: : : : علمى : : : :

Sunday, May 16, 2004

" نیک برگ" شده ذبیح الله

جماعت چه خبرتان است نوبرش را که نیاورده‌اید، این ندید بدید بازیها دیگر چه قماشی است، این هیاهوی بیهوده که برسر سربریده آن ینگه دنیایی نگون بخت راه انداخته‌اید چیست، باور کنید این سانتی مانتال مآب بازی که در آورده‌اید حتی ما را به شک انداخته که نکند شما از کشوری آمده‌اید که حاکمانش حقوق بشر به تمام کمال کف دست شهروندانش می‌گذارند.
قباحت دارد، مگر نمی‌دانید یا ندیده و نشنیده‌اید که در سرزمین خودتان بیست و پنج سال آزگار است که اسلام ناب محمدی(مج) پیاده گشته و از برکت آن دست و پا و گوش و سر ملت را همه روزه بریده شده است؟
چرا آبروی حاکمان مسلمان در سرزمین خودتان را به این آسانی بر باد می‌دهید؟ مگر بر اساس شریعت اسلام زنان و مردان بسیاری در ایران سنگسار نشده‌اند؟ مگر دست آفتابه دزدها چپ و راست نمی‌برند، مگر به شیوه پیغمبر اسلام گردن نمی‌زنند؟
اصلا چرا دور برویم گمان برده‌اید کسانی که فروهرها را دشنه آجین کردند کافر بوده‌اند؟ به گفته خودشان هنگام کشتن فروهرها وضو داشتند.
آخر القائده در برابر حکومت اسلامی سگ کی باشد، هنگامی سردمداران حکومت اسلامی در سال شصت کرورکرور جوان و نوجوان ایرانی را تا مرزمرگ حدشرعی می‌زدند و به جوخه‌های مرگ می‌سپردند، القائده کجا بود، کجا اسامه بن لادن و القائده جُروبزه اینرا دارند که برای اثبات رحمت الهی کودکی را در آغوش مسلمانی چون لاجوردی(زج) نهاده و بر سر جسد تکه پاره شده مادرش ببرند و آنرا از تلویزیون سراسری کشور نشان دهند؟
نه خودمانیم کجا القائده توانسته است دوتا خشت روی هم نهاده و دیوار الله اکبری بسازد؟ کوتاه اینکه القائده در مسلمانی به گرد پای حکومت اسلامی نخواهد رسید.

نسبیت فرهنگی
اگر از سوی دیگر به این داستان نگاه کنید چیز عجیبی رخ نداده، یک آمریکایی بجای اینکه با صندلی الکتریکی نابود گردد، ذبح شرعی گردیده همراه با اسم جلاله. آسمان که به زمین نرسیده نسبیت فرهنگی است دیگر. مگر از مسلمان جماعت چشمداشتی بیشتر از این داشتید؟ نکند انتظار داشتید که با تزریق مواد سمی حساب طرف را برسند؟ مسلمان را چه به این گُه خوردنها، حرف واجبی(پودر شهادت امام حسن) را هم نزنید که خوراندن واجبی هم به آمریکایی جماعت محلی از اعراب ندارد، یا اساسا مکروه است و یا اصولا حرام، چرا که بر اساس دستورات شرع مبین " الم، النظافهَُ من الایمان" یعنی "ای کسانیکه ایمان آورده‌اید داروی نظافت برای خوراندن به مومنان(خودی ها) است"، وانگهی واجبی در اسلام به پودر شهادت معروف است و آنرا به هر کس و ناکسی نمی‌دهند.
حالا چرا اینقدر بدبینانه به داستان نگاه می‌کنید، این رخداد را می‌شود به حساب گفتگوی تمدنها و دادوستد فرهنگ امام حسینی با فرهنگ آمریکایی گذاشت، بهررو با این رخداد کوچک آمریکایی ها تا اندازه‌ای کربلا درک کرده و کمی هم پی به مادر جندگی امام حسین برده‌اند، تازه دولتمداران آمریکایی می‌توانند پراگماتيسم ينگه دنيايی با این روش پسندیده الهی و این سلوک محمدی قاط زده و آنرا برای انجام مجازات مرگ در کشور خودشان بکار گیرند.

برگرفته از سايت شمرنامه



جورج بوش و تونی بلر

Saturday, May 15, 2004

امام مظلوم به ‌روايت آقای خاتمی!


شاهين فاطمی - کيهان لندن

از «بيم موج»، اين بار آقای خاتمی جوانان را به سراب کوير هدايت می‌کند.

«نامه‌ای برای فردا» عنوانی است که‌ آقای خاتمی برای درد دلنامه يا بهتر بگوييم، وصيتنامه پايان دوران رياست جمهوری خود انتخاب کرده است؛ اين نامه بسيار طولانی چهل و هفت صفحه‌ای، پراست از تناقضهای آشکار و مطالب عجيب؛ با آنکه خواننده بايد چندين بار اين نامه طولانی را بخواند تا شايد مطلبی دستگيرش شود، خواندن آن خالی از تفنن نيست؛ مزاح، مسلماً نیّت نويسنده‌ نامه نبوده است اما اکثر مطالب آن را کمتر کسی می‌تواند جدی تلقی کند.

نويسنده کتاب «بيم موج» اين بار نامه خود را با توصيفی شاعرانه از کوير و خشکی و بی آبی ريگزارهای آن و شبهايی که آسمانش به زلالی و شفافی دريای آب شيرين تشبيه شده است، شروع می‌کند؛ سپس نتيجه می‌گيرد کوير صبور است و بی ادعا و اميدوار و بالاخره اين مژده که «من هم از کوير آمده‌ام، با همان شکيبايی و ايمان». جل‌الخالق!

سپس ايشان وارد بحث در فرهنگ استبدادی شده و اعلام می‌دارد که «گذشته ما گذشته استبدادزده است و استبدادزدگی درد مزمن و مشترک جامعه ‌ماست» طبيب حاذق مرض را تشخيص داده و از تاريخ هم شهادت می‌طلبد:

«مگر تاريخ سياسی ما، تاريخ ترجيح امنيت استبداد بر آشفتگی آزادی مدار نيست؟ انقلاب اسلامی راه نجات ما بود و مردمسالاری دينی نتيجه مطلوب آن انقلاب.»

نسل جوان بايد هوشيار باشد و نگذارد به جمهوری اسلامی آسيبی برسد.

آقای خاتمی با تأکيد می‌افزايد: «تصور اينکه با حذف جمهوری اسلامی، يک جمهوری مردمی غير وابسته پديد خواهد آمد، تصوری باطل است که شواهد تاريخی، سياسی و اجتماعی بطلان آن فراوان است.» متأسفانه ايشان حتی يکی از شواهد را هم ارائه نمی‌دهد.

خطاب نامه، به جوانان است و سراسر نامه پراست از پند و اندرز به جوانان که مبادا فريب وسوسه‌های مخالفان را خورده و از انقلاب و جمهوری اسلامی مأيوس شوند.

آقای خاتمی برای آنهايی که احتمالا فراموش کرده‌اند و يا شکی برايشان ايجاد شده است يادآوری می‌کنند: « برای بهروزی ملت ما تنها يک راه وجود دارد ــ استوار کردن مردمسالاری بر پايه اعتقاد و فرهنگ مردم، و نوسازی فرهنگ دينی و اجتماع در جهت سازگاری با مردمسالاری و تقويت بنيادهای مردمسالارانه که در انقلاب اسلامی بوده و در قانون اساسی نيز منعکس شده است.»

از آنجا که منظور اصلی آقای خاتمی از نوشتن اين نامه در اين دوران بحرانی جمهوری اسلامی بصراحت بيان نشده است، خواننده ناچار است برای اين سؤال پاسخ را خود جستجو کند؛ من به ‌نوبه خود انتشار اين نامه را با صحنه‌سازيهای جمهوری اسلامی پس از انجام انتخابات فرمايشی مجلس هفتم، بی ارتباط تصور نمی‌کنم.

به‌گمان من در استراتژی بزرگ دست اندرکاران جمهوری اسلامی به هر يک از عناصر رژيم، وظيفه‌ای محول شده است؛ درست همانند يک نمايشنامه کمدی ــ تراژيک که در آن هر يک از بازيکنان در موقع مقتضی وارد صحنه شده نقش خود را بازی می‌کنند و از صحنه خارج می‌شوند.

اگر برگرديم به هفت سال پيش، يعنی زمانی که جمهوری اسلامی با يکی از بحرانی‌ترين ادوار عمر سياسی خود پس از محاکمات ميکونوس روبرو شده بود، زمانی را می‌يابيم که برای اولين بار اکثر مردم با نام آقای محمد خاتمی آشنايی پيدا می‌کنند؛ با اينکه ايشان از سال ۱۳۶۱ برای مدت ده سال در کابينه مهندس ميرحسين موسوی در مقام وزير ارشاد اسلامی انجام وظيفه کرده بود، تا هنگامی که در فروردين ۱۳۷۶ نامزد رياست جمهوری شد، چهره شناخته شده و معروفی نبود.

نظام جمهوری اسلامی در آن روزها نيازمند چهره جديدی بود، چون پس از هشت سال رياست جمهوری رفسنجانی فساد و تباهی به حدی رسيده بود که ديگر حتی در ميان وابستگان به رژيم هم اميد چندانی به بقای آن باقی نمانده بود؛ از سوی ديگر در پی فتوای قتل سلمان رشدی و کشتار بی محابای مخالفين رژيم در خارج از کشور، سوء شهرت جمهوری اسلامی در محافل اروپای غربی آنچنان بودکه ديگر کسی حاضر به گفتگو با آنها نمی‌شد.
ماجرای قتل رهبران حزب دموکرات کردستان در برلن و محکوميت وابستگان نظام تهران از طرف دستگاه قضائی آلمان، کار را به جايی رسانده بود که سران رژيم تهران ازجمله وزير خارجه وقت، آقای ولايتی، در معرض خطر بازداشت به‌ وسيله پليس بين‌المللی بودند؛ در چنان اوضاع و احوالی واضح بود که نظام جمهوری اسلامی به يک بن‌بست سياسی ــ ديپلماسی رسيده است و بايد در فکر چاره اساسی باشد.

آقای خاتمی در چنين شرايطی پا به صحنه سياسی ايران گذاشت و انصافاً نقش خود را خوب ايفا کرد؛ با بکار بردن شعارهای دلپذير و حرفهای تازه ظرف مدت کوتاهی توانست در جلب توجه جوانان موفق شود و سرانجام در دوم خرداد سال ۱۳۷۶ در انتخابات رياست جمهوری بررقيب خود ناطق نوری که ظاهراً کانديدای دست اندرکاران نظام بود، فائق آيد.
مردمی که پشت به صحنه سياست کرده بودند يک بار ديگر به صحنه مبارزات سياسی روی آورده به اميد رهايی از نظام پوسيده‌ جمهوری اسلامی و حرکت به سوی دموکراسی و مردمسالاری به آقای خاتمی رأی دادند.
حرفهای خاتمی در اذهان جوانان آنچنان مؤثر افتاد که ميليونها جوان نه تنها به وی اعتماد کردند، بلکه پدران و مادران خود را به پای صندوقهای رأی‌گيری کشاندند و از آنها خواستند که به خاتمی رأی بدهند.

چنين رويدادهای غير عادی در درون کشور بازتاب خارجی بسيار مؤثری داشت؛ رسانه‌های جهانی به‌يکباره چهرةه کريه و تروريستی نظام جمهوری اسلامی را فراموش کردند و همه جا صحبت از خاتمی، اين سيد خندان، نقل مجالس شد.
آقای خاتمی به اروپا آمد، به آمريکا رفت، در سازمان ملل متحد نطق کرد و خلاصه توانست به نظام فرسوده و در حال زوال جمهوری اسلامی حيات تازه‌ای ببخشد.

آنچه پس از آن به‌وقوع پيوست هنوز در خاطره‌ها زنده است و نيازی به يادآوری ندارد؛ روی گرداندن خاتمی از جوانان در حوادث ۱۸ تيرماه، عهدشکنيهای پياپی آقای رئيس جمهور و بالاخره پيوستن آشکار وی به صف محافظه‌کاران حقايق تلخی است که ملت ايران هرگز فراموش نخواهد کرد.

اکنون يک بار ديگر جمهوری اسلامی در شرايط بحرانی قرار گرفته است؛ دوران پس از انتخابات فرمايشی مجلس هفتم برای جمهوری اسلامی نقطه عطف تازه‌ای است.
يک بار ديگر مردم ايران عدم اعتماد خود را به اين نظام با رأی منفی خود يعنی شرکت نکردن در انتخابات به جهانيان اعلام داشتند؛ بيش از هفتاد درصد واجدين شرايط به پای صندوقهای رأی نرفتند و جهان خارج به نحو احسن معنی اين عدم شرکت مردم را درک کرد؛ جمهوری اسلامی در انزوای کامل قرار گرفته و از پشتيبانی مردم ايران محروم مانده است.

شرايط بين‌المللی نيز روز بروز عرصه فعاليت جمهوری اسلامی را تنگتر می‌کند؛ مسأله سلاحهای هسته‌ای موجب شده است که سياستمداران اروپا و آمريکا مواضع مشترکی در قبال جمهوری اسلامی اتخاذ کنند.
اتحاديه اروپا رسماً هر نوع مذاکره پيرامون گسترش روابط اقتصادی را به پرونده اتمی ايران وابسته کرده است. در چنين شرايطی است که سردمداران نظام جمهوری اسلامی سرگرم تهيه و اجرای نمايش تازه‌ای هستند.

با تسخير کامل مجلس، قدرت يکپارچه در دست مافيای پول و زور قرار گرفته است؛ مثلث فساد ــ اختناق ــ ديکتاتوری با در دست داشتن اقتصاد کشور، نيروهای سرکوبگر، قوه قضائی و مجلس خود را برای سازش با غرب به‌ويژه آمريکا آماده کرده است.
آخرين نقشی که برای آقای خاتمی باقی مانده همگامی و همراهی وی در اين تحويل و تحول است؛ نامه اخير و اقدامات ديگر خاتمی را تنها می‌توان در چارچوب اين تجزيه و تحليل مورد بررسی قرار داد.

=============

اگر در متن اين نامه دقت کنيم، خلاصه کلام در توجيه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، تلاش مذبوحانه‌ای است برای نااميد کردن جوانان از جستجوی هر نوع راه حلی خارج از نظام موجود.

برای توجيه مواضع غير اصولی خود در اين نامه، آقای خاتمی همزمان، مصدق و کاشانی و خمينی را ستوده است و تا آنجا پيش رفته که امام خمينی را مظلوم انقلاب قلمداد کند! « بگذاريد اندکی از مظلوم بزرگ تاريخ انقلاب، يعنی امام خيمنی (قده) سخن بگويم»! احتمالا دو مظلوم ديگر انقلاب يعنی شيخ صادق خلخالی و اسدالله لاجوردی در نامه بعدی ايشان مورد تجليل قرار خواهند گرفت.

در قاموس سران جمهوری اسلامی دروغ هرچه بزرگتر باشد امکان به کرسی نشاندن آن بيشتر است.
امروز که همه چيز را در اختيار گرفته‌اند، دستگاه تبليغات آنها بکار افتاده است تا هرچه بيشتر جوانان را فريب دهند و از تعداد مخالفان خود بکاهند؛ يکی از عواملی که برای اين منظور در نظر گرفته شده‌، آقای محمد خاتمی است؛ وی از مصدق ستايش می‌کند چون نظام دريافته است که در ميان جوانان، مصدق و نهضت ملی ايران از ارزشهای والائی برخوردار است؛ اما همزمان، کاشانی و خمينی را مطرح می‌کند تا در اذهان جوانان اختلال و شک و شبهه ايجاد کند و آنچنان بنماياند که مصدق و کاشانی و خمينی همه از يک قماش بوده‌اند و در يک مسير جنگيده‌اند.
با جوانان از انقلاب و خمينی سخن می‌گويد ولی هيچ گونه توضيحی درباره کشتارهای غير قانونی، اعدامهای وحشيانه دوران انقلاب، بويژه اعدام هزاران جوان بيگناه زندانی در سال ۶۷ نمی‌دهد؛ در قاموس مبلغان دروغ بزرگ همه چيز را می‌توان دگرگون جلوه داد و هر دروغی را اگر به اندازه کافی تکرار کنيد، روزی جمعی از مردم آن را باور خواهندکرد.

===========

در آخرين بخش اين نامه ‌طولانی خاتمی به خدمات دولت خود اشاره می‌کند و به‌ويژه به کارنامه اقتصادی خود می‌بالد؛ او از رشد اقتصادی ۷ درصد سخن می‌گويد بدون آنکه يادآور شود که طی دوران رياست جمهوری او بهای نفت بيش از سه برابر ترقی کرده است.
وی فراموش می‌کند که طی هفت سال صدارت او جمع مبلغ درآمد نفت ايران از مجموع درآمد نفت از روز نخستين يعنی قرارداد دارسی تا روز انقلاب سال ۱۳۵۷ بيشتر بود است؛ آيا او می‌تواند بيلان بيش از يکصد و پنجاه ميليارد دلار درآمد نفت را به ملت ايران عرضه کند؟ آيا خواهد توانست پاسخگوی فساد و تباهی اين سالهای چپاول و غارت اموال عمومی باشد؟ قدرت او در حيطه امور اقتصادی از حدود دفتر خودش تجاوز نمی‌کند اما اين شهامت را ندارد که حتی امروز حقايق را با نسل جوان در ميان گذارد و از اينکه نتوانسته است مسأله بيکاری يا تورم را حل کند، پوزش بطلبد.

آقای خاتمی در مصاحبه‌ای که با روزنامه سلام (ويژه ‌نامه فروردين ۱۳۷۶) به‌عمل آورد در مورد تورم گفت: « تلاش برای کاهش نرخ تورم و مهار گرانی وظيفه‌ای است فوری و مبرم؛ حتی به بهای کمتر شدن شتاب رشد اقتصادی...» تورم در ايران زائيده رشد بی حد و حصر نقدينگی است؛ دليل آنهم عدم کارآيی بانک مرکزی است. تا زمانی که بانک مرکزی ايران، همانند بانکهای مرکزی همه کشورهای معتبر جهان، از دولت جدا نشود و مستقل نگردد مسأله تورم حل نخواهد شد؛ يک بانک مرکزی مستقل سياست مالی خود را در اختيار دولت قرار نمی‌دهد و مستقلا عمل می‌کند.
خصوصی‌سازی قول ديگری بود که آقای خاتمی متعهد آن شد و از عهده‌اش برنيامد؛ به‌ويژه برگرداندن بانکها به بخش خصوصی؛ درآمد سرشار و غير منتظره نفت طی سالهای حکومت آقای خاتمی يک فرصت طلايی برای ايشان ايجاد کرد که طی آن می‌توانست مسائل اساسی اقتصادی ايران را حل کند.
اين دوران ازجمله بهترين فرصت برای شناور کردن نرخ ارز بود؛ متأسفانه بيلان سياسی و اقتصادی رياست جمهوری آقای خاتمی هر دو در شکست و بی‌حاصلی به موازنه ‌کامل رسيده‌اند.

===============================================




Friday, May 14, 2004

رويگردانی مردم ايران از اسلام و جمهوری اسلامی

شهران طبری - راديوفردا

خبرنگار نشريه نيويورک تايمز در بازگشت از سفر اخير خود به ايران، مقاله‌ای در زمينه ديدار خود از قم و ملاقات با آيت الله منتظری به چاپ رسانده است که شهران طبری چکيده‌ای از آن را به اطلاع می‌رساند.

نيکولاس کريستف که برای گفتگو با آيت الله منتظری از تهران به قم رفت، در ابتدای مقاله‌اش به شوخی می‌نويسد: عمامه‌ها به راست راست، عمامه‌ها به چپ چپ. اينجا قم، مرکز مذهبی ايران است و می‌افزايد: اما حتی در اين شهر هم خشم و نارضايتی مردم مشهود است.

آيت الله منتظری به خبرنگار نيويورک تايمز می‌گويد: يا مقامات روش خود را تغيير داده، آزادی مردم را به آنها می‌دهند و در انتخابات آنها دخالت نمی‌کنند يا مردم برای انقلابی ديگر به پا خواهند خواست. نيکولاس کريستف می‌نويسد: آيت الله منتظری که يکی از ارشدترين آيت‌الله‌های جهان شيعه است، اما به خاطر عقايد اصلاح طلبانه‌اش از مشارکت در قدرت محروم شده، می‌گويد: اينجا آزادی وجود ندارد، به اسم اسلام مردم را سرکوب می‌کنند و اين آنها را از دين و اسلام گريزان می‌کند. تمام اين احضارهای به دادگاه، بستن روزنامه‌ها و تعقيب و زندان مخالفان نادرست است. اينها همان کارهايی است که در زمان شاه انجام می‌گرفت و اکنون دارد به نام اسلام صورت می‌گيرد.

نيکولاس کريستف می‌نويسد: رهبر شيعه ديگری که از دايره قدرت بيرون مانده، آيت الله جلال الدين طاهری است. از او نقل قول می‌کند که نظام جمهوری اسلامی را محکوم می‌کند و آن را پس مانده و فاشيست خوانده، می‌گويد ترکيبی است از جهل و جنون. نيکولاس کريستف می‌گويد به اين ترتيب جمهوری اسلامی با انتقادها و حملات شديدی که از همه جانب متوجه اوست، به طور روزافزونی متزلزل می‌شود. مخالفان جمهوری اسلامی آن را غير اسلامی می‌خوانند و می‌گويند جوانان را از اسلام فراری می‌دهند و می‌افزايد: ملاها حتی ريش را هم از مد انداخته‌اند.

خبرنگار نيويورک تايمز از قول اشکان الماسی، يک نوازنده موسيقی، می‌نويسد: نظام جمهوری اسلامی خلاف موازين اسلامی عمل می‌کند و باعث شده مردم از اسلام روی گردانند. با اين حال نيکولاس کريستف می‌گويد: در سفر هزار و ۵۰۰ کيلومتری خود از تهران به شيراز و سر راه به شهرهای ديگر، با هواداران سرسخت نظام هم روبرو شده، اما بلافاصه از تجربه‌اش در قهوه خانه شهری کوچک می‌گويد که در آنجا نظر مردمی را که دورش جمع شده بودند درباره حکومت پرسيد.

عبدالله عرفانی به او گفت: چطور می‌شود به زندگی اميدوار بود؟ ديگری افزود اگر همين فردا در يک انتخابات آزاد از مردم درباره حکومت بپرسند، ۹۹ درصد به آن رای مخالف خواهند داد. هادی زارعی، جوانی ۲۰ ساله با کتی چرمی و ظاهری جوان پسند به او می‌گويد: روز قيامتی هم خواهد بود، آن موقع من می‌خواهم آنها را که انقلاب اسلامی راه انداخته‌اند پيدا کنم.

خبرنگار نيويورک تايمز می‌نويسد: جوانان در سراسر جهان به طور روزافزونی به اسلام روی می‌آورند، اما در ايران که اسلام اجباری است، درست عکس اين موضوع ديده می‌شود. نيکولاس کريستف در پايان مقاله‌اش می‌نويسد: در اينجا هم جرج بوش و هم آيت الله های ايران بايد يک درس مفيد بگيرند و آن اينکه وقتی مذهب را به مردم تحميل کرديم و وقتی حکومتی می‌خواهد با بوق و کرنا خود را نماينده خدا در روی زمين به حساب آورد، نتيجه آن می‌شود که مردم در عوض روی آوردن به مذهب، از آن گريزان و روگردان شوند.

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&




Monday, May 10, 2004

مثلث تروريسم، ديکتاتوری و فساد


شاهين فاطمی - کيهان لندن

تروريسم گسترده و دولتی با انقلاب ايران آغاز شد؛ کشتارهای فردی ودسته جمعی، مصادره غيرقانونی اموال مردم، برقراری بيدادگاههای «انقلابی» و استقرار رژيم ترس و وحشت درسراسر کشور، مقدمات و پيش زمينه‌هايی بود برای استقرار حکومت ديکتاتوری مذهبی.
ديکتاتوری مذهبی هر نوع حفاظت قانونی را با تعطيل دادگستری و تبديل آن به تشکيلاتی از نوع محاکم قرون وسطايی از مردم گرفت. اختيار جان و مال همه افراد کشور، بلاقيد و شرط، به حاکمان شرع و طبقه به اصطلاح روحانی سپرده شد؛ هرچه بيشتر نظام ديکتاتوری در تمام شئون مملکتی ريشه دواند و رسوخ کرد، دامنه فساد و چپاول «روحانيت» حاکم گسترده‌تر شد.
حکمرانان مذهبی بخشی از درآمدهای سرشار ناشی ازچپاول اموال ملت و دولت را برای ايجاد قوای سرکوب و نيروهای متخصص درايجاد ترور و وحشت اختصاص دادند؛ با استخدام و بسيج اجامر و اوباش، لشکر «حزب الله» را برای سرکوبی احزاب و گروههای مخالف ايجادکردند؛ هرجا نمی‌توانستند با استفاده از نيروهای دولتی و اقدامات علنی مخالفين خود را ازحقوق قانونی محروم کنند، «حزب الله» را به مقابله با مردم بی‌سلاح می‌فرستادند. هرچه ديکتاتوری مذهبی مسلط تر شد و بيشتر توانست با بستن روزنامه‌ها و استقرار نظام ترس و وحشت ديگران را از صحنه سياسی مملکت حذف کند، دامنه فساد گسترده تر شد.

موفقيت سريع اين مدل در درون کشور حتا برای خود رژيم هم باور کردنی نبود؛ درمدت بسيارکوتاهی مافيای قدرت يعنی کمتر از ۵۰ خانواده از رهبران مذهبی توانستند به شيوه‌ای بی سابقه تمام اهرمهای قدرت حکومتی و اقتصادی و نظامی کشور را دردست گيرند.

انتقال حزب الله به لبنان و وارد شدن در درگيری اعراب و اسرائيل پی آمد منطقی اين شيوه درمنطقه و سپس در افقهای ماورای آن بود؛ صدور انقلاب اصطلاحی بود که در اوايل کار از آن استفاده می‌شد و حتا در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم به آن اشاره شده است.

حاکمان جديد به درستی دريافتند که سه پايه اين نوع حاکميت يعنی تروريسم، ديکتاتوری و فساد لازم و ملزوم يکديگرند؛ بدون تروريسم نمی‌توان بر حريفان چيره شد، پس بايد هرنوع شيوه دمکراتيک را رها کرد و با ايجاد ترورو وحشت در جامعه براوضاع مسلط شد.
تسلط مطلق امکان هرنوع دادخواهی و دادرسی را ازمردم می‌گيرد ونظام حاکم می‌تواند با ديکتاتوری کامل براوضاع مسلط شود؛ از آنجا که ديگر حساب و کتابی درميان نيست صاحبان قدرت خواهند توانست هرچه خواستند انجام دهند و تفاوتی ميان اموال عمومی و خصوصی قائل نشوند.
فساد مالی صاحبان قدرت را در مدت بسيار کوتاهی ثروتمند کرد ولی آنها خوب می‌دانند که تداوم اوضاع نيازمند تداوم ديکتاتوری و نظام سرکوبگرست؛ برای استقرار چنين نظامی بايد بخشی از درآمدهای بادآورده را در اختيارگروههای تروريستی و سرکوبگرقرار دهند؛ تا زمانی که سه پايه اين مثلث کار خود را اکثرا به درون مرزهای ايران محدود کرده بود، کمتر کسی به ضايعات آن توجهی مبذول می‌داشت.
با گسترده شدن دامنه اين نوع فعالتيها و سرايت آن به منطقه و سپس به اروپا و آمريکا اندک اندک، فعاليت اين دارو دسته، به ويژه خانواده رفسنجانی به عنوان تعزيه گردان نظام جمهوری اسلامی مورد توجه رسانه‌های جهانی قرارگرفته است.

هفته‌ای که گذشت برای خانواده رفسنجانی و مافيای قدرت در ايران هفته خوبی نبود؛ روز اول ارديبهشت(۲۱ آوريل) مؤسسه معتبر و معروف «بلومبرگ» گزارش مفصل و مشروح خود را تحت عنوان «رفسنجانيها دلالهای ثروتمند برای سرمايه‌گذاران» منتشر کرد.
مؤسسه بلومبرگ امروز بزرگترين و معروفترين سازمان خبرگزاری مالی درسراسر جهانست؛ اين مؤسسه توسط مايکل بلومبرگ شهردارفعلی نيويورک پايه‌گذاری شد و با داشتن صدها شعبه خبرگزاری، تلويزيون، راديو و ساير وسائل ارتباط جمعی، از وال استريت تا لندن و توکيو و ساير شهرهای بزرگ مالی جهان را زير پوشش خود قرارداده است؛ تهيه اين گزارش درباره ماجرای استات اويل و نقش مهدی رفسنجانی درآن چندين ماه به طول انجاميده است زيرا هرمطلب و نکته‌ای دراين گزارش می‌بايستی از سوی حداقل دو منبع مستقل مورد تائيد قرارگيرد؛ چنين موسسه‌ای نمی‌تواند اعتبار و حيثيت خود را با انتشار شايعات بی اساس درمعرض خطر قرار دهد و يا اگر در دادگاهی به عنوان مفتری بچالش طلبيده شد از عهده اثبات مطالب خود برنيايد.

برای خوانندگان ايرانی داستان فساد عميق و ريشه‌دار در نظام جمهوری اسلامی و آلودگی خانواده رفسنجانی مطلب تازه‌ای نيست؛ آنچه که امروز توسط مؤسسات مالی و خبری سرشناس جهانی همانند بلومبرگ وفوبز کشف و اعلام می‌شود، ايرانيان ۲۵ سال است می‌دانند و می‌شناسند.
فساد مالی دراين نظام از اولين روز انقلاب با تصرف غيرقانونی اموال ملت و دولت آغاز شد؛ زمانی که دادگستری و دادرسی را تعطيل کردند و آخوندهايی از نوع خلخالی زنجيری را برجان ومال مردم مسلط ساختند فساد و جنابت تحت لوای احکام دينی جايگزين قانون و عدالت شد.

جنايتها و چپاولها بيش از يکربع قرن، ملتی را اسير و فقير و آواره کرد و ندايی از کسی برنخاست؛ فريادهای دادخواهی و هشدارها عليه نظام فاسد و تروريست ناشنوده ماند تا اين فتنه جهانی شد و ناگهان آتش آن به سواحل جنوبی جزيره مانهتان رسيد.

بخش اول گزارش بلومبرگ درباره خانواده رفسنجانی برمبنای گزارش مجله معروف فوبز متعلق به ميلياردر سرشناس آمريکايی استيو فوبز استوار است که زمانی کانديدای رياست جمهوری آمريکا بود.
مقاله فوبز درماه ژوئيه سال قبل منتشر شد؛ در آن مقاله برای اولين بار به احتمال ارتباط مالی ميان گروههای تروريستی بين‌المللی و خانواده رفسنجانی وثروت بيکران آن اشاره شده و آمده است که رفسنجانی و بستگان وی در حقيقت حاکمان بلامنازع ايران طی بيست و پنجسال گذشته بوده‌اند و توانسته‌اند با استفاده از بنيادها و همدستانی از نوع محسن رفيقدوست و حبيب الله عسگراولادی ميلياردها دلار ثروت در بانکهای خارج از کشور انباشته کنند.

گزارش بلومبرگ به جزئيات يک مورد ويژه يعنی رسوايی استات اويل می‌پردازد و با ارائه دلايل و اسنادی نشان می‌دهد که چگونه برای واگذاری قراردادهای نفتی از يک شرکت نروژی اخاذی شده است.

داستان از قول مديران پيشين شرکت استات اويل نقل می‌شود؛ سهام شرکت نروژی استات اويل اکثرا به دولت نروژ تعلق دارد.
اين شرکت همانند شرکت فرانسوی توتال که با ايران قرارداد دوميليارد دلاری بسته است و شرکتهای ژاپنی «اين پکس و اوساکا» که درماه فوريه گذشته قراردادی به مبلغ دو ميليارد و پانصد ميليون دلار امضا کردند، به نفت ايران علاقه ويژه‌ای دارد و همانند شرکتهای نفتی ديگر فهيمده‌است که جز با رشوه دادن کارشان پيش نمی‌رود. رشوه‌خواری در سيستم حکومتی ايران آنقدر در جهان معروف شده است که درسال جاری موسسه (Transfarency International ) که کشورها را بر مبنای ميزان فساد درجه بندی می‌کند ايران را درپائين ترين سطوح از نظر آلودگی قرارداده است و از ده نمره ممکن به آن سه نمره داده است!

گزارش بلومبرگ بصراحت يادآوری می‌کند که مهدی رفسنجانی پسر دوم رفسنجانی رسماً از استات اويل رشوه خواسته و اونيز با وی قرار دادی بسته است که برحسب آن طی مدت يازده سال مبلغ ۱۵ ميليون دلار«حق الزحمه» پرداخت شود.

انتقال مبلغ پنج ميليون دلار به عنوان بخش اول اين رشوه به حساب مورد نظر مهدی رفسنجانی، باعث افشای اين راز و به راه افتادن سرو صدای زياد در داخل شرکت و مطبوعات نروژ شد.
با انتشار اين خبر هیأت مديره شرکت استات اويل مجبوربه استعفا شدند؛ در ايران طی چند ماه گذشته هيچگونه اقدام واقعی صورت نگرفته و با آنکه چندين بار در مجلس در اين مورد سئوال شده است و همه چيز را با سکوت و بهانه تراشی به تعويق انداخته‌اند.

انتشار گزارش بلومبرگ آنقدر تکان دهنده بود که حتی«کيهان ملاخورشده» در تهران هم نتوانست آنرا ناديده بگيرد و درشماره ششم ارديبهشت ماه پس ازانتشار گزارش بلومبرگ درباره ماجرای رسوايی مالی استات اويل چنين نوشت:

«نه مبلغ ۱۵ ميليون دلار که می‌گويند شرکت استات اويل نروژی به مقامات نفتی ما برای گرفتن يک پروژه نان و آب دار رشوه داده است مبلغی است که درمقايسه بابرخی از مقاسد اقتصادی رقم کلانی باشد و نه اين ماجرا تتها ماجرايی است که بتوان درسال جاری به پيگيری آن پرداخت؛ هرچند که پيگيری ماجرای استات اويل پس از جديت مقامات خارجی در رسيدگی به اين موضوع در طرف خودشان (کذا) ، از سمت ماهم الان مجدانه ازسوی مقامات در دستورکارقرار گرفته، اما يک تفاوت بين ما و آنها در برخورد با اين مصداق بخصوص، کاملا بازگو کننده عزم عمومی در مبارزه با فساد اقتصادی است.
شرکت استات اويل به عنوان دستگاهی که متهم به رشوه دادن است در نخستين روزهای برملاشدن ماجرا، مدير اجرايی بخش مالی خود را از کاربرکنار کرد و سپس هیأت مديره اين شرکت دسته جمعی از سمت خود استعفا دادند، ولی ما به عنوان طرفی که اتهام رشوه گرفتن متوجه آنست، هنوز در حال بررسی موضوع هستيم و اگر به خاطر رودربايستی با آن طرفی ها نباشد بعيد است که اساساً يقه کسی را بگيريم.»

مقاله «کيهان اشغالی» يگانه عکس العمل به انتشار گزارش بلومبرگ نبود؛ واکنش ديگری هم طی چند روز گذشته از سوی مجلس ششم مشاهده شد که آخرين روزهای بی‌رنگ و بوی خود را می‌گذراند.
دراين مجلس اعلام شد که «کميسيون مشترک تحقيق و تفحص» موضوع ماجرای استات اويل را در دستور کار خود قرارداده و مشغول جمع آوری مدارک و اسناد است؛ از آنجا که چند هفته‌ای بيشتر از عمر مجلس ششم باقی نمانده است و اسناد ومدارک هم به اين آسانی جمعع آوری نخواهد شد، نبايد در انتظار معجزه‌ای از اين مجلس بود. مجلس بعد هم به لطف شورای نگهبان مشکلی ايجاد نخواهد کرد چون اعضای آن اکثرا از وابستگان و گماشتگان دستگاه آقای رفسنجانی هستند؛ بنابراين نه آقای رفسنجانی و نه آقازاده محترم هيچ يک نگران بنظر نمی‌رسند.



##############################################