستى مشخص است كه يا خريدارى شده اند و يا با مأموريت به سايتهاى اينترنتى و گپسراها گسيل شده اند، مشغول كمك كردن به محسن رضايى براى ريختن بنزين بر آتش سركوب مردم ايران هستند. آنها بنام مبارزين ۱۸ تير از ايران و خارج، از موضع مبارزه راديكال وارد شده و حرف از انتقام و كشتار و سربريدن ميزنند و هركس را كه بدرستى آنها را از اينگونه مواضع برحذر ميكند عامل رژيم معرفى ميكنند و هو و جنجال راه مياندازند. هيچ نيروى اپوزيسيونى وجود ندارد كه صحبت از انتقام و سر بريدن كرده باشد. همه صحبت از دادگاه عادلانه، بى يا با كيفر و در هر صورت بدون رأى اعدام ميكنند آنهم بطور نمادين و براى تعدادى اندك از سران.
در برنامه همه نيروهاى سياسى هست كه از تمامى امكانات رژيم فعلى استفاده شود و كسى از كار بيكار نشود چه رسد به اينكه كار به انتقام برسد.
لهجه و طرز سخن گفتن تهديد كنندگان در گپسراها گاها بسيار ناشيانه است و خود را لو داده اند. هدف مشخص است؛ ميخواهند صداى مردمان عادى و كم سواد و كم تجربه خارج كشور را كه باشنيدن مظالم رژيم دلشان بدرد آمده و از سر خشم در گپسراها حرفهايى را ميزنند ضبط كنند و در آستانه ۱۸ تير براى نيروهاى سركوب و براى حرفهاى جاودانه محسن رضايى شاهد بياورند كه ببينيد مخالفين شما، در اپوزيسون چگونه تهديد تان ميكنند. از جمله تهديد هاى شان اين است كه ما ميدانيم كه حتا از سفارتها با مخالفين در تماس و همكارى هستند كه اگر رژيم سقوط كرد بلايى به سرشان نيايد.
البته از اين سخنان دو منظور در ميان است. يكى اينكه اگر كسانى از درون رژيم با مخالفان تماس ميگيرند كه براى سقوط آخوندها كمك كنند به هراس بيافتند و دوم اينكه اگر از عوامل رژيم كسى با مخالفان براى نفوذ تماس گرفت، كسى به او شك نكند. ما به نيروهاى سركوب انتظامى دسترسى نداريم كه به آنها برسانيم كه آنچه كه براى شان پخش ميشود يك فريب است. اما به اين وسيله دست كم به مبارزين دلسوز در خارج كشور كه به گپسراها رفت و آمد دارند ميرسانيم كه فريب نخورند و بازيچه ترفندهاى رژيم نشوند. و ديگر آنكه آنانكه اين مطالب را ميخوانند يا مواضع نيروهاى اپوزيسيون را كه مهمترين عامل پس از فرو ريزى رژيم هستند را ميدانند، به نيروهاى سركوب تحت امر رژيم حقيقت را برسانند تا تحت تاثير ترفندهاى رژيم واقع نشوند.


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^




Thursday, June 24, 2004

يک شکست ديگر


شاهين فاطمی - کيهان لندن

شورای امنيت سازمان ملل متحد با تصويب قطعنامه اخير به اتفاق آراء خود را در مورد ثبات آينده و دمکراسی در عراق متعهد کرده است.

بديهی است که آينده عراق تنها با تصويب يک قطعنامه، که آنهم برای جلب رضايت «همگان» چهار بار مورد بازنويسی و تجديدنظر قرار گرفت، تأمين نخواهد شد و در پيامد اين قطعنامه اگر اقدامات اساسی صورت نپذيرد، گرهی از مشکلات گشوده نخواهد شد.
پاره‌ای از اين اقدامات اساسی عبارتند از بخشودگی کامل بدهی‌های عراق از طرف فرانسه، روسيه، آلمان و ساير کشورهای طلبکار؛ تا وقتی قلاده سنگين صدها ميليارد دلار قرضهای خارجی بر گردن عراق سنگينی می‌کند هيچ حکومتی در آن کشور قادر نخواهد بود به موفقيت در سامان بخشيدن به اوضاع آن کشور نائل آيد.

مشکل ديگر عراق اختلافات داخلی ميان سه خانواده قومی و مذهبی آن کشور است، ‌هر اندازه دعوای سنی ــ شيعه و يا شيعه ــ کرد جدی‌تر شود، کار برقراری ثبات و امنيت و در پی آن دمکراسی در عراق دشوارتر خواهد بود و اين کمکها می‌تواند بنياد هر توافق و تعهد بين‌المللی را متزلزل کند.

با اينهمه نبايد حصول توافق ميان پنج عضو دائمی و جلب همکاری و همرائی ده عضو غيردائمی شورای امنيت را کم ارج نهاد؛ اين موفقيت ديپلماسی آمريکا و انگلستان بيش از همه تودهنی محکمی بود به نظام جمهوری اسلامی که با همه تلاشهای پنهان و آشکارش نتوانست به هدفهای منافقانه و اخلالگرانه‌اش در عراق دست يابد.

بارها رفسنجانی و ديگر عاملان نظام مافيائی تهران آمادگی خود را برای «خدمت» در عراق به آمريکا اعلام کردند ولی از آنجا که همزمان با اين اعلام آمادگيها مخفيانه به تخريب اوضاع کمک می‌کردند، کسی آنها را به بازی نگرفت؛ هرچه اوضاع عراق، و به طور کلی منطقه، به سوی سر و سامان گرفتن پيش می‌رود، بر شدت تحريکات نظام تهران افزوده می‌شود؛ آنها کار را به جائی رسانده‌اند که از شدت واپسماندگی مجلس هفتم را با شعار مرگ بر آمريکا افتتاح می‌کنند و در تهران رسماً برای ثبت نام داوطلبان تروريست انتحاری دفتر و دستک ترتيب می‌دهند.

زمانی که سياست خارجی يک کشور کليدی و استراتژيک برپايه حفظ و تقويت منافع ملی متکی نباشد و در عوض ماجراجوئی، سودپرستی و تروريسم بين‌المللی عوامل اصلی آن را تشکيل دهد نبايد انتظاری بيش از اين داشت.

ملت ايران کوچکترين دخالتی در تعيين سياست خارجی کشور ندارد زيرا از انتخاب نمايندگان واقعی خود محرومش کرده‌اند و در عوض نمايندگان غيرمنتخب نظام به کمک پاره‌ای عناصر مشکوک و ماجراجو، سياست خارجی کشور را به گروگان گرفته‌اند.
در افغانستان، در مذاکرات با کشورهای همسايه دريای مازندران، در مورد مسائل خليج فارس، در مورد پرونده هسته‌ای کشور و اکنون در مورد آينده عراق هر روز شاهد شکستهای تازه نظام هستيم؛ اين شکستهای پياپی از پيش منافع ملی ما را پايمال می‌کند.

آنچه امروز به صورت شکست حکومت ملايان جلوه می‌کند، در آينده برای ملت ايران و حکومتهای دمکراتيک منتخب آن به عنوان مسائل و مشکلات ملی عرض وجود خواهد کرد.

به عنوان نمونه، آثار سوء دخالتهای زيانبخش نظام جمهوری اسلامی در عراق، تأييد و تقويت گروههای تروريستی به ويژه حمايت از مقتدا صدر و «لشگر مهدی»، اينها همه موجب شده است که ملت عراق و رهبران آن کشور علناً به حکومت ايران نه به عنوان يک همسايه دلسوز، بلکه به عنوان يک دشمن بدخواه بنگرند.

هفته گذشته امام جمعه نجف رسماً از حکومت جمهوری اسلامی به خاطر پشتيبانی از مقتدا صدر انتقاد کرد؛ اين امام جمعه با آيت‌الله سيستانی و پيروان وی بسيار نزديک است و سخنان وی نشان می‌دهد که کاسه صبر رهبران مذهبی و ملی عراق لبريز شده است.

بدين ترتيب، يک بار ديگر نظام جمهوری اسلامی نتوانست از يک فرصت تاريخی به نفع کشورمان بهره بگيرد و پس از نزديک به نيم قرن عناد و دشمنی و حتی جنگ خونين و ويرانگر ميان دو کشور همسايه، با استفاده از اين فرصت مبانی صلح و آرامش و همکاری متقابل را تقويت کند.

زمانی که آلمان و فرانسه از سوئی و روسيه و چين از سوی ديگر سعی می‌کنند ميان خود و آمريکا تنش‌زدائی کنند و به جبران مافات بپردازند، جمهوری مفلوج اسلامی به اين دلخوش کرده است که خود را رقيب و همتای آمريکا در منطقه و جهان معرفی کند و با حلوا حلوا گفتن دهان شيرين سازد!

دير يا زود، با تحکيم مبانی ثبات در عراق و افغانستان، سفر طولانی به مقصد دمکراسی و آزادی در اين دو کشور و سرانجام در ساير کشورهای منطقه آغاز خواهد شد.
تغيير اوضاع در افغانستان و عراق منطقه را متحول کرده است و ملت ايران در کمال هوشياری تحول اوضاع منطقه را زير نظر دارد و در موقع مقتضی برای دستيابی به دمکراسی و آزادی آنچه لازم باشد خواهد کرد. کاروان پيشرفت و تغييرات در منطقه به راه افتاده است و هيچ عامل و ترفندی نخواهد توانست در برابر اين حرکت طبيعی مقاومت ورزد.
اقدام شورای امنيت سازمان ملل متحد را بايد به عنوان يک قدم مثبت ديگر در اين مسير تعبير کرد.


)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))





Wednesday, June 23, 2004

آزادى ملوانان بريتانيا در قبال آزادى ۳۰ ايرانى بازداشتى در عراق؟

سخنان سردار سرتيپ عليرضا افشار از فرماندهان سرشناس سپاه پاسداران و معاونت فرهنگى و تبليغات دفاعى ستاد كل فرماندهى قوا، در رابطه با افسران و ملوانان بازداشت شده بريتانيايى در ايران مبنى بر اينكه در صورت اثبات اين امر كه آنها در ورود به آبهاى ايران قصد سوئى نداشته و به اشتباه وارد حريم آبى جمهورى اسلامى شده اند، كار آزادى آنها را به سرعت انجام خواهد گرفت، همراه با گفته هاى تونى بلر نخست وزير بريتانيا بامداد امروز كه حكايت از حل سريع بحران تازه در روابط بين لندن و تهران مى كرد، گوياى اين واقعيت است كه جمهورى اسلامى پس از جدى ديدن اخطارهاى دولت بريتانيا، به سرعت عقب نشسته است.

روزنامه هاى بريتانيا از جمله تايمز و گاردين و ديلى تلگراف كه نقطه نظرهاى محافظه كاران را انعكاس مى‌دهد در شماره هاى ديروز و امروز خود، به طور ضمنى يادآور شدند، بين حملات اخير انصار حزب الله و وابستگان رهبر جمهورى اسلامى به سفارت بريتانيا در تهران و توقيف سه قايق و ملوانان انگليسى رابطه اى مستقيم وجود دارد. تهران به شدت از موضع گيرى هاى اخير بريتانيا پيرامون برنامه هاى اتمى اش و نيز پرونده حقوق بشر رژيم اسلامى به شدت خشمگين است. تايمز از قدرت نمايى محافظه كاران و پاسداران سخن مى‌گويد كه با محوشدن سايه ى محمد خاتمى و ياران اصلاح طلبش از صحنه سياسى ايران، هر روز سنگر تازه‌اى را به تسخير درمى‌آورند.

در اين حال اشاره راديو آلمان به خواستهاى اعلام نشده سپاه پاسداران از انگليس و در راس آنها آزاد كردن چهل عضو واحد جديد انتحارى سپاه كه ماه پيش در عراق توسط نيروهاى اوكراينى دستگير و سپس به نيروهاى بريتانيايى تسليم شده‌اند، اينك مورد تاييد مقامات انگليسى قرار گرفته است. در واقع در كنار غضب رهبر جمهورى اسلامى و ارگانهاى وابسته به او مثل سپاه از سياستهاى اخير بريتانيا، سپاه پاسداران با در اختيار داشتن ۹ افسر و ملوان انگليسى كه كار آموزش واحدهاى آبى نيروهاى امنيتى و پليس عراق را برعهده داشته اند، فرصت طلايى براى نشان دادن قدرت خود پيدا كرده است.

روزنامه «اينديپندنت» با چاپ كاريكاتورى از جك ستراو وزير خارجه بريتانيا و مدافع سرسخت سياست نزديكى و تفاهم با جمهورى اسلامى موضوع يك مقاله را در خطوط تصويرى بيان كرده است. كاريكاتور سپاهيان ايرانى را نشان مى‌دهد كه در شط العرب قلاب انداخته‌اند، آنهم به اميد صيد يك ماهى بزرگ. اما ماهى كه به قلاب آنان آويزان است كسى جز جك استراو وزير خارجه بريتانيا نيست.
استراو در لندن از طريق تلفن با خرازى در تماس بوده است و همزمان ريچارد دالتون سفير بريتانيا در تهران و مرتضى سرمدى سفير جمهورى اسلامى در لندن كه ماموريتش پايان يافته است، با تماسهاى مستمر كوشيده‌اند از گسترش بحران در روابط دو كشور جلوگيرى كنند.

دالتون كه ۱۸ ماه پيش به تهران اعزام شد، تاكنون موفق به مهار حداقل ۵ بحران در روابط كشورش با جمهورى اسلامى شده است. او كه يك ديپلمات برجسته انگليسى است كه به خونسردى اشتهار دارد، زمانيكه سفارتش در تهران در محاصره نيروهاى امنيتى هدف سنگ پراكنى و كوكتل مولوتف انداختن انصار حزب اله قرار گرفت، به جاى آنكه چمدان ببندد، و به كشورش بازگردد، در تهران ماند تا مانع از آن شود، حادثه اشغال سفارت امريكا در آغاز انقلاب تكرار شود.
تونى بلر كه با اطمينان خاطر از آزادى قريب الوقوع ملوانان انگليسى ياد كرد، چنين اشاره‌اى به موضوع سى ايرانى بازداشت شده در عراق نكرد. اما گفته مى شود پشت پرده بر سر آزادى آنها نيز توافق شده است.

صدای آلمان


=============================================





Tuesday, June 22, 2004

چهارشنبه، يکی پول گم کرد آن دگر پول پيدا کرد


احمد احرار - کيهان لندن

همزمان با انتشار خبر مربوط به حراج دختران و پسران ايرانی در شيخ‌نشين فجيره، مجله «لوپوئن» در پاريس گزارش مبسوطی داشت راجع به يک بهشت جديد زمينی بنام «دوبی».
ضرب‌المثل اروپايی می‌گويد تيره‌بختی يکی، مايه نيکبختی ديگريست؛ خودمان هم در فارسی ضرب‌المثلی داريم به همين مضمون: «چهارشنبه يکی پول گم می‌کند، يکی پول پيدا می‌کند».

شکوفايی دوبی از يک ربع قرن پيش آغاز می‌شود، درست در همان زمان که ايران به ورطه آشفتگی و بی‌سامانی سقوط کرد؛ در حقيقت، دوبی يکی از نخستين و نزديکترين پناهگاههايی بود که ايرانيان برای فرار از آتش انقلاب برگزيدند.
از تاليران سياستمدار معروف فرانسوی پرسيدند در برابر انقلاب چه بايد کرد؛ گفت همان کاری که در برابر حريق می‌کنيم: فاصله گرفتن از آتش!

انقلاب اسلامی در کشوری رخ داد که نياز به انقلاب نداشت؛ نه دين به‌خطر افتاده بود نه وطن؛ مشکلاتی وجود داشت که با تغيير و تحولی در سطح بالای مديريت کشور و تجديد نظر در پاره‌ای سياستها حل‌شدنی بود؛ موجبات چنين تحولی نيز فراهم آمده بود.
تعارف را کنار بگذاريم و بپذيريم که اگر ما ايرانيها به‌اندازه مردمی که در يک جزيره کوچک خليج فارس بنام دوبی زندگی می‌کنند مصلحت‌انديش و آينده‌نگر و واقع‌بين و قادر به تشخيص نفع و ضرر بوديم و از بين راههايی که در برابرمان قرار داشت بدترين را برنمی‌گزيديم يک فرصت تاريخی برای متحول ساختن اوضاع و دستيابی به هدفهای متعالی آنچنان مفت از کف نمی‌رفت و زيانش به خودمان و سودش به ديگران نمی‌رسيد.

از پيامدهای قهری انقلاب، مهاجرت وسيع ايرانيان بود به خارج؛ ايرانيان مهاجر صرف‌نظر از مهاجران سياسی که حسابشان جداست و نه از روی اختيار که به‌اجبار جلای وطن کردند، نوعاً از دو گروه تشکيل می‌شدند؛ يک گروه آنها که مال و منالی داشتند و می‌خواستند آن را از خطر برهانند؛ گروه ديگر آنها که چيزی نداشتند و برای يافتن کار و نان راهی سرزمينهای بيگانه می‌شدند.
جزاير خليج فارس که زمانی مأمن دزدان دريايی و مسکن صيادان فقير بود، اين زمان هم برای سرمايه‌داران و سرمايه‌گذاران ايرانی که درجستجوی جای امنی برای خودشان و سرمايه‌هايشان بودند جاذبه داشت، هم برای جويندگان کار و نان؛ هر دو گروه به اين جزاير جذب شدند و هم خودشان ازين مهاجرت منتفع شدند،‌ هم به آبادی و توسعه سرزمينهای ميزبان کمک کردند.

واقعه بعدی، تسخير سفارت آمريکا و گروگانگيری آمريکائيان بود که به تحريم اقتصادی ايران منجر شد؛ به‌موجب قانون تحريم، شرکتهای آمريکايی و شرکتهايی که آمريکا و آمريکاييان در آنها سهيم بودند از داد و ستد با ايران منع شدند اما ايران کشوری نبود که بتوان از بازارها و منابع طبيعی آن چشم پوشيد همچنان که دولت ايران نيز نمی‌توانست دروازه‌ها را ببندد و بی اعتنا به تحريم اقتصادی، در محدوده‌ مملکتی محصور بکارد و بدروَد و شصت ميليون جمعيت را نان بدهد؛ در نتيجه، معاملات غير مستقيم بين ايران و خارج شکل گرفت و طرفين، پايگاه عمليات خود را در جزاير خليج فارس، علی‌الخصوص دوبی، قرار دادند.
درآمد نفت و گاز از يک طرف و درآمد حاصله از تبديل جزيره به بندر آزاد و مرکز عمده‌ معاملات بازرگانی و فعاليتهای اقتصادی از سوی ديگر، چهره دوبی را در فاصله چند سال بکلی دگرگون ساخت؛ پس از آن هم جنگ ايران و عراق فرصت بيشتری جهت بهره‌گيری در اختيار دوبی قرار داد و امروز، دوبی، آن جزيره کوچک بی نام و نشان، مثل الماسی خوش‌تراش در وسط آبهای نيلگون خليج فارس می‌درخشد و از هر لحاظ يک بهشت زمينی محسوب می‌شود.

مجله «لو پوئن» در گزارش مشروح خود نوشته است اکنون اين دوبی نيست که برای توسعه و ترقی به سرمايه‌های خارجی نياز دارد و ناز سرمايه‌داران را می‌کشد؛ برعکس، سرمايه‌داران خارجی برای سرمايه‌گذاری ناز دوبی را می‌خرند و بدان نياز دارند.

ساير شيخ نشينهای خليج فارس نيز در اين ربع قرن، کم و بيش از وضعی مانند دوبی برخوردار شده‌اند و در چنين احوال،‌ تعجبی ندارد اگر در بازارهای پر رونق آنجا تجارت انسان هم رايج باشد و دختران و پسران ايرانی خودفروشی کنند يا به‌‌معرض فروش گذارده شوند.

از برکت «انقلاب شکوهمند» برگشته‌ايم به دورانی که وصف آن را در کتابهايی چون «سياحتنامه ابراهيم‌بيگ» می‌خوانديم؛ با هم نگاهی به اين کتاب می‌اندازيم که بيش از يکصد سال بر تاريخ کتابت آن می‌گذرد.
مسافر ما ــ قهرمان کتاب ــ جوانی است ايرانی‌تبار که از مصر عازم زيارت مشهد می‌شود و طبعاً می‌بايستی از طريق استانبول خود را به قفقاز و از آنجا به انزلی برساند:

«در اسکله باطوم انبوهی از ايرانيان را ديدم اما در نهايت پريشانی؛ لباس همه کهنه و صدپاره؛ رنگ رويشان زرد و ضعيف؛ از اين حالت آنان متحير و متأسف شدم... به يک همشهری که نامش علی و اهل لنکران بود رسيده با او همصحبت شدم و گفتم عجب است که در اين مملکت به هر طرف که می‌نگرم ايرانی است ولی همه پريشان و پژمرده و بيکار؛ معلوم می‌شود که همه بی‌چيزند.
گفت بلی، همشهری در اينجا بسيار است؛ چون امروز يکشنبه و کارها همه تعطيل است اينجا جمع شده‌اند؛ فردا بسياری پی کار می‌روند.
گفتم چه‌کار دارند؟ گفت همه فعله و عمله و حمال مگر چهل پنجاه نفر ميوه‌فروش، آشپز و دستفروش، مابقی سرگردان و محتاج قوت لايموت.
گفتم مگر چقدر هستند؟ گفت چهار پنجهزار نفر بايد باشند. با خود گفتم سبحان‌الله، در اين شهر کوچک چهار پنجهزار ايرانی، آنهم بدين وضع و حالت پريشانی.
گفت آقاجان چه می‌فرماييد؛ تمامی شهرها و قصبه‌ها و حتی دهات قفقاز پر از اين قبيل ايرانيان است.
گفتم چرا دولت ايران اينها را رخصت جلای وطن می‌دهد؟
گفت خدا پدرت را بيامرزد؛ از قيامت خبری می‌شنوی، دستی از دور بر آتش داری؛ اولا در ايران امنيت نيست، کار نيست، نان نيست، بيچارگان چه کنند؟ بعضی از تعدی حکام، برخی از ظلم بيگلربيگی، داروغه و کدخدا می‌گريزند؛ اين ناکسان در هر کس بويی بردند که پنج شاهی پول دارد به هزار گونه اسباب چينی بر او می‌تازند؛ به يکی می‌گويند که برادرت سرباز بود از فوج گريخته، به ديگری می‌آويزند که پسر عمويت چندی قبل شراب خورده، يا يکی از خويشان تو قمار کرده است؛ حتی همسايه را در عوض گناه ناکرده همسايه گرفته حبس و جريمه می‌کنند؛ اگر به هيچکدام از اينها کاری نساختند آنگاه بر خودش هزار گونه تهمت و افترا می‌بندند؛ اين است که مردم جلای وطن کرده ممالک روم (مقصود قلمرو عثمانی است) و روس و هندوستان را پر کرده‌اند...»

و در شرح سفر تفليس:

«... باری، از مهمانخانه بيرون شده رفتيم به کنار دريا؛ به هر طرف نگاه کردم ديدم باز مثل باطوم جمعی از همشهريان ما جوق جوق در زير آفتاب نشسته در ليفه و گريبان مشغول قصابی (شپش‌کشی) هستند؛ در يک طرف هم ديدم مردم جمع شده های و هويی بلند گشت و يکی را می‌زنند و به آواز بلند می‌گويند بزنيد اين همشهری پدرسوخته را (در بادکوبه ايرانيان را همشهری می‌گفتند) و هر کس رسيد می‌زدند.
پرسيدم اين بيچاره را به چه گناهی می‌زنند و کيست و چه‌کاره است؛ گفتند ايرانی و مزدور، يعنی عمله‌ يکی از کشتيهاست که صاحبش مسلمان و از اهل بادکوبه است؛ زنندگان نيز مزدوران کشتی و از اهل اين بلدند.
گفتم اين چگونه مسلمانی است که يک تن بيگناه و غريب را پنجاه نفر می‌زنند؟ آن شخص گفت اهل بادکوبه در حق ايرانی خيلی بيرحم هستند.
خواستم خود را به ميان اندازم؛ آن شخص، که مرد موقری به‌نظر می‌آمد، مرا از آن عزم مانع شد؛ گفت مرو که ترا هم به‌حال او می‌گذارند؛ معلوم است که شما تازه وارد اين شهر شده‌ايد؛ ما همه‌روزه امثال اين را ديده، خون جگر می‌خوريم؛ خدای نيامرزد کسانی را که سبب اينهمه بدبختی و خواری و مذلت و تيره‌بختی ما شدند...»


×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××



. . . . . . . ايران اسلامی . . . . . . .