: : : : علمى : : : :

Saturday, June 05, 2004

يك دختر ايرانى برنده وزنه بردارى انگليس



مسابقات قهرمانى وزنه بردارى انگلستان كه هر سال برگزار مى‌شود و نفرات اول براى تيم ملى انتخاب مى‌شوند. نفرات انتخابى بعد از آن بايد درمسابقات قهرمانى بريتانيا كه براى انتخاب تيم ملى بريتانيا برگزار ميشود، شركت كنند.
در مسابقات قهرمانى هفته قبل انگلستان از مجموع ۱۵ مدال طلا، (هفت طلا براى خانمها و هشت مدال برا ى آقايان) سه مدال نصيب يلدا، كامران و كاظم شد، سه تا از ايرانى هاى مقيم انگلستان.

مصاحبه دوشيزه يلدا، قهرمان وزنه بردارى انگليس را در روزنامه نيمروز مطالعه فرماييد

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&




Friday, June 04, 2004

نگاهی به گزارش تکان دهنده روزنامه انگليسی «ديلی ميل»


شاهين فاطمی- کيهان لندن

«برای يک ناظر بيگانه به‌وضوح پيداست که نظام اسلامی بزودی از درون فرو خواهد ريخت»

با اين پيش‌بينی بلاقيد و شرط، خانم ان لزلی Ann Leslie مقاله تکان‌دهنده خود را پس از مراجعت از ايران پايان می‌بخشد. ايرانيانی که در انگلستان زندگی می‌کنند احتمالا گزارش اين خبرنگار شجاع و با شهامت را که در شماره ۲۲ ماه مه ۲۰۰۴ روزنامه ديلی ميل انتشار يافت خوانده‌اند. ديگران هم که به اين روزنامه دسترسی ندارند متن انگليسی (و شايد ترجمه آن را) در تارنمای ايران و جهان وساير سايتهای فارسی‌زبان ديده‌اند. طی سالهای اخير کمتر خبرنگاری با اين دقت، صراحت و شهامت ماهيت واقعی نظام موجود را به جهانيان معرفی کرده است.

وی برای کشف حقايق به ايران رفته و با استفاده از ريزه‌کاريهای ويژه‌ خبرنگاران جدی و حرفه‌ای مراقبان امنيتی خود را غافلگير کرده، به هر کجا که خواسته رفته و هر کس را که مايل بوده ملاقات کرده است. در نهايت، آنچه را که ديده و شنيده بدون کوچکترين ترس و واهمه و يا مصلحت‌انديشی به‌رشته تحرير درآورده و به ميليونها خواننده‌ انگليسی زبان خود عرضه داشته است.

از قول دکتر قاسم شعله سعدی، مبارز سرشناس درونمرزی «که از چندين سوء قصد تا کنون جان سالم بدر برده است» می‌گويد: «اين سيب رسيده است و آماده‌ افتادن. اگر آمريکاييها و انگليسيها برای تکان دادن درخت به ما ياری نرسانند، من به شما اطمينان می‌دهم که آنها کوچکترين سودی پس از فروپاشی نظام نصيبشان نخواهد شد.»

عنوان گزارش: «ملاهای جنايتکار»، با مقدمه کوتاهی از سردبير روزنامه که اين گزارش را بی‌سابقه و تکان‌دهنده توصيف کرده است، از آغاز به خواننده توجه می‌دهد که خود را برای خواندن يک داستان واقعی درباره جنايتهای وحشتناک و خشونتبار يک نظام ديکتاتوری فاسد و بنيادگرای اسلامی آماده کند. در همين شماره روزنامه ديلی ميل باز هم عکسهای تازه‌تری از فجايع زندان «ابوغريب» به‌چاپ رسيده است.

با اشاره به اين عکسها و محکوم کردن اين فجايع شرم‌آور، خانم لزلی می‌نويسد:

«ما در غرب بدرستی از تحقير و آزار زندانيان عراقی احساس انزجار می‌کنيم. عکسهای بسيار در رابطه با آن حوادث منتشر می‌کنيم و با قربانيان اين فجايع مصاحبه به‌عمل می‌آوريم. اما چند روزنامه در کشورهای اسلامی که جملگی زير سلطه نظامهای ديکتاتوری بسر می‌برند جرأت و شهامت آن را دارند که عکسی يا مطلبی درباره‌ شکنجه‌هايی که هر روز و هر ساعت در زندانهای آن کشورها به‌وقوع می‌پيوندد، انتشار دهند؟ هيچ!»

وی سپس يادآور می‌شود که اگر جز سکوت در برابر اين همه ظلم راه ديگری انتخاب کنند بر سر آنها همان بلاهايی نازل خواهد شد که صدها روزنامه‌نگار و مبارز ايرانی گرفتار آن شده‌اند. گزارشگر از تعداد زيادی مبارزان درونمرزی نام می‌برد که هر يک به‌جرم صحبت کردن با يک خبرنگار خارجی و يا مصاحبه با يک راديوی بيگانه، ماهها و در پاره‌ای موارد سالها در سياهچالهای رژيم شکنجه و آزار شده‌اند. از قول يکی از اين مبارزان سرسخت به‌نام کيانوش سنجری آورده است که امثال وی نه تنها از اظهار و افشای نام خود بيمی به دل راه نمی‌دهند بلکه اصرار دارند که من از آنها نام ببرم. زيرا آنها معتقدند هر چه دنيا از اين مظالم بيشتر آگاه شود عمر اين حکومت کوتاهتر خواهد بود. در کشوری که بيش از شصت درصد جمعيتش زير سی سال دارند، در برابر هر جوانی که می‌کشند يا به زندان می‌اندازند و يا ناپديد می‌سازند، دهها و صدها جوان ديگر پای در ميدان مبارزه می‌گذارند.

«هتل لاله» مقر تعيين شده برای اقامت خبرنگاران خارجی است. آن معدود گزارشگران خارجی که موفق به اخذ ويزای ورود به ايران شوند، از زمان ورود تا هنگام خروج از کشور به دست يک «راهنما» يا به‌قول خانم لزلی «يک مراقب جاسوس» سپرده می‌شوند. هتل محل اقامت خبرنگاران از قرار معلوم کاملا «سيم‌کشی» شده است و هر گفتگوی تلفنی يا ملاقاتی ضبط می‌شود. از اين رو خبرنگار ديلی ميل با زحمت زياد هتل خود را تغيير داده است تا بتواند از آزادی بيشتری برای ديدارها و يا مکالمات تلفنی برخوردار شود. وی از ملاقاتهای محرمانه‌اش در پارک شهر، از سفرش به قم و از رفتن به بازار و خريدن مانتو اسلامی داستانهای بسيار جالب و خواندنی حکايت کرده است. شرح ديدارش از زندانی مشهور جمهوری اسلامی، «سيامک پورزند» که وی را با زنجير به تخت بيمارستان بسته‌اند دلخراش و جانگداز است. وی از شهامت و شجاعت اين مبارز ۷۵ساله که احتمالا جان سالم از مهلکه بدر نخواهد برد با احترام و ستايش خاص ياد می‌کند.

از کشتار هزاران جوان زندانی در سال ۱۹۸۸ می‌نويسد. از گورستانی که در آن هزاران گور بی نام و نشان ديده است گزارش می‌دهد و از گلهايی که در تاريکی نيمه‌شب بر روی اين قبرها نهاده می‌شود و صبحگاهان به دست اراذل و اوباش حقوق بگير ملاها جمع‌آوری می‌شود. نيک پيداست که وی به طرز بيسابقه‌ای توانسته است ابعاد فاجعه را درک کند و به اعماق درد و غم جامعه ايرانی راه يابد. از مرگ همکار کانادايی خودش زهرا کاظمی به دست جلادان رژيم نه تنها نهراسيده است بلکه با يادآوری اين جنايت جهانيان را دعوت می‌کند که برای رهايی ملت ايران از چنگال اين نظام فاسد و خونخوار تحرک بيشتر نشان دهند. از مهمان‌نوازی ايرانيان سخن می‌گويد و از اينکه ديگر کسی از اين رژيم ترس و واهمه‌ای ندارد اظهار خرسندی می‌کند. از نماز دروغين و مبتذل جمعه به پيشنمازی رفسنجانی ديدن کرده و توانسته است از نزديک شاهد شعارهای قالبی و صحنه‌سازيهای مبتذل اين نمايش هفتگی باشد.

فريادهای مرگ بر آمريکا ــ مرگ بر اسرائيل آنها را به ادا و اطوار دخترکهای مشوق مسابقات فوتبال در استاديومهای بزرگ ورزشی تشبيه می‌کند که همه يکصدا در وقت معين شعارهای فرمايشی را نعره می‌کشند. از فعاليتهای تروريستی رژيم، از پناه دادن به تروريستهای القاعده، از مخفی کردن قاتل Nick Berg (جوان آمريکايی که اخيراً در عراق سرش را از تن جدا کردند) در تهران، خبر می‌دهد. در مورد محبوس کردن برگذارکنندگان نظرسنجی که هر يک به ۸ تا ۱۰ سال حبس محکوم شدند چون نظام از نتايج نظرسنجی ناخوشنود بود به‌عنوان يکی ديگراز تخلفات ضد حقوق بشر در ايران نام می‌برد. با اشاره به محکوميت اعدام برای آقاجری، از عدم آزادی بيان ياد می‌کند. شکست اصلاح طلبان را دليلی ديگر بر تصورات غلط غرب درباره ماهيت واقعی نظام حاکم بر ايران می‌داند و بيحاصلی هر کوششی را برای رفرم در کشوری که خامنه‌ای و شورای نگهبان دست‌نشانده وی از قدرت مطلق برخوردارند، يادآوری می‌کند.

==

اين مقاله در زمانی انتشار می‌يابد که نظام جمهوری اسلامی با يک‌کاسه کردن قدرت، به خيال خود برای هر نوع ساخت و پاخت با غرب بيش از هميشه آمادگی دارد. و چه بسا در اين سوی جهان نيز باشند رهبرانی که با کوته‌نگری و بی توجهی به افقهای دورتر توافق هرچند موقت با نظام جمهوری اسلامی ايران را به‌سود غرب می‌دانند. مسأله اکثر رهبران کشورهای غربی آينده ايران نيست. آنها نگران انتخابات سال آينده و يا سال بعد از آن هستند. آنها نگران تعداد بيکارهای رأی دهنده در انتخابات آلمان، فرانسه وساير کشورهای غربی هستند. در چنين شرايطی ضعف جمهوری اسلامی برای آنها فرصت مناسبی فراهم آورده است که در مذاکرات خود با اين رژيم امتيازات بيشتری کسب کنند. در چنين شرايطی اگر ايرانيان خارج از کشور ساکت بنشينند امکان انجام «معامله» ميان سران فاسد جمهوری اسلامی و کشورهای اروپايی کماکان بيشتر خواهد بود. نظام آخوندی برای حفط موقعيت خود از هيچ عملی رويگردان نيست و هيچ فرصتی را از دست نمی‌دهد. هرچه را لازم باشد فدا می‌کند تا بقای خود را تضمين کند.

از مردم ايران، آنها که در زندانهای جمهوری اسلامی اسيرند و آن ميليونها مبارز درونمرزی، بيش از آنچه تا کنون کرده‌اند نبايد انتظار داشت. آنها با شهامت بی نظيری که نمونه آن را در گزارش روزنامه ديلی ميل می‌خوانيم، از هر فرصتی برای اظهار عدم رضايت خود استفاده می‌کنند. نويسنده اين مقاله از يک دوران بسيار خطرناک خشونت و انتقامجويی پس از فروپاشی رژيم می‌نويسد و هشدار می‌دهد.

اين پيامی است که ما ايرانيان برونمرز بايد با صدايی هرچه رساتر به گوش جهانيان برسانيم. اگر بتوانيم با تجهيز کامل افکار عمومی در اروپا و آمريکا از هر گونه سازشی ميان رژيم و حکومتهای غربی پيشگيری کنيم، رژيم چاره‌ای جز تسليم در برابر خواسته‌های ملت نخواهد داشت. بايد رژيم را مجبور به عقب‌نشينی کرد. بايد رفراندم برای جايگزينی نظام به حکومت اسلامی تحميل شود و اين کار بدون پشتيبانی بين‌المللی امکان‌پذير نخواهد بود. گزارشگران خارجی از نوع خانم «ان لزلی» می‌توانند مواد خام لازم را برای تبليغات ايرانيان خارج فراهم کنند. اما آنها نمی‌توانند از طرف ايرانيان به ملاقات سران حکومتهای غربی و يا نمايندگان پارلمانهای اين کشورها بروند. اين وظيفه بر عهده ايرانيان خارج از کشور قرار دارد. با نوشتن نامه به سياستمداران، با مشارکت در جلسات انتخاباتی آنها، با نوشتن نامه به روزنامه‌ها، با ترتيب دادن تظاهرات و تحصن‌های گوناگون بايد افکار جهانيان را عليه نظام جمهوری اسلامی تجهيز کنيم. با دست روی دست گذاشتن و در انتظار معجزه‌ای ساکت و آرام نشستن اين نظام فاسد و خونخوار شرش را از سر ملت ايران کوتاه نخواهد کرد. آن نوع فروپاشی از درون که نويسنده مقاله ديلی ميل از آن سخن می‌گويد با چنان توفان خانمان براندازی همراه خواهد بود که ساليان دراز ما را از کاروان پيشرفت و توسعه باز هم بيشتر به عقب سوق خواهد داد. امروز بايد با استفاده از همه‌ امکانات بين‌المللی جمهوری اسلامی را مجبور به عقب‌نشينی و انجام رفراندم کرد. ناقوسهای خطر به‌صدا درآمده‌اند و زمان چندانی برای پيشگيری از يک فاجعه ملی در صورت متلاشی شدن نظام به‌صورت انفجاری باقی نمانده است.


++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++





Tuesday, June 01, 2004

كنفرانس بزرگ انرژيهاى تجديد پذير در بن

يكى از بزرگترين كنفرانسهاى جهانى پيرامون گونه‌هاى نوين انرژى و انرژيهاى تجديد پذير امروز در شهر بن آلمان فدرال شروع به كار كرد. در اين كنفرانس كه Renewables 2004 نام دارد بيش از ۱۵۰۰ نفر شركت دارند. شمارى از وزيران انرژى و محيط زيست جهان به همراه دانشمندان، متخصصين و كارشناسان مسائل انرژى در اين كنفرانس بزرگ شركت دارند. كنفرانس بزرگ انرژيهاى تجديد شونده به دعوت دولت آلمان برگزار ميشود.

بحران حاكم بر بازارهاى جهانى نفت خام، بالا رفتن بهاى فرآورده‌هاى نفتى و همچنين بروز تحولات سياسى پيش بينى نشده و تاثيرات مستقيم و ياغير مستقيم آنها بر بها و همچنين عرضه اين فرآورده‌ها، امر توجه به ديگر منابع انرژى را بسى مهمتر از پيش ساخته است. اما بهره ورى از انرژيهاى تجديد پذير و همچنين انرژيهاى غيرفسيلى نيز با محدوديتهايى چند روبرو است.

در جريان كنفرانس بزرگ انرژيهاى تجديد پذير گفته شد كه انرژيهاى نو و تجديد پذير منابع تميز انرژى هستند. منابعى كه يا اصولا تاثيرى منفى بر محيط زيست ندارند و يا ميزان ضررشان براى طبيعت به مراتب كمتر از مواد سوختى فسيلى است. عرضه انرژيهاى نو و تجديد پذير وابسته به مسائل و بحرانهاى سياسى نيست و از اين رو تامين انرژى از اين طريق مطمئن تر از مواد نفتى است. و از آن گذشته، پرداختن به انرژيهاى تجديد پذير ميتواند شاخه هاى جديدى از صنايع را پديد آورده و ايجاد اشتغال كند.
اما، اين تنها جنبه هاى مثبت انرژيهاى نو و تجديد پذير است. توليد اين انرژيها در شرايط حاضر بسيار گران است. از آن گذشته، توليد اين انرژيها به وضعيت جوى و هوا بستگى دارد. و از همين روست كه اين انرژيها تنها ميتوانند بعنوان مكمل در نظر گرفته شوند.

در جلسه امروز همايش Renewables پس از پايان سخنرانيهاى افتتاحيه، وزير كمكهاى عمرانى آلمان، خانم هايده مارى ويچورك سويل و آقاى يورگن تريتين، وزير محيط زيست آلمان در يك كنفرانس مطبوعاتى شركت كردند. خانم ويچورك سويل در اين جلسه به اين نكته اشاره كرد كه در شرايط كنونى ۲ ميليارد نفر درسراسر جهان از عدم دسترسى به انرژى مورد نياز در رنج هستند. وى اهداف برنامه پرداختن به انرژيهاى تجديد پذير را به ۵ دسته تقسيم كرد.
نخستين هدف از اين پروژه فراگير همانا مقابله با فقر و خاتمه دادن به كمبود انرژى در نقاط پراكنده جهان است. از نظر وى، تلاش براى بهبود شرايط زيستى و كاهش ميزان مواد مضر براى طبيعت هدف دوم اين برنامه است. وزير كمكهاى عمرانى آلمان با اشاره به اين نكته كه كشورهاى در حال توسعه سالانه ۶۰ ميليارد دلار تنها صرف تامين نيازهاى انرژى خود كرده و به واردات فراورده هاى نفتى ميپردازند گفت هدف سوم اين پروژه فراگير همانا كاهش وابستگى به نفت است.
از آن گذشته پرداختن به انرژيهاى تجديد پذير باعث ايجاد عدم تمركز در امر تامين انرژى ميشود. اين همانا هدف چهارم برنامه فراگيرى است كه موضوع همايش ۴ روزه شهر بن است. و سر انجام تاثير اين برنامه بر بازار كار و ايجاد اشتغال در كشورهاى صنعتى و همچنين كشورهاى در حال توسعه ديگر عرصه بهره ورى از انرژيهاى تجديد شونده به حساب ميايد.
وزير محيط زيست آلمان، يورگن تريتين نيز با اشاره به اين نكته كه اين همايش بزرگ در آلمان برگزار ميشود بر اين نكته تاكيد ورزيد كه اين امر نشانه جديت كشورهاى صنعتى جهان در بهره ورى از انرژيهاى تجديد شونده است.

سايت صدای آلمان

)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))




جنگ نفت

Monday, May 31, 2004

سالهای نگون بختی ملی


شاهين فاطمی - کيهان لندن

ما در دنيائی زندگی می‌کنيم که «خبر»، صرف نظر از اين که چقدر مهم يا مهيب باشد، خيلی زود کهنه می‌شود و خبر تازه‌تری بعد از چند ساعت فضای ذهنی جامعه را اشباع می‌کند. با اينهمه هستند پاره‌ای رويدادها که به قول صادق هدايت «مثل خوره» روح و جان انسان را می‌خورند و آزار می‌دهند. اين گونه خبرها نه تنها زود کهنه نمی‌شوند، بلکه با گذشت زمان وزن و اهميت آنها بيشتر نمايانگر می‌شود.

خبر زير يکی از اين نوع خبرهاست. خبرگزاری کار از تهران گزارش می‌دهد:

«تهديد تهران از سوی اتحاديه و شورای همکاری خليج فارس»

در متن خبر، اين خبرگزاری چنين ادامه می‌دهد:

«اتحاديه اروپا و شورای همکاری خليج فارس شب گذشته (سه شنبه ۱۸ ماه مه ۲۰۰۴) با صدور بيانيه‌ای مشترک، با قرار دادن دو راه پيش پای جمهوری اسلامی ايران، بر ضرورت تمسک به راه حل مسالمت آميز،‌ مبتنی بر قوانين بين‌المللی و مذاکره يا ارجاع پرونده به دادگاه بين‌المللی لاهه، برای آنچه بحران جزائر سه گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک خواندند، تاکيد کردند.»

اين خبر جانگداز، همانند شاهدی که از غيب می‌رسد به بحثی که هفته پيش درباره منطقه در ارتباط با ايران آغاز کرديم تداوم می‌بخشد.

سرنوشت ملتها نيز همانند سرنوشت انسانها در گرو تلاش پايان ناپذير برای بهبود و پيشرفت است. هر کشور يا ملتی که نتواند دست کم به اندازه کشورهای همجوار خودم با استفاده از فرصتهای نوين، از رشد و پيشرفت بهره‌مند شود، هزينه بازماندگی و باخت خود را در اين مسابقه بی‌پايان خواهد پرداخت.

از ميانه سالهای هفتاد ميلادی تا به امروز، جهان و بويژه منطقه‌ای که ميهن ما در آن قرار دارد، دستخوش دگرگونيهای عظيم شده است. بيشتر اين دگرگونيها با فرصتهای اقتصادی تازه‌ای همراه بوده‌اند که بهره‌وری از آنها در کشورهای منطقه يکسان نبوده است. احتمالاً درک اين مطلب آسانتر خواهد بود اگر از يک مقايسه تاريخی کمک بطلبيم.

اگر به دوران پيش از انقلاب منحوس ۱۳۵۷ برگرديم و ايران آن روز را در رابطه با همين شش کشور عضو شورای همکاری خليج فارس (که هنوز تشکيل نشده بود) درنظر بگيريم، آيا در آن شرايط امکان صدور چنين «تهديدنامه‌ای» می‌توانست وجود داشته باشد؟

شش کشور عضو اين «شورا» عبارتند از عربستان سعودی، کويت، قطر، بحرين، عمان و امارات متحده. يکايک اين ممالک و شيخ نشينها دارای بهترين روابط بر مبنای احترام متقابل با ايران بودند. استعمار اروپائی از منطقه رانده شده بود و برای اولين بار پس از قرنهای متمادی در سراسر منطقه خليج فارس هيچ نيروی خارجی حضور نداشت. کشور سلطنتی عمان برای حفظ تماميت ارضی خود در برابر نفوذ عوامل خارجی در منطقه ظفار واقع در جنوب آن کشور و سرکوبی آن شورش از ايران به عنوان يگانه قدرت منطقه استمداد کرده بود و پيروزی خود را در برابر ماجراجويان مديون فداکاريهای چتربازان شجاع ايرانی می‌دانست. از سوی ديگر، اتحاديه اروپا، که آن روزها بازار مشترک ناميده می‌شد، توانسته بود با پيوستن انگلستان، ايرلند و دانمارک تعداد اعضای خود را از شش کشور «پايه‌گذار» به ۹ عضو افزايش دهد. ايران يکی از اولين کشورهای غيراروپائی بود که به عنوان ناظر قرارداد همبستگی متقابل امضاء و در بروکسل نمايندگی رسمی احداث کرده بود. ايرانيان بدون نياز به ويزا می‌توانستند هر زمان که اراده کنند به کشورهای عضور بازار مشترک سفر کنند. هيچ کشور ديگری در منطقه از چنين امتيازی برخوردار نبود.

سازمان اوپک که به ابتکار ايران و با عضويت عربستان، کويت، عراق و ونزوئلا در سال ۱۹۶۰ تأسيس شده بود، سرانجام توانست در سال ۱۹۷۲ با چهاربرابر کردن بهای نفت، بزرگترين فرصت تاريخی ــ اقتصادی را برای کشورهای منطقه ايجاد کند. يکايک کشورهای منطقه، حداقل در آن زمان، اين پيروزی بزرگ را نتيجه رهبری و فداکاری ايران بويژه پادشاه ايران می‌دانستند.

حال بايد پرسيد چه شد که روابط و شرايط بين‌المللی و منطقه‌ای آنچنان واژگونه گشت که امروز همان شيخ نشينهای ديروز و همان اروپائيهای آن روز اين چنين آمرانه برای ايران و ايرانيان تعيين تکليف می‌کنند؟ پاسخ به اين سئوال و درمان دردی که ما را به اين روز رسانده است برای دوام ايران و سعادت نسلهای معاصر حياتی است. اگر عوامل اين ضعف و شکست را نشناسيم و اين مسير مرگبار را تغيير ندهيم آينده‌ای بس تاريکتر در انتظار ما خواهد بود. به قول شاعر آزاده ايران ايرج ميرزا:

مرگ برای ضعيف امر طبيعی است
هر قوی اول ضعيف گشت و سپس مرد

اين انقلاب منحوس اسلامی و حکومت ناشی از آن متأسفانه در حساس‌ترين دوران تغيير و تحولات بين‌المللی رخ داد. نفس انقلاب و خرابی و ويرانی ناشی از آن و جنگ خانمانسوز هشت ساله با صدام که خود ميوه ديگری از انقلاب بود، بيش از يک ميليون کشته و احتمالاً متجاوز از هزار ميليارد دلار لطمه مالی به بار آورد. اما اين تنها بخش کوچکتر آسيبهای ناشی از انقلاب بود.

استقرار نظام واپسگرای جمهوری اسلامی، با سياست خارجی مبتنی بر بيگانه‌ستيزی، تروريسم و ماجراجوئی بين‌المللی نمی‌توانست سرانجامی جز انزوای سياسی و تحريم اقتصادی برای ايران در پی داشته باشد.

فرار مغزها، اين بزرگترين سرمايه ملی هر کشوری، از ايران، مشکلات ادامه تحصيل در خارج و مبادلات علمی و فرهنگی با اروپا و آمريکا، ما را از جريان اصلی پيشرفت و توسعه علم و صنعت و مديريت، به طرز جبران ناپذيری جدا و محروم کرد. اين جدائی و محروميت از جريان اصلی زمانی شروع شد که جهانی شدن اقتصاد تازه شروع شده بود. اولين موج رونق اقتصادی و جهانی شدن از اوائل سالهای دهه ۱۹۸۰ با حکومت تاچر در انگلستان و ريگان در آمريکا شروع شد و در پايان آن دهه با سقوط ديوار برلين در سال ۱۹۸۹ و فروپاشی اتحاد جماهير شوروی سابق در اوائل سالهای ۱۹۹۰ به اوج خود رسيد. در حالی که با آزاد شدن نقل و انتقال سرمايه، کشورهائی مثل چين و هندوستان و کشورهای جنوب شرقی آسيا و منطقه خليج فارس مشغول جذب سرمايه‌های خارجی و برخورداری از رشد سالانه درآمد ملی بين ده تا دوازده درصد بودند، جمهوری اسلامی هزار هزار جوانان ما را با اصرار بر ادامه جنگ با عراق، روزانه قربانی می‌کرد و به خرابيهای زيربنای اقتصادی کشور می‌افزود. همين سياستهای غلط رژيم موجب شد که طی مدت نسبتاً کوتاهی درآمد ملی کشور به قيمت ثابت هرساله رشد منفی داشته باشد در حالی که جمعيت کشور با رشد سرسام آوری در حال افزايش بود.

هر روز که می‌گذشت ما از نظر اقتصادی ضعيفتر می‌شديم و از آنجا که توانائی ملی بيش از هميشه بر پايه قدرتمندی اقتصادی و علمی مستقر است، در مقام مقايسه با کشورهای همسايه و کشورهای منطقه ناتوانتر جلوه می‌کرديم.

به جای آنکه ما بتوانيم از فرصتهای تازه‌ای که با ثروتمند شدن کشورهای حاشيه خليج فارس پيش آمده بود استفاده کنيم، آنها از ضعف اقتصادی و سياسی ما حداکثر سود يکجانبه را نصيب خود ساختند.

با سقوط اقتصاد ملی در ايران، بسته شدن کارخانه‌ها و ساير واحدهای توليدی اکثر مايحتاج مملکت يا به صورت قاچاق و يا به صورت قانونی از راه دبی به ايران حمل می‌شد. با آنکه سياستهای عاقلانه سران حکومتی در دبی در پيشرفت بی‌سابقه آن شيخ نشين عامل بسيار مهمی بوده است اما بدون سود عايد از تجارت يکجانبه طی بيست سال گذشته با ايران، دبی نمی‌توانست به موقعيت امروزی خود دست يابد. هرچه ما فقيرتر شديم شيخ نشين‌ها آبادتر شدند. هرچه ما بيشتر به نفت و صادرات نفت وابسته و متکی شده‌ايم آنها بهتر توانسته‌اند اقتصاد خود را از وابستگی به عوائد ناشی از صدور نفت آزاد سازند.

طبق گزارش خبرگزاری رسمی ايسنا و اظهارات نمايندگان مجلس اسلامی «مالکيت و اداره پنجاه تا شصت اسکله‌ای که بخش عمده تجارت غيرمجاز کشور را در دست دارند از آن نهادهای وابسته به ولی فقيه، بويژه نهادهای نظامی (سپاه پاسداران) است.»

علی قنبری از اعضای کميسيون برنامه و بودجه و محاسبات مجلس می‌گويد «نزديک به يک سوم واردات کشور از طريق بازارهای غيرقانونی اقتصاد زيرزمينی و اسکله‌های غيرمجاز صورت می‌گيرد...» اين اسکله‌های غيرمجاز جملگی در بنادر جنوبی کشور قرار دارند و اين سيل واردات غيرمجاز که اگر تخمين اين نماينده درست باشد به هفت تا هشت ميليارد دلار در سال بالغ می‌گردد همه از دبی و ساير کشورهای حوزه خليج فارس به ايران گسيل می‌شود. از يک سو بنجلهای بين‌المللی به کشور وارد می‌کنند و با برقراری مقررات گمرکی دست و پاگير و عدم رقابت آزاد ميليونها دلار سود سرازير جيبهای فراخ آخوندهای حاکم می‌شود، و از سوی ديگر ميلياردها درآمد ناشی از فروش نفت در بانکهای دبی به حساب سوداگران عمامه بسر يا حمايت شده از طرف آنها واريز می‌گردد.

تا زمانی که اين موازنه اينچنين به زيان کشور ما و به سود همسايگان سودپرست ما در جريانست، موضع اقتصادی ما در برابر آنها روز به روز ضعيفتر خواهد شد و آنها خواهند توانست با بهبود مواضع اقتصادی خود، از توانائی سياسی بيشتری برخوردار شوند. بايد پرسيد چرا اتحاديه اروپا با شيوخ عرب کرانه‌های خليج فارس در بروکسل جلسه مشترک دارد و در پايان آن به ايران در مورد جزائر سه گانه التيماتوم می‌دهد؟ آيا اگر ما مقام و موضع خود را نسبت به آنها از دست نداده بوديم چنين حادثه بی‌سابقه‌ای به وقوع می‌پيوست؟

گناهی متوجه اتحاديه اروپا و گستاخی آنها نيست، حتی شيخ نشينها را هم نمی‌توان ملامت کرد. مگر در مذاکرات مربوط به دريای خزر همسايگان شمالی با ما رفتار بهتری داشتند؟ مگر در مورد عبور لوله‌های نفت از جمهوريهای سابق شوروی به دريای آزاد، لطمه‌ای که به ما وارد شد از اهميت کمتری برخوردار بود؟

همه اين نگون بختيها ثمره و نتيجه برقراری جمهوری اسلامی و ادامه حيات نکبت‌بار آن است. تا زمانی که ما نتوانيم حق حاکميت ملی را با استقرار دمکراسی در ايران به ملت برگردانيم، از اين نوع سرافکندگيهای ملی در امان نخواهيم بود. نظامی که از بيخ و بن فاسد است و منافع ملّّی را فدای مصالح رژيم سودپرست می‌کند و به ملت ايران پاسخگو نيست، نخواهد توانست در اين دنيای پرآشوب حافظ منافع راستين ملت ايران باشد.


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~