: : : : علمى : : : :

Thursday, June 17, 2004

همسايه خوشرو!


عسگر آهنين - روزنامه نيمروز

روز يكشنبه است. برخلاف معمول، همسايه سالدار آلمانى ام با خوشروئى در جواب «صبح بخير» من مى‌گويد: Guten Morgen! ، آن را به فال نيك گرفتيم و نشستيم به نوشتن. گفتيم: بهتر است قلم را تبديل به باتوم پاسبانى نكنيم و دست از «باتوم پيچ» كردن خود و ديگران برداريم و مدتى اخم هايمان را باز كنيم و به صورت دژم و عبوس خود استراحتى بدهيم، نزد خودى ها، جز منفى ديدن و سياه سازى چيزى نيافتيم، پس به همسايه ها نظرى انداختيم.
تأثير همسايه ها را نبايد دست كم گرفت. يك ضرب المثل آلمانى مى‌گويد: «يك همسايه خوب بهتر است از برادرى در دور دست!»
حال براى آن كه بدانيم همسايگان ما در اعمال ما بى تأثير نيستند لطيفه‌اى مى آوريم:

قاضى به متهم: «آيا درست است كه شما «ويلون» همسايه تان را دزديديد؟
متهم: «بله درست است آقاى قاضى!»
قاضى: «چرا؟ شما كه ويلون زدن بلد نيستيد!»
متهم: «بله، ولى وضع همسايه‌ام، از من هم بدتر است!»

در مورد تأثيرات همسايگى، مثال از ميهن عزيز بياوريم: پيش از انقلاب ،۱۳۵۷ اصلاحات ارضى- كه در گوهر مترقى بود و در اجراء فاجعه بار- به راه افتاد.
شاه مى‌گفت: ۳۵ درصد از اهالى در روستاها كافيست؛ ۶۵ درصد بايد به شهرها منتقل شوند! (به نقل از حافظه) .
هشدارها ناديده گرفته شد و طبق آخرين سرشمارى دوره شاه در فاصله سال‌هاى ۱۳۴۴ تا ،۱۳۵۴ بيش از ۴ميليون نفر از روستاها رانده و در حاشيه شهرها، به ويژه تهران، مانده شدند.
«حلبى آباد» ها به راه افتاد و «حاشيه نشينى» ها. «روستا»، به همسايگى «شهر» آمد و شهر را از شهريت و شهروندى انداخت و اين حاشيه نشينان، مستعدترين اقشار براى پذيرش شعارهاى پيش از شهروندى- شعارهاى اسلامى- شدند.

تأثير اين «همسايگى» را ديديم: زد و خورد حاشيه نشينان با مأموران شهردارى ها شروع شد و در روند انقلاب، همه مظاهر تمدن امروزى، سينماها و رستوران ها و بانك ها ووو..... آماج حملات همسايگان شهرها شدند.
انصاف حكم مى‌كند كه در همين جا بگويم: اگر برنامه تحصيل رايگان و معافيت از پرداخت شهريه نبود، ما فرزندان كارگران- به ويژه كارگران فصلى را- هم امكان سوادآموزى نبود. هر چند كه «ساواك» آن را بعدها بر ما زهر كرد و ما را به صف «مبارزان» راند! بگذريم كه به قول شاعر: يكى داستان است پر ريش و پشم!
بارى، مى‌خواستيم به اهميت همسايگان بپردازيم، پس با گفته‌اى از «فريدريش شيللر»، شاعر و نويسنده انديشمند آلمانى، وارد بخش دوم اين نوشته مى شويم:
«نجيب ترين انسان ها نيز نمى‌تواند در آسودگى زندگى كند، اگر كه همسايه شرورش او را نپسندد!»

عراق و تركيه
همچنان كه پيروزى «انقلاب اسلامى» در ايران، منجر به تقويت «نهضت هاى اسلامى» در كشورهاى همسايه ايران شد، تحولات كشورهاى همسايه ايران، عراق و تركيه، نيز، بر ايران بى تأثير نخواهند بود، اگر كه رسانه هاى خبرى ما و روزنامه نگارانمان به وظيفه خود عمل كنند و دست از شعار: Bad News، is Good News و Good News، is No News، بردارند! هر چند كه يك ضرب المثل آلمانى مى گويد: «اخبار بد، بالدارند!»
به تحولات همسايگان مى‌پردازيم: در رابطه با عراق، شوراى امنيت سازمان ملل متحد قطعنامه‌اى را به تصويب رساند كه در آن از «التزام و پايبندى دولت موقت عراق به حقوق سياسى و حقوق بشر...» استقبال مى‌شود و «احترام به حقوق بشر، از جمله حقوق زنان، آزادى هاى اساسى، دمكراسى و انتخابات آزاد و سالم» در آن منظور شده است.
اما، مهمتر از تحولات در عراق، تحولات تركيه است، كه از درون مى‌آيد؛ مقايسه عملكرد حزب اسلامى عدالت تركيه با اصلاح طلبان جمهورى اسلامى ايران، بسيار آموزنده است:

زنى به دوستش گفت: «ديشب دزدها به خانه ما دستبرد زدند؛ اما زينت آلات مرا دست نخورده باقى گذاشتند!
دوستش در جواب گفت: «معلوم مى‌شود كه در كار خود تخصص داشته‌اند و «جعلى» را از «اصلى» تشخيص داده اند!»

«اصلاح طلبان» در تركيه، براى پيوستن به «جامعه اروپا» در سال ۲۰۰۱ ميلادى ۳۴ ماده از قانون اساسى تركيه را تغيير داده‌اند كه ۲۷مورد آن در رابطه با بهبود وضعيت حقوق بشر است. از آن جمله اند:
تقويت نقش پارلمان و نهادهاى مدنى در روند سياسى كشور.
تغييراتى در رابطه با «شفافيت سياسى»، «نظارت جدى تر بر مخارج دولتى» و «تساوى حقوق زن و مرد» .
گسترش آزادى هاى مذهبى و برداشتن موانع براى ساير مذاهب در دريافت موقوفات.
ايجاد دوره هاى مختلف براى زبان ها و لهجه ها....
لغو دادگاه هاى «ويژه»، دادگاه هاى ويژه امنيتى، كه پيامد آن آزادى بانو «ليلا- زانا» و سه تن از همكارانش بوده است، كه فقط به خاطر بيان يك جمله «زنده باد دوستى بين دو خلق ترك و كرد» به زبان كردى در مجلس تركيه به ۱۵ سال زندان محكوم شده بود و طى نامه‌اى به خانم «شيرين عبادى» از زندان، از او يارى خواسته بود.
در نهايت، تشكيل يك گروه نظارت كننده از مقامات بالاى وزارت خارجه، وزارت كشور (داخله) و قوه قضائيه بر اجراى قوانين! ووو.....
انتقادات خود را در جلسه اى با آقاى Ufuk Gezer، معاون سر كنسولگرى تركيه در فرانكفورت درميان مى‌گذارم.
مى گويد: «فراموش نكنيد كه ما در آغاز يك پروسه (روند) هستيم»!
نه، قصد چهره سازى از خود را ندارم. ايشان را در يك گردهمائى حزب سوسيال- دمكرات آلمان، در رابطه با عضويت احتمالى تركيه در اتحاديه اروپا ديدم. همين و بس!

دموكراسى و اسلام
اصلاح طلبان اسلامى تركيه، با تفكيك «دين و دولت» توانستند اين اصلاحات را در دستور كار بگذارند.
اخيراً مقاله‌اى از همكار بسيار بسيار و بسيار عزيز و مشهورمان آقاى «مسعود بهنود» خواندم به نام «دمكراسى و اسلام»! ايشان در اين مقاله به پاسخگوئى به «محمدتقى مصباح يزدى»، يكى از فتوادهندگان قتل هاى سياسى- زنجيره اى، پرداخته‌اند، كه در رابطه با آقاى خاتمى گفته است: «دچار خطاى فاحشى شده كه تصور كرده همين قدر كه از مردم رأى گرفته جاى پيامبر و امامان معصوم نشسته است و بلكه بالاتر. در حالى كه به نص قرآن، كسى كه چنين كند بايد رگ گردن او را زد!»
خب، تا آنجا كه به پاسخگوئى مصباح يزدى يا همان «تمساح» رفته‌اند، اختلاف نظرى نيست. اما تافته جدا بافته دانستن و به قلم دادن كسانى چون دكتر بهشتى، در كنار مطهرى و خاتمى، به راستى كه شگفتى آور است. بهشتى، تنظيم كننده «قانون قصاص» بوده است، آخر مبالغه هم حدى دارد!

من اين روزها، كتاب «اين سه زن» و «ما مى‌مانيم» از آقاى بهنود را دارم مى خوانم. امانتى، از يكى از نزديكان اعدام شده «كودتاى نوژه» .
آن كتاب ها را كنار مى‌گذارم و به اين مقاله مى‌پردازم: ايشان دچار «اين- همانی» وحشتناكى شده‌اند. آيا همه منتقدان آقاى خاتمى و سروش و شيرين عبادى، به راستى همسنگ و همگونه‌اند؟
انتقاد، نه به معناى ايرانى آن كه دشنامگوئى است، بلكه به معناى «سنجشگرى»، آيا به معناى همگوئى با مصباح يزدى هاست؟

منتقدين رژيم شاه، آيا همگون بوده‌اند؟ آيا مخالفان روحانى ايشان مثل خمينى كه مخالف اصلاحات ارضى و آزادى زنان بوده‌اند، همانا، كسانى بوده‌اند كه گفتند: «اصلاحات آرى، ديكتاتورى نه!»؟ چه شده است كه ما منتقدان به «تئو-دمكراسى» معدودى يا «مودودى» پاكستانى و «دمكراسى دينى» خاتمى، ناگهان همسنگ «مصباح يزدى» ها مى شويم؟
چرا بايد دستاوردهاى بشرى، از جمله «اعلاميه جهانى حقوق بشر» را به مذهبى بچسبانيم كه در شبه جزيره عربستان متولد شده است؟
اگر قرار است كه «ز گهواره تا گور» دانش بجوئيم، اين دانش را چرا بايد به صاحبان و مناديان و مدعيان دينى نسبت بدهيم كه اصلاً در آن شبه جزيره اينگونه احكام وجود نداشته‌اند؟ مگر مجبوريم در مقابل هر كسى كه گفت: «كينگ كُنگ» بگوئيم «هنگ كنگ»؟ مگر مجبوريم كه بگوئيم: اسلام به ذات خود ندارد عيبى؟ و همه عيب ها را متوجه مسلمانى خود كنيم؟ مگر مجبوريم كه «لااكراه فى الدين» را، بشنويم، اما «اشداءعلى الكفار» را ناديده بگيريم؟
آخر چرا بايد خودمان را گول بزنيم؟
بهتر نيست كه با زمان پيش برويم و به قول معروف: لباس زمان خود را بپوشيم؟

مى‌گويند: «سارقى براى پنجمين بار به بانكى دستبرد مى‌زند؛ پليس از كارمند بانك مى‌خواهد كه كمى فكر كند و بگويد چه چيزى در آن سارق نظرش را جلب كرده است؟
كارمند بانك پس از كمى فكر كردن مى‌گويد: «هر بار كه به بانك حمله ور شد، به مرور لباس هايش هم شيك تر شد!»

بارى، عبا و عمامه را كنار بگذاريم و لباس شيك ترى بر تن كنيم!


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^



. . . . . . . . . . رابط . . . . . . . . . .

Wednesday, June 16, 2004

انديشه‌های ناب امام راحل و اصلاح طلبان حکومتی

اسد مذنبی – سايت شهروند

اين روزها نظريات حضرت امام راحل به شدت مورد سوءاستفاده اصلاح طلبان حکومتی قرار گرفته و آنان سعی دارند با سبقت گرفتن از جناح اصلاح نطلب برای خويش از اين انديشه‌های " گه هر بار" ‌نمدی برای باقی ماندن بسازند؛ و ما برآن شديم تا جهت حفظ و اشاعه اين انديشه‌های زربار ( زر يک درجه بالاتر از گهر است) در آستانه سالگرد‌ اين ارتحال جگرسوز، مبادرت به نقل آن از توضيح المسائل خود حضرت بنماييم (خدا رحم کند) و توجه داشته باشيد که اين انديشه‌های در و گهربار چند صد صفحه ميباشد و ما فقط برخی را که به صورت قانون درآمده و يا مبنای استدلال حقوقی و قانونی قرار گرفته‌اند، نقل ميکنيم و البته اصلاح طلبان حکومتی چون ميدانند قانون در نظام اسلامی از جنس کشک ميباشد بنابر اين نخواستند آن را "ماست مالی" بنمايند.
و همانطور که گفته شد ما فقط انديشه‌هايی را نقل ميکنيم که به صورت قانون درآمده والا توضيح المسائل حضرت پراز صحنه‌های بزن بزن و پرنوگرافی است، البته برای مزاح هم که شده تعدادی از اين انديشه‌های روح افزا را نقل کرده‌ايم.
ــــــ
مسئله ۲۴۹۸ ــ مردی که زن خود را طلاق ميدهد بايد عاقل و بالغ (بالغ را ميشود کاريش کرد اما مرد عاقل از کجا گير بياوريم) و به اختيار طلاق دهد (يعنی هر وقت کيفور بود و يا هوس چشم چرانی کرد) و او را مجبور نکنند (يعنی قربانش بروم اغوا نشود) و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد (مطمئن شود که طرف جديد صد در صد در تور مبارک افتاده باشد) پس اگر صغيه طلاق را به شوخی بگويد صحيح نيست (همسران طنزپردازان و کمدين‌ها خيالشان راحت باشد چون ميتوانند ادعا کنند که شوهرانشان جدی نبوده‌اند).
مسئله ۲۵۰۸ ــ طلاق بايد به صيغه عربی خوانده شود (بدبخت شديم چون ما فارسی به زور حرف ميزنيم و همسر ما فارسی نميداند چه رسد به عربی، به کسانی که همسر خارجی دارند توصيه ميشود به جای فارسی به آنها عربی ياد بدهند) و دو مرد عادل آن را بشنوند (قضيه بيخ پيدا کرد، بايد دنبال مرد‌ عادل گشت) و اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند (خودکفايی) و اسم زن مثلا فاطمه باشد بايد بگويد "زوجتی فاطمه طالق" زن من فاطمه رهاست (ترجمه از خود حضرت امام است و يک آخيش را نيز اگر چاشنی صيغه بنمايد مستحب است؛ به همين سادگی؛ دم حضرت امام گرم) و اگر ديگری را وکيل کند بايد ‌بگويد زوجه موکلی فاطمه طالق (قابل توجه وکلای دادگاههای شريعت در کانادا).
مسئله ۲۵۰۹ ــ زنی که صيغه شده مثلا يک ماه يا يک روز يا يک سال او را عقد کرده‌اند (فاحشه گی قانونی) طلاق ندارد و رها شدن او به اين است که مدتش تمام شده (تاريخ مصرفش گذشته) يا مرد مدت او را ببخشد (قربون مردهای بخشنده) به اين ترتيب که بگويد: مدت را به تو بخشيدم (چون ميخواهم يکی ديگه صيغه کنم) و پاک بودن زن از حيض (پريود ــ‌ ترجمه از ماست) لازم نيست (يعنی برو به امان خدا و توجه داشته باشيد که حضرت امام با درايت هر چه تمام تر شر خريدن نوار بهداشتی را از گردن مردها کم کرده‌اند، دمش خيلی گرم).
مسئله ۲۵۱۰ــ زنی که نه سالش تمام نشده (از کی تا حالا بچه نه ساله را "زن" خطاب ميکنند) و زن يائسه عده ندارند (عجب) يعنی اگر چه شوهرش با او نزديکی کرده باشد (آقايان محترم نزديکی با دختربچه نه ساله در کانادا جرم سنگينی است و حبس ابد به همراه دارد ‌و بهتر است دوری کنيد نه نزديکی) بعد از طلاق ميتواند فورا شوهر کند (از چاله به چاه بيفتد و برای کار به امارات برود).
مسئله ۲۵۱۵ــ زنی که نه سالش تمام شده و يا يائسه نيست اگر صيغه بشود مثلا يک ماه يا يک سال چنانچه شوهرش با او نزديکی نمايد (يا قمر بنی هاشم، امام جان با بچه نه ساله هم جنابعالی بعله . . .) و مدت آن تمام بشود يا شوهر مدت را به او ببخشد در صورتی که حيض (پريود) ميبيند (به حق چيزهای نشنيده) بايد به مقدار دو حيض و اگر حيض نميبيند (يعنی به جای آن عروسکش را ميبيند) يعنی چهل و پنج روز از شوهر کردن خودداری نمايد (معلوم ميشود مارمولک به صغير و کبير رحم نميکند).
مسئله ۸۹۳ ــ در چهار جا تخلی (با عرض پوزش اين کلمه را ترجمه ميکنيم توالت) حرام است ( در رساله آيت الله شاهرودی رئيس قوه قضاييه هفت جا نوشته شده و معلوم ميشود بين ايشان و حضرت امام اختلاف شديدی بر سر اين موضوع وجود داشته، به همين دليل تا حضرت امام زنده بود ايشان را داخل آدم حساب نميکردند) اول در کوچه‌های بن بست در صورتی که صاحبانش اجازه نداشته باشند (اگر صاحب کوچه بن بست اجازه بدهد که کسی روز روشن وسط کوچه چنين عمل نيکويی مرتکب شود معلوم است يک چيزيش ميشود) دوم در ملک کسی که اجازه تخلی نداره(مثل شرکتها و يا رستوران مک دونالد)، سوم جايی که برای عده مخصوصی وقف شده است (فقط برای مشتريان Customer Use Only )، چهارم روی قبر مومنين (بی جهت نيست که ايرانی ها وقتی به همديگر دشنام ميدهند ميگويند ... يدم به قبر پدرت)
مسئله ۷۸ ــ مستحب است در موقع تخلی (کار خير) جايی بنشيند که کسی او را نبيند (توالت صحرايی نباشد) و موقع وارد شدن به مکان تخلی اول پای چپ (اين قسمت مخصوص پادگان های نظامی است که به چپ چپ ميدهند ــ طبل بزرگ زير پای چپ) و موقع بيرون آمدن اول پای راست را بگذارد (اگر به اين دستورات عمل نکند ممکن است يبوست حاصل شود) همچنين بايد سر را بپوشانند (يعنی در توالت نيز بايد سر خود را کلاه گذاشت) مستحب است که روی دو پا بنشينند (قابل توجه هوانيروز و هوابرد) ولی سنگينی بدن را بر پای چپ بيندازند (تکليف مومنين با توالت فرنگی چيست؟)
مسئله ۷۹ــ نشستن روبروی خورشيد (مگر طرف ميخواهد حمام آفتاب بگيرد) و روبروی ماه (يعنی اگر کسی زير نور ماه به جای اين که احساسات شاعرانه اش گل کند توالتش بگيرد بايد گفت واقعا که...) و نيز موقع تخلی نشستن در ميان باد (مگر هنگام گردباد و يا تورنادو ميشود از اين کارها کرد) و در جاده و خيابان (مثلا بزرگراه ۴۰۱) مکروه است (آدم از بغل بزرگراه ۴۰۱ رد ميشود تنش ميلرزد چه رسد به اين که برود وسط بزرگراه و از آن کارها بکند) و همچنين زير درختی که ميوه ميدهد (ممکن است طرف شيره‌ای بوده و زير درخت برای خود در حال هپروت باشد که ميوه بر فرقش فرود آيد و حال گيری بشود) و چيز خوردن در موقع تخلی (کسی نبوده به حضرت امام بگويد توالت ميز ناهارخوری نيست) و توقف زياد در موقع تخلی (اشغری ها و برادران خمار و هم شيره ها مشمول اين بند نميشوند).
مسئله ۱۱۱ــ اگر مسلمانی به يکی از دوازده امام دشنام دهد يا با آن دشمنی داشته باشد، نجس است (آخيش، خيالمان راحت شد چون امام سيزدهم از اين امر مستثنی است).
مسئله ۱۰۹ــ کسی که معلوم نيست مسلمان است يا نه پاک ميباشد(حتما حمام رفته) ولی احکام ديگر مسلمانان را ندارد مثلا نميتواند زن مسلمان بگيرد(فقط ميتواند از حراجی بازار فجيره در امارات آن را خريداری نمايد) و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود (قبرستان خاوران چطور؟)
مسئله ۱۱۵ــ قفاع که از جو گرفته ميشود و به آن آبجو ميگويند نجس است(احتمالا منظور حضرت امام آبجو گرم بوده چون تگری آن حلال ميباشد) ولی آبی که به دستور طبيب از جو ميگيرند و به آن ماءالشعير (آبجو اسلامی) ميگويند پاک است (دعوا بر سر اسم است چون ماءالشعير ترجمه عربی آبجو است و بی جهت نيست که ايرانی ها در منزل آب از جو ميگيرند، زيرا يحتمل که از طبيب نسخه گرفته باشند).
مسئله ۱۰۶ــ کافر نجس است. يعنی کسی که منکر خدا شود يا برای خدا شريک قرار دهد و يا پيغمبری حضرت خاتم الانبيا را منکر شود و بايد از آنها اجتناب کرد(يعنی بايد از چند ميليارد مردم جهان اجتناب کرد و نبايد با التماس از آنان خواست روابط ديپلماتيک با ام القرای اسلام داشته باشند و دم به دم وزير خارجه را فرستاد تا قربان صدقه کفار برود)
مسئله ۲ــ تقليد در احکام عمل کردن به دستور مجتهد است (از آقاجری بپرسيد) و از مجتهدی بايد تقليد کرد که مرد و بالغ و عاقل (مثل حسنی امام جمعه اروميه) و شيعه دوازده امامی (امام جان نان بقيه را آجر نکن) و حلال زاده باشد (يحتمل که حضرت امام شوخی ميکنند چون اگر کسی در حلال زاده بودن مجتهدی شک کند دودمانش به باد ميرود) و عادل باشد(مثل قاضی مرتضوی) و نيز بايد از مجتهدی تقليد کرد که حريص به مال دنيا نباشد (مثل هاشمی رفسنجانی)


===================================================




ناظر سازمان ملل متحد بر انرژی هسته ای

Tuesday, June 15, 2004

بازهم ملا حسنی، امام جمعه اروميه !

روزی ملا حسنی به مهمانی ميرود؛ جورابهای او يک لنگه آبی و لنگه ديگر آن قرمزاست.
از او می‌پرسند که چرا جوراب‌هايت اينجوری است؟

امام جمعه اروميه ميگويد، چه خيال کرده‌ايد، يک جفت ديگر از اينها در خانه دارم .......!

-----------------------------------------------------------

روزی ملاحسنی در خيابان به دوستش ميگويد: ما فقرا که تلفن نداريم؛ شما که تلفن داريد گاهی يک زنگی بما بزنيد!

--------------------------------------------------------------------------

پرمصرف

يک گزارشگر در خيابان از مردم سئوال ميکند که روزانه چقدر گوشت مصرف ميکنند.
نفر اولی ميگويد: روزانه حدود 250 گرم
نفر بعدی ميگويد: ای آقا، گوشت کوپنی است و کمياب؛ ما روزانه بيشتراز 150 گرم مصرف نميکنيم.
در اين احوال ملاحسنی از آنجا عبور ميکند و پاسخ ميدهد که مصرف روزانه من 2 کيلوگرم است.
گزارشگر با تعجب سئوال ميکند: حاج‌آقا چرا اينقدر زياد ؟ که در اين هنگام يک متورسوار عبور ميکند و با صدای بلند به ملاحسنی ميگويد .. فلانم توی دهنت، ملا.
ملاحسنی ميگويد: دست به نقد، همين 250 گرمش...!

-------------------------------------------------------------------------------

معجزه

يکبار دوتا پيغمبر در راهی يک اسکناس صد تومنی پيدا می‌کنند؛ برای برداشتن آن دعوايشان ميشود.

اولی: تاس بيندازيم، هرکی بيشتر آورد، پول مال او ميشود.
دومی: قبوله

اولی ميندازد و 6 مياورد ولی دومی که ميندازد 7 مياورد!

اولی: خاک برسرت ! برای صد تومان هم معجزه کردی !

-------------------------------------------------------------------