: : : : علمى : : : :

Saturday, April 03, 2004

ياسمين غيوری مدل ايرانی مقيم کانادا



ديگر تصاوير ياسمين را در سايت شخصی او ببينيد


////////////////////////////////////////////////////////////

هادی خرسندی و مجله اصغرآقا



برای ديدن تصوير اصلی اينجا را کليک کنيد


Tuesday, March 30, 2004

آئينه دق

از روضه خوان پير جواديه، همسرش پرسيد:
اوضاع كار و بار تو آيا به ميمنت انقلاب تفاوت كرده است؟!

گفتا: بلى، به شكر خدا كار روضه خوانى من هم عجيب راحت
و آسان شده است!! زيرا كه سالهاى ازين پيش تا كه قطره
اشكى زچشم مستمعان گيرم، بايد هزار قصه زبيداد شمر مى‌گفتم!
اكنون ولى در اول منبر اين خلق، تا چشمشان به چهره من مى‌افتد
بر سرنوشت خويشتن، همگى زارزار مى‌گريند!!

نعمت آزرم - روزنامه نيمروز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ماسک‌های پلاستيکی

اخيرا يک شرکت آمريکايی از طريق اينترنت انواع ماسک‌های صورت، ساخته شده از پلاستيک را، برای تفريح در ميهمانی‌ها و جشنها، در سايت خود به معرض فروش گذاشته است.
از ماسک‌ صورت افراد سرشناس گرفته تا چهره " دراکولا" را ميتوانيد از اين سايت خريداری کنيد؛ نمونه زير به قيمت 30 دلار دراين سايت بفروش ميرسد.
برای ديدن نمونه ماسک‌های ديگر به آدرس زير مراجعه کنيد:
http://www.lucyindisguise.com/PartyRoom/Tables/PRmasks_latex.html



Monday, March 29, 2004

ازگنجينهى لطايف


 


آداب غسل كردن!


ابومنصور سجستانى فقيه را پرسيدند كه چون در صحرايى بر سرچشمه رسيم و خواهيم كه غسلى برآريم، روى به كدام سمت كنيم؟


گفت: به سمت جامههاى خود، تا دزد نبرد!


انتقاد از شاو!


چند روز پيش از مرگ برناردو شاو بود كه يكى از منتقدين پيش او آمد و در ضمن صحبت به شوخى گفت: تو بزرگترين مرد روزگارى، فقط يك عيب دارى!


شاو با سادگى هر چه تمامتر پرسيد چه عيبى دارم؟


گفت: زياد دنبال مال دنيا مىروى!


شاو لحظهيى سكوت كرد و پرسيد: تو دنبال چه چيزى ميروى؟


منتقد گفت: من در پى فضيلت و شرف مىروم.


شاو خنديد و گفت: قضيه حل شد؛ معلوم مىشود هركسى دنبال چيزى مىرود كه فاقد آنست!


فتحعلى شاه و ملك الشعراء صبا


روزى ملكالشعراء صبا در خلوت فتحعلى شاه به حضور نشسته بود؛ فتحعلى شاه كه خود شعر مىگفت يكى از اشعار سست خود را براى ملكالشعراء با آب و تاب بسيار خواند، و از او نظر خواست.


چون ملكالشعراء مرد بسيار صريح و رك گويى بود، در جواب گفت: بيت سستى است! حضرت خاقان، همان بهتر كه شهريارى كنند و شاعرى را كنار بگذارند!


فتحعلى شاه از اين جواب سخت متغير شد و دستور داد ملك را در سر طويله زندانى كنند.


مدتى از اين قضيه گذشت؛ تا روزى دو مرتبه فتحعلى شاه يكى از اشعار خود را براى ملك الشعراء خواند و از او نظر خواست؛ ولى ملكاشعراء بدون آنكه پاسخى گويد، سرخود را به زير افكنده از اطاق بيرون رفت!


فتحعلى شاه پرسيد: ملك الشعراء به كجا مىروى؟


گفت: قربان سر طويله!


كريم خان زند و مرد تاجر


گويند: روزى كريم خان زند كه يكى از شهرياران ايران است در ايوان مظالم نشسته و از كثرت آمد و شد مردم خسته بود؛ چون هنگام مراجعت رسيد، برخاست؛ در اين اثناء شخصى فرياد برآورد و طلب انصاف كرد.


كريم خان ايستاد و از او پرسيد: كيستى؟


آن شخص گفت: مردى تاجر پيشهام و آن چه داشتم از من دزديدند.


كريم خان گفت: وقتى كه مالت را دزديدند، تو چه مىكردى؟


مرد تاجر گفت: خوابيده بودم.


كريم خان گفت: چرا خوابيده بودى؟


گفت: چنين دانستم كه تو بيدار هستى!


كريم خان را اين جواب خوش آمد، و روى به وزير نموده، امر كرد تا قيمت مال آن شخص را بدهند.


 


شقايق ابراهيمى – سايت ادبيات و فرهنگ



||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||\