: : : : علمى : : : :

Sunday, June 13, 2004

«سگ با سكِر-ويل»



عسگر آهنين - روزنامه نيمروز

مى‌گويند «بُزرگمهر»، وزير دانشمند انوشيروان ساسانى گفته بود: «سحرخيز باش، تا كامروا باشى!»
انوشيروان دستور داد كه چند تن در سر راه او كمين و سحرخيزان او را لخت كنند و چنين شد!
وقتى «بزرگمهر» به دربار رسيد، انوشيروان با لبخند شيطنت آميزى بر لب از او پرسيد: «چه شده است؟» ماجرا را شنيد و گفت: «پس مى‌بينى كه هر «سحرخيز» ى، حتماً «كامروا» نمى‌شود!»
«بزرگمهر» در پاسخ گفت: «چرا، دزدان سحرخيزتر بودند و در نتيجه آنها كامروا شدند!»

«عيسى سحرخيز» از صاحب جريدگان اصلاح طلب، در دادگاه رسيدگى به جرايم مطبوعاتى، مورد هجوم يكى از سگان «باسكر ويل» * جمهورى اسلامى قرار گرفت.
«آيت الله محسنى اژه‌اى»، ضمن رسيدگى به «جرائم مطبوعاتى» سحرخيز، دوبار قندان را به سوى او پرتاب كرد و در نهايت، دچار هارى شد و او را گاز گرفت!

بايد گفت: يكى از امتيازات «قاضى شرع» شدن در جمهورى اسلامى اين است كه، هراحمقى مى‌تواند احمقانه ترين رفتارها و پرسش ها را با «مجرم» و از «مجرم» داشته باشد، به گونه‌اى كه باهوش ترين و باسوادترين آدم ها در مقابل آن مات شود!

حقوقدانان، مى‌بخشند كه من از همان آغاز كلمه «مجرم» را به كار مى‌برم و نه «متهم» را، چرا كه در جمهورى اسلامى، متهم نداريم و متهم همانا مجرم است!

يك كارگر معدن ذغال سنگ، از سر كار به خانه برگشت. همسرش گفت: «پاى چپ‌ات را انگار نشسته‌اى، چون كاملاً سياه است!»
كارگر معدن گفت: «در آن شلوغى، احتمالاً پاى راست همكارم را با پاى چپ خودم عوضى گرفته و شسته‌ام!»

كسانى كه مى‌خواهند در سايه قانون اساسى جمهورى اسلامى، مردمسالارى كنند، فراموش مى‌كنند كه سگ هاى «باسكر ويل» جمهورى اسلامى با شنيدن بوى تن «مردمسالارى» تحريك مى‌شوند و آنها را مى‌درند!
وقتى «رهبر» گفت: «مطبوعات پايگاه دشمنان شده‌اند»، بايد «اصلاح طلبان» حساب كار خود را مى‌كردند.

پليس به مردمان شهرى در مقابل يك «دزد لوچ» هشدار مى‌دهد و در بلندگو مى‌گويد: «اگر او را در مقابل خانه خود ديديد، فوراً به همسايه تان هشدار بدهيد!»
من هم به روزنامه نگاران اصلاح طلب هشدار مى‌دهم، «هر گاه كه رهبرى و ذوب شدگان در ولايتش شعار دادند: مرگ بر ليبراليسم! مرگ بر آمريكا! بدانند كه نوبت آنها شده است! همچنان كه «مجلس هفتم» نيز با شعار «مرگ بر آمريكا» افتتاح شد.

من از شنيدن اظهارات اين «مصلحت طلبان نظام»، كه خود را «اصلاح طلب» مى‌نامند، به كل از اصلاح طلبى نااميد شده‌ام و ياد لطيفه (جوك) اى مى‌افتم: گوريلى، يك «واك من» در دست دارد و دو گوشى آن را بر گوش. بر يك گوشى نوشته‌اند: دموكراسى و بر گوشى ديگر: دينى!
كسى از همراهش در باغ وحش، مى‌پرسد: «با چنين گوريلى چه مى‌توان گفت؟»
همراهش جواب مى‌دهد: «هر چه مى‌خواهى بگو، او گوش شنوا ندارد!»

بارى، آن اصلاح طلبانى كه گوش شنوا ندارند، سرانجام، محبوس قفس باغ وحش خويش خواهند ماند و به شنيدن ترانه «مردمسالارى دينى»، مشغول، تا وقتى كه مردى با مانتوى سپيد بر تن وارد «بيمارستان جمهورى اسلامى» شود و از بيمار بپرسد: «طول قدتان چقدر است؟» و بيمار در جواب بگويد: «يك متر و نيم آقاى دكتر!» و مرد سپيدپوش بگويد: «من دكتر نيستم، من تابوت سازم!» و اما بازگرديم به سگ هار «باسكر ويل» و ماجراى «سحرخيز»!

از رهبر، در «شفاخانه ترياك» پرسيدند: «نظر حسرت عالى چيست؟» گفت: «تا سه نشه، بازى نشه! آن برادر عزيز ما، دوبار «قندان» را به سوى آن «گمراه» پرتاب كردند. شما حكمت شيرين اين عمل را درك نكرديد. آن برادر با پرتاب قندان «امر به معروف» كردند، يعنى خواستند «شيرينى ذوب شدن در ولايت» را به آن گمراه بچشانند. اما او اين خواست رحمت آميز برادرمان را احساس نكرد!»
از «رهبر» پرسيدند: «آن گاز گرفتن به چه معنا بود؟» رهبر فرمودند: «كسى كه نفهمد، بايد احساس كند! او مزه شيرين قند را در قندان نفهميد، در نتيجه برادرمان مجبور شد كه او را با گاز گرفتن شان مجبور كند تا آن را احساس كند! كسى كه نفهمد، بايد احساس كند!»

رفسنجانى، رئيس تشخيص مصلحت نظام، در اينباره فرمودند: «كمى فتيله ها را پائين بكشيد! آقاى سحرخيز مى‌توانند قندها را بمكند و شيرين كام شوند، عوضش دندان هاى مصنوعى آقاى «اژه‌اى» را به ايشان پس بدهند، كه بر ماهيچه شانه ايشان گير كرده است. دشمنان را بايد با اين «تبادل» نااميد كرد!»
آقاى خاتمى، با لبخندى دموكراتيك در اين مورد فرمودند: «تندروى جايز نيست. مزه شيرين قند و درد گاز گرفتگى، درست مصداق همان «ديالوگ تمدن ها» ست، كه ما عرضه كرديم!

رئيس مجلس سابق، آقاى كروبى در اين مورد گفتند: «احتياجى نيست كه ضد انقلابيون به خارج گريخته بخواهند با «سحرخيز» همدردى كنند، ما ضمن صحبت با رهبرى به اين نتيجه رسيديم كه آقاى سحرخيز، حبه هاى قند را مزه مزه كنند و زخم هايشان هم در بيمارستان «امام خمينى» معالجه شود!»
در اين ميان «جنتى»، سخنگوى «دوازده مرد خبيث» - شوراى نگهبان- گفت: «از آنجائى كه پرتاب قندان يعنى شيرينكارى به شيوه اسلامى و گاز گرفتن، يعنى هشدار دهى به شيوه اسلامى، مغاير با قوانين اسلامى و مُخّل به اسلام نيست، پس، اين ادعا كه گويا در جمهورى اسلامى شكنجه وجود دارد، ردّ مى شود!»
وى در استدلال بر اين گفته خويش افزود: «حضرت على در يك روز هفتصد گردن زد و پس از آن به نماز ايستاد!»

فرمانده سپاه پاسداران، با لحنى گلايه آميز گفت: «عجيب است! چرا دشمنان اسلام متوجه رحمت اسلامى برادران مان نمى‌شوند؟ ما مى‌خواستيم «گردن بزنيم و زبان ببريم»، حالا اين مُناديان تمدن آمريكائى گاز گرفتن ما را هم در بوق مى‌كنند؟ ، اگر اينها پايگاه هاى دشمن نيستند. پس چه هستند؟»

آيت الله شاهرودى، رئيس قوه قضائيه، مى‌گويد: «من خودم از «حزب الوعده» عراق بودم. معناى «گاز» را مى‌فهمم، چه گاز گرفتن و چه بكار بردن گاز در مقابل دشمنان! خوشحال باشيد كه برادرمان به جاى به كار بردن گازهاى سمّى، به گاز گرفتن اكتفاء كرده‌اند!

يكى از رهبران اپوزيسيون، اصلاح طلبى كه مى‌خواهد «نگهدار» رابطه اصلاح طلبان داخل و خارج كشور باشد، مى‌گويد: «اميدواريم كه روزى «گازگيران و گاز گرفته شدگان»، بفهمند، كه گاز گرفتن، به سودشان نيست و....» خبرنگارى مى‌پرسد: «راه چاره چيست؟» آن «نگهدار» مى‌گويد: «درك متقابل: «او، گاز نگيرد و اين يكى هم، دندان هاى مصنوعى او را بر تن خود به گروگان نگيرد!»

به عبارت ديگر: «مردى به مركز پليس تلفن كرد و گفت: به دادم برسيد، در خانه ام يك بمب ساعتى كار گذاشته اند، كه صداى تيك- تاك آن را مى‌شنوم! رئيس پليس گفت: «نگران نباشيد، تا وقتى كه آن بمب ساعتى «تيك-تاك» مى‌كند، خطرى متوجه شما نيست!»

سخن آخر
بارى، براى اميدواران به «اصلاح طلبى اسلامى»، مثال هائى مى‌آوريم:
پس از انقلاب اسلامى ،۱۳۵۷ يكى از همكاران مطبوعاتى ما از آيت الله زنجانى، از همراهان و ياوران «مصدق» پرسيد: جمهورى اسلامى را چگونه مى‌بينيد؟
آيت الله زنجانى گفت: «ما آخوندها بدنام بوديم، خدا خواست كه قدرت را در دست بگيريم، تا رسوا شويم!»

قانع نشديد؟ پس مثالى ديگر مى‌آوريم:
منوچهر سعيد وزيرى، سه دوره نماينده مجلس شورايملى در دوره شاه بود، سردبير اسبق «اطلاعات هفتگى» و «روزنامه اطلاعات» بود. از ياران خليل ملكى و حزب زحمتكشان و نيروى سوم و غيره.... او در كتاب خاطراتش «جستجو در گذشته» مطلبى دارد در رابطه با روحانيت، كه مى‌آوريم:

فرشته طبال
شيخ على بُشرويه‌اى گفت: «پس تو اينجا نمى‌مانى تا در منزل يك شيخ غذائى بخورى و كار دست فرشته طبال خدا بدهى؟»
گفتم: يعنى چه؟
گفت: «در سال هاى جوانى كه طلبه بوديم و در مدرسه شهر مشهد درس مى‌خوانديم، بين طلبه ها يك شوخى رايج بود، مى‌گفتند: «وقتى كه حضرت به «معراج» مى‌رفتند، در يكى از طبقات آسمان فرشته اى را ديدند كه يك طبل بزرگ بر خود آويخته است.
حضرت از فرشته پرسيدند: تو چكاره هستى؟
فرشته گفت: من فرشته طبّال هستم!
فرمودند: طبل براى چه مى‌زنى؟
گفت: هر وقت بر روى كره خاكى يك شيخ يا طلبه سفره اى بگشايد و به كسى لقمه نانى بدهد، من طبل مى‌زنم، طبل شادى و خبر دادن به همه عالم! كه معجزه اى رخ داده است!!
حضرت فرمودند: خوب كارت زياد است يا كم؟
عرض كرد: هشتاد هزار سال است كه طبلى نزده‌ام.»
اين شيخ على، پدر شوخ طبع استاد مسلم زمان ما، يعنى «استاد فروزانفر» بود.
سخن كوتاه: همه چيز نسبى است! كشور ما به «جنگل مولا» تبديل شده است! همه انواع جانوران را در اين جنگل مى‌توانيد يافت، از سگ هار تا گوريل از كوسه تا تمساح!

* «سگ با سكر- ويل»، فيلمى است براساس يك داستان انگليسى. از سرى فيلم هاى «شرلوك هُلمز» و دستيارش «دكتر واتسون». آن سگ، روى بوى قربانيان جهت مند شده بود و آنان را در بخش «باسكر ويل» انگلستان، مى‌دريد! همچنانكه سگان ولايت در هر كسى كه بوى مردمسالارى مى‌دهد، بو مى‌كشند و او را مى‌درند و مى‌كشند، درود بر گفتگوى تمدن ها!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++




Friday, June 11, 2004

تلفن رايگان اينترنتی



هزينه تلفن راه دور حتا با استفاده از کارتهای تلفنی رايج گران تمام ميشود؛ اما با نصب نرم‌افزار رايگان Skype   برروی کامپيوتر و از طريق بلندگو و ميکروفون کامپيوتر ميتوان تماس تلفنی رايگان با هر کجای دنيا و با طرفی ايجاد کنيد که اين نرم‌افزار را برروی کامپيوتر خود نصب کرده باشد.
همانگونه که اشاره شد، هردوطرف مکالمه بايد اين نرم‌افزار را بروی کامپيوتر خود نصب کرده باشند، و بهتراست که از  
Windows XP    استفاده شود.  نرم‌افزارهای مشابه ديگری در بازار وجود دارند که ميتوانند از طريق کامپيوتر با خطوط تلفنی هم تماس برقرار کنند؛ اما اين نرم‌افزار رايگان، تنها قادر به تماس با کامپيوترهای ديگر از طريق اينترنت ميباشد؛ و هردوطرف مکالمه بايد همزمان به اينترنت دسترسی داشته باشند.

جهت اطلاعات بيشتر و دريافت نرم‌افزار به آدرس
www.skype.com  مراجعه کنيد؛ پس از دريافت نرم‌افزار آنرا به سادگی بروی کامپيوتر نصب کنيد؛ با شروع به کار برنامه بايد ثبت نام کنيد و اطلاعات شخصی خودرا ازقبيل نام و آدرس ايميل و غيره را وارد کنيد؛ دقت کنيد که اين اطلاعات شخصی بهنگام استفاده از تلفن به طرف مقابل ارسال خواهد شد. ( اگر ميخواهيد ناشناس بمانيد از نام مستعار استفاده کنيد)

توجه کنيد که هرچه کيفيت ارتباط اينترنتی شما بهتر باشد صدا بهتر انتقال پيدا ميکند؛ و بهترين نوع اتصال از طريق باند پهن
Broadband   ميباشد.   استفاده از اين نرم‌افزار بسيار ساده ميباشد و بخوبی کار ميکند؛ بمانند يک تلفن و بهنگام دريافت، کامپيوتر شما زنگ ميزند و نام طرف مقابل بروی صفحه کامپيوتر ظاهر ميشود، که بازدن بروی تصوير سبز رنگ تلفن ميتوانيد به آن پاسخ دهيد.


پيروز باشيد



$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$




Wednesday, June 09, 2004

مژدگانی که گربه تائب شد...


خيرانديش - کيهان لندن

برگرديم به قرن هشتم هجری و به سرزمينی گرفتار حاکمان خونخوار، زاهدان رياکار، وزيران و اميران نابکار، قاضيان مکار، مفتيان غدار، بازاريان طرار، سپاهيان آدمخوار، ديوانيان مردم‌آزار؛ جايی که دوست را از دشمن، راست را از دروغ، حق را از ناحق نمی‌توان بازشناخت و موش و گربه عبيد زاکانی تصويرگر آنست.

موش و گربه را از نو بايد خواند:

بخوانم از برايت داستانی
که در معنای آن حيران بمانی

داستان در يک شهر مذهبی می‌گذرد؛ شهر مسلمانان؛ شهری که گربه‌های آن هرجا موشی زبان‌دراز و منکر عادلانه بودن نظم حاکم سر بلند کرده و زياده ازدهانش چيزی گفته است سزايش را با گرفتن و خوردنش کف دستش گذاشته‌اند؛ در نتيجه، همه موشها مصلحت در آن ديده‌اند که از سوراخها خارج نشوند و خودشان را مفت و مسلم به کشتن ندهند. براثر احتياط‌کاری موشها،‌ اوضاع آرام به‌نظر می‌رسد اما گربه‌ها از وضع موجود راضی نيستند؛ اولا دچار کمبود پروتئين غذايی شده‌اند؛ ثانياً نگران آنند که موشها يا بروند به خارج و با جمعيتهای حمايت حيوانات عليه شکار و کشتار همصدا شوند يا در زير زمين، پنهان از چشم آنها به فعاليتهای توطئه‌گرانه بپردازند.

از قضای فلک يکی گربه
بودچون اژدها به کرمانا (در نسخه‌های جديد موش و گربه: تهرانا)
شکمش طبل و سينه‌اش چو سپر
شير دم و پلنگ چنگانا
از غريوش به وقت غريدن
شير درنده شد هراسانا
سرهرسفره چون نهادی پای
ببر از وی شدی گريزانا

جناب گربه که علاوه بر سبيل، ريش پهنی هم دارد و هنگام خراميدن تسبيح در دست می‌چرخاند و زير لب ذکر می‌خواند، گهگاه سری هم به شرابخانه می‌زند البته بی سر و صدا و پنهانی؛ اين را هم شنيده است که موشها، چون شرابخانه را جای امنی تصور می‌کنند، در آنجا آزادانه و بی پروا رفت و آمد می‌کنند.

روزی اندر شرابخانه شدی
از برای شکار موشانا
در پس خمّ می‌نمود کمين
همچو دزدی که در بيابانا
ناگهان موشکی ز ديواری
جست بر خمّ می خروشانا
سر به خُم برنهاد و می‌نوشيد
مست شد همچو شير غرانا
گفت کو گربه تا سرش بکنم
پوستش پر کنم ز کاهانا
گربه در پيش من چه سگ باشد
که شود روبرو به ميدانا
گربه اين را شنيد و دم نزدی
چنگ و دندان زدی به سوهانا
ناگهان جست و موش را بگرفت
چون پلنگی شکار کوهانا

پس از کشتن و خوردن موش، گربه لب و دهان را پاک می‌کند و تسبيح به دست و ذکر اللهم ارزقنا بر لب روانه‌ مسجد می‌شود:

دست و رو را بشست و مسح کشيد
ورد می‌خواند همچو ملانا
بار الها که توبه کردم من
ندرم موش را به دندانا
بهر اين خون ناحق ای خلاق
من تصدق دهم دو من نانا
آنقدر لابه کرد و زاری کرد
تا به‌حدی که گشت گريانا
موشکی بود در پس منبر
زود برد اين خبر به موشانا
مژدگانی که گربه تائب شد
زاهد و عابد و مسلمانا
بود در مسجد آن ستوده خصال
در نماز و نياز و افغانا

موشها از شنيدن اين خبر به شعف می‌آيند. انجمن دفاع از آزادی موشان تشکيل جلسه می‌دهد و به‌اتفاق آراء تصميم اتخاذ می‌شود که به‌مبارکی اين رويداد فرخنده و آغاز دوران تازه در مناسبات فی‌مابين، نمايندگانی از سوی جامعه موشها با گربه ديدار کنند و مراتب خرسندی و شکرگزاری خود را همراه با هدايای شايسته به‌تقديم رسانند:

اين خبر چون رسيد بر موشان
همه گشتند شاد و خندانا
هفت موش گزيده برجستند
هر يکی کدخدا و دهقانا
برگرفتند بهر گربه ز مهر
هر يکی تحفه‌های الوانا
نزد گربه شدند آن موشان
با سلام و درود و احسانا
عرض کردند با هزار ادب
کای فدای رهت همه جانا
لايق خدمت تو پيشکشی
کرده‌ايم ما، قبول فرمانا
گربه چون موشکان بديد بخواند
رزقکم فی‌السماء حقانا
من گرسنه بسی به‌سر بردم
رزقم امروز شد فراوانا
روزه بودم به روزهای دگر
از برای خدای رحمانا
هر که کار خدا کند به‌يقين
روزيش می‌شود فراوانا
بعد از آن گفت: «پيش فرمائيد
قدمی چند، ای رفيقانا»
موشکان جمله پيش می‌رفتند
تنشان همچون بيد لرزانا
ناگهان گربه جست بر موشان
چون مبارز به روز ميدانا
پنج موش گزيده را بگرفت
هر يکی کدخدا و دهقانا
دو بدين چنگ و دو بدان چنگال
يک به دندان چو شير غرانا...

توضيح واضحات: داستان موش و گربه عبيد زاکانی مربوط است به هفتصد _ هشتصد سال پيش و با متعهد شدن نظام محترم جمهوری اسلامی به رعايت کامل حقوق بشر و صدور بخشنامه حضرت آيت‌الله شاهرودی و انتقاد شديد معظم‌له از بازداشتها و بازجوييها و صدور احکام نامناسب قضائی و رفتار غير انسانی و غير اخلاقی با زندانيان و همزمان، بازداشت تعدادی ديگر از روزنامه‌نگاران و نويسندگان و دانشجويان و ابرام، بل تشديد احکام صادره در مورد تعدادی ديگر از آنان، کمترين وجه تشابهی ندارد.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~




Tuesday, June 08, 2004

خدا و جبرئيل


 


می‌گويند يه روز خدا برمیگرده به جبرييل میگه:" پا شو بريم زمين، ببينيم اين زمينيها چکار ميکنند. درميان همه سياره‌ها، اين زمينيها بس که چه میدونم دعا میکنن و از ما تقاضا دارن پدر مارو در آوردن؛ هر روز بساط داريم؛ ما کلی فرشته گذاشتيم مسئول اينها، بازهم وقت کم میآورند."


 


صحنه اول


خلاصه با هم ميروند به کره زمين، توی يه بيابونی فرود می‌آيند که يه بچه هم اون وسط داشته گريه میکرده.
خدا می
گه :" اين بچه کيه ؟ بابا ننهاش کجان؟"

جبرييل :
" اين موسی است."

خدا:
" اينکه آدم خوبيه؛ پيامبره؛ چرا اينجوريه ؟"
جبرييل :
" قربان خودتون گفتيد که فرعون بيايد و....."
خدا:
" بابا ما يه چيزی گفتيم، شما چرا جدی گرفتيد؟"


 


صحنه دوم


به جايی ديگر ميروند و می‌بينند که يکی رو به صليب بستن و...
خدا:
" اينجا کجاست؛ چه خبره اينجا ؟"

جبرييل :
" اين عيسی است."
خدا:
" ا ه ه ... چرا رو صليبه؛ اينکه پيامبرومونه."
جبرييل :
" قربان، خوتون گفتيد."
خدا:
" من به شوخی گفتم، ..."


 


صحنه سوم


ايندفعه جبرييل، خدا رو میبره وسط صحرای کربلا
خدا:
" اين چيه؟؛ اينا چرا ريختن سرهم، همديگه رو میکشن؟"

جبرييل:
" اين حسينه، داره با يزيد میجنگه..."
خدا:
" اينکه امامونه"
جبرييل :
" خودتون گفتين "
خدا:
" من شوخی کردم"


 


صحنه چهارم


بلاخره جبرييل تصميم میگيره خدا رو ببره يه جای خوب؛ می‌روند دم يه باغی که ازش صدای ساز و آواز میآمده و...
خدا:
" اينجا خوبه، بريم تو ببينيم چه خبره ؟"

می
‌روند تو و میبينن که يه سری آخوند دارن عرق میخورن و میرقصن و دختر آوردن و...
خدا عصبانی می
شه و میگه: " اينا ديگه شورشو در آوردن؛ با لباس روحانی! قباحت داره."

جبرييل:
" قربان، اينا فهميدن شما شوخی کردين. ! "



))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))




Monday, June 07, 2004

گزارش مجله معتبر اقتصادى « بلوم برگ» درباره فساد خانواده رفسنجانى

خانواده اى كه ايران را اداره مى‌كند
*در كشورى كه ۱۵درصد گاز و ۹درصد نفت جهان را دارد و قيمت بازار سهام آن طى سال گذشته دو برابر شده است، سرمايه گذاران براى موفقيت بايد به « رفسنجانى ها» رشوه بپردازند.
*ثروت خانواده رفسنجانى به يك ميليارد دلار بالغ شده است
*فهرست شركت‌هاى رفسنجانى و اعضاى خانواده او كه مديران اين شركت ها هستند

ساعت شش بعدازظهر يازده سپتامبر سال گذشته، پليس ويژه واحد جرائم مالى نروژ، اداره كل مركزى «استاتويل» بزرگترين شركت نفتى نروژ را مورد هجوم قرار داد تا مدارك مربوط به يك قرارداد پانزده ميليون دلارى با شركت سرمايه گذارى «هورتون» لندن را كشف كند. اين شركت داراى روابطى با پسر على اكبر هاشمى رفسنجانى، رئيس جمهورى پيشين ايران است.
يك روز بعد پليس اعلام داشت كه ۲/۵ميليون دلار توسط شركت نفتى «استاتويل» به يك حساب بانكى در كشورهاى كارائيب واريز شده است كه احتمال دارد رشوه اى براى اخذ امتياز بهره بردارى گاز در ايران باشد. براساس قوانين نروژ، دادن رشوه به مقامات خارجى جرم محسوب مى‌شود.
دو هفته بعد، رئيس هيأت مديره، مديرعامل و معاون پرزيدنت اين شركت نفتى استعفاء دادند، ولى هنوز هيچكدام تحت تعقيب قرار نگرفته‌اند، آنها به طور خصوصى گفتند كه معامله با ايران بدون پرداخت رشوه بسيار دشوار است.

در يك گزارش تحقيقى توسط مؤسسه «شفافيت بين المللى» برلن، از ايران در كنار ارمنستان، لبنان و مالى به عنوان فاسدترين كشورهاى جهان نام برده شده است.
« رى تكيه» استاد دانشگاه ملى دفاع در واشنگتن مى گويد: بيست و پنج سال بعد از انقلابى كه منجر به سقوط شاه شد، دوازده خانواده مذهبى كه با هم خويشاوندى دارند ۱۱۰ ميليارد دلار توليدات خالص ايران را اداره مى‌كنند و بر سياست هاى اقتصادى، صنعتى و سياسى آن حكم مى‌رانند.

ثروت خانواده رفسنجانى كه در مزارع توليد پسته، ساختمان سازى، اتومبيل سازى و شركت هاى هواپيمائى خصوصى سرمايه گذارى كرده‌اند، اكنون به بيش از يك ميليارد دلار بالغ شده است. اين خانواده بانفوذترين خانواده ايران محسوب مى‌شوند.
«تكيه» اضافه مى‌كند: نفوذ على اكبر رفسنجانى طى دو دهه اخير از ساير مقامات بيشتر بوده است. محسن رفسنجانى ۴۳ ساله يكى از فرزندان او مسئول طرح دو ميليارد دلارى متروى تهران و پسر ۳۲ ساله او ياسر رفسنجانى يك مزرعه پرورش اسب را در لواسان اداره مى‌كند كه هر هزار متر مربع آن يك ميليون دلار قيمت دارد.
مهدى رفسنجانى پسر ۳۴ساله رئيس جمهورى قبلى ايران كه روابط او با شركت نفتى نروژى سبب حمله پليس به اين شركت شد، قبلاً يكى از رؤساى شركت ملى گاز ايران بود.
ثروت هاى ملى ايران سبب تطميع شركت ها و سرمايه گذارهاى خصوصى شده است. ايران با يك ميليون و ۶۵۰كيلومتر مربع، فقط اندكى كوچكتر از آلاسكا است، با ۹درصد ذخيره نفتى و ۱۵درصد ذخيره گاز جهان و اشتهاى ۷۰ميليون ايرانى به عنوان مصرف كننده هر روز افزايش مى‌يابد.
براساس گزارش صندوق بين المللى پول، رشد اقتصادى ايران با ۸ درصد در سال گذشته، دو برابر آمريكا و به اندازه چين بوده است و طى همين سال ارزش بازار سهام در اين كشور دو برابر شده است. در سه ماهه نخست سال ،۲۰۰۴ قيمت ۳۵۰ كمپانى ۷درصد اضافه شده و به ۳۷ ميليارد دلار افزايش يافته است.
سال گذشته محمدخاتمى رئيس جمهورى فعلى ايرانى قانونى را از تصويب مجلس گذرانيد كه طى آن براى نخستين بار به خارجى ها اجازه داده مى‌شد كه سهام شركت هاى ايرانى را خريدارى كنند. وى همچنين يك كميته مستقل براى نظارت بر بازار سهام (نظير آمريكا) ايجاد كرده است.
هجوم كشورهاى اروپائى و آسيائى كه تحت تحريم اقتصادى آمريكا قرار ندارند، آمريكائى ها را غافلگير كرده است. شركت فرانسوى «توتال اس ا» سومين شركت نفتى اروپا در حال مذاكره براى ايجاد يك تأسيسات دو ميليارد دلارى توليد گاز مايع در ايران است. شركت «الكاتال» دومين شركت لوازم مخابراتى جهان در حال ساختن خطوط تلفنى براى خدمات سريع اينترنتى است و در فوريه گذشته شركت نفتى «اين پكس» ژاپن حاضر شد ۵/۲ ميليارد دلار براى استخراج نفت در حوزه نفتى آزادگان سرمايه گذارى كند.

ماجراى رشوه به رفسنجانى ها
«فى جل» مديرعامل شركت نفتى «استاتويل» بعد از استعفاء در نامه‌اى كه به هيأت مديره شركت نوشت، ماجراى رشوه به مهدى رفسنجانى را چنين شرح داد (اين نامه بعداً به دست خبرنگاران افتاد):
وقتى ما شانس صحبت با پسر رئيس جمهورى قبلى ايران را بدست آورديم، از آن استقبال كرديم. در سال ۲۰۰۱ مهدى رفسنجانى با ما ملاقات كرد و گفت براى بهره بردارى از حوزه نفتى سلمان ما بايد حق ورود بپردازيم. وى افزود كه همه كمپانى هاى خارجى اين پول را مى‌پردازند. پسر رفسنجانى گفت كه اين پول را مى‌توان به كمپانى خيريه بنياد نيز پرداخت كرد.
سپس قرار شد كه مهدى رفسنجانى به عنوان مشاور سياسى شركت و توسط شركت مشاورتى هورتون در لندن كه به وسيله عباس يزدى ۳۴ساله اداره مى‌شود پول را دريافت كند.»
در ژوئن سال ۲۰۰۲ شركت هاى «استاتويل» و «هورتون» يك قرارداد يازده ساله به مبلغ ۱۵ميليون دلار امضاء كردند و چهار ماه بعد شركت نفتى نروژى اعلام داشت كه ۳۰۰ميليون دلار براى بهره بردارى از نفت در حوزه پارس جنوبى كه بزرگترين حوزه نفتى جهان است، سرمايه گذارى مى‌كند.
در دسامبر همين سال، يزدى از شركت استاتويل خدمات كه ۲/۵ميليون دلار از مبلغ قرارداد به حساب او در جزيره تورك در درياى كارائيب واريز كند. اين پرداخت مورد شك حسابداران استاتويل قرار گرفت، زيرا سابقه نداشت ۳۵درصد يك قرارداد يازده ساله پيش پرداخت شود.

دامنه نفوذ رفسنجانى
على اكبر رفسنجانى امپراطورى مالى خود را علاوه بر فرزندانش، توسط اقوام ديگر خود نيز اداره مى‌كند. پسر عمويش، احمد هاشميان مديرعامل شركت توليد پسته رفسنجان است و اكثر صادرات ۷۶۴ميليون دلارى پسته ايران در دست او قرار دارد.
احمد برادر بزرگتر او كه اكنون بازنشسته شده است، مديريت مجموعه صنعتى سرچشمه، بزرگترين معدن مس ايران را برعهده داشت. محمود برادر ديگر رفسنجانى حاكم شهر قم بود كه واشنگتن ايران محسوب مى‌شود. برادرزاده او على هاشمى ۴۳ ساله عضو كميسيون انرژى است كه بر سياست هاى نفتى نظارت دارد. برادرزن رفسنجانى، محسن رفيق دوست كه راننده خمينى هنگام ورود به ايران بود، سرپرستى بنياد مستضعفان، بزرگترين سازمان خيريه جهان را به عهده داشت.
اين بنياد كه براساس مصادره اموال و شركت هاى خارجيان و دوستان شاه ايجاد شده بود. يك سوم اقتصاد ايران را در دست داشت و گفته مى‌شود كه هزينه هاى تروريست هاى بين المللى از طريق اين بنياد پرداخت مى‌شده است. اين بنياد هم اكنون ۱۲ ميليارد دلار سرمايه دارد.

روزنامه نيمروز

#################################################