: : : : علمى : : : :

Sunday, March 07, 2004

سومين آدم
آخوندی که در مکتب خانه تدريس ميکرد به شاگردانش گفت: بچه‌ها امروز ميخواهم برايتان توضيح بدهم که اولين دوتا آدم دنيا چگونه بوجود آمدند.


يکی از بچه‌ها با صدای بلند گفت: حاج آقا، ما خودمان آنرا ميدانيم، شما توضيح بدهيد که سومين آدم دنيا چگونه بوجود آمد!


 


مقام هشتم!
همولايتی ميره حرم امام رضا زيارت؛


کمی به ضريه دست میکشه و ميگه: امام جان قربانت بروم،..... تو که اين همه طلا داشتی پس چرا هشتم شدی؟


 


.......................................................................


 


● فرهنگ لغات مجمع تشخيص مصلحت نظام
به این فکر افتادیم تا مجموعه‌ای از فرهنگ لغات خودمان را که در این بیست و پنج ساله بیشرین دامنه استفاده را داشته جمع آوری کنیم و برای آینده‌گان به یادگاری بگذاریم در زیر محض نمونه تعدادی از لغات مترادف را که در آن گنجانده‌ایم می‌آوریم.
امت = ذلت، نابودی
سیاست = دروغ، حقه بازی، کثافت
نماز جمعه = جفنگ، بلوا
صندوق انتخابات = جعبه جادویی
دشمن = فیلم کردن ملت
رهبر = نردبان ترقی
مجلس = دارالمساکین
شورای نگهبان = گوشتکوب
سرقت = کردار نیک
دروغ = گفتار نیک
تقلب = رفتار نیک
رفاه = بیلاخ
دین = خر رنگ کنی
قرآن = مرامنامه حزب نازی
قوه قضاییه = شهر نو
انتخابات = ماستمالی کردن
ایران = یتیم خانه
آخوند = سرطان بدخیم


 


برگرفته از سايت اکبری







Friday, March 05, 2004

جوک‌های عبادی، سياسی و غيره


 


عسگر آهنين – روزنامه نيمروز


 


معجزه انتخابات
خبرنگار صدا وسيما: بسمه تعالی ! برادر نظرتان در رابطه با انتخابات مجلس شورای اسلامی چيست؟
برادر: باسمه‌ی تاحالا ! واقعا معجزه شد؛ با پيام رهبر، در بعضی شهرها نه تنها صدرصد، بلکه حتا صد وده درصد و بيست درصد واجدين شرايط، رأی دادند!


 


تهوع
زن، در مقابل تلويزيون نشسته است؛ و رهبر در حال سخنرانی است.
مرد ميپرسد: چرا صدای تلويزيون را قطع کردی؟
زن ميگويد: آخه يه " قرص ضد تهوع" بيشتر نداشتم!


 


شوری آش
نماينده رهبری هنگام صرف ناهار با مسئول انتخابات تهران: آش خوشمزه هست؟
مسئول انتخابات: بله، مزه نمکش که فوق‌العاده است، حيف که مقدار آش درآن کم است!


 


وراثت
آخوند به پسرش می‌توپد و ميگويد: آخر چرا اينهمه دروغ می‌گويی؟
پسر جواب ميدهد: نمی‌دانم بابا، اما مادرم می‌گويد که اين را از شما به ارث برده‌ام!


 


شعرهای حافظ و امام
حجت‌الاسلام قفسه کتابش را نشان ميدهد: اينجا ديوان حافظ است و اينجا هم کليات امام!
خبرنگار: فرقشان چيست؟
حجت‌الااسلام: اولی را خوانندگان به ميل خودشان ميخوانند و دومی را عليرغم ميل خودشان!


 


لبيک و آمين
خبرنگار: تسليم رئيس جمهوری و رئيس مجلس را در برابر حکم حکومتی " ولی‌فقيه" چگونه می‌بينيد؟
نويسنده تبعيدی: به معنای فراموشی " جمهوريت" و " مردم‌سالاری" و پذيرش دو اصل " لبيک و آمين"!


 


چرا انقلاب کرديم
خبرنگار: چرا انقلاب کرديم؟
طنزنويس: دعوا سريک کلمه بود!
خبرنگار: کدام کلمه؟
طنزنويس: می‌خواستيم به جای " هورا و آمين" بگوئيم " لبيک و آمين"!


 


خلبان نامرد
خبرنگار از همراه سابق آقای خاتمی می‌پرسد: رفتار ايشان را در انتخابات اخير چگونه می‌بينيد؟
می‌گويد: شبيه رفتار آن خلبان نامرد که از طريق ميکروفن خطاب به سرنشينان هواپيما گفت: " دودی را که می‌بينيد از موتور هواپيماست و آن نقطه‌ی زردی را که برروی دريا می‌بينيد، قايق پلاستيکی زرد رنگ نجات است، که من دارم از روی آن با شما سخن می‌گويم"!


 


گشاده دستی ملا
خبرنگار راديو به ملای مسجد: حاج آقا در اين مسجد، اعانه برای کمک به مستضعفين هم جمع‌آوری ميشود؟
ملای مسجد: بله، البته، اين وظيفه شرعی هرمسلمان است!
خبرنگار: حالا برای شنوندگان ما بفرماييد که خودتان چه ميدهيد؟
ملای مسجد: بله، خودمان هم، اجازه‌اش را ميدهيم ديگر!


 


منتظرالظهور
آيت‌الله خزعلی، مدعی رابطه با امام زمان، پس‌از نماز ميگويد: يا مهدی به ظهورت شتاب کن!
ناگهان زنگ در به صدا درمی‌آيد؛ و خزعلی با شتاب می‌پرسد: توئی، يا مهدی؟
آيت‌الله جنتی از پشت در ميگويد: نه! ولی نماينده همون شرکتم!


 


بز بلا ديده
آخوند روستائی، همراه بُزی که طنابی به گردن دارد، وارد اتوبوس ميشود.
راننده ميگويد: طفلکی، بُزی دارد از ترس می‌لرزد!
آخوند جواب ميدهد: مجسم کنيد طنابی به گردن داريد و آن طناب هم دست يک آخوند است، آنوقت حال شما هم تماشائی بود!


 


در باغ وحش
بچه: مامان، اون گوريله چقدر شبيه رهبره !
مامان: ساکت بچه، اين حرفا چيه؟ عيبه!
بچه: مامان، اون گوريله که با اين فاصله حرف مارا نمی‌شنوه !


 



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~



حجاب اجباری در جمهوری اسلامی

Thursday, March 04, 2004

رابطه فساد و استبداد
شاهين فاطمی - کيهان لندن

چه نيک گفته‌اند که استبداد به فساد می‌انجامد و استبداد مطلق به فساد مطلق.
هرگز از خود پرسيده‌ايد که چرا ديکتاتورها فاسد می‌شوند و حکومتهای فاسد ناچار به ادامه و تشديد ديکتاتوری هستند؟ اين ارتباط ساختاری ميان استبداد و فساد يکی از علل اصلی عقب افتادگی اقتصادی و اجتماعی درکشورهای جهان سوم است.
آنهايی که آزاد شدن فضای سياسی را يکی از شرايط اصلی پيشرفت اقتصادی می‌شمارند از اين رابطه تنگاتنگ ميان فساد و استبداد نيک آگاهند.
آنها خوب می‌دانند که در سيستمهای باز و دمکراتيک، شفافيت مانع ايجاد رشد و تداوم فساد می‌شود.
آزادی بيان و آزادی قلم همانند سيستم تدافعی بدن که با ميکرب می‌جنگد و آنرا دفع می‌کند، فساد را می‌يابد، تعقيب می‌کند و سرانجام رسوا و نابود می‌سازد. وقتی دزدی شبانه به خانه شما می‌آيد اول سيستم زنگ خطر يا اصطلاح دزدگير را از کار می‌اندازد و بعد با خيال آسوده به چپاول اموال شما می‌پردازد.
مطبوعات آزاد همان دزدگير جامعه هستند که با سردادن آژير خطرشما را بيدار می‌کنند و دزد را فراری می‌دهند. همانگونه که آژير دزدگير به تنهايی برای مقابله با دزدان خانگی کافی نيست، مطبوعات آزاد هم در جوامع آزاد به تنهايی نمی‌توانند جامعه را در برابر فساد محافظت کنند؛ اما نقش آنها حياتی و غيرقابل انکار است.

دو عامل بزرگ ديگر در جوامع دمکراتيک و آزاد پيش‌بينی شده‌اند که پس از به صدا درآمدن آژير خطر برای حفظ منافع شهروندان و رفع فساد وارد عمل شوند: دستگاه قانونگذاری و تشکيلات قضايی.

نمايندگان منتخب مردم در پارلمان وظايف گوناگونی دارند که وضع قوانين از مهمترين آنهاست؛ اما وظيفه ديگری که به عهده آنها واگذار شده و اهميت آن کمتر از قانونگذاری نيست، نظارت و تحقيق در امور اجرايی مملکت است.
آنها به نمايندگی از ملت حق دارند در تمام کارهای مملکتی و هرکجا که يک دينار از دارايی عمومی مصرف می‌شود نظارت کنند و درصورت مشاهده شائبه تخلف، تحقيق و بازرسی به عمل آورند.
زمانی که آنها تخلفی مشاهده کنند و يا حتی زمانی که يک شهروند ساده خلافی مشاهده کند، در کشورهای دمکراتيک با «اعلام جرم» عامل سوم يا يکی ديگر از ارکان اساسی کشور، يعنی قوه قضائيه مستقل از دولت (قوه مجريه) و پارلمان (قوه مقننه) وارد عمل خواهد شد.
اهميت دادگستری مستقل، از اهميت مطبوعات آزاد يا پارلمان واقعی نه تنها کمتر نيست بلکه بدون حضور و فعاليت آزاد آن ديگر قوای دمکراتيک مملکت قادر به انجام وظيفه نخواهند بود.
دادگستری مستقل است که حقوق شهروندان را در برابر قوه مجريه حفاظت و از تجاوز شهروندان نسبت به حقوق يکديگر ممانعت می‌کند؛ اگر به محتوای قوانين اساسی يعنی (Constitution ) کشورهای آزاد و دمکرات توجه کنيد مشاهده خواهيد کرد که حتی نمايندگان منتخب مردم يعنی اعضای پارلمان هم نمی‌توانند در کاردادگستری مستقل دخالت کنند چون اگرجز اين باشد اکثريت در هرزمانی می‌تواند به حقوق اقليت تجاوز کند.
در دمکراسيها از آنجا که حقوق اساسی اقليت به موجب قانون اساسی تعيين و تضمين شده است حتی اگر قانونی از طرف پارلمان تصويب شود که کسی، يعنی حتی يک شهروند ساده، آنرا خلاف قانون اساسی تشخيص دهد، اين مراجع آزاد و مستقل سيستم قضايی هستند که می‌توانند آن قوانين را در تضاد با قانون اساسی اعلام کنند و از تنفيذ آنها ممانعت به عمل آورند.

هيچ کدام اين مطالب تازه نيست و اخيرا ابداع نشده است؛ متجاوز از دو قرن است که کشورهای دمکراتيک غربی اين نظام حکومتی را تجربه می‌کنند و طی پنجاه سال گذشته پاره‌ای از کشورهای آسيايی مانند هندوستان و ژاپن نيز در اين مسير گام نهاده‌اند و توانسته‌اند با آموختن از تجارب ديگران يکشبه ره صدساله بروند.

در ميهن خودمان ايران اجداد ما با اين تفکرات برای استقرارمشروطيت به پا خاستند و فداکاری کردند اما با وجود آنکه ما در سراسر آسيا از پيشگامان اين تلاش بوديم، متاسفانه از قافله عقب افتاده‌ايم و طی ۲۵ سال گذشته با سرعت سرسام‌آوری درجهت مخالف، يعنی بسوی استبداد و بربريت حرکت و به اصطلاح ترقی معکوس کرده‌ايم.

از اين زاويه به مسائل بنگريم

به نظر من هرگونه کالبد شکافی به خاطر بهتر شناختن جمهوری اسلامی بايد در چهارچوب رابطه فساد و استبداد بررسی و تجزيه و تحليل شود؛ اگر ما در اين چهارچوب و از اين زاويه به اقدامات ضد آزادی و حقوق بشر اين رژيم بنگريم بسيار بهتر و آسانتر خواهيم توانست به ماهيت و نيات اين رژيم پی ببريم .
دشمنی اين نظام با مطبوعات آزاد و نويسنده و خبرنگار موقعی برای ما بهترقابل فهم می‌شود که نگاهی به ثروتهای افسانه‌ای امثال رفسنجانی و يا واعظ طبسی بيفکنيم؛ آيا اگرمطبوعات آزاد بودند و خبرنگاران و نويسندگان به اسناد و اوراق رسمی دسترسی داشتند، برای اين چند صد آخوند حاکم امکان داشت که اموال عمومی را اين چنين مورد دستبرد و چپاول قرار دهند؟ فراموش کرده‌ايد که چرا اکبر گنجی هنوز درزندان بسر می‌برد و شايد هرگز تا زمانی که اين رژيم برسر کار است روی آزادی و آسايش نبيند؟ او به عنوان يک نويسنده و محقق فقط يک تلنگر تحقيق برثروت بادآورده خانواده هاشمی رفسنجانی زد و حاصل آن اين همه زجر و شکنجه و زندان بود.
رفتاراين نظام با مطبوعات آزاد دقيقا به مثابه همان دزديست که برای دستيابی به خانه شما اول آژير دزدگير را از کار می‌اندازد.

به فضاحت اخير انتخابات مجلس نظری بيفکنيد و از خود بپرسيد چرا اين نظام تا اين حد از انتخاب شدن نمايندگانی که نمی‌تواند صددرصد کنترلشان کند و در اختيار خود داشته باشد نگران است؟ مطمئن باشيد اختلافات عقيدتی و ايدئولوژيکی برای اين نظام سرسوزنی اهميت و اولويت ندارد؛ اينها همه بهانه است برای کنترل کامل براوضاع و ادامه چپاول اموال عمومی.
آنها خوب می‌دانند اگر نمايندگان واقعی به پارلمان راه يايند بسياری از اسرار مگو از پرده برون خواهد افتاد و نمايندگان مردم خواهند پرسيد با بيش از پانصد ميليارد دلار درآمد نفت طی اين ۲۵ سال چه کرده‌ايد؟ اين پولها کجار رفته‌ و چگونه ناپديد شده است؟
امروز پس ازگذشت يکربع قرن ملت ايران از زمان پيش از انقلاب فقيرتر است، نرخ بيکاری چهار برابر شده است، درآمد سرانه به يک سوم کاهش يافته است و ميليونها جوان بيکار يا به دامن اعتياد پناه برده‌اند يا در فساد غوطه ورند و يا در گوشه و کنار دنيا، در زندانهای مرزی و اردوگاههای پناهندگی خون دل می‌خورند و به تلخی روزگار می‌گذرانند؛ چه کسی مسئول اين بدبختی هاست؟ اگر انتخابات را آزاد گذاشته بودند و نمايندگان واقعی مردم به کرسيهای پارلمان تکيه می‌زدند و اين نوع سئوالات را مطرح می‌کردند، به نظرشما اين نظام چه مدت می‌توانست دوام بياورد؟

از سوی ديگر اگر دستگاه دادگستری را اين چنين مصادره نکرده بودند، اگر امروز دادگاههای مملکت طبق اصول متداول در جهان پيشرفته کار می‌کردند و مردم می‌توانستند موارد تخلف حکومت را در محاکم مستقل مطرح کنند، آيا يکنفر ازسران اين حکومت می‌توانست از کيفر مجازات قانونی در امان بماند؟


يک برنامه حساب شده

انتخابات قلابی، مصادره دادگستری، به دست آخوندهای انتصابی، سرکوبی هرچه تمامتر مطبوعات آزاد، همه و همه براساس يک برنامه منظم و حساب شده انجام می‌شود چون نفع مادی گروه حاکم بر مملکت چنين اقتضا می‌کند.
هدف آنها از حکومت کردن نه خدمت به جامعه است، نه دلشان بحال اسلام سوخته است، آنها فقط به فکرپرکردن جيبهای فراخ و عميق خود هستند؛ هرچه اين واقعيت زودتر و بهتر برای ملت ايران روشن شود چاره اين مصيبت آسانتر خواهدبود؛ اگر مردم درد را بهتر بفهمند مداوا را بهتر خواهند پذيرفت.
اصرار و ابرام در اجرای اصول و مبانی اعلاميه جهانی حقوق بشر يک شعار مستمعل و پيش پا افتاده نيست؛ تنها در پناه اين اصول يعنی باز پس‌گرفتن حقوق شهروندی و مدنی فردفرد ايرانيانست که می‌توان اين نظام را به زانو درآورد؛ استقرار آزاديهای مصرح در اعلاميه جهانی حقوق بشر يعنی آزادی فردی، آزادی اجتماعی و سياسی، انتخابات آزاد، برابری دربرابرقانون،آزادی احزاب و اجتماعات و اتحاديه‌های کارگری مستقل و امثال اين دستاوردهای دمکراسی، همه پادزهرهايی هستند که برای نجات جامعه ايران از زهر اين نظام اجتناب ناپذيرند. اصرار در اجرای اين اصول سنگ زدن بر شيشه عمر اين ديو مهيب استبداد است.
فساد را تنها با آزادی می‌توان از ميان برد؛ تا زمانی که فساد وجود دارد استبداد ادامه خواهد داشت و تازمانی که استبداد وجود دارد فساد درحال گسترش خواهد بود.
درک ارتباط ساختاری اين دو، اولين قدم در راه نجات کشور است.

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^